مقاله درمورد شیخ اشراق، حکمت اشراق، سیر و سلوک، مراتب هستی

دانلود پایان نامه ارشد

حکمت به بحثی و ذوقی تقسیم شد. حکمت بحثی راه به سوی یونان گشود و حکمت ذوقی به سوی شرق رفت. اما سرانجام توجه و تأکید شیخ اشراق بر بحث و شهود هر دو است. به عبارت دیگر، او بر این باور است که نقص عمدهی فلسفهی مشاء در اکتفای به عقل است چنانکه عرفان از نظر شیخ ناقص است و تنها بر فلسفه بحثی برتری دارد چون عارفان تنها به روش شهود اکتفا کردهاند.
شیخ اشراق حکما را به چند طبقه تقسیم میکند: 1. آنان که نسبت به معرفت احساس عطش کرده، در راه یافتن آن گام نهادهاند 2. آنان که در فلسفهی استدلالی به کمال رسیدهاند ولی از عرفان بیگانه نیستند. سهروردی، فارابی و ابنسینا را از این دسته میشمارد 3. آنان که اصلا به صورتهای استدلالی معرفت توجهی نداشتهاند، مانند حلاج و تستری که به تزکیهی نفس پرداخته و به شهود درونی رسیدهاند 4. آنان که در فلسفهی استدلالی به کمال رسیده و به اشراق دست یافتهاند. وی این افراد را «حکیم متأله» میخواند (همان، ج2: 11-12).
در این طبقهبندی، شیخ، تقدم را از آن اندیشمندانی میداند که به هر دو جنبهی بحثی و ذوقی تبحر داشته باشند. پس میتوان نتیجه گرفت که شیخ در هر دو جنبه تبحر داشته و حکمت او مشتمل بر بحث و ذوق است.

