مقاله درمورد عالم مثال

دانلود پایان نامه ارشد

اللَّهِ وَالْفَتْحُ “149 اخذ شده است. در اين آيه که در اواخر عمر شريف پيامبر نازل شده است به نوع خاصي از فتح اشاره نشده است و لذا فتح مطلق را قصد نموده است اين آيه معناي به کمال رسيدن انسان و به نتيجه رسيدن است. لذا وقتي اين آيهي شريفه نازل شد، پيامبر فرمود به من وعدهي فوت و رحلت از اين جهان داده شده است. در اين مرحله ذات احدي خدا بر عارف تجلي ميکند و تمام رسوم و آثار مخلوقيت از او سلب ميشود و به مقام فناي الهي ميرسد.150 در اين مقام عارف جز خدا را نميبيند و جز صداي او را نميشنود. البته اين فناء، فناء وجودي نيست، فناي شهودي است. يعني عارف غير از خدا را نميبينيد نه اينکه وجود او با خداوند متحد شود. اين مقام تعالي بس عظيم است که براي همگان قابل دسترسي نيست.
مشاهده و مکاشفه
اين دو اصطلاح از مهمترين اصطلاحات در عرفان و همچنين تجربه ديني به شمار ميروند. بهترين و گزيدهترين نوع فکر و انديشه در نزد اهل علوم عقلي (حدس) و “قوهي قدسيه” است. ابن سينا بالاترين مرتبهي فکر را هنگامي ميداند که انسان مستقيماً از مبادي معلوم به مجهول برسد و آنرا روشن کند و در اين طريق تردد نکند. اين سرعت انتقال را در فلسفه “قوه حدس” مي‌نامند اما عارف فراتر از راه انديشه به راههاي ديگري اميد دارد. کشف و مشاهده به مراتب بالاتر از فکر و انديشهاند.151 اگر کشف و تجربه به معناي ارتقاي روحي انسان متناهي براي رسيدن به خداي نامتناهي است، بالاترين مرتبهي آن کشف و مشاهده است زيرا غايت عارف رسيدن به خدا و مشاهدهي جمال اوست152، بنابراين ما در اينجا به توضيح و تفسير اين دو درجهي اعلاي تجربهي ديني ميپردازيم.
مکاشفه و مشاهده در اصطلاح عرفاء داراي معاني بسيار نزديک يکديگر هستند به حدي که گاهي عرفاي مختلف اين دو را به جاي هم به کار ميبرند بين آنها تمايزي قرار نميدهد. ولي نگاه دقيقتر، آن است که مشاهده را مقدمهي مکاشفه قرار دهيم. يعني غايت و هدف هر مشاهدهاي کشف و فهم حقيقت آن مشاهده است153 اما برخي مکاشفه را به معناي رفع حجاب تفسير ميکنند و لذا آنرا مقدمه‌ي مشاهده154 ميدانند به هر حال پرداختن به تفصيل اين اختلافات خارج از حوصلهي اين بحث است.
1- مشاهده: مشاهده به معناي ديدن اشياء با دلائل توحيد و ديدن حق در اشياء است. و محصول آن يقين عاري از هرگونه شک است. مشاهده بر سه قسم است: الف- مشاهدهي خلق در حق: يعني اينکه از توحيد و همچنين احديت مخلوقات به احديت خداوند پي ببريم. ب- مشاهدهي حق در خلق: و اين بدين معناست که ما خداوند را در تمام اشياء ظاهر ببينيم، پ- مشاهدهي حق به تنهايي: اين مهمترين قسم مشاهده است، يعني مشاهدهي خداوند و تجليات او بدون توجه به خلايق. اين قسم سوم آن است که از آن به رؤيت تعبيرميشود، و حضرت موسي عليه السلام تقاضاي آنرا از خداوند نمود. معناي اين قسم آن است که تمامي حجابها کنار رود، و خداوند به وضوح ديده شود. امري که به عقيده شيعه امري محال است.
