مقاله درمورد شیخ اشراق، صدرالمتألهین، حکمت اشراق، کتاب الانسان الکامل

دانلود پایان نامه ارشد

جمله این افراد، شیخ عزیزالدین نسفی (متوفی به سال 700هق) است که در کتاب الانسان الکامل خود بیان میکند: باید دانست که اصل حکمت میگوید از ذات باری تعالی، یک جوهر بیش صادر نشد و نام آن جوهر، عقل اول است: عقل جوهری بسیط است و قابل تقسیم و تجزیه نیست. پس، از ذات حق تعالی، عقل اول صادر شد و باقی جمله موجودات، معقولات و محسوسات از عقل اول صادر شدند. از جهت آنکه از عقل اول کثرت پدید آمد به اضافات و اعتبارات، یعنی نظر کردن به ذات عقل و نظر کردن به علت عقل و به رابطهای که میان علت و معلول است. با این یک نظر در عقل، سه اعتبار پدید آمد که با هر اعتباری، از عقل اول چیزی صادر شد، عقلی و نفسی و فلکی. همچنین از هر عقلی، عقلی و نفسی و فلکی، تا اینکه بعد از عقل اول، نُه عقل و نُه نفس و نُه فلک پدید آمدند. از نکات جالب در بین کلمات نسفی این است که او عقل اول را «آدم موجودات» نام میگذارد، تا بدین واسطه بتواند به تفسیر هم صورت بودن خداوند و آدم تاکید نماید (نسفی، 1362: 71). نسفی در جایی دیگر از کتاب الانسان الکامل دربارهی عقل اول بیان میکند که: انبیاء، عقل اول را مرتبهی عالی میدانند و برای آن ارج و منزلت بسیار قائل شدهاند و هیچ چیز را از وی داناتر و مقربتر ندانسته اند. آدمی، از آن جهت عزیز و اشرف موجودات است که عاقل است. تشخیص خطا و صواب با عقل است (همان، 74).
صدرالمتألهین، به عنوان کسی که در بسیاری از موارد تحت تاثیر آراء و اندیشههای فلسفی شیخ اشراق واقع شده است در کتاب «المشاعر» خود برای بیان این مقصود از آیات و روایات استفاده کرده است از جمله بزرگی و عظمت صادر نخستین که باید پس از خداوند، بزرگترین موجود هستی باشد و صادر نخستین به این تعبیر اجلّ موجودات است و لذا با توجه به عوالم خلق و امر، صادر نخستین در حکم موجودی امری است و نه خلقی و نیز میتوان گفت که او خود عالم امر الهی است او همچنین در جای دیگر از رسالهی المشاعر، صادر نخستین را موجود منبسط دانسته و در تعبیر اهل عرفان، او را «نَفَس رحمانی» خوانده است و در تحلیلی که
میکند آن را «وجه الله الباقی» تلقی مینماید (صدرالمتألهین، 1368: 58-59).
از جمله افراد دیگر، میتوان به شیخ محمود شبستری (متوفی سال 720هق) عارف کم نظیری که از جهاتی میتوان بین او و شیخ اشراق مشابهاتی پیدا نموده، اشاره کرد. او در آثار خود به ویژه مرآتالمحققین به این مسأله توجه نموده است و گفته است که خداوند از طریق اشراق به عقل، سه معرفت را القاء نموده است که به ترتیب عبارتند از: معرفت خود، معرفت حق و معرفت احتیاج عقل به حق تعالی. او بیان میدارد که با توجه به هرکدام از این سه معرفت، چیزی پدیدار ساخته است. از معرفت خود، یک نفس، از معرفت حق یک عقل و از معرفت خود به نیازمند بودنش به حق، جسمی پیدا شد. آنگاه به همین ترتیب در عقل دوم هم همین سه معرفت و همین سه موجود پدیدار شدند و به ترتیب عقلی و نفسی و جسمی صادر شد و این مراتب تا نُه مرتبه ادامه یافت و نُه عقل و نُه نفس و نُه جسم هویدا شد، آن نُه جسم همان نُه فلک است و آن نُه نفس. نفوس فلکی و آن نُه عقل، عقول افلاک به شمار
