مقاله درمورد عدالت اجتماعی، لیبرالیسم، خدمات شهری

دانلود پایان نامه ارشد

برای اهمیت کارکردی یک موقعیت ارائه می کنند: 1-میزان کمیابی موقعیت در مقایسه با سایر موقعیتها، 2-میزان وابستگی سایر موقعیتها به موقعیت مورد نظر. از دیدگاه آنان نابرابری اجتماعی طرحی ناآگاهانه است که از طریق آن جوامع مطمئن می شوند که مهمترین موقعیتها به طور خودآگاه توسط شایسته ترین افراد اشغال خواهد شد(افروغ،1377: 172).

2-1-4-5- عدالت اجتماعی و رادیکالیسم
كارل ماركس، انگلس26 و هاروی و بسيارى از هم انديشان آنها متعلق به مکتب رادیکالیسم هستند. پيروان مكتب راديكال عمدتا از ديدگاه اقتصاد سياسى فضا به بحث عدالت اجتماعى پرداخته اند. ديويد هاروى در كتاب خود “عدالت اجتماعى و شهر” مفهوم عدالت اجتماعى را به كمك معيارهايى مورد بررسى قرار داده است و بر تخصيص عادلانه منابع تاكيد دارد. او معتقد است كه منابع اضافى بايد در جهت از ميان برداشتن مشكلات ويژه ناشى از محيط هاى اجتماعى و طبيعى مصرف شود هاروي به کارگیري عدالت اجتماعی را در تحلیل هاي جغرافیایی، انقلاب در تفکرات جغرافیایی می داند در واقع، هاروي با طرح وابستگی میان نابرابري هاي اجتماعی و ساختارهاي فضاي جغرافیایی، بنیانگذار جغرافیاي انسانی نو می گردد(شکویی، 1375: 141). ماهيت عدالت اجتماعي را از نظر هاروی مي توان در قالب سه معيار زير عنوان نمود:
نياز: افراد در بهره برداري از منابع و امتيازات داراي حقوق مساويند ولي نياز همه مشابه نيست. تساوي در بهره برداري از ديدگاه نياز افراد به صورت تخصيص نابرابر منافع جلوه گر مي شود.
منفعت عمومی: مسلماً افرادي كه در ايجاد منافع عمومي براي شهروندان شركت مي كنند ، نسبت به كساني كه منفعت عمومي كمتري براي افراد ايجاد مي كنند مدعي حق بيشتري هستند.
استحقاق: مسلماً افرادي كه از نظر مشاغل با شغلهاي سخت و پر مشقت در ارتباطند، نسبت به ساير افراد حق بيشتري مطالبه مي كنند(هاروي،1376: 109).
دیوید هاروی در کتاب عدالت اجتماعی و شهر می نویسد: شوربختانه با این مفهوم عدالت اجتماعی همواره در فلسفه ی اجتماعی از اخلاق ارسطو به این سو مطرح بوده است، اصولی از عدالت اجتماعی که مورد پذیرش همگانی باشد وجود ندارد. هاروی به این باور است که در بررسی مفهوم توزیع عادلانه به گونه ی عادلانه نخست دو پرسش مطرح می شود:الف)چه چیزی را باید توزیع کرد؟ ب)این توزیع در میان چه کسانی و چه چیزهایی صورت می گیرد؟ او در پاسخ به پرسش نخست،هر چیزی را که توزیع شدنی باشد، درآمد می نامد و بر آن است که تعریف اجتماعی عادلانه ای از درآمد به دست دهد. او در پاسخ به دومین پرسش، واپسین حد توزیع را افراد انسانی می داند و می گوید در مواقعی بهتر است برای آسانی کار،توزیع در میان گروهها و سازمانها و مناطق را در نظر آوریم(حاتمی نژاد و راستی،1388: 90). همچنین معتقد است بر اساس اصل عدالت اجتماعی جامعه باید برای کاهش خطرهای اجتماعی در نواحی پر خطر مخارج بیشتری تقبل کند. اقدام به چنین کاری خود تأمین عدالت اجتماعی است. همین امر درباره تخصیص منابع اضافی به گروههایی که نیازمند خدمات بیشتری هستند نیز صادق است. وی به نقل از دیویس می نویسد: “پسندیده است که به گروههای شدیدا نیازمند خدمات اضافی داده شود، زیرا آنها در بهره گیری از این خدمات دارای سابقه نیستند و به مصرف آنها عادت ندارند” این مسئله به ویژه در مورد خدمات تحصیلی و درمانی برای گروههایی بسیار فقیر،مهاجران جدید و مانند آنها صادق است.پس استحقاق در چارچوب جغرافیایی، تخصیص منابع اضافی برای جبران مشکلات اجتماعی و طبیعی خاص هر منطقه شهری است(هاروی،1376: 109).
