مقاله درمورد شیخ اشراق، عشق و محبت، عالم ماده، واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

آسمانی، قدم درراه عروج میگذارد و جسم خاکی فرسوده میگردد.
لازمهی رسیدن آدمی به کمال مطلق و عالم احسن- که غایت خلقت اوست- بریدن از عالم ماده و اتصال به عالم معناست. انسان به هر اندازه که از هستی مادی و حیوانی خود منقطع گردد، ارتباط و اتصالش با عالم ملکوت بیشتر خواهد شد و بریدن از عالم ماده فقط به واسطهی عشق ممکن است. عشق رطوبت حیوانی را به تاراج میبرد و هوای نفس را قربانی میکند و درخت ملکوتی انسان را شایسته میگرداند تا در باغ حسن الهی جای گیرد و این عشق همان عشق حقیقی است. عشق حقیقی، عشق به نور است و عشق غیر حقیقی، عشق به ظلمت (همان، 238-225).
مراد و مقصود شیخ اشراق از عشق، عشق حقیقی است؛ چنانکه در حکمهالاشراق کسانی را که به غواسق (اجسام)، عشق میورزند اهل شقاوت خوانده، میفرماید: «و ان کان کتب علیه الشقاوه فیقع محبته و عشقه علی الغواسق فیقهره الظلمات» و بر کسانی که به نورالانوار عشق میورزند درود فرستاده، میگوید: «و سلام علی قوم صاروا حیاری سکاری فی شوق عالم النور و عشق جلال نورالانوار…» (همان، 242)

4-1-4- معرفت و اهمیت آن
با توجه به جایگاه عشق در اندیشهی سهروردی، باید افزود که شان و رتبهی عشق در اندیشه او فراتر از محبت و معرفت بوده و این دو، نقش مهمی برای وصول به عالم عشق دارند «محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند و عشق خاصتر از محبت است زیرا که همه عشقی، محبت باشد اما همه محبتی عشق نباشد و محبت خاصتر از معرفت است زیرا که همه محبتی معرفت باشد اما همه معرفتی، محبت نباشد… (سهروردی، 1386: 28-29).
راه سالک، با «معرفت» آغاز میشود، از «محبت» در میگذرد و در نهایت به مرتبهی «عشق»
میرسد، واصل به منتهای آن، تنها علمای راسخ و حکمای متألهاند.
به تعبیر دیگر، «سهروردی» نردبانی را توصیف میکند که پلهی اول آن شناخت و معرفت، پلهی دوم آن محبت و پلهی سوم آن عشق است و این معنای (خطوطین و قد وصلت) است (سهروردی، 1372، ج3: 287-286).
عشق بدون معرفت و شناخت میسر نیست. تفاوت میان این معرفت با معرفت پس از عشق، به اجمال و تفصیل باز میگردد. عاشق تا زمانیکه شناختی هرچند اجمالی از معشوق ندارد به
مرتبهی عشق نمیرسد زیرا مجهول مطلق مخبرعنه واقع نمیشود، پس به تشرف معشوق هم نایل نمیآید. معرفت پس از عشق معرفت تفصیلی است، چرا که عاشق، عشق را با تمام وجود دریافته است و میشناسد و در جستجوی سر منزل معشوق به حرکت در میآید (صادقی، 1386: 108).
سهروردی معتقد است که روح آدمی قبل از ورود به عالم مادی در عالم مجردات، حسن مطلق و حقیقت زیبایی را بیپرده دیده است و از آن هجران احساس غم و اندوه مینماید و همچو پرندهای در قفس به شوق پرواز و رسیدن به او بیتابی میکند و این رنجی است که همواره با عشق توأم است. لذا هنگام معرفی عشق میگوید:

