مقاله درمورد فصوص الحکم، انسان کامل

دانلود پایان نامه ارشد

بخشيد و لباس هستى پوشانيد. فالقابل لا يكون إلّا من فيضه الأقدس، و المقبول إلّا من فيضه المقدّس.
آن يكى جودش گدا آرد پديد و آن دگر بخشد گدايان را مزيد»439
در اين ديدگاه تنها مقام انسان است که واسطه فيض بين حقّ و خلق بوده و تعين اوّل يا حقيقت انسان کامل نام گرفته است. به نظر او انسان از جهتي با خدا (حقّ) و از جهتي با موجودات (خلق) ارتباط دارد، پس در انسان است که هر دو وجه فاعلي و قابلي تجلّي کامل مي‌يابد.
از نظر او تجلّي داراي دو مرتبه اصلي است. 1. تجلّي در عالم 2. تجلّي در آدم و انسان. تجلّي در عالم همان تجلّي وجودي و تجلّي در مرتبه انسان، تجلّي شعوري است. به بيان ديگر از نظر عارف، عالم مظهر أسماء الهي است امّا اين مظهريت بدون آگاهي صورت مي‌گيرد. بنابر اين آينه‌اي روشن و مجلوّه نيست، ولي آدم مظهر همراه آگاهي است، پس مرآت مجلوّه نام گرفته است. حقّ سبحانه عالم را به صورت شبحي متعادل كه روح در آن نبود، ايجاد كرده بود كه آينه‌اي جلا نيافته بود. از اين‌رو امر الهي بر جلاي آينه عالم قرار گرفت و آدم که همان جلاي آن آينه و روح عالم است، صورت گرفت.440
پس مي‌توان نتيجه گرفت تجليات هم از نظر وجه فاعلي متفاوت مي‌شوند و هم از نظر وجه قابلي. زيرا حقّ و خلق از نظر ابن‌عربي نسبت به هم جنبه آيينگي دو طرفه دارند؛ يعني از سويي خلايق آينه حقّ تعالي هستند و صفات و أسماء او را منعکس مي‌سازند و از سوي ديگر اين حقّ است که نسبت به خلق آينه است و احوال خلق را منعکس مي‌سازد. او در فص شيثي مي‌نويسد: «پس او آينه تو در ديدن خود تو است و تو آينه او در ديدن أسمائش و ظهور احكام آن اسماء هستي»441 خوارزمي در شرح خود بر اين کلام محيي‌الدين به حديث مشهور «المؤمن مرآة المؤمن» (مؤمن آينه مؤمن است) اشاره مي‌کند و در انتها اين‌را اضافه مي‌کند که مؤمن از أسماء حقّ تعالي است. عين سخن خوارزمي در توضيح اين فقره از فصوص چنين است: «پس حضرت، جلّت عظمته، آينه تو باشد تا در او مطالعه ذات خويش كنى، و تو آينه حقّ باشى تا در تو مشاهده أسماء و ظهور احكامش كند؛ از آن كه، به وجود ظاهر مى‏شود اعيان ثابته و كمالاتش، و به اعيان، ظهور مى‏يابد أسماء وجود و احكام صفاتش، چه محل سلطنت أسماء الهى‏اند. و اشارت حضرت نبوى صلّى الله عليه و آله سلّم هم به اين معنى است أعنى به رؤيت بنده ذات خود را در مرآت حقّ و مشاهده حقّ أسماء و صفات خود را در مرآت بنده، آن جا [كه‏] گفت: «المؤمن مرآة المؤمن». و مؤمن نامى است از نام‌هاى حقّ، سبحانه و تعالى، بيت:
ديدار خدا آب حيات است مرا ناديدنش از مرگ نجات است مرا
من آينه صفات و أسماء حقّم حقّ آينه ظهور ذات است مرا»442
پس از طرفي اين استعدادهاي مختلف موجودات و افراد است که بهره و سهم آن‌ها را از تجلّي معين نموده و فيضِ مقدّس را نيز متعين مي‌سازد و از طرف ديگر تجلّي حقّ در مرتبه فيض أقدس خود باعث بروز استعداد (استعداد غير مجعول) در عالم اعيان ثابته شده است. به علاوه تجلّي حقّ در مرتبه فيض مقدّس مايه تفاوت استعدادهاي گوناگون در مظاهر خارجي شده است.

