مقاله درمورد فرهنگ اسلامی، انقلاب اسلامی، نظام ارزشی، فضایل اخلاقی

دانلود پایان نامه ارشد

پروردگار عالم مربوط و متصل می‌سازد. فرهنگ اسلامی با این خصوصیات ممتاز و بی‌نظیری که دارد غذای مطبوع و گوارای برای همه ادراکات و افکار انسانی است، فرهنگی است که بر اساس ایمان به خدای یگانه، خدائی که با هیچ‌یک از افراد و موجودات جهان انتساب، قرابت و دوستی خاصی ندارد، استوار است و تمام جهان را به همه خصوصیات و پدیده‌هایش بنده گوش‌به‌فرمان قانون ” علت و معلول” و ” مشیت پروردگار ” می‌داند، مشیتی که همه موجودات را زیر ” بال رحمت خود” گرفته و هیچ‌گاه مانع از ارتباط اسباب با مسببات و تأثیر علت در معلول نمی‌باشد، بی‌جهت نیست که در حدیث دارد مشیت پروردگار بر این تعلق‌گرفته است که امور جهان از راه اسباب و علل جریان داشته باشد و نیز قرآن مجید می‌فرماید: ” خداوند زندگی ملتی را تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خود آن‌ها وضع خود را تغییر دهند”
ابدیت فرهنگ اسلامی:
بدون تردید هنگامی‌که کشش فرهنگ اسلامی تا مرحله جهان آفرینش و ارتباط آن با پروردگار وسعت داشته باشد، قهرا دامنه، آن به ابدیت منتهی خواهد شد، و با این وصف فرهنگی است باثبات و جاویدان و گردو بادهای حوادث آن را نمی‌لرزاند و هیچ‌گاه دستخوش تحول و تغییر نخواهد گردید. امتیاز ثبات و ابدیت فرهنگ اسلامی در جمیع جوانب مذهب، در عقاید و احکام و اخلاق پرتو افکنده و در تحقق یافتن اهداف رسالت جهانی پیغمبر اکرم(ص) نقش اساسی را ایفاء می‌کند تا آنجا که سبب اطمینان قلب، و آرامش روح، تقویت اراده و ارضاء عواطف نامحدود انسان می‌گردد و او را به پیروزی و موفقیت تحریص و تشویق نموده اعم از اینکه به هدف برسد یا اینکه پیش از موفقیت مرگ فرارسد و طومار حیاتش را در هم بپیچد، خواه راه صواب را بپیماید و خواه گاهی اشتباه کرده و درراه خطا گام بردارد و بالاخره درراه تحصیل پیروزی و موفقیت باید بکوشد چه در این راه مشهور گردد و نام او بر سر زبان‌ها افتد و چه در بوته اهمال و گمنامی بماند البته مطلب اساسی را هم نباید ازنظر دور داشت که فرهنگ الهی و جاویدان اسلام با این وصف که دارای امتیاز ابدیت می‌باشد، مانع از” آزادی فکر و اجتهاد” نیست، زیرا همان‌طور که یادآور شدیم دامنه آن به‌قدری پهناور است که سیر در ملکوت آسمان‌ها و غور در اعماق زمین را در برگرفته و بر اساس نوامیس مومی و لایتغیر جهان.