2- مکاشفه: مکاشفه يعني آنچه پس از مشاهده نصيب انسان ميشود و انسان آن را155 درمييابد. ابن عربي ميگويد: بهرهي مشاهده آن است که ديدي و شنيدي و چشيدي و بوييدي و لمس نمودي، و بهرهي کشف آن چيزي است که تو از اين محسوسات فهميدي. مکاشفه داراي سه قسم است: مکاشفه علمي، مکاشفه حال، مکاشفهي وجد.
مکاشفه علمي آن است که عارف آنچه را که مشاهده کرد بفهمد و مطالبي را که براي او روشن نبوده آشکار شود. مکاشفهي حال: آن است که عارف با نگاه کردن به عارف ديگر156 مقام او را نزد خداوند بفهمد و اگر حال عارف را ديد، معناي حالات آنرا متوجه شود.
مکاشفهي توحيد: و آن حالاتي است که در مجالس اهل عرفان براي ايشان حاصل ميشود. مجالس اين طايفه دو گونهاند، برخي فقط براي شخص عارف اتفاق ميافتد و ديگران از آن بيبهرهاند. اما نوع دوم آن است که خداوند بر اهل يک مجلس تجلي کند و هرکس به اندازهي فهم خود از آن تجلي استفاده کند، و هر کس خود را مشمول رحمت الهي ببينيد.
اقسام مکاشفه
به طوري کلي مکاشفات به دو نوع تقسيم ميشوند: کشف صوري و کشف معنوي.
1- کشف صوري:
کشفي است که در قوهي خيال و عالم مثال اتفاق ميافتد و واسطهي آن صورتهاي اشياء است. اين کشف با کنار رفتن حجابهاي مادي براي عارف صورت ميگيرد. اما وسيلهي اين کشف حواس پنجگانه مشهور هستند. اما اين بدين معني نيست که حواس خمس در عالم مثال راه دارند، بلکه به اين معناست که حواس پنچگانه با حضور جمعي خود در هر157 سه عالم (عقل، مثال، حس) وجود دارند. بنابراين مرتبهي مثالي و عقلي آن ميتواند صور عقلي و مثال را درک نمايد. اما همانگونه که در فصل آينده اشاره خواهيم نمود دراين مکاشفه احتمال خطا و دخالت شيطان وجود دارد. لذا صاحب تجربه و عارف دراين نوع مکاشفه نبايد خود را مصون از خطر و اشتباه بداند و همواره شهود خود را با معيارهاي مختلف مورد سنجش قرار دهند تا دچار انحراف نشوند.
از آنجايي که کشف صوري توسط حواس خمس صورت ميگيرد، پنج نوع مکاشفه را در پي دارد: ديدن، شنيدن، بوئيدن، لمس کردن و چشيدن اقسام اين نوع مکاشفهاند. لذا در رؤياها و مکاشفات انواع مختلفي از اين تجارب را مشاهده ميکنيم. مانند اينکه حضرت مريم عليها السلام فرشتهي وحي را مشاهده نمود با او سخن ميگويد و کلام او را ميشنود. اين نمونه از کاملترين موارد تجربه‌ي ديني محسوب ميشود.
2- کشف معنوي:
کشفي است که به وسيله صور انجام نگيرد، بلکه معاني غيبي و حقايق را مستقيما شهود نمايد. بنابراين اين کشف در عالم مثال و خيال صورت نميگيرد، بلکه علم حضوري و بيواسطه است که در آن شهود حقايق صورت158 ميگيرد. اين کشف بر خلاف نوع قبل خطا پذير نيست و شيطان توان دخالت در آنرا ندارد. و لذا ارزشمندتر و معتبرتر از قسم اول است. اما اگر کشف معنوي و صوري با يکديگر همراه شوند، از اين قسم هم برترند. زيرا انسان آنچيزي را که ميبيند، حقيقت آن را هم شهود ميکند و لذا به مراتب متقنتر و مستحکمتر است.159
انواع کشف معنوي
کشف معنوي داراي پنج قسم است. دو قسم آن حصولي و سه قسم آن حضوري است.