در مکتب رادیکال، در فرایند باز ساخت، شرایط داخلی و خارجی کشورها مورد توجه قرار می گیرد این مکتب معتقد است که نابرابري هاي موجود بین نواحی داخلی کشورها و بین کشورهاي جهان، پیش شرط لازم در انباشت سرمایه می باشد(شکویی،1375: 215). در این میان نظریه ی مارکس مبنی بر، از هرکس به اندازه توانش و به هرکس به میزان نیازش، اشاعه پیدا کرد. در واقع مارکس ریشه تمام مسایل مشکلات جامعه بشری و بی عدالتی را، زاده نظام طبقاتی به ویژه نظام سرمایه داری می داند(حبیبی و دیگران،1390: 106). جغرافیدانان رادیکال از طریق تدقیق ارتباط منطقی بین عدالت اجتماعی و عدالت فضایی سرزمینی به گونه اي ژرفانگر در پی تبیین جایگاه فضا در مناسبات سرمایه اي هستند. از آن جمله نظریه فشردگی فضا – زمان، دیوید هاروي قابل تأمل است. امیل دورکهایم در کتاب اشکال ابتدایی زندگی مذهبی(1915) خاطر نشان کرد که فضا و زمان ساختارهاي اجتماعی اند(Harvey, 1996: 21 ).

2-1-4-6- عدالت اجتماعی و لیبرالیسم
لیبرالیسم مفهومی سیاسی است که ریشه در فلسفه غرب دارد که متفکران نامداری چون جان رالز، دیوید اسمیت27، جان لاک28، منتسکیو29، کانت30، جان استوارت میل31 وغیره پرچمدار آن بوده اند. در خصوص عدالت در ليبراليسم، بيشتر به جنبه هاي اجتماعي، كالبدي و اقتصادي نابرابري تأكيد دارند و عدالت اجتماعي را امري واجب براي دست يابي به تعادل مطرح مي كنند. برخي از پژوهشگران به مسئله ي برابري اجتماعي از ديدگاه بوم شناسي شهري نگريسته اند و تلاش كرده اند تا با توجه به بافت فيزيكي شهر، سازوكار پيدايش نابرابري ها را توجيه كنند. اين ديدگاه بر پايه ي مكتب شيكاگو، صحنه ي شهري را مكان تنازع بقا و جاي گيري مناسب تر در بهترين فضاي شهري تحليل مي كند(piran,2001: 33).
مهمترین نظریه عدالت اجتماعی بیش از 50 سال گذشته توسط جان رالز در 1971 توسعه یافته است. با چاپ كتاب «نظريه عدالت» توسط جان رالز، استاد دانشگاه هاروارد، گروهي آن را “بالاترين معيار ليبراليزم” دانستند و يكي از پنج كتاب مهم سال 1972 آمريكا به شمار آوردند. جان رالز در اين كتاب آموزه خود را «عدالت به مثابه انصاف يا عدالت و انصاف» مي‏نامد. او با الهام از انديشه‏هاي كانت، اخلاقيات را در دل ليبراليسم جاي مي‏دهد. در واقع نظریه رالز یک نظریه قرارداد اجتماعی است که در آن در خصوص اینکه افراد تحت چه شرایطی به شکل یک جامعه برای حفاظت از منافع و تأمین نیازهایشان گرد هم آمده اند بحث شده است. رالز روی دو اصل محوری که منجر به ایجاد جامعه ای منظم تر می گردد تاکید می کند(King,2012: 465).