فرهنگ سازنده و متحرک
وحدت و یکپارچگی فرهنگ اسلامی
و این امتیاز که یکی از امتیازات مهم فرهنگ اسلامی می‌باشد به این معنا است که هر کوشش فرهنگ در هر یک از جوانب تحقق پذیرد باید با سایر کوشش‌ها، هماهنگ و یکنواخت باشد تا آنجا که در گوش انسان، آهنگ جهان هستی را بنوازد، آهنگی که با تسبیح تمام موجودات عالم همراه و هم‌نواز است
فرهنگ جامعه الاطراف:
یعنی چنین فرهنگی در تمام قسمت‌ها دارای مبنای قانونی بوده و از یکجا و یک طرز فکر سرچشمه می‌گیرد، به‌طور طبیعی همه جوانب آن با یکدیگر هماهنگ است و نمی‌تواند همه‌جانبه نبوده و قدرت ترکیب و تألیف نداشته باشد ( سید موسی صدر)
خطوط اساسی فرهنگ اسلامی
قوانین و حقوق
فلسفه
علم( امام موسی صدر)
اصول حاکم بر پرورش فرهنگ اسلامی
تدریجی بودن تغییر:
تربیت و تغییر امری تدریجی است نه یک‌باره و تغییر و تقویت فرهنگ اسلامی نیز یک‌باره نبوده و به‌تدریج انجام می‌گیرد. تربیت همانند کوبیدن میخ بر دیوار است که با واردکردن ضربه و نیرو به‌طور مستمر انجام می‌پذیرد(شریعتمداری،1385). مقام معظم رهبری دراین‌ارتباط فرمودند: برای آنچه که مربوط به عمل می‌باشد، گفتن به شکل‌های مختلف و منتقل کردن لازم دارد تا در ذهن انسان نفوذ کند و به همین دلیل است که تأکید شده است، قرآن را یک‌بار از اول تا به آخر بخوانید، وقتی تمام شد دوباره بخوانید و بازهم تکرار کنید، تا هزار بار توانستید بازهم آن را بخوانید. فرهنگ با گفتن مکرر و با شیوه‌های مختلف به روش صحیح می‌افتد و اصلاح می‌شود(دارایی و اسماعیلی، 1388)
تربیت و تغییر فرهنگ اسلامی، مبتنی بر احتیاجات و نیازهای اساسی انسان است(شریعتمداری،1385) بنابراین، پرورش فرهنگ نیز مبتنی بر احتیاجات اساسی است. ا آنجا که انسان متشکل از دو بعد است، هر یک از این ابعاد از سلسله نیازهای اساسی برخوردار بوده و تأمین آن‌ها با حیات و سلامت جسم و روح او ارتباطی کاملا مستقیم دارد. از طرف دیگر، انسان‌ها به‌طور طبیعی به‌طرف منابع تأمین‌کننده نیازهای خود گرایش دارند؛ همچنان که حضرت رسول(ص) می‌فرمایند: ” جبلت القلوب علی حب من احسن الیها”(دلشاد تهرانی،1385)
توجه به گذشته و وضعیت فعلی فرد: یکی دیگر از اصول تربیت و تغییر فرهنگ اسلامی، اصل توجه به گذشته و وضعیت فعلی فرد است( بهشتی و همکاران، 1385). تغییر در هر فردی، حرکت از وضعیت فعلی و باهدفی خاص و مشخص به سمت کمال است و ازآنجاکه تجربیات گذشته فرد پایه ادراکات فعلی او را تشکیل می‌دهد، لذا برای همه مخاطبان نمی‌توان یک نسخه واحد پیچید. بنابراین برای تغییر دیدگاه‌ها و ملکات و آداب‌ورسوم فرد باید ارزیابی‌ای از وضعیت موجود هر فرد به عمل آورد و با دسته‌بندی مخاطبان یا حتی مشاوره فردی، تغییرات لازم را در او ایجاد کرد. اهل‌بیت (ع) نیز در برنامه تربیتی و انتقال اخلاق، اعتقاد و رفتار اسلامی به‌عنوان اجزای فرهنگ اسلامی، این نکته را در نظر داشتند و گاهی برای هر فرد، نسخه خاصی را متفاوت با بقیه تجویز می‌کردند. (دارایی و اسماعیلی،1388)
