مقاله درمورد شیخ اشراق، معرفت حقیقی، زیبایی مطلق، فلسفه یونان

دانلود پایان نامه ارشد

است از عقل و شهود و به عبارت دیگر صرف عقل و صرف شهود نمیتواند ما را به درک حقیقت برساند. سهروردی از این نظر تابع دیدگاه افلاطون است.
با توجه به هستیشناسی افلاطون که جهان را به معقول و محسوس تقسیم میکند و شناخت حقیقی و عقلانی را مخصوص جهان معقول میداند، بر جنبهی شناخت عقلانی بسیار تأکید
میورزد. از اینرو، میتوان به جایگاه والا و مهم عقل در نظام فلسفی او پی برد. سهروردی
همچون افلاطون بر اهمیت علوم استدلالی و بحثی تأکید میکند. او در کتاب المطارحات این نکته را گوشزد میکند که اگر کسی مهارت و ورزیدگی در علوم استدلالی و عقلی نداشته باشد، توانایی رسیدن به حکمت اشراق را نخواهد داشت.
سهروردی چهار کارکرد برای عقل قائل است:
نخست آن که عقل را شرط ورود به حکمتالاشراق میداند. زیرا بر این باور است که
حکمتالاشراق جنبهی استدلالی نیز دارد. دوم اینکه شهودات عرفانی نیز میتواند توسط عقل تفسیر شود، سوم این که توسط عقل شهودات مستدل و برهانی میگردد و در آخر تعلیمات همگانی (تعلیم شهودات) در سایهی عقل امکانپذیر است. در اینجا میتوان به یکی از
تفاوتهای شیخ اشراق و افلاطون اشاره نمود. افلاطون در نامهی هفتم معتقد است که معرفت نهایی و بنیادی قابل تعلیم نیست، حال آنکه دیدیم سهروردی معتقد بود که شهود را میتوان در سایهی عقل تعلیم داد.
در نظام فلسفی سهروردی بحث از عقل تا حدود زیادی سابقهی هستیشناسانه دارد.
سهروردی به عوالم سهگانه معتقد است. یعنی هستی را به سه قسم تقسیم میکند؛ نخست عالم عقل که ذواتی هستند مجرد از ماده و یکی از وجوه آن عالم جبروت است که آن را ملکوت بزرگ نیز مینامند. دوم، عالم نفس که ذواتی مجرد از ماده هستند اما در آن دخل و تصرف میکنند که از آن به عنوان ملکوت کوچک یاد میشود و عالم سوم، عالم جسم است که عالم ملک نامیده میشود. شیخ اشراق همچنین در رسالهی هیاکلالنور، عقل را یکی از عوالم میداند و آن را جوهری میداند که مورد اشارهی حسی قرار نمیگیرد و در اجسام تصرف نمیکند.
در رسالهی عقل سرخ، شیخ از عقل دیگری سخن به میان میآورد؛ عقلی که در پیکر انسان فعالیت دارد و با امور پیرامون خود برخورد مینماید. این عقل موجود در انسان دو وجه دارد؛ از این جهت که با عقل کلی مرتبط است سفید و شفاف و نورانی است و از جهت دیگر بدان خاطر که در بدن مادی گرفتار است، سیاه و ظلمانی است. این نکته بیانگر متأثر بودن معرفتشناسی سهروردی از هستیشناسی اوست و به نظر میرسد رابطهی میان این دو رویکرد در نظر سهروردی یک سویه باشد. این در حالیست که در نظر افلاطون، از یک سو شاهد این هستیم که بحث از عقل بیشتر جنبهی معرفتشناسانه دارد گرچه بحث معرفتشناسی افلاطون نیز تحت تأثیر هستیشناسی اوست. به عبارت دیگر پس از آنکه هستی، دارای مراتبی دانسته شد، هر مرتبه از این هستی، معرفت خاص خود را اقتضا میکند، یعنی اینکه به ازای هر مرتبه از هستی، معرفت متناظر با آن قرار دارد. معرفت متناظر با طبقهی اسفل هستی، که سایهی اشیاء است و از آن به جهان محسوس تعبیر میشود، معرفت حقیقی نیست، چرا که افلاطون بر این باور است که معرفت حقیقی تنها به طبقهی اعلای هستی که ریاضیات و مثل را در بر میگیرد، تعلق دارد.
از سوی دیگر میبینیم که بحث هستیشناسی افلاطون متأثر از معرفتشناسی اوست. آنجا که
ایدهها یا مثل از مفاهیم کلی نشأت میگیرد و به عبارت دیگر، وجود مفاهیم کلی و توجیه آن، سبب مطرح شدن بحث مثل از سوی افلاطون شده است. افلاطون از طریق مفاهیم کلی متوجه عالم مثل (معقول) شد، اما سهروردی عالم معقول را از طریق دو دلیل مطرح میکند: نخست قاعدهی «الواحد لایصدر منه الا الواحد» و دوم قاعدهی «امکان اشرف».
در سنت اسلامی از جمله شیخ اشراق، عقل موجودی ممکن، مستقل، زنده، دانا و مجرد از ماده است که واسطهی بین باری تعالی و عالمیان است. این عقل واسطه در آفرینش است. در واقع
واسطهی بین خدا و طبیعت را عقولی تشکیل میدهند که در فلسفهی اشراق به آنها نور یا عقول نوری میگویند و آنها را به دو سلسلهی طولی و عرضی تقسیم میکند. این عقول نوری در هر مرتبه نسبت به مافوق خود منفعل ، مطیع و عاشق هستند و نسبت به قاهر، مستولی.