4-2-3- عقل و شهود
از نظر شیخ اشراق دو راه برای رسیدن به واقع وجود دارد یکی عقل و دیگری شهود. این ادعا که کتاب حکمهالاشراق مشتمل بر حکمت بحثی و ذوقی است تنها به این معناست که دو روش برای کشف حقیقت بکار میگیرد نه اینکه حکمت اشراق یعنی کنار هم قرار گرفتن مباحث فلسفی و شهودی.
درست است که شیخ اشراق در تحصیل واقعیت، شهود را در کنار عقل قرار داد اما در مرحلهی اثبات، عقل را در هر مسألهای معیار نهایی قلمداد میکرد. بنابراین عقل و شهود یا بحث و ذوق در هر مسألهای کنار هم بوده و جامعیت حکمت اشراق به همین معناست. لازم به ذکر است که شیخ اشراق از دو جهت به مقابله با روش مشائی پرداخته بود یکی از جهت ابتنای فلسفهی خویش بر روش شهودی در کنار روش عقلی و دیگری، نظم در روشهای استنتاج برخلاف روشهای استنتاج مشائی است (برای مثال در تقلیل قضایا و تعداد اشکال قیاس).
سهروردی به تبیین عقلانی دریافتهای شهودی و ارائهی آن بصورت نظام فکری منسجم پرداخت. به این معنا که در کنار شهود، برهان عقلی نیز اقامه میکند. آنچه در مقام ثبوت مورد قبول شیخ است اعتماد به هر دو روش شهودی و عقلی است اما در مقام اثبات، فقط بر استدلال عقلی و برهانی اعتماد دارد. چون خودش بر شهودات برهان اقامه میکند و معنای این سخن پایبندی به روش عقلی در مقام اثبات است که ویژگی تمام مکاتب فلسفی است.
در توضیح معنای شهود باید گفت، گاهی شهود به معنای معرفتی است که نوعی علم حضوری است و راه تحصیل آن، تصفیه و تزکیه است که در این صورت شهود را میتوان به عنوان مادهای از مواد یقینی در قیاس به کار برد (سهروردی، 1372، ج2: 18-40-41).
گاهی شهود به معنای شیوهی تحصیل معرفت و فلسفهورزی است (فولیکه، 1377 :29). که این معنای شهود مورد نظر بحث ماست. بنابراین شیخ اشراق علاوه بر اینکه از شهود استفادهی روشی میکند. معتقد است حاصل شهود نیز متفاوت از دستاوردهای عقل بوده و گونهای دیگر از علم در اختیار انسان قرار دارد. صورتهای احتمالی کاربرد عقل و شهود را به پنج صورت میتوان تصور کرد، که عبارتند از:
1. هر دو به یک واقعیت برسند و در این صورت نزاعی بین آن دو نیست تا یکی بر دیگری تقدم یابد 2. شهود به واقعیتی میرسد اما عقل قاصر است که در اینصورت مجالی برای عقل نیست. 3. ممکن است عقل به واقعیتی برسد اما شهود به آن دسترسی ندارد که در این صورت، عقل تقدم دارد. 4. ممکن است در مواردی هیچ کدام توانایی رسیدن به آنها را نداشته باشند که در این جا مجالی برای اختلاف آن دو نیست. 5. شهود به واقعیتی میرسد و عقل به واقعیتی دیگر. در این صورت میان آن دو نزاع است اما در اینجا تقدم با عقل است یا با شهود؟ (رضایی، 1386: 31)
با توجه به التزام شیخ اشراق به استدلال عقلی، میتوان ادعا کرد که تقدم با عقل است چون «شهود هرچند به واقعیت دست یابد اما هرگز مصون از خطا نیست» (جوادی آملی، 1384: 113).
به طور کلی میزان و اعتبار شهود، وابسته به تحلیل و تبیین آن است. اگر مستند یک مدعا صرفاً شهود باشد برای غیر شهود کننده حجت نیست مگر اینکه دلایل دیگری، دال بر اعتبار آن شهود باشد. اما در مواردی که تببین عقلی صورت گرفته میزان صحت و اعتبار آن ادعا وابسته به اعتبار دلایل آن است. به همین دلیل شیخ اشراق سعی دارد که مدعیات شهودی خود را تبیین و توجیه عقلی نماید.
پس میتوان نتیجه گرفت که سهروردی در ثبوت از دو شیوهی شهودی و فلسفی بهره
میگیرد اما در اثبات و در عمل به یک شیوه، یعنی به استدلال متوسل میشود. پس میتوان مدعی شد که حکمت اشراق در عین استفاده از روش کشف و شهود برای رسیدن به حقیقت و واقعیت، در عمل روش تعقلی و استدلالی دارد که از مشخصات فلسفه است و تدوین منطق و تقدم آن بر حکمت مؤید این نظر است.
مزیت روشی حکمت اشراق نسبت به فلسفهی قبل از خود و عرفان، چنین برداشت میشود که در مواردی که عقل قابلیت دسترسی به آنها را ندارد باید از شهود یاری جست هر چند که اعتبار شهود نیازمند معیار و میزانی است.
بنابراین، میتوان گفت که از نظر روشی، حکمت اشراق هم نسبت به فلسفهی محض (یعنی فلسفه مشایی) تفوق دارد و هم نسبت به عرفان خالص، در عین حال خود، فلسفه است و جامعیت حکمت اشراق همین است.