میآیند و بر این اساس هر فلک را نفسی و عقلی و جسمی موجود است (به نقل از محمدی وایقانی، 1385: 217).
سهروردی به عقل اول که محل اشراق نور حق تعالی است توجهی ویژهای داشته است و حکمت اشراقی خود را تا آنجایی که توانسته توجیه و تفسیر نموده است. به عنوان مثال در حکمه الاشراق از صادر نخستین آغاز میکند و عقل اول را به عنوان صادر نخستین مورد بحث و بررسی قرار میدهد. سهروردی در این باره گفته است که نخستین صادر از نورالانوار، نور مجرد و واحد باید باشد و این از نکات مهم در مکتب اشراقی او به حساب میآید. صادر نخستین از دید او باید نور مجرد و همینطور واحد باشد، پس صادر نخستین با این حساب باید بسیط هم باشد و در آن هیچ ترکیبی جز آنچه حکیمان مشائی به آن ترکیب، واجب و ممکن اطلاق میکنند، موجود نباشد زیرا عقل اول، با اینکه از اعتبار ویژهای برخوردار است ولی معلوم است که دارای ذات مستقلی نبوده و به خویشتن متکی نمیباشد و وجود آن وابسته به همان صادر کننده نخستین است که همان واجب الوجود بالذات است.
سهروردی مانند دیگر حکیمان، مستقیماً سراغ عقل اول به عنوان صادر نخستین نمیرود، بلکه ابتدا از حقیقت پیدایش آن و امکان تحققاش بحث میکند و دربارهی صفات آن سخن میگوید. همچنین او به جای واجبالوجود، از اصطلاح اشراقی خود یعنی «نورالانوار» سخن میگوید و عقل اول را به عنوان نخستین موجود صادر شده از بابت «نور» بودن و «مجرد» بودن و «واحد» بودن و «مرکب» نبودن و «بسیط» بودن لحاظ میکند (سهروردی، 1361: 229-230).
سهروردی در حکمهالاشراق بیان میکند که ثابت شد نخستین صادر از نورالانوار یکی بود و آن نور اقرب، نور عظیم بود که برخی از پهلویان آن را «بهمن» نامیدهاند. شیخ اشراق، از فقیر و غنی بودن صادر نخستین میگوید و از اینکه در عین فقیر بودن به نوعی هم غنی است از آن جهت که به وجود راه یافته و وجودش بر عدمش غلبه کرده است، غنی گشته و از آن جهت که ممکن است همچنان فقیر و محتاج فیوضات و اشراقات آن به آن نورالانوار است در نهایت از عقل اول کثرت شروع شده و خداوند به حکم واسطه بودن او، سایر موجودات را خلق کرده است. بر این اساس عقل اول باید دارای شأن والا و بسیار عالی باشد که توان وساطت نورالانوار و دیگر عوالم را در برداشته باشد. پس او موجودی است، بسیار ارزشمند و بسیار عظیم که از او با عنوان «واسط اعظم» هم میتوان یاد کرد (همان: 228 -229).