5-5- نتیجهگیری

پس در نهایت، نتیجه میگیریم از ويژگيهاي عشق از نظر افلاطون كه به خصوص در رسالهی مهمانی به آن پرداخته شده است، نخست اشتياق روح براي اتحاد با محبوب که منظور همان زیبایی مطلق است، میباشد و دوم فرایند عقلانی عشق است.
عشق افلاطونی، اشتیاق روحی است که به دنبال کمال مطلق است، اشتیاقی که شناخت آن تنها از راه معرفت عقلی و اندیشه به دست میآید و از راه حواس حاصل نمیشود زیرا صورت مثالی زیبایی مطلق در ظهور و تجلی محسوسش، هرگز ناب و خالص نیست و از آنجایی که مثل (ایدهها) معقولاند، فقط از راه عقل به ادراک میآیند (استیس، 1385: 184).
به نظر افلاطون، عشق در روح انسان نفوذ میکند و حسرت کمال را در او ایجاد میکند و عشق (اروس) است که انسان را به جستجوی امر حقیقی نیک و زیبا بر میانگیزد. در واقع، عشق نزد او، نیروی انگیزش تحقق کمال انسانی و جاودانگی روح است. اما رسیدن به کمال از نظر او، مستلزم پیمودن راهی طولانی است که در طی آن، روح از مرحلهای به مرحلهی بالاتر تا عالیترین حد آن یعنی خداگونه شدن میرسد.
از دیدگاه افلاطون، کمال در این جهان جایی ندارد. اگر چه نفس انسانی همواره در حسرت کمال بیشتر در جهان است و در همین راستا نیز فعالیت میکند، اما در واقع معطوف به جایی است که در آن کمال همواره واقعیت است، یعنی جهان ایدهآل.
گفتنی است، آنچه فلسفهی افلاطون را متمایز و مشخص میسازد ثنویت جهان ماده و عالم مثل است. انسان باید به تحریک اروس به عنوان میلی که در نفس انسان به ودیعت نهاده شده است، از عالم محسوس به سوی عالم مثل برود. همان جهانی که نفس پیش از این، مثل را به کمال مشاهده کرده است و بعد از اتصال به بدن، آن را فراموش نموده است. اما مشاهدهی شیئ زیبا، یادآور آن زیبایی یگانه میشود، این مشاهده و یادآوری، جذبهای لذتبخش در آدمی بر میانگیزد و عاشق صورت زیبا میشود، در ادامه عاشق دانشها و در آخر به عشق خیر مطلق منتهی میشود. گرچه عاشق افلاطونی راه خود را از رهگذر اشیاء مادّی آغاز میکند لیکن محبوب و مطلوب او کمال معنوی است نه مادّی، و عاملی که او را به چنین کمالی راهبری و هدایت میکند، عقل است.
بنابراین با نگاهی عمیق به دو مقولهی عقل و عشق در نظر افلاطون میبینیم که در دیدگاه افلاطون، هیچ ستیزی بین عقل و عشق نیست، بلکه هر کدام متمّم یکدیگرند؛ چون تا انسان زیبایی چیزی را درک نکند، هرگز به آن عشق نمیورزد. در عین حال که افلاطون عشق را یک امر فطری می‏داند ولی به وسیلهی عقل به اثبات آن می‏پردازد. پس نه تنها عقل و عشق با هم منافاتی ندارد: بلکه هر یک مکمّل یکدیگرند و هر دو با اهمیتی معرفتشناسانه و هستیشناسانه در نظام فلسفی افلاطون ظاهر میشوند.