1- کشف معنا در عقل بوسيلهي تفکر نمودن، اين پائينترين قسم کشف معنوي است. اينکه بتوان اين قسم را نوعي کشف معنوي ناميد محل تأمل است. در هر صورت گاهي معاني غيبي در قوهي تفکر انسان نقش ميبندد و انسان را به حقيقتي ميرساند.
2- کشف معنا در عقل بوسيلهي قوهي حدس، حدس همان تفکر بدون توسط حرکت است يعني ذهن بدون حرکت ميان معلوم و مجهول به سرعت به معلوم دست پيدا کند. لذا اين قسم از قسم گذشته برتر است و آنرا قوهي قدسيه مينامند.
3- کشف معنا در قلب: قلب بالاترين و برترين بخش نفس است. اگر معاني غيبي در اين ناحيه آشکار شود از قبيل الهام، و اگر ارواح مجرده باشند، آنرا مشاهدهي قلبي مينامند.
4- کشف معنا در روح: روح مرحلهي مياني نفس انساني است. نفس کاملان و بزرگان عرفان، دراين مرحله معاني غيبي را دريافت نموده و به ديگر قوا انتقال ميدهد.
5- کشف معنا در سر: اين پائينترين مرحلهي نفس است. معاني موجود در اين مرحله غير قابل توصيف و بيان است و اگر براي کسي به صورت ملکه حاصل شود علم او علم لدني و مستمد از خداوند ميشود.

نقش خيال در تجربهي ديني
در عرفان اسلامي قوهي خيال نقش مهمي را در مکاشفه و شهود برقرار ميکند. همين امر سبب شده که دانشمندان زيادي مثل پرفسور هانري کربن160 و ويليام چتيک را مجذوب خود کند، در حقيقت اين قوه بسياري از مشکلات کلامي و فلسفي را نيز حل مينمايد. و لذا ضروري است که جايگاه اين واژه در عرفان اسلامي شناخته شود. خيال داراي سه معنا يا سه مرتبه است:1- خود عالم هستي 2- قوه‌اي بين حس و عقل 3- عالمي بين دينا و آخرت (برزخ).
معناي اول نوعي فاصله است بين دو امر يعني خدا (وجود) و عدم مطلق161، عالم هستي عالمي بين وجود مطلق و عدم مطلق است. عالم هستي هر دو عالم ديگر را دربردارد، هم تجلي خداوند است و هم آثاري از عدم را نشان ميدهد. خيال در هر سه معناي خود داراي خصوصياتي است تضاد عدم قطعيت از خواص اين کلمه است. عالم هستي داراي نور و ظلمت است و نوعي تضاد را تداعي ميکند. در عين حال داراي تغيير صور است و لذا صورت خاص براي او قطعيت ندارد.
معناي دوم نيز چنين است، قوهي خيال داراي خواص عالم حس و عقل است در عين حال هيچکدام از آن دو نيست و حالت واسطهاي دارد. اين قوه داراي قدرت بسياري است و توان خلق صورتهاي گوناگون را دارا ميباشد.