2- حقيقت، تجلّي و جمال
از جمله موضوعات مهمّ و پرسش برانگيز براي انسان‌ها پرداختن به مبحث زيبايي و جمال است. انسان همواره در زندگي فردي و اجتماعي خود به دنبال استفاده از زيبايي است و شيء زيبا را دوست داشته و دارد. بطور کلّي درک جمال در شيء زيبا از جملة صفات و ويژگي‌هاي انحصاريِ نوع انسان است. در طول تاريخ انديشة بشري نيز اين پرسش که «زيبا و زيبايي چيست؟» و «زيبايي از کجا نشأت مي‌گيرد؟» مورد بررسي و کاوش انديشمندان بوده است. همان‌گونه که در اين رساله بارها پيش از اين بيان شده اسماء الهي به دو قسم جلالي و جمالي تقسيم مي‌شوند و هرکدام از اين اسماء تجلّي مخصوص به خود دارند. لذا مي‌توان با استفاده از نوع نگاه عرفايي چون ابن‌عربي به موضوع تجلّي اسماء جمالي تبييني مناسب براي ريشة زيبايي يافت.
تفاوت ديدگاه عارفان و صوفيان در صفات و اسماء الهي به اين است که عارفان اين اسماء را به جمالي و جلالي تقسيم مي‌کنند و فيلسوفان به ثبوتي و سلبي. بر طبق احاديث اسلامي حق جلّ و علا جميل است. مراد از جميل، صفات جماليه اوست و صفات جماليه آن چيزهايى است كه متعلق به لطف و رحمت است؛ در ضمن حق تعالى ذو الجلال است و مراد از جلال آن چيزهايى است كه به قهر و عزت و عظمت و ستر متعلّق است. جمال و جلال به‏اين معنى از اصطلاحات عرفاست و حكماء گاهى از جمال به صفات ثبوتى تعبير مى‏كنند و از جلال به صفات سلبي.443 در مورد تقسيم اسماء به جلال و جمال سيد حيدر آملي مي‌گويد: «و الجمال و الجلال من الأسماء، ان عبّر عنهما باللّطف و القهر، جاز.»444 يعني به جاي جمال و جلال مي‌توان از مفاهيم لطف و قهر استفاده کرد.
از جمله موضوعات بسيار مورد اهتمام ابن‌عربي در بحث حقيقت ارتباط ميان حقيقت، تجلّي و جمال است. ابن‌عربي براي توضيح اين مطلب نيز، همانند ديگر موضوعات عرفان نظري، از آيات و روايات اسلامي بهره برده است. در آيات چندي از «قرآن کريم» بحث تزيين و زيبايي مورد اشاره قرار گرفته445 و درست است ابن‌عربي در «الفتوحات المکيه»از آن‌ها نيز بهره برده و استفاده نموده است446؛ ولي مهمّ‌ترين منبع او در بحث مربوط به زيبايي و جمال حديث نبوي مشهور و معروف بين عامّه و خاصّه است که پيامبر عظيم الشّأن اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند: «إنّ الله جميلٌ وَ يحِبّ الجَمال»447. او تنها در در بيش از شانزده موضع از كتاب «الفتوحات المکيه» به شرح و توضيح اين حديث پرداخته و با استفاده از آن ابعاد مختلفي از نحوة ارتباط ميان خلق با حقّ را روشن ساخته است.