عشق در دیدگاه سهروردي، ام‍ری‌ اس‍ت‌ م‍ق‍دس‌، م‍ت‍ع‍ال‍ی‌ که در ه‍م‍ه‌ی ک‍ائن‍ات ‌به ودی‍ع‍ه‌ ن‍ه‍اده‌ شده و جاری و ساری در تمام عالم است و عالم را مي‌توان بر اساس قهر و عشق تبيين كرد. سهروردی مسیر عشق را همچو نردبانی توصیف میکند که پلهی اول آن شناخت و معرفت، پلهی دوم آن محبت و پلهی سوم آن عشق است و این معنای (خطوطین و قد وصلت) است و معتقد است معرفت که اولین مرحله از مراحل رسیدن به عشق است را به یاری عقل میتوان پیمود.
پس، از نظر او عشق با معرفت آغاز می‌‏شود، از محبت در می‌‏گذرد تا در مرتبهی بالا به عشق برسد. عشق و معرفت در ص‍ورت‍ی‌ ک‍ه‌ ب‍ه‌ ن‍ه‍ای‍ت‌ اع‍ت‍لای‌ خ‍ود ب‍رس‍ن‍د، ن‍اس‍ازگ‍اری‌ ب‍ا ی‍ک‍دی‍گ‍ر ن‍خ‍واه‍ن‍د داش‍ت‌. سهروردي در رسالهی «مونسالعشاق» زيبايي‌هاي حسي را شمه‌اي از زيبايي‌هاي عالم انوار میداند و معتقد است که با ادراك آنها مي‌توان به شهود باطني و شهود حقيقت زيبايي رسید و س‍رم‍ن‍زل‌ ن‍ه‍ای‍ی‌ ه‍ر دو که رس‍ی‍دن‌ ب‍ه‌ زی‍ب‍ای‍ی‌ و ج‍م‍ال‌ م‍ح‍ض‌ و وص‍ول‌ ب‍ه‌ ی‍گ‍ان‍ه‌ م‍طل‍ق است، یکی‌ میباشد.
در پایان به این نتیجه میرسیم که عشق حقيقي از دیدگاه افلاطون و سهروردی، ثمره و محصول عقل است و ميان عقل و عشق رابطهی علت و معلول است نه تضاد. به عبارت ديگر، عشق در عرض عقل نيست كه انسان ناگزير از انتخاب يكي از آن دو باشد؛ بلكه عشق مرحلهاي است از مراحل پس از عقلورزي و در طول آن واقع ميشود. بايد با عقل انتخاب كرد و با عشق پيمود. انسان آميزهاي از عقل و عشق است، ولي عقل ابتدا و عشق انتهاست؛ به عبارتي ميتوان گفت نيرويي كه قادر است انسان را به خواستهها و اهداف خود، به خصوص در باب وصول به حقيقت برساند، عشق است و نه عقل. عقل هم مراتبی دارد که برای رسیدن به مراتب مختلف آن، باید ریاضت‌های خاص آن را محتمل شد. اگر دو مرتبه برای عقل در نظر بگیریم، یک مرتبه، عقل استدلالی (جزئی یا بحثی) و مرتبهی دیگر عقل محض (کلی) است. در مراتب عقل، عقل جزئی یا بحثی در واقع به عنوان مرحلهی پایینتر عقل است که در علوم استفاده می‌شود، اما عقل مرتبهی بالاتری هم دارد که آن عقل کلی (عقل الاهی) است و فقط با عشق می‌شود به آن رسید و جای آن هم قلب است. عقل کلی در قلب انسان است. به گفتهی شیخ نجمالدین رازی، قلب در حقیقت محل ظهور عقل است. او در رسالهی عشق و عقل خود میگوید
همانگونه که چشم محل بینایی است و گوش نیز محل شنوایی، قلب نیز محل ظهور عقل شناخته میشود. معتقدان به عقل بحثی، منکر عشق هستند و عقل جزیی یا بحثی هرگز قادر به درک و فهم مراتب بالاتر عقل و عشق نیست.