4-2-4- عالم عقل در نظر شیخ اشراق
مراتب هستی از نور آغاز شده و به ظلمت ختم میشود. سهروردی در اینباره از عوالم سهگانه سخن میگوید که در زبان و آثار حکیمان و عارفان دیگر، به آنها اشاره شده است که البته در نامگذاری آنها ممکن است تفاوتهایی مشاهده شود. این عوالم، عبارتند از؛ 1. عالم عقل 2. عالم نفس 3. عالم جسم. ما در اینجا به بررسی عالم عقل در اندیشهی شیخ اشراق میپردازیم.
برخی حکیمان، به عالم عقل «جبروت» میگویند و برخی مانند شیخ اشراق آن را «ملکوت بزرگ» مینامند و در مقابل به عالم نفس «ملکوت کوچک» اطلاق میکنند و از طرفی، عالم جسم را در برابر ملکوت قرار میدهند و آن را عالم «ملک» نامیدهاند. شیخ اشراق در پرتو نامه، ذیل این بحث میگوید: بدان که عوالم سهگانهاند، عالم عقل آن ذواتی هستند که از ماده و جهت مجرداند و یکی از وجوه آن «عالم جبروت» است که آن را «ملکوت بزرگ» میگویند. عالم نفس، ذواتی هستند که از ماده مجردند ولی در ماده، دخل و تصرف دارند و آن را «ملکوت کوچک» می نامند و عالم دیگر، عالم جرم (جسم است) که آن را «عالم ملک» مینامند (سهروردی، 1372، ج3: 65).
شیخ اشراق هر یک از این سه عالم را، با توجه به فلسفهی اشراقی خود در مقیاس قهر و آشتی تحلیل میکند که برای هرکدام قلمرو خاصی قائل است، بطوری که به طریق ذو مراتب بالا میروند.
شیخ در رسالهی هیاکل النور در این باره میگوید: یکی از عوالم، عالم عقل است و عقل نیز داخل حکمت و در اصطلاح، جوهری است که در اجسام تصرف نمیکند و به وی نمیتوان اشارهی حسی کرد (همان، 96).
بنابراین بین عقل و نفس یک تفاوت وجود دارد و آن این است که با وجود اینکه هر دو مجرد هستند، نفس میتواند در جسم تصرف نماید، اما عقل در جسم تصرف نمیکند. پس هر سه عالم، جوهرند ولی از لحاظ شأن و شرافت و تقرب به ذات حق تعالی دارای مراتب هستند و به ترتیب، اول عقل، و بعد از آن نفس و در مرحلهی آخر جسم است که به همین ترتیب در هم اثر میکنند.
شیخ اشراق در یزدان شناخت میگوید: ذات حق تعالی، مبدأ و منشأ همهی موجودات است و عقل اول مبدأ همه نفوس است و نفس اول مبدا جسم است. عقل اول، شریفترین عقول است و نفس اول، شریفترین نفوس است و فلک اول که در اصطلاح شریعت به آن «عرش» میگویند، شریفترین افلاک است. از آنجایی که همهی موجودات صادر از فیض و علم حضرت حق میباشند، پس همهی مخلوقات و مصنوعات از او هستند (سهروردی، 1372، ج3: 417-418).