معناي سوم: عالمي است بين دنيا و آخرت و بين عالم جسم و عالم عقل. اين عالم داراي صفات متضادي است هم نور و هم ظلمت هم باطن و هم ظاهر هم مرئي و هم نامرئي. اين عالم داراي موجوداتي است. جن، ارواح و ابدان برزخي، فرشته سه رکن اين162 عالم هستند. در اين عالم تجليات خداوند هم وجود دارد که گاهي با اين سه موجود اشتباه163 ميشود. و لذا انسان بايد معياري براي شناخت اين امور پيدا کند. جن نه مادي است و نه روحاني ولکن داراي صفاتي است که هم روحاني است و هم مادي. از آنجا که عالم خيال داراي صفات مادي و روحاني است ميتواند به اعيان روحاني صفات جسماني دهد تا بتوان آنها را به حواس محسوس درک نمود، اما همانطور که گذشت صور در عالم خيال قطعيت ندارند و هر موجودي هر بار ميتواند به صورتي درآيد و خود را به صورتهاي مختلف نشان دهد. لذا ارواح مجرده را ميتواند تجسم کند يا ملائک را نشان دهد. و لذا جبرئيل به صورت دحيهي کلبي براي پيامبر ظاهر شد و همه آنرا ديدند امّا تا وقتي پيامبر نگفت، گمان ميکردند همان دحيه164 اعرابي است. يکي از مهمترين ويژگيهاي خيال در الهيات است. ابن عربي متذکر ميشود که شناخت عقل از خداوند سلبي و تنزيهي است و شناخت کاملي نيست. قوهي خيال شناخت تشبيهي از خدا را ارائه ميدهد و به شناخت عقلي کمک ميکند که دست در دست هم دهند و با يکديگر شناخت کاملي از خداوند ارائه دهند. خيالي ميتواند تجليات اسماء و صفات165 خدا را دريابد.
از منظر عارف خداوند دو تجلي دارد: ظاهر (شهود)، باطن (غيب). خداوند در هر دو عالم تجلي نموده است، قوهي خيال ميان تجليات مختلف وحدت ايجاد ميکند و انسان را به مقام توحيد ميرساند. خيال اين توانايي را دارد در خواب (رؤيا: مثل رؤياي حضرت ابراهيم و ذبح فرزند) و هم بيداري به فعاليت بپردازد، و حقايق خيالي را تصور کند. در اين فعاليت قوهي خيال به معاني مجرد، لباس حسي ميپوشاند و آنها را قابل درک و فهم ميکند.
اما عالم خيال محل رهزني هم هست. شيطان، جن و تصورات فاسد نفساني نيز در همين قوه شکل ميگيرد و ميتواند خيال انسان را دچار انحراف بگرداند. و لذا انسان بايد دائماً مراقب اين قوه باشد. از ديگر آفات اين قوه آن است که اکثر مردم و حتي عرفاء نميتوانند بين حس و خيال تمايز بگذارند166، و لذا در موارد زيادي اين دو خلط ميشوند. مثلا ياران پيامبر درنيافتند که دحيهي کلبي جسد متخيل است نه جسد حقيقي.

مشاهدات عارف در رؤيا
عرفاء تجارب ديني خود را با رؤيا شروع ميکنند. از نظر ايشان يکي از طرق اوليه و آسان براي دسترس به حقايق عالم، عالم خواب و رؤياست. لذا ايشان براي رؤياها اهميت زيادي قائلاند. اما سه نوع خواب و رؤيا براي ايشان اهميت بيشتري دارد: 1- خواب ديدن عارف 2- خواب ديدن پيامبر 3- خواب ديدن تجليات خداوند167. اين رؤياها در يک سطح نيستند و داراي مراتب متعددي هستند که خواب ديدن عارف پائينترين درجهي آن و خواب ديدن تجليات خداوند حد اعلاي آن است.
1- خواب ديدن عارف: مقصود از اين قسم آن است که عارفي زنده، عارفي را که از دنيا رفته در خواب ببينيد. اين خواب دو دليل ميتواند داشته باشد. اشتياق به کشف حقيقتي که با خواب ديدن بر انسان کشف شود. دوم: اينکه انسان علاقه داشته باشد که مقام عارف را بعد از وفاتش دريابد.
براي مثال در خواب از سفيان ثوري پرسيدند که خداوند با تو چه کرد و به تو چه مقامي داد؟ او پاسخ داد: که من دو قدم بعد از مرگم برداشتم. اولي بر روي پل صراط دومي در بهشت168.
2- خواب پيامبر اسلام:
خواب پيامبر اسلام و ائمه اطهار هميشه صادقه است و شيطان در آن راه

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد عالم محسوس، واجب الوجود، اسفار اربعه Next Entries مقاله درمورد عقل و نقل، عالم مثال، امام صادق