لازم به ذکر است، وادي عقل، آدمي را از تعلقات مادی جدا ميکند ولي اين نيروي عشق است كه زمينهی وصول به محبوب حقيقي را فراهم ميكند. پس سالك كوي حقيقت، بدون گذر از وادي عقل و حكمت، نخواهد توانست به وادي عشق و محبت وارد شود و اين دو وادي در پي هماند.
در پایان میتوان گفت عشق و عقل دو روی یک سکه هستند عشق بدون عقل بیمعنی است و عقل بدون عشق متوقف است و تنها در طریقت است که عقل به عشق میرسد.

منابع و مآخذ

منابع فارسی

قرآن کریم
ابراهیمیدینانی، غلامحسین (1366). شعاع اندیشه و شهود در اندیشه سهروردی. تهران: انتشارات حکمت.
ـــــــــــــــ (1385). دفتر عقل و آیت عشق. ج3 و1. تهران: انتشارات طرح نو.
ابراهیمیان، سید حسین (1372). معرفتشناسی از دیدگاه فلاسفه اسلامی و غربی. چاپ اول. قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
ابنسینا، حسینبنعبدلله (1400ه). رسالهفیالعشق. به تصحیح محمود مشکوه-کلاکه خاور. قم: انتشارات بیدار.
ـــــــــــــــ (1375). الاشارات و التنبيهات، ج2 و3. قم: نشر بلاغت، چاپ اول.
ــــــــــــــــ (1363). المبدأ والمعاد. به اهتمام عبدالله نوراني. تهران: انتشارات مك گيل و دانشگاه تهران.
ابن منظور (1408ه). لسانالعرب. بیروت: دار احیا التراثالعربی.
الهی قمشهای، مهدی (1363). حکمت الهی عام وخاص. ج 1. چاپ پنجم. تهران: انتشارات اسلامی.
استیس، والتر ترنس (1385). تاریخ انتقادی فلسفه یونان. ترجمه یوسف شاقول، قم: دانشگاه مفید.
احمدی، بابک (1385). حقیقت و زیبایی «درسهای فلسفه هنر»، چاپ یازدهم، تهران: نشر مرکز.
افلاطون (1381). ضیافت. ترجمه محمود صناعی، تهران: انتشارات جامی.
ــــــــــــــ (1380). دوره آثار. ترجمه محمد حسن لطفی و رضا کاویانی، چاپ سوم. تهران: انتشارات خوارزمی.
ــــــــــــــ (بيتا).

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره علم اقتصاد، عرضه و تقاضا، تعادل عرضه و تقاضا، اقتصاد بازار Next Entries مقاله درمورد دانشگاه تهران، تاریخ فلسفه، حکمت اشراق، شیخ اشراق