پس از تحمل همه مرارتها به آب حیات خواهی رسید و از آن خواهی نوشید و در آن غسل خواهی کرد و آنگاه به عشق خواهی رسید، چرا که عشق آب حیات و سرچشمهی بقاست.
معرفت و عرفان، قدم آغازین در راه سلوک و نخستین پلهی معراج عشق است. در رسالههای عرفانی صرفاً تلاش در تعلیم تمامی فصول حکمت نیست، بلکه همواره توجه مخاطب به وضعیت قهرمان داستان، که همان طالب معرفت است، جلب گردیده و انسان از دید او به واقعیت حیات کسانی که بر طبق اصول اشراقی زندگی میکنند و جهان را مشاهده میکنند، پی میبرد (سهروردی، 1372، ج3: 42).
«شیخ شهید» در رسالهی صفیر سیمرغ در باب اهمیت معرفت بر این مطلب اذعان دارد که نزد انسان، هیچ چیز با اهمیتتر از سعادت کبری نیست و هر چیزی در قیاس با آن، ناچیز به نظر میآید و مهمترین وسیله برای وصول به آن، معرفت است. بنابراین معرفت، از همهی علوم شریفتر است؛ چنانچه «جنید» میگوید:

«اگر دانستمی که زیر آسمان، علمی است شریفتر از آنکه محققان معرفت در آن خوض میکنند، بجز بدان مشغول نبودمی و بابلغالطرق در تحصیل آن سعی نمودمی تا بدست آوردمی» (همان، 318). وی در حکمهالاشراق میگوید: «کلما ازداد نورا و ضوء ا ازداد عشقا و محبه و ازداد غنی و قربا من نورالانوار» (همان، 320).
در اینجا لازم به ذکر دو نکته است: اولا، مراد از نور و ضوء، علم و معرفت است؛ یعنی نفس، هر چه حقایق را ادراک کند، میل او به عالم نور، بیشتر می شود. محبت، ثمرهی معرفت است و هر چه محبت بیشتر باشد، بینیازی از برزخ و تقرب به نورالانوار، افزون میشود، چون انجذاب به قدر محبت است و لذت وصال نیز به قدر عشق و محبت است. ثانیاً، عشق و محبت به هیچ وجه با عقل و علم ناسازگار نیست.
عقل آزاد از قید سود پرستی، به هیچ وجه با عشق ناهماهنگ نیست. به همین دلیل، بزرگان اهل عرفان، محبت را میوهی معرفت دانسته و عشق را عصارهی عقل به شمار آوردهاند. هنگامیکه کدورتهای وسوسه و غبار وهم از چهرهی عقل زدوده شود، پرتو انوار عشق آشکار میشود. سهروردی بر این باور است که نفس ناطقه، چون دارای عشق و محبت به اصل و مبدأ خویش است، پس از رهایی یافتن از پراکندگیها، به عالم نور-که سرچشمهی حیات جاودانی است- واصل میگردد (ابراهیمی دینانی، 1366: 519).