اصل اول: اصل آزادی که حاکم بر آزادی های پایه ای و اساسی است، با این مفهوم که همه افراد جامعه باید حقی برابر نسبت به آزادی های اساسی (آزادی بیان، حق رأی) داشته باشند.
اصل دوم: اصل نابرابری که حاکم بر خواسته های اولیه اجتماعی- اقتصادی است. در تفهیم این اصل، رالز بیان می کند که نابرابری های اقتصادی و اجتماعی، باید به گونه ای باشد که اولاً بیش ترین نفع را برای افراد محروم جامعه در پی داشته باشد،ثانیاً همه افراد جامعه در زمینه فرصت های شغلی باید دارای شرایط برابر قرارگیرند. به این معنی که باید همه منابع اولیه اجتماعی(درآمد، ثروت، آموزش، فرصت ها شغلی) در میان افراد جامعه توزیع شود. بر این اساس، مفهوم عدالت اجتماعی مورد نظر رالز مبتنی بر عدالت توزیعی است که نحوه ی تکوین ساختار جامعه ای مطلوب و عادلانه را توصیف می کند. (Ernesto M.Serote, 2008: 4). جوهر اندیشه رالز عدالت به عنوان انصاف است که با تاکیدات متفاوت در آثار او آمده است. به طور خلاصه انصاف به روش اخلاقی، رسیدن به اصول عدالت و عدالت به نتایج حاصله از تصمیم گیری منصفانه مربوط می شود(بشریه،1376: 37).
نظریه عدالت و لیبرال سیاسی رالز را نمی توان از هم جدا دانست بلکه، لیبرالیسم سیاسی شکل پیراسته نظریه عدالت است که با تکمیل شدن نظریه عدالت رفته رفته همراه با دگرگون شدن برخی مضامین، به دست آمده است. به هر رو دیدگاه رالز در زمینه لیبرالیسم سیاسی در سنجش با نظریه عدالت دستخوش دگرگونیهایی شده است. در واقع رالز با انتشار لیبرالیسم سیاسی از انسان فلسفی به شخص شهروند، از فلسفه به فرهنگ، از جهان شمولی به اروپا یا امریکا محوری، از تئوری پردازی انتزاعی به عمل سیاسی، از حقیقت سالاری به قابلیت عملیاتی و از عدالت صرف به هر قیمت به ثبات سیاسی پایدار گرایش پیدا کرد(نصری،1382: 46). همچنین در مکتب جغرافیایی لیبرال در سال 1978 کتاب” جغرافیای انسانی: رهیافت رفاه” اثر دیوید اسمیت منتشر گردید که در آن شاخصهای رفاه و تحلیل عدالت اجتماعی بررسی شده بود و در سال 1994 اثر ارزشمند دیوید اسمیت با عنوان “جغرافیا و عدالت اجتماعی” فصل تازه ای را در علم جغرافیا می گشاید و در این اثر چنین آمده است: جغرافیا باید در نظریه و عمل با عدالت اجتماعی پیوند بخورد. جغرافیا بدون عدالت اجتماعی، فاقد آن قدرت و توانی خواهد بود که بتواند در مطلوبیت بخشی به زندگی انسانی توفیق یابد. حتی دموکراسی واقعی زمانی امکانپذیر است که با عدالت اجتماعی همراه باشد(شکویی،1378: 141و142) به طوركلى پيروان مكتب ليبراليسم به عدالت اجتماعى بيشتر به عنوان وسيله اى براى” حفظ وضع موجود”مى نگرند و نه به عنوان يك فضيلت اخلاقى و يك وظيفه انسانى. همچنين توجه به بحث “توزيع عادلانه “بيش از “شيوه توليد عادلانه ” در آثارشان مشهود است. در این میان کانت بر آن بود که همه مفاهیم اخلاقی مبتنی بر مقولات عقلی پیشینی هستند. انسان موجودی آزاد است که اعمالش به وسیله اهدافی که آزادانه انتخاب می کند تعیین می شوند. بنابراین قانون عادلانه در شرایطی تحقق می یابد که همه اعضای جامعه واجد حداکثر آزادی از انقیاد به اراده خودسرانه دیگران باشند. کانت عدالت را آن می داند که اعمال هر کس طبق اصلی که خود او می خواهد برای همه انسانها الزام آور باشد، تعیین شده باشد یا عدالت را عبارت می داند از حفظ کرامت انسان، حال آنکه هگل معتقد است آنچه دولت بگوید و بپسندد، عین حق و عدالت است(اخوان کاظمی،1379: 72).