او در مورد حال انساني که به مرتبة درک تجلِّي نائل شده، معتقد است: «چنين انساني در حالتي از وقار و سکينه به‌سر مي‌برد؛ زيرا قلب چنين افراد صالح و منقطع از خلق تنها به سوي خدا متوجّه است و از اين‌رو خداوند در حقّ چنين بندگاني فرموده است: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً». به نظر ابن‌عربي سنگيني در گام برداشتن از وقار در قلب حاصل شده و اين سنگيني در قلب تنها به اين دليل است كه حقّ در چهرة جلالي جمالي براي آن‌ها تجلّي نموده است.448 به نظر او کسي که به مقام حال نائل شده، به دليل غلبة اسماء مختلف الهي، در احوال مختلفي به سر مي‌برد. که از جملة اين احوال مي‌توان به حال کشف، حال قرب، حال جمع، حال طيب،حال ادب، حال نظافه و … نام برد. ابن‌عربي عارف در مقام حال را در تجلّي اسم جلال «مؤدّب» و هنگام تجلّي اسم جمال «نظيف» مي‌داند.449 به نظر او هيبت، نَعت و صفت ذاتي براي حضرت الهيه نيست؛ بلکه صفت و حالت قلب عارفي است که جلالِ جمال الهي برايش تجلّي کرده است. هنگامي که در اين تجلّي افراط شود، فرد مصداق آية شريفة «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا» مي‌شود. افرادي که با موسي عليه السلام بودند، از بين نرفتند بلکه فرديت و ذات خود را به دليل عظمت تجلّي الهي درک نکردند.
خوارزمي از جمله شارحان ابن‌عربي در خصوص توضيح و شرح اين فقره‌ از «فصوص الحکم» که «فأوجد العالم ذا خوف و رجاء فيخاف غضبه و يرجو رضاه» (فصوص الحکم؛ فص آدمي؛ ص 54) مي‌گويد: «پس بيافريد ما را كه عالم انسانى‏ايم موصوف به خوف و رجاء كه لازم غضب و رضااند، تا ارباب بصيرت ميان حق و ما ارتباط را به بصر بصيرت و عين عيان مشاهده كنند.» ضمناً او در توضيح اين فقره «و وصف نفسه بأنه جميل و ذو جلال فأوجدنا على هيبة و انس. و هكذا جميع ما ينسب اليه تعالى و يسمّى به» نيز چنين مي‌نويسد: «و وصف كرد خود را حق تعالى، بدين كه جميل است يعنى موصوف است به صفات جماليّه كه تعلّق به لطف و رحمت دارد. و بيان كرد كه او خداوندِ جلال است، و آن صفاتى است كه تعلّق به قهر و غربت و ستر و عظمت دارد. و ايجاد كرد ما را بر هيبت و انس كه نتيجه جلال و جمال است. و هم‌چنين هر چه منسوب است به حق سبحانه، و او مسمّى است بدان، ما را نيز از آن نصابى كامل و نصيبى شامل ارزانى داشته است. و علم آثار آن صفات در عالم به نيّت ما برافراشته.»450
به نظر ابن‌عربي رابطة ميان حقّ تعالي و اعيان در خصوص اسم جمال يک رابطة تعاملي و متقابل است. به نظر او عالَم در غايت جمال است. اگر عالم جميل نبود زيبايي الهي شناخته نمي‌شد و اگر جمال حقّ نبود در عالم زيبايي ظاهر نمي‌شد. به بيبان ديگر جمال موجود در موجودات و مخلوقات از جمال الهي است و تا موجودات و اعيان جمال او را منعکس ننمايند، جمال به ظهور نمي‌رسد. از اين جهت مي‌توان گفت به نوعي امر جمال ميان خالق و مخلوق دوري محسوب مي‌شود.451