4-1-5- محبت و مراتب آن
سهروردی در مونسالعشاق از عشق، به محبتی مفرط تعبیر میکند (العشق محبه مفرطه) (سهروردی، 1366: 28). شیخ اشراق در رسالهی کلمهالتصوف به تعریف عشق اشاره کرده است که گویا این تعریف را از کتاب اشارات بوعلی اقتباس کرده است. وی همانند بوعلی میگوید: «و العشق هو الابتهاج بتصور حضرت ذات ما؛ عشق عبارتست از اینکه به هنگام تصور حضور چیزی به نوعی شادمانی برسد» (سهروردی، 1356: 171). که این تعریف دقیقاً همان تعریف بوعلی از عشق است. هنگامی که محبت لبریز میشود و به غایت میرسد، عشق نام میگیرد و زمانی که عاشق در مرتبه محبت، به غایت سرسپردگی و دلبردگی نائل گردید، سراپا طاعت و فرمانبرداری میگردد. محبت مقامی است که پس از معرفت، قرار دارد. محبت از لوازم معرفت است و معرفت، محبت را ایجاد میکند. وی به هنگام تعریف محبت، جایگاهی عالی برای محب تصور کرده است و میگوید: محب کسی است که نفسی زیرک و حدسی نیرومند داشته باشد و به راحتی به چیزهایی برسد که دیگران به آن نمیرسند وی رسیدن به این مقام را بسیار دشوار میداند و کسانی را شایسته و درخور این مقام میشمارد که اهل معرفت باشند (همان، 127-124).
چنانکه «حسین بن منصور حلاج» میگوید: محبت چیزی نیست جز طاعت بنده مر حق تعالی را». به تعبیر وی «محبت در میان دو کس آن وقت مستحکم میشود که در میان ایشان هیچ سری مکتوم نماند». بنابراین، محبت اگر به اوج کمال برسد، اسرار خفایا بر انسان پوشیده نمیماند و حجابها میان او و معشوق برداشته میشود (سهروردی، 1372، ج3: 328-329).
شیخ اشراق، محبت را نقطهی سرآغاز عشق میداند و عارفانی دیگر همچو «امام محمد غزالی» محبت را عبارت از میل به هر شی لذت بخش میداند که اگر این میل به اوج خود برسد، عشق نامیده میشود.
«عزیزالدین نسفی» سومین مرتبه از مراتب ذکر را پس از میل و ارادت، محبت میداند که پس از این مرتبه، سالک به مرتبهی عشق میرسد و معتقد است که جز به یاری عشق، عروج معنوی انسان تحقق نمییابد. «خواجه نصیر» نیز معتقد است که عشق محبت مفرطی است که طالب و مطلوب در آن اتحاد یافتهاند و جز از طریق محبت به این اتحاد راه نتوان یافت (محمدی، 1381: 42-44).
سهروردی در حکمهالاشراق از محبت سخن میگوید و گاهی کلمهی شوق و بندرت کلمهی عشق را بکار میبرد. وی برای عشق، در نظام آفرینش اهمیت والایی قائل است و عشق به معنای عام را جاری در تمام موجودات جهان میداند و نظام عالم را بر مبنای عشق و محبت استوار میداند (سهروردی، 1372،ج3 :330).

سهروردی پیرامون محبت در انسانها معتقد است: محبان در یک مرتبه قرار ندارند و دارای درجاتی هستند. پس برای این قسم، مراتبی عشق و محبت قایل است که عبارتند از:
محبت عامه: این محبت برگرفته از رحمت خداوند نسبت به بندگان است که چون بنده، خود را در نعمتهای الهی غرق میبیند پس نسبت به خداوند عشق میورزند.
محبت صادقین و عارفان: اینان چون به این آگاهی رسیدهاند که خداوندِ قدیم و ازلی، از ازل محبت داشته و در محبت خود به علتی نیاز ندارد، خداوند را بدون علتهایی که پیش از این یافت شد، دوست میدارند (حقیقت، 1378: 269).

4-1-6- عشق در انوار و افلاک
در اندیشهی شیخ اشراق، ملاک و مناط رتبهبندی عشق، میزان بهرهمندی هویات عالم از ادراک و علم است. به عقیدهی وی، هرچه ادراک و علم موجودی، بالاتر و بیشتر باشد از عشق بیشتری برخوردار است. شیخ اشراق معتقد است که نورالانوار نسبت به انوار دیگر قاهر است و تنها به خود عشق میورزد چرا که کمالش برای خودش ظاهر است و او زیباترین وکاملترین موجودات است و به خود بیش از هر چیزی احاطهی علمی دارد از سوی دیگر، لذت، چیزی جز درک کمالی که برای صاحبش است، نیست. اما از آنجایی که نورالانور، کاملترین و زیباترین موجود است و لذتش برای خود آشکار است. پس هیچ چیزی برایش لذتبخشتر از خودش نیست و در نتیجه او تنها عاشق خود است و معشوق ذات خویش میباشد (سهروردی، 1372، ج2: 136).
شیخ در بیان مراتب عشق چنین مینویسد:
«والاول عاشق لذاته فحسب و معشوق لذاته و غیره، ثم العقول علی درجاتها، ثم نفوس الافلاک ثم نفوس غیرها و لها شوق و عشق دون المجردات و النفوس الفاضلة یتلذذ الاحق بالسافل و السافل باللاحق و یتعاکس الانوار و اللذات من النوع بعضه من بعض…» (سهروردی، 1356: 171).

