مقاله درمورد عالم مثال، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

دسته‌‌اي که تجارب انبياء را متنوّع توصيف مي‌کند. “وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا “413. تجارب انبياء به يک شيوه نبوده بلکه خداوند با هر کدام از پيامبرانش به روشي تکلم مي‌نموده است.
8ـ آياتي که فاقدان اين تجارب را در دنيا، بي‌بهره از تجارب اخروي مي‌داند. ” وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلا”414 حيات دنيوي مقدمه‌اي براي حيات اخروي است. هر کس در اين دنيا چشم خود را باز نکند و کور بماند، در قيامت هم کور محشور خواهد شد و از نعمات مادي و معنوي آن روز و مشاهدات عميق آنروز بي‌بهره است.
9ـ دسته‌اي که اين تجارب را مفيد يقين و اطمينان معرفي مي‌کند. ” وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ”415 علامه طباطبايي اين آيه را نشان گر آن مي‌داند که اين مشاهدات باعث يقين مي‌شوند. “قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي”416 اين سري آيات اثر رواني و عاطفي را نيز براي تجارب ادراکي به رسميت مي‌شناسند و مهمترين انواع يقين را در اينجا نشان مي‌دهد.
10ـ دسته‌اي که از مردم مي‌خواهد در آيات آفاقي و انفسي تدبّر کنند.
” سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ”417 اين که مي‌فرمايد ما نشان مي‌دهيم براي آن است که مردم خود مي‌توانند آفاق و انفس را ببينند و اين نشان دادن خداوند امري فراتر از رؤيت عادي بشري است. اين آيه شريفه آيات خداوند را به دو دسته تقسيم نموده است. آفاقي و انفسي. آياتي که در درون جان ما وجود دارد و آياتي که خارج از نفس ما قرار دارد اين دو زمينه محمل دو نوع تجربه در انسان هستند و علل دريافت دو نوع حقيقت رانشان مي‌دهند.
11- آياتي که به نوعي ردّ و بدل شدن کلام در تجارب، که برترين نوع تجارب ديني است دلالت مي‌کند. ” وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا”418 ن آن است
،” مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ “419 برخي معتقدند که تجاربي که در آنها لفظ رد و بدل شود کاملترين نوع تجارب ديني است و بنابراين تجربه پيامبران از اين حيث نيز برتر از تجربه ديگران است. مثل احمد نراقي که تجربه داراي کلام را بسيار کاملتر از ديگر تجارب مي‌داند. خداوند تجارب پيامبران و غير ايشان را حاوي کلام و لفظ مي‌داند و بين ايشان مطالب به صورت لفظي رد و بدل شده است. با بررسي اين آيات نتايج مهمي به دست مي‌آيد که در اينجا به آنها اشاره مي‌کنيم:
1ـ اين آيات امکان چنين تجاربي را امري مفروغ عنه مي‌گيرند و فقط به کيفيت و محتواي آنها مي‌پردازند. بنابراين قرآن درباره امکان چنين تجاربي صحبت نمي‌کند و به ساير مسائل مربوط مي‌پردازد.
2ـ تجارب شناختي طيف وسيعي را در برمي‌گيرد و منحصر در نوع خاصي نيست و هر کدام از اين موارد زير مجموعه‌هاي زيادي در درون خود دارا مي‌باشد.
3ـ برخي از تجارب مذکور زباني است که در آنها کلام و لفظ رد و بدل شده و برخي ديگر مشاهده و اموري از اين قبيل بوده است.
4ـ اين تجارب فقط تجربه حسي نيستند و با ادعاي آلستون که تجارب را صرفاً حسي مي‌داند مطابقت نمي‌کند مگر اينکه ما معتقد باشيم وي معناي عامّي را از ادراک قصد نموده است. حتي لزوماً همه ساختارهاي آنها شبيه ساختار حسي نيست. ( در تجربه‌هاي شهودي فقط دو عنصر مدرِک و مدرَک وجود دارد و واسطه‌اي وجود ندارد).
5ـ تجارب را از يک حيث مي‌توان به دو بخش نبوي و غير نبوي تقسيم نمود.
6ـ بخشي از آيات به شرايط چنين شناختي مي‌پردازد و اصولي را که اين شناخت ها بر پايه آن پي‌ريزي شده بيان مي‌نمايد.
7ـ بخشي از آيات به موانع شناخت و عواملي که باعث دست نيافتن به شناختي صحيح مي‌شود مي‌پردازد.
8ـ مخاطبان اين تجارب مختلف‌اند و از يک قشر خاص و يا گروه خاص نمي‌باشند.
9ـ اين تجارب علي الاصول براي همه مردم ممکن است و عده‌‌اي خودآگاه و ناخودآگاه از اين تجارب بي‌بهره مي‌مانند.