4-2-8- عقل فعال در اندیشه شیخ اشراق
عقل فعال به تناسب موقعیتهایی که دارد، دارای نامهای گوناگونی است که این اسماء را
میتوان اینگونه برشمرد: جبرائیل، عقل عاشر یا دهم، جبرئیل امین، روحالقدس، روح الامین، رسول وحی، کدبانوی عالم طبیعت، پدر آباء و اجداد عناصر و برای موجودات زمینی و خاکی اعتبار ویژهای دارد، زیرا حد ارتباط موجودات اعلای خاکی با اوست و او به منزلهی فرشتهی راهنما برای انسانهایی است که میل به صعود و عروج معنوی داشته و میخواهند از خاک به عالم پاک یا جهان افلاک سفر کنند. بدون وجود این عقل راهنما، که به منزلهی جبرئیل است، این سیر و سفر آسمانی، امکانپذیر نخواهد بود (محمدی وایقانی، 1385: 154).
سهروردی پیرامون عقل فعال بسیار سخن گفته است و آثار او مملو است از بحث عقل عاشر یا جبرئیل که فرشتهی راهنما و پیامرسان رسولان الهی است و روابط بین آسمان و زمین و پرورش دهنده عقول انسانی است و به کمال رسانندهی نفوسی است که میل به عروج و صعود به افلاک را دارند. از دیدگاه شیخ اشراق، عقل فعال یا همان عقل عاشر، آخرین عقل از سلسلهی عقول اعلی است که پس از آن عقلی نخواهد بود و این عقل تدبیر کنندهی عالم ملک است و به تعبیر سهروردی، کدخدای عالم عنصری است و هیولای مشترک و صور آن نفوس، همگی از این عقل ناشی شده است. بهطوریکه علوم و دانش تا مرحلهی آنچه که میتوانیم کسب کنیم از عقل فعال است و رمز اینکه آن را عقل فعال نامیدهاند آن است که ما را از قوه به فعل در میآورد و به گفتهی شیخ اشراق نسبت او با ما، همانند نسبت آفتاب است به بصر (چشم).
عین عبارت سهروردی در هیاکل النور دربارهی عقل فعال بدین شرح است:
«و از جمله نورهای قاهر اعنی عقلها، یکی آن است که نسبت وی با ما، همچون پدر است و او
ربّ طلسم نوع انسانی است و بخشندهی نفسهای ما است و مکمل انسانها است. که شارع او را «روح القدس» و اهل معرفت او را «عقل فعال» گویند» (سهروردی، 1372، ج3: 96).
چنانکه در همهی آثار سهروردی پیداست، کار اساسی عقل فعال در ارتباط با نفس ناطقهی انسانی شکل میگیرد و عقل فعال برای این است که قوای آدمی را به فعلیت رساند و از آنجا که آدمی استعدادهای فوقالعاده و زیادی دارد لذا با توجه به بیانتها بودن استعداد انسانی، کار عقل فعال هم خطیر و اساسی است و هم دشوار. به همین جهت، هر جا که از نفسی سخن به میان میآید، از آنجا که مدّبر این نفس جبرائیل است، سخن از عقل فعال هم خواهد بود.
سهروردی در کتاب یزدان شناخت هم از این مقوله سخن گفته و عقل فعال را چنانکه گفته شد، به جهت آنکه نفس انسانی را از قوه به فعل میرساند، فعال میداند. او عقل فعال را طبق تقسیمات فلکی، عقل کرهی قمر میداند و چون او موجودات عالم خاکی را صورتگری میکند، آن را «واهبالصور» مینامد و به دلیل تدبیری که بر این عالم دارد او را مدبر عالم کون و فساد میداند. عقل فعال از حق، فیض را گرفته و از دیگر عقولی که در مراتب بالاتر هم قرار دارند، کسب فیض میکند و به تربیت نفوس انسانی میپردازد (همان، 142).
بنابراین دستیایی به حقیقت در فلسفهی اشراق، حاصل دو واقعیت است: اول، تزکیهی نفس به همراه بکار بردن عقل، و دوم، اشراق نورالانوار در مراتب هستی. دومی همواره حاصل است و اولی تکلیفی است که حقیقت بر عهدهی انسان از آن حیث که انسان است و قابلیت کسب معرفت را دارد، گذاشته است.