اصل تأثیر ظاهر بر باطن: منظور از ظاهر، همه امور مشهودی است که از انسان سر می‌زند و مراد از باطن، شئونی است که قابل‌مشاهده نیست؛ همچون نیت و فکر. طبق این اصل، هرگاه بخواهیم تغییر و تحولی را در باطن افراد ایجاد کنیم، باید ابتدا ظاهر را دست‌کاری کنیم؛ چراکه ظاهر می‌تواند اثر تلقینی داشته باشد( باقری،1382). بنابراین، تنظیم محیط و ظواهر در راستای توسعه فرهنگ اسلامی، اهمیت بسیاری دارد و متولیان فرهنگی و ازجمله متولیان دانشگاهی، باید در برنامه‌های خود استفاده از ظواهر محیطی را در پرورش روح در نظر بگیرند(دارایی و اسماعیلی،1388)
اصل مبتنی بر کوشش و فعالیت: در جریان تربیت، مخاطب باید فعال بوده و مشارکت داشته باشد. وقتی موضوعی برای مخاطب به‌صورت مسئله یا مشکلی درمی‌آید و خود او احساس مسئولیت و تعهد کرده و مشارکت کند، باعث تغییر افکار و عادات و تمایلات وی خواهد شد. به همین دلیل، اعضای تشکل‌ها مثل اعضای فعال انجمن‌های اسلامی و بسیج که در ظاهر فعالیت‌هایی را برای آگاهی دادن به بقیه انجام می‌دهند، ولی این فعالیت‌ها بیش از همه بر روی خود این اعضاء مؤثر واقع‌شده و باعث تغییر و تحول و رشد آن‌ها می‌شود. بنابراین، متولیان فرهنگی درصورتی‌که مخاطبان خود را در موضع موردنظر فعال کنند، باعث تسهیل در پرورش و تقویت آن‌ها خواهند شد. (دارایی و اسماعیلی،1388)
اصل تفکر و تفقه: این اصل یعنی اینکه مباحث پس از خوانده شدن یا شنیدن، فهم شود که منشأ آن تفکر است و در مرحله بعد به‌یقین و سپس به عمل برسد. حضرت علی (ع) فرمودند: ” ای انسان بشنو، سپس بفهم و سپس به آن عمل نما(حسینی زاده، 1385). بنابراین، در انتقال فرهنگی وقتی مطلبی به فراگیران انتقال داده می‌شود، باید به‌گونه‌ای انتقال صورت گیرد که منجر به فهم و کاربرد نیز بشود(دارایی و اسماعیلی،1388)
اصل اختیار و انگیزش: یکی از ساحت‌های وجودی انسان، اراده و اختیار اوست و مبنای دین بر پایه این خصوصیت آدمی پی‌ریزی شده است. وجود مفاهیم هدایت و پاداش، حاکی از دیدگاه خاص دین اسلام نسبت به انسان است که او را موجودی مختار و صاحب اراده می‌داند ( بهشتی و همکاران،1385). بنابراین، متولیان فرهنگی ابتدا باید علاقه و انگیزه نسبت به موضوعاتی که قصد تبلیغ آن راد دارند ایجاد کنند و برای این منظور باید با استفاده از همه ابزارهای ممکن، ضرورت و فواید موضوعات را برای مخاطبان مشخص و باورپذیر کنند (دارایی و اسماعیلی، 1388)
اشاره‌ای به فرهنگ بومی
هر ملتی با روش خاص اجتماعی- فرهنگی که دارد در کل، عضوی از پیکر فرهنگ بشری است و متناسب باانگیزه‌ها، جاذبه‌ها و عوامل مختلفی که از جهات اقتصادی، صنعتی، فرهنگی مانند آن دارد در جامعه جهانی مؤثر واقع می‌شود. اما جز این‌ها هر عضوی از جامعه جهانی بنا به مقتضیات طبیعی، اجتماعی و اعتقادی خویش فرهنگ و روش‌های فرهنگی کلی یا جزئی دیگری هم دارد که موردپذیرش گروه‌هایی از آن جامعه قرارگرفته است. این فرهنگ‌های جانبی و فرعی غالبا منشأ دینی، ملی و اجتماعی دارد و وجود آن را جامعه‌ی ملی و گروه‌های دیگر پذیرفته و تضمین کرده‌اند. در برابر ممکن است یک فرهنگ به دلایل مختلف موردقبول چند ملیت قرار گیرد و در حقیقت هر فرهنگی به جود آید که به‌وسیله‌ی آن، اعضای یک گروه آداب و عادات گروه دیگر را می‌پذیرند(راشد محصل، 1386)
فرهنگ ملی، اسلامی