10ـ اين تجارب داراي حجيت و ارزش معرفت شناختي هستند و مي‌توانند اساس باورهاي ما را فراهم کنند.
11-اين تجربه‌ها در يک سطح نيستند و سطوح مختلفي را در برمي‌گيرند.
12- اين تجارب، شناختي نسبت به عالم هستي و موجودات آن در اختيار ما مي‌گذارد.
13- برخي از اين تجارب با حالات رواني و احساسات دروني همراه است.
14- تفسير تجارب به صورت دلخواهي و گزاف ممکن نيست، بلکه اين تجارب به صورت مستقيم بوده و بر علل خاص دلالت مي‌کنند.
15- متعلّقات اين تجارب اگر چه مختلف است و ليکن در طول هم قرار دارند. در ادامه به تفصيل موارد ياد شده و تقسيمات مورد نظر خواهيم پرداخت.

انواع ادراک در تجربه‌هاي ديني قرآن
تجارب ديني در قرآن را مي‌توان به اعتبارات مختلف تقسيم کرد. يکي از آن تقسيم‌ها، تقسيم به اعتبار انواع ادراک‌هاي موجود در قرآن است. تجربه‌هاي امر قدسي در قرآن متعدد است. در ميان ادراکهاي معروف ( حسي، خيالي، عقلي، شهودي) به ادعاي مفسرين قرآن همه اين ادراکها به چشم مي‌خورد و ما به اين موارد اشاره مي‌کنيم:
1ـ ادراک حسي:
1ـ ” إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لأهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى”420 اين آيه از جمله آياتي است که در اديان ديگر ( يهوديت و مسحيت) هم مورد تأييد واقع شده و آنرا به عنوان تجربه‌اي ديني قلمداد نموده‌اند. ظاهر آيه اين است که حضرت موسي (ع) بادرک حسي با آتش محسوس مواجه شده است و از وراي آن صداي خدا را شنيده است. بنابراين آتش و صداي خدا هر دو حسي بوده‌اند و درک حضرت موسي (ع) هم حسي بوده است. مخصوصاً که در برخي آيات ديگر اشاره شده که آتش در درخت و شجره وجود داشته است.
” فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى “421 در بسياري از کتب کلامي نيز اين درک را حسي دانسته‌اند422 و تجربه خداوند را در شي‌ء محسوس نامتعارف دانسته‌اند. اين قرآئن باعث مي‌شود انسان يقين پيدا کند که اين از موارد تجربه حسي است.
اما علامه طباطبايي در ذيل اين آيه شريفه اشاراتي دارند که از آن برمي‌آيد ايشان اين تجربه را حسي نمي‌داند. وي مي‌فرمايد: فقط حضرت موسي اين آتش را ديد و اين آيه از مصاديق تکلم بي‌واسطه خدا با بشر است که در آيه شريفه ” و ما کان لبشر ان يکلمه الله الا وحيا” به آن اشاره شده است. اگر ما اين سخن علامه را بپذيريم و نظريه مشهور را که اين آيه را از مصاديق ” من وراء حجاب” مي‌داند نپذيريم، يقيناً اين تجربه تجربه‌اي حسي نيست و بهتر است آنرا از نوع چهارم که درک شهودي است بشماريم. اين مطلبي است که علامه آنرا در ذيل سوره طه مطرح مي‌کند.423 اما علامه در ذيل سوره شوري مطلب ديگري مي‌فرمايد. وي در‌آنجا تجربه حضرت موسي را از مصاديق ” من وراء حجاب” مي‌داند و در نتيجه آنرا تجربه‌اي حسي مي‌داند. بنابراين علامه در دو جاي تفسير خود دو نظريه را مطرح مي‌کنند و دو قول دارند و بايد به اختلاف دو نظريه ايشان توجه کافي شود.424
2ـ ” فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُبِينٌ، وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاءُ لِلنَّاظِرِينَ”425
استدلال به اين آيه در صورتي ممکن است که ما اشياء محسوس غير متعارف را از مصاديق تجربه ديني426 بشماريم در اين صورت معجزات انبياء در شمار تجارب ديني به شمار مي‌روند. معجزاتي که انبياء براي ارشاد و هدايت مردم مي‌آوردند همگي از قبيل امور محسوس بودند و يا اينکه داراي آثار محسوسي بودند اما به صورتي نامتعارف بودند که باعث مي‌شد مردم آنرا ديني محسوب نمايند.
3ـ ” إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ “427 آنچه حواريون از حضرت عيسي (ع) درخواست نمودند امري عادي نبود. بلکه امري غير طبيعي بود که از آسمان بيايد و باعث شود ايمان آنها اضافه شود. در عين حال اين سفره آسماني امري محسوس و قابل تجربه حسي است. بنابراين ما مي‌توانيم تجارب حسي را به دو قسم تقسيم نمائيم. اشياء محسوس متعارف و اشياء محسوس غير متعارف. هر دوي اينها مي‌توانند متعلّق تجربه ديني حسي واقع شوند. در عين حال مواجهه با امر قدسي و متعالي هستند و باعث افزايش ايمان انسانها مي‌شود.