فصل پنجم

خلاصه و جمعبندی

5-1- مقدمه

اهمیت عقل و عشق و نقش آنها در زندگی و سرنوشت انسان بیش از آن چیزی است که در آغاز، قابل تصور باشد و تحقیق و بررسی جامع درباره‌ی آن امری ضروری است. از یک طرف، عقل زینت‌بخش وجود آدمی و مایه‌ی امتیاز اوست. چرا که گرانمایه‌ترین نعمتی میباشد که او به بشر ارزانی داشته است و از طرف دیگر، همه‌ی صاحبان فضل و کمال معتقدند که عشق نیرومندترین عاملی است که می‌تواند زنجیرهای تعلّق‌ و دلبستگی را از دست و پای روح انسان باز کند.
گفتنی است که طبق عقیدهی برخی از بزرگان اهل معرفت، از مطالعه و بررسی دفتر عقل
نمیتوان به محتوای آیت عشق دست یافت ولی از سوی دیگر به این مسأله نیز باید توجه داشت که عشق از جایی ناشی میشود که عقل نیز از همان جا به ظهور و بروز رسیده است. حال اگر یکی بودن منشأ، نشان یگانگی خود را در صوادر خود آشکار سازد، میتوان گفت، عقل با عشق بیگانه نیست و میان این دو، به لحاظ نشانهای که از مبدا و منشأ خویش، همراه خود دارند نوعی ارتباط قابل مشاهده است. عشق در این جهان مظهر محبت حق تعالی و عقل نیز مظهر علم و آگاهی حق شناخته میشود.
با توجه به روش تطبیقی بودن این تحقیق، میتوان این شیوهی بررسی را به منزلهی یک هم سخنی دانست. چرا که در نظام فلسفی افلاطون و سهروردی سخنان نزدیک به همی پیرامون این دو مقوله وجود دارد و همچنین هر دو در «حكمت ذوقي» سرآمد فيلسوفان
بودهاند.
شیخ شهابالدین سهروردی، نمایندهی اندیشههای افلاطون در فلسفهی اسلامی است، او در حکمت اشراق، مقام و اهمیت ارسطو را در فلسفهی مشأ دارد (موحد، 1384: 59). از نظر جرجاني، افلاطون استاد اشراقيان میباشد.
سهروردی در نوشتههای خود از افلاطون با عنوان «افلاطون الاهی» و «امامالحکما» و تعبیراتی شبیه به این تعبیر کرده است. او خود را افلاطونی میداند (سهروردی، 1380: 110-112). میتوان گفت اگر افلاطون و اندیشههای او در مهد فلسفهی اسلامی، پرتویی درخشان داشته باشد، تفکر سهروردی نمایندهی آن است، چنان که در حكمهالاشراق ميگويد: «آنچه من دربارهی علم الانوار و آنچه بر آن بنيان نهاده شده است گفتهام، ذوق امام حكمت و رئيس آن افلاطون و دارندهی نيرو و نور است» (خراسانی، 1352: 584-585).
در این تحقیق سعی شده است تا دو مقولهی عقل و عشق را از دیدگاه دو فیلسوف، افلاطون و سهروردی مورد بررسی قرار داده و به تطبیق این دو مقوله در نظام فلسفی آنها بپردازیم.
افلاطون در شرح و بیان عشق رسالهی مهمانی یا ضیافت و سهروردی، رسالهی فیحقیقهالعشق یا مونسالعشاق را تألیف کردهاند. این دو اثر، دو نمونهی شاخصی هستند که در آنها همت این دو متفکر، یکی از یونان باستان و یکی از اعصار میانی اسلامی، صرف تعریف و تبیین عشق شده است. در ضمن در دیگر آثار سهروردی که مهمترین آن حکمهالاشراق است، ردّ پای عشق نیز دیده میشود.
البته در نظام فلسفی افلاطون،

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد خبرگزاري، نيروگاه، فارس،، ريانووستي، Next Entries منبع پایان نامه درباره اقتصاد خرد، جبران خسارت، رفتار بازار، نقض قرارداد