مقاله درمورد سوره بقره، حکمت و فلسفه، وجود خداوند، فلسفه اخلاق

دانلود پایان نامه ارشد

تعليقات صدرالمتألهين؛ بنياد حكمت اسلامي‌صدرا؛ تهران؛ 1382 ش
111. —- ؛ الشواهد الرّبوبيّه؛ ترجمة جواد مصلح؛ سروش؛ تهران؛ 1383 ش
112. —- ؛ ‌منطق نوين؛ عبدالمحسن مشكوة‌الديني؛ آگاه؛ تهران؛ 1362 ش
113. —- ؛ آگاهي و گواهي؛ ترجمه و توضيح رساله تصور و تصديق؛ ترجمه و توضيح مهدي حائري‌يزدي؛ موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي؛ تهران؛ 1367 ش
114. —- ؛ مجموعه رسائل فلسفي صدرالمتالهين؛ تصحيح حامد ناجي اصفهاني؛ حکمت؛ تهران؛ چاپ سوم؛ 1385 ش
115. —- ؛ المبدأ و المعاد؛ تصحيح سيد‌جلال‌الدين آشتياني؛ انجمن حکمت و فلسفه ايران؛ تهران؛ 1354 ش
116. مولوي، جلال‌الدين‌محمد بلخي؛ مثنوي معنوي؛ طلوع؛ تهران؛ 1381 ش
117. نصر، سيد حسين؛ سه حکيم مسلمان؛ ترجمه، احمد آرام؛ شرکت انتشارات علمي و فرهنگي؛ تهران؛ 1384 ش
118. ورام بن ابى فراس مالكى اشترى‏؛ تنبيه الخواطر و نزهة النواظر، المعروف بمجموعه الورّام؛ تحقيق على اصغر حامد؛ دارالکتب الاسلاميه؛ قم؛ 1368 ش
119. ويليام كي، فرانكنا؛ فلسفه اخلاق؛ حكمت؛ تهران؛ 1380 ش
120. Heidegger, M; Being and Time ; tr.John Macqarrie & Edward Robinson ; 1962 ; oxford.
121. Heidegger, M; on the Essence of Truth; tr.j. Sallisin; in Pathmarks. ed. William Mc Neill; 1998; cambridge university press; PP. 136-154
William C. Chittick ‘ THE SUFI PATH OF KNOWLEDGE ’State University Of New York Press ‘ p 136

Abstract

Subject: A Comparison of the theories of Avicenna and Ibn Arabi on truth
In this paper, it has been tried to look into the evolution of truth from the time of Avicenna to Ibn-Arabi in order to reveal the their differences and commonalities in this regard.
Since the main goal of Sufism is to gain knowledge about the inherent truth, using a mysticism based on reasoning, Ibn Arabi puts it into a new term called Theoretical Mysticism. On the other hand, in the Islamic thought and philosophy, the most discursive Muslim thinkers like Avicenna, used an illuminative and mystical approach. Therefore, in the history of Islamic philosophy, there existed a scholarly understandable dialogue between philosophers and mystics. This dialogue is only possible in the context of Islamic philosophy as a common ground.
One of the commonalities of these two thinkers is that Avicenna as a follower of the rational logic believes in an existential truth, and Ibn Arab as a mystic believes that “Transcendental Existence” is the main subject of “Theoretical Mysticism “. In his ascension topics, he speaks of the belief as a manifestation of truth in human spirit and intellect, a human who is the symbol of universe. Therefore, all the beliefs are taken as the manifestion of truth that are grounded in absolute truth. The ontological and epistemological aspects of the the truth is the only solution for the existential problems of the knowledge and the knowledge-bound.
Believing in empirical knowledge (based on a subjective form), Avicenna also believes in intuitive knowledge. This as it is impossible to believe in intuitive knowledge without believing in intuition itslef (without a subjective form). Ibn Arabi as a mystic also says that the primary way of knowledge is via intuition. In this paper, the mystical intuition is not considered equal to intuitive knowledge, but instead the immediacy that exists in both is intended here.
Meanwhile, Avicenna in some of his philosophical works such as the Salaman and Absal and Resalat-al-Tayr, and the final sections of Al-Isharat wa-‘l-tanbihat (Remarks and Admonitions), ect., has accepted the mystic ways of finding truth next to empirical ways and has provided a rational justification for that. Therefore, we can say he has accepted the intuitive knowledge. Although some mystics have completely rejected the empirical knowledge, Ibn Arabi has accepted the theoretical reasonining. In this respect, he has mentioned that the empirical knowledge is not sufficient and has taken it as a non-absolute concept. He is the creator of theoretical mysticism, and in some cases, like human Fas in the book of Fusûs , he has also used the results of the Avicenna`s proofs (possibility and necessity). It has to be mentioned that mystics like Ibn Arabi say just the intuitive knowledge is worth to be called knowledge. In the intuitive knowledge, there is no dichotomy between the knower and the known and we should not seek to connect them. In many books and treatises Avicenna has also talked about mystics’ intuition and the intuitive knowledge. Therefore, one can take this as another way to escape the dichotomy between the object known by essence and the object known by accident (Subjective form and the known object).
The final point is that in Avicenna’s philosophy there is a relationship between truth and justice, and in the thoughts of Mhyyaldyn, manifestations of truth in a perfect human (a just divine guardian) has beed discussed completely.
Keywords: Truth, Reality, Verity, Conformity, Manifestion, Empirical Knowledge, Intuitive Knowledge, Theoretical Reason and Practical Reason