او در توضيح اين حديث نبوي چنين مي‌گويد که خداوند که جمال را دوست دارد در واقع يعني عالَم را که در نهايت زيبايي است، دوست دارد. عرفاء از جمله کساني‌اند که عالَم را در نهايت زيبايي مي‌دانند. پس عالَم زيباست و زيبايي نيز ذاتاً محبوب و دوست داشتني است. پس تمامي اجزاء عالَم نيز محبوب الهي هستند و خدا تمامي مخلوقات خود را دوست دارد. زيبايي صُنعِ خدا در تمام عالَم جاري و ساري است و عالَم محلّ ظهور اين زيبايي‌هاست. از اين‌جا مي‌توان نتيجه گرفت اگر فردي از موجودات اين عالم به فردي ديگر محبت داشته باشد در واقع ريشه در آن دارد که خداوند خود را که زيباست دوست دارد. زيرا حبّ صفت وجود است و از ديد عارف وجودي غير از خدا وجود ندارد.452
براي توضيح اين مطلب از شرح مرحوم استاد سيدجلال‌الدّين آشتياني استفاده مي‌کنيم: «از آن جا كه برگشت و رجوع فعل و حال و مرتبه بالأخره به صفات مى‏باشد، منشأ جميع مناسبات، صفات و اسماء است و چون صفت تكوين بر فعل مبتنى است، مناسبت فعل نسبت به صفت شديدتر است و أثر صفت فعل در مصنوعات و مفعولات، ظاهرتر و عيان‏تر است، از غير آن از صفات و اغلب اسماء إلهيّه كه به صور أسماء ذات و صفات و افعال، متجلّى مى‏شوند و اوّلين تجلّى الهى بر قلوب سالكان از قبيل تجليّات فعليّه است كه سالك در مقام مظهريّت تجليّات فعليّه، همة اشياء را نيكو و جميل و زيبا مى‏بيند كه «نازنين جمله نازنين بيند» و قال العارف الرّبّاني الشّيخ الأجل:
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‏
سالك در اين مرحله كه مقام تجليّات فعليّه باشد، همه چيز را جميل ديده و به تدريج از رؤيت جلال هر شي‏ء و جمال صورى و معنوى آن، ظاهر در همة مظاهر، فعل وحدانى حقّ را شهود مى‏نمايد كه در علل و اسباب و معاليل و مسبّبات سارى است و به تدريج از ناحيه جمعيّت وحدت فعل بين او و محبوب لم يزلى، بعد از تعديل قوا و آلات نفس، آثار محبّت ظاهر مى‏شود و حُجُب نفس كم كم رقيق و نازك گرديده و بر محبّ سالك آثار توحيد فعلى قوى و شديد تجلّى مى‏نمايد.»453
از جمله قواعد مرتبط با بحث جمال آنست که هر جمال در هر عيني متناسب و مقتضي با ذات آن شيء ظهور مي‌کند. يعني به تناسب همان حسّي که قرار است زيبايي را درک کند زيبايي جلوه مي‌کند. خدا زيباست و لذا لازم است آن‌چه مربوط به اوست يعني نماز را نيز زيبا به جا آورد. به همين دليل در نماز هم به زيبايي دهان با مسواک زدن توجّه شده و هم به وضو گرفتن و طهارت به عنوان زيبايي جوارح ظاهري.454 حقّ زيباست و از اين‌رو تجمّل براي او نسبت به باقي موارد اولويت دارد. ولي براي زينت دادن نفس لازم است انسان خود را به صفات و اسماء الهي زينت دهد.455 جالب آن‌که او ارتباط وثيقي بين جمال و ستر برقرار مي‌کند. به نظر او هر جا جمال الهي وجود دارد ستر و پوشش نيز به تناسب همان لازم است. در انديشة ابن‌عربي زن به نسبت مرد در حکم نفس براي بدن است. از اين‌رو زن بايد زينت شود و اين زينت خود را از نامحرم بپوشاند. تنها کسي به درک جمال نائل مي‌شود که نسبت به مرتبه مَحرَم شده باشد. از آن‌جا که در حالت إحرام زينت حرام است و همه نسبت به زن نامحرم هستند؛ پس وجوب ستر نيز برداشته مي‌شود. زن خود را مستور مي‌کند که او را که محلّي براي ظهور جمال الهي است، از دسترس خارج کند؛ حال که در

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد عارفان مسلمان، واجب الوجود، فصوص الحکم، وحدت وجود Next Entries مقاله درمورد انسان کامل، فصوص الحکم