4-2-6- عقل سرخ
اصطلاح عقل سرخ، از آن اصطلاحاتی است که سهروردی آن را ابداع کرده است و رسالهای تحت همین عنوان به نگارش در آورده است. اگر بر اساس رنگشناسی، رنگ سرخ را متشکل از دو رنگ سیاه و سفید بدانیم، در عقل سرخ، معنای ویژهای را شامل خواهد شد.
به عقیدهی سهروردی، «عقل سرخ» همان عقلی است که در پیکر انسان فعالیت دارد و با امور پیرامون برخورد مینماید. عقلی که در پیکر انسان فعالیت دارد به جهت اینکه با عقل کلی ارتباط پیدا میکند، سفید و شفاف و نورانی است ولی از جهت اینکه در بدن مادی و تیره گرفتار آمده، سیاه و ظلمانی به شمار میآید. نکتهای که باید به آن اشاره کرد، این است که اصطلاحات کلیدی در اندیشهی سهروردی از قبیل طباع تام، خمیره ازلی و عقل سرخ، همه بر حول محور عقل میچرخد ولی این عقل با عقل سودجو و منفعتطلب و روزمره متفاوت است. این عقل، عقلی است متعالی و فرارونده که در امور جزئی و محدود، مقید نمیگردد. این عقل با عشق تضاد و تنافی ندارد و با مشاهدات و مکاشفات قلبی نیز ناسازگار نیست.
سهروردی معتقد است که طینت انسان که محصول در خمیرهی ازلی است به لحاظ عقلانی بودن، نخستین مخلوق به شمار میآید و به هیچ وجه با عشق ناهماهنگ نیست و مکاشفات قلبی نیز از شئون آن به شمار میآید. داستان عقل سرخ از زبان پرندگان، معراج انسان را از جهان جان ترسیم میکند و با استفاده از اساطیر شاهنامه، سیر و سلوک معنوی انسان را بازگو میکند (سهروردی، 1372، ج3: 226).
آغاز این داستان این پرسش است که آیا مرغان زبان یکدیگر را میفهمند. عقاب که در ابتدا پاسخی مثبت داده، بعدا اسیر صیادان می شود. چشمانش را میبندند و باز میکنند. عقاب به مردی سرخ روی برخورد، که مدعی است «اولین فرزند آفرینش است» او هم سالخورده است زیرا نمایندهی انسان کاملی است که پیش از آفرینش به صورت مثالی، در کمال محض
میزیسته و هم جوان است زیرا از دید هستیشناختی با خداوند که ازلی و قدیمترین موجود است، بسیار فاصله دارد. عقاب، همان انسان در بند جهان تعلقات است و این جهان را منزلگاه خویش میپندارد و به مدد این پیر-جوان، خضر راه، به خود میآید و از وطن اصلی خود سؤال میکند «پس گفتم ای پیر از کجا میآیی؟ گفت از پس کوه قاف که مقام من آنجاست و آشیان تو نیز آن جایگه بود، اما فراموش کردهای» عقاب راز خلقت وجود را میپرسد و پیر-جوان در اشارهای نهفته به هفت خوان، سیر و سلوک عرفانی را اینگونه بیان میکند:
گفتم از عجایب چه دیدی؟ گفت هفت چیز: اول کوه قاف که ولایت ماست، دوم گوهر شب افروز، سیم درخت طوبی، چهارم دوازده کارگاه، پنجم زره داودی، ششم تیغ بلارک، هفتم چشمه زندگانی (همان، 229- 228).
کوه قاف، همان ناکجا آباد است که جایگاه انسان قبل از خلقتش بوده؛ گوهر شب افروز، عقل است و درخت طوبی، آن همیشه سبز و همواره جاوید، جایگاه، آشیان سیمرغ و نماد وحدت و خلود است. دوازده کارگاه همان طبقات مختل وجود است که منشأ هستیشناسی ابنسینایی دارد. زره داودی، بندهای تعلق است که جهان مادی بر دست و پای ما مینهد و تیغ بلارک، این برنده شمشیر همت و اراده است که میتواند این زره را باز کند. اما در ابتدا باید به چشمهی زندگانی دست یافت و «از آن چشمه آب بر سر (ریخت) تا این زره بر تن … بریزد» (همان، 237-238).

4-2-7- عقل اول در اندیشه شیخ و چند تن از حکیمان
از جمله مسائل مهم در فلسفه و حکمت، بیان و طرح عقل و عقل اول است. شاید از
پیچیدهترین مباحث حکمی باشد که در اینباره کمتر کسی توفیق داشته که به دقت و لطافت و در عین حال با استواری و محکمی سخن بگوید ولی خوشبختانه شیخ اشراق در اینباره به خوبی سخن گفته است. عقل اول، نتیجهی تعقل خداوند به ذات خود است. از این تعقل به تعبیر حکمای مشائی، عقل اول پدیدار شد و از عقل اول، چند چیز پا به هستی گذاشت و اینگونه بواسطهی عقل اول، همه چیز پدیدار شد.
در اینجا به نکات و سخنان چند تن از حکما و عرفا اشارهای داریم و ذیل آن به بررسی دیدگاه شیخ اشراق در مورد عقل اول میپردازیم.
از

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد وزارت امور خارجه، سازمان تجارت جهاني، دانشگاه تهران، دانشگاهها Next Entries منبع پایان نامه درباره علم اقتصاد، قرن نوزدهم، اقتصاد خرد، عدم امکان اجرا