1 . معاني سه‌گانة «حقّ»: 1. وجود دائم (وجود خداوند باری تعالی) 2. مطلقِ وجودِ بالفعل 3. مطابقت
2. شهرام پازوکي، خردنامه صدرا، شمارۀ بيستم، تابستان 79 ، ص 38
3 . محسن جهانگيري؛ مجموعه مقالات؛ ج 2 (عرفان و فلسفه اسلامي)؛ ص 200
البته به موضوع هم بايد اشاره کرد که درست است ابن‌سينا فيلسوفي تابع استدلال عقلي محسوب مي‌شود ولي در برخي از آثار خود هم‌چون نمط‌هاي پاياني الاشارات و التنبيهات و يا برخي داستان‌هاي رمزي خود راه دل و كشف باطني را نيز مورد تأكيد قرار مي‌دهد. اين موضوع به تفصيل در بخش‌هاي پاياني فصل مربوط به ابن‌سينا مورد بررسي قرار گرفته است.
4 . شايان ذکر است هرچند ارسطو به معاني مختلف “حق” اشاره‌اي نکرده است اما در کتاب «مابعد الطبيعه» براي وجود چهار معنا ذکر کرده که متناظر با مبحث حقيقت در فلاسفه مسلمان محسوب مي‌شود: 1. وجود به معناي جوهر (مقولات) 2. وجود به معناي بالعرض 3. وجود به معناي حقيقي (يا راست) و ناموجود به معناي دروغين يا دروغ 4. وجود به معناي بالقوه و بالفعل (مابعد الطبيعه؛ ص 89 و 197) توضيحات تکميلي درخصوص نظر ارسطو و ارتباط آن با رأي فارابي و ابن‌سينا در ابتداي فصل سوم همين رساله خواهد آمد.
5 . همو؛ محيي الدين ابن عربي چهره برجسته عرفان اسلامي؛ ص 21 و 106 و 216
6. قرآن؛ سوره عنکبوت؛ آيه 69 «و الذين جاهدوا فينا لَنَهديَنّهم سُبُلنا»
7. ابن‌سينا؛ الالهيات من کتاب الشفاء؛ الفصل الثامن من المقاله الاولي؛ ص62
8. قيصري، شرح فصوص الحکم؛ ج 1؛ ص 21
9. ريچارد رورتي، اولويت دموكراسي بر فلسفه، ترجمه خشايار ديهيمي، چاپ 1382، طرح نو، ص 51 / همو، مقدمه كتاب «رورتي و منتقداتش». نقل از مجله كتاب ماه فلسفه و ادبيات؛ ش 64؛ ترجمة مرتضي كارآموز؛ ص 72 / عبدالحسين آذرنگ؛ ريچارد رورتي فيلسوف فلسفه گريز، همبستگي؛ شماره 302
10. Heidegger, M; Being and Time ; tr.John Macqarrie & Edward Robinson ; 1962 ; oxford, p 259.
11 . همان
12 . از يک سو با متفکّراني استدلالي و برهاني مواجهيم که بهترين راه رسيدن به حقيقت را حکم يقيني برهاني ميدانند و در سوي ديگر عارفاني شيدا که راه وصول به حقيقت را تنها در مکاشفه سالک آن هم تنها از طريق تزکيه باطن و سلوک معنوي ممکن مي‌دانند.
13 . جهانگيري ، محسن؛ محيي الدين ابن عربي چهره برجسته عرفان اسلامي؛ ص 273
14 . همان؛ ص 232 و 233
15 . همو؛ ممجموعه مقالات، جلد 2؛ (مقاله) ابن عربي؛ ص205 و 206
16. محسن جهانگيري؛ مجموعه مقالات؛ ج 2 ؛ عرفان و فلسفه اسلامي؛ ص 283
17. همان
18 . همان ؛ ابن عربي؛ ص 206 و 207
19. ابن منظور؛ لسان العرب؛ ج 12؛ ص 140 – 143.
20. قرآن؛ سوره بقره؛ آيه 269
21. ارسطو؛ متافيزيک؛ ترجمه شرف الدين خراساني؛ ص 3 – 8
22 . ارسطو؛ اخلاق نيکوماخوس؛ ترجمه دکتر سيد ابوالقاسم پور حسيني؛ ج 2؛ ص 17 و 18
23 . همان؛ ص 16
24 . همان؛ ص 18
25 . همان؛ ص 15
26. “فَبِالحَري أن نَشرَع فِي تعريف المَعاني الحِکمية، و نَبتَدئُ مُستَعينينَ بِاللهِ فَنَقُول: أنّ العُلُوم الفَلسَفية …” ابن‌