2-2- تسهیلات شهری
2-2-1- تسهیلات و خدمات عمومی شهری
خدمات عمومي به طور كلي به عنوان فعاليتهاي اقتصادي كه منفعت عمومي دارند و در ابتكار عمل نهادهاي عمومي هستند، تعريف ميشود. بنياد نهادن و راه انداختن آنها زير نظر نهادهاي عمومي است، اگر چه حمايت و نگهداري از خدمات عمومي براي سرمايه گذاري به بخش خصوصي هم واگذار مي شود(Cho,2003: 39-40). خدمات عمومي بايد صرف نظر از بعد مكاني آن، محدوديتها و منابع مالي يا توانايي فيزيكي افراد، به آساني در دسترس آنها قرار گيرد(Kaphle,2006: 2 ). خدمات شهری بخش و سطحی از خدمات عمومی، اجتماعی و شخصی است که در چارچوب نظام سلسله مراتبی مراکز شهری-روستایی، نیازهای عمومی و اجتماعی را برآورده می سازد که مقیاس آن متضمن حد معینی از پیچیدگی و تنوع است و در یک واحد نسبتا مستقل و واحد سیاسی تصمیم گیرنده، به منظور توسعه و رفاه زندگی شهرنشینی و نیز حل مسائل زندگی شهرنشینی ارائه می شود. اهمیت خدمات شهری در تحقق اهدافی که دنبال می کنند نهفته است. این اهداف عبارتند از:
– تأمین بهداشت شهر
– تأمین امکانات و تسهیلات اجتماعی ،رفاهی و فرهنگی
– کمک به توسعه اقتصادی(جاجرمی،1379: 75).
خدمات شهری به عنوان ابزار مدیریت توسعه شهری و نیاز شهروندان و عامل اصلی تداوم حیات شهری است که بدون آن حیات شهری از فعالیت باز می ماند. در واقع برنامه ریزی زیرساختهاي خدماتی شهر در بافتهاي شهري به دو عامل اساسی، ایجاد شیوه هاي مناسب دسترسی به زیرساختها و افزایش قابلیت دسترسی و همچنین به طراحی و تهیۀ نقشه هاي پایه بزرگ مقیاس براي برنامه ریزي تأسیسات خدماتی شهر بستگی دارد(Saxena,2001: 1). اساساً برنامه ریزي براي زیرساختها و تأسیسات خدماتی به ملاحظات ذیل نیازمند است:
-1 سیاستهاي کلان دولت 2- نظم و ترتیب سازمانها 3 – چارچوبهاي قانونی و نظم دهنده در شکل مقررات منطقه بندي 4- سیستمهاي ساده انعطاف پذیر براي راحتی اجرا 5- اطلاعات فضایی و ابزارهاي بازبینی 6- پشتیبانی مالی براي طرح ها -7 رویکردهاي مشارکتی(Toutain,2006: 78 & Gopiprasad).

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد عدالت اجتماعی، عدالت توزیعی، پایگاه اجتماعی Next Entries مقاله درمورد کیفیت زندگی، زندگی شهری، کیفیت زندگی شهری