اگر تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، فرهنگ ملی ما با اثرپذیری از فرهنگ اسلامی به‌صورت یک فرهنگ ملی با شاخص‌های ارزشی اسلام به‌صورت یک فرهنگ دوگانه درآمده و در عرصه‌های تعارض دو فرهنگ نمودها و بازتاب‌های متفاوتی به دنبال داشت و اکثریت مردم مسلمان ایران در پی آرمان حاکمیت ارزش‌های اسلامی و رژیم حاکم درصدد غالب گرداندن اصول و معیارهای ضد ارزشی فرهنگ باستانی کشور بود ولی امروز ملت ایران، با میثاقی که درنتیجه پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به دست آورده است به‌ویژه بر اساس اصل چهارم آن میثاق، فرهنگ اسلامی، به‌صورت فرهنگ ملی و فرهنگ ملی همان فرهنگ اسلامی گشته است. با توجه به این حقیقت روشن که امروز مبانی اندیشه سیاسی و آرمان‌های انقلاب اسلامی نه‌تنها به‌عنوان یک دیدگاه در پیکربندی نهادهای نظام جمهوری اسلامی ایران مطرح است بلکه در دیدی وسیع‌تر به‌عنوان الگویی از فلسفه سیاسی در تبیین یک نظام ایده آل برای امت اسلامی تلقی می‌گردد. ( بابایی،1384)
اگر تعریفی از فرهنگ را شیوه‌ی زندگی بر خواسته از اندیشه( عقل نظری) و نظام ارزشی( عقل کمی) بدانیم، آنگاه فرهنگ اسلامی را می‌توان این‌گونه تعریف کرد؛ ” شیوه زندگی برخاسته از اندیشه‌ی توحیدی و نظام ارزشی اسلام”. فرد تعلق به فرهنگ اسلامی کسی خواهد بود که برخوردار از یک اندیشه‌ی توحیدی می‌باشد و بایدونبایدهای زندگی‌اش را در شئون فردی و اجتماعی مستند به قرآن و سنت پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصوم و الگوی زندگی‌اش سیره‌ی نبوی(ص) و علوی(ع)و روش زیستن عترت(ع)باشد ( بابایی، 1384)
از سویی فرهنگ اسلامی در تعامل بافرهنگ کهن ایران، زایش‌هایی شگفت‌انگیز، فراورده‌هایی ارزشمند و آفرینش‌هایی خلاق و زیبا را به وجود آورده است.” عکس‌العمل ایرانیان در برابر اسلام فوق‌العاده نجیبانه و سپاسگزارانه بوده و از یک نوع توافق طبیعی بین روح اسلامی و کالبد ایرانی حکایت می‌کند”. (مطهری، 1382)
مقایسه‌ای بین فرهنگ اسلامی بافرهنگ غربی
در مقایسه فرهنگ اسلامی بافرهنگ غربی، می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
در فرهنگ اسلامی علاوه بر فضیلت محوری در اندیشه، الگوهای اخلاقی- معنوی فراوانی وجود دارد که هر یک به‌تنهایی برای تحول جامعه بشری کفایت می‌کنند؛ درحالی‌که در فرهنگ غربی، اگرچه دانشمندان بسیاری بوده‌اند، اما هیچ‌کدام از آنان، انسان کامل و آیینه تمام نمای فضایل اخلاقی به شمار نمی‌آیند.
در فرهنگ اسلامی می‌تواند به دغدغه همیشگی انسان( معنا و مفهوم زندگی) پاسخ دهد و به‌روشنی آن را تبیین کند؛ درحالی‌که فرهنگ غربی از پاسخ دادن به این پرسش بنیادین ناتوان است.
در فرهنگ اسلامی، رابطه‌ای منطقی میان دنیا و آخرت وجود دارد و بهره‌گیری مشروع از دنیا و توجه به آخرت، هردو، توصیه‌شده است؛ درحالی‌که در فرهنگ غربی، این دو با یکدیگر در تضاد است و پیوستن به دنیا، لازمه پشت کردن به آخرت دانسته می‌شود.
در فرهنگ اسلامی، بر اصل احترام به ملت‌ها و استقلال و آزادی آنان تأکید فراوان شده است؛ درحالی‌که در فرهنگ غربی، مفاهیمی نظیر توسعه بی‌قیدوشرط، قدرت‌طلبی،استثمار ملت‌ها و تحقیر توده‌های مردمی دیگر جوامع به چشم

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد فرهنگ اسلامی، جامعه اسلامی، تمدن اسلامی، ایدئولوژی Next Entries مقاله درمورد فرهنگ اسلامی، امام علی (ع)، نظام سیاسی، توسعه پایدار