4ـ “قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ، قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِن اثر الرسول”428 جاي پاي اسب حضرت جبرئيل(ع) امري محسوس بود که مورد توجه سامري واقع شد و همين امر سبب گرديد از آن استفاده سوء کند. بنابراين يک شي محسوس که مورد ادراک حسي واقع شده بود و در آيه ذکر شده است.
علامه طباطبايي در اين آيه نيز راه متفاوتي را مي‌پيمايد. وي معتقد است که سامري با قلب خود اين شيء را ديد. بنابراين تجربه حسي نبوده است. به نظر مي‌رسد که اين قول علامه مورد خدشه باشد. زيرا آيه صراحتاً از ديدن حسي (بصرت) صحبت مي‌کند که نشان دهنده نوعي تجربه حسي است.429
5ـ ” فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا”430 حضرت مريم (ع) با جبرئيل روبرو گرديد و او را ديد و با او سخن گفت. لفظ ( بشراً) دلالت بر اين دارد که اين رؤيت حسي بوده و جبرئيل لباس محسوس پوشيده است. و اين منافات با آن ندارد که خدا فرمود ما روح خود را فرستاديم. زيرا روح بنابر قولي اسم ديگر جبرئيل است. و حتي اگر اسم فرشته‌اي ديگر هم باشد به بحث ما لطمه‌اي نمي‌زند. و مراد اين نيست که حضرت مريم شيء غير محسوس را ديده است. فقط بحث درباره واژه ” تمثّل” باقي مي‌ماند که در ظاهر اشاره به عالم مثال و خيال متصل است و ربطي به حس ندارد.
علامه طباطبايي که معتقد است اين رويت حسي بوده است431، اين واژه را چنين تفسير مي‌کند، که موجودي که خود را نشان داد مال عالم مثال بود و ليکن خود را به صورت محسوس نشان داد اگر چه حقيقت او محسوس نبود.
چيتيک هم عبارتي را از فتوحات ابن عربي نقل مي‌کند که432 دلالت بر اين دارد که حضرت مريم(ع) جبرئيل را به صورت محسوس ادراک نموده است. بنابراين به نظر مي‌رسد که تجربه حضرت مريم(ع) تجربه‌اي حسي بوده است. با اين حال استاد جوادي آملي اين تجربه را حسي نمي‌داند و آنرا مثال433 مطلق معرفي مي‌کند. اگرچه کلام ايشان دو پهلو است و مي‌توان آنرا توجيه نمود.
6ـ دحيه کلبي:در روايات زيادي به اين نکته اشاره شده که جبرئيل به صورت مرد عربي به نام دحيه کلبي خود را به پيامبر نشان مي‌داد و مردم عادي مي‌توانستند او را ببينند. اين نشان دهنده آن است که جبرئيل به صورت محسوس ظاهر مي‌شده و تجربه مردم از او تجربه حسي بوده است. روايات ديگري هم ذکر شده که فرق گذارده‌اند بين اينکه پيامبر جبرئيل را در خواب بييند يا اينکه در بيداري ببيند و اگر او را در خواب ببيند. مقام نبوت434 دارد و اگر در بيداري ببيند مقام رسالت دارد که ظاهر اين احاديث آن است که جبرئيل به صورت محسوس ديده مي‌شده است.
بنابراين وجود تجارب ديني حسي از منظر قرآن امري قابل اثبات و پذيرش است. اما اينکه ما مانند آلستون اين تجارب را بسيار محدود بدانيم و فقط تجربه ديني را حسي بدانيم قابل پذيرش نيست اگر چه برخي اساتيد اصرار دارند که وي معناي عامّي از ادراک را مدّ نظر داشته است. اما در قصه دحيه کلبي هم اختلافاتي وجود دارد. برخي دحيه کلبي را محسوس و برخي مثالي توصيف نموده‌اند. براي مثال، چيتيک به نقل از ابن عربي مي‌گويد که دحيه کلبي به صورت جسد متخيل براي پيامبر ظاهر شد يعني درک او به صورت محسوس صورت گرفته است.435 اما در مصباح الانس (در بحث کشف سر کلي – اصل دوازدهم) آمده است که پيامبر و يارانش دحيه کلبي را در عالم مثال مشاهده نمودند.436 منشاء اين اختلاف اقوال در نوع تلقي افراد از آيات و روايات است. هر کدام بنابر اصول و قواعد و همچنين قرائن موجود در کلام بياني را انتخاب مي‌کند.
سؤالي که در اينجا مناسب است اين است که آيا تجربه

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد اصل تناقض Next Entries مقاله درمورد نزول قرآن، عالم مثال، انسان کامل