طبق این بیان، مراتب عشق، به این ترتیب است؛ 1. عشق در واجب الوجود و نورالانوار 2. عشق در عقول و فرشتگان با در نظر گرفتن عشق اختلاف درجات آنها 3. عشق در نفوس فلکی 4. عشق در نفوس دیگر.
طبق اصول حکمت اشراق، جهات قهر و محبت نزد نورالانوار ضروری است: قهر از ناحیهی قاهر عالی و محبت از ناحیهی قاهر سافل. برای هر یک از علتهای نوری نسبت به معلول خود محبت
و قهری است (همان، 262-261). وی معتقد است که نور عالی همواره نور سافل را مقهور
میگرداند و نور سافل، نور عالی را مشاهده میکند و چون انوار عالم وجود، فراوان و متکثرند، باید برای هر نور سافل، نسبت به عالی شوق و عشقی باشد. پس نورالانوار بر غیر خویش قهر و غلبه دارد و تنها به خود عشق میورزد زیرا کمالات او اظهر و اقوی است. او زیباترین و
کاملترین و آشکارترین نور در عالم وجود است؛ لذا او تنها عاشق ذات خویش و معشوق خویش و غیر خویش است. از آنجا که ظهور نورالانوار، عین ذات اوست، عشق او نیز امری زائد بر ذاتش نخواهد بود و چون نوریت او را نمیتوان با دیگر انوار مقایسه نمود، عشق او به ذات خویش نیز با عشق دیگران قابل مقایسه نیست و همین طور عشق انوار به یکدیگر با عشق آنها به نورالانوار قابل قیاس نخواهد بود. بنابراین، میتوان گفت: انتظام جهان وجود بر اساس محبت و قهر است (سهروردی، 246:1368-267).
البته این دیدگاه سهروردی (نورالانوار عاشق ذات خویش است و به غیر خود عشق ندارد) با مضمون بعضی از آیات قرآن نظیر «یحبّهم و یحبّونه» (مائده، 54) سازگاری ندارد. در این آیه خدا از جمعیتی سخن میگوید که به خدا عشق میورزند و جز به خشنودی خدا نمیاندیشند و خدا هم آنان را دوست دارد. باید گفت، گویا سهروردی عاشق بودن عالی به سافل را مستلزم نقص در عالی میداند و چون نقص در عالی خصوصا در ذات اقدس اله راه ندارد پس عالی به سافل عشق ندارد.
پس از بحث عشق در میان انوار به مقولهی عشق در افلاک میپردازیم.
شیخ اشراق در پرتو نامه حرکت افلاک را نیز بر اساس عشق، توجیه میکند؛ چنانکه میگوید: حرکت افلاک برای معشوقی است که نه جسم است و نه نفس و آن عقل است. پس آن نفسی که فلک را میجنباند، از روی عشق و عقل میجنباند و عشقها و شوقها و لذتها، به او میرسد و از نور عشق بینهایت، منبعث میگردد. تمام افلاک در حرکت دوری مشترکند، چون همه یک معشوق دارند و آن نورالانوار است و حرکات آنها از جهاتی با یکدیگر متفاوت است؛ زیرا هر یک از آنها معشوق خاصی از عالم عقلی دارند که بواسطهی آن نور واجبالوجود را

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد شیخ اشراق، تاریخ فلسفه، خود و دیگری، یونان باستان Next Entries دانلود تحقیق در مورد استقلال عمل، نقش برجسته، اوراق قرضه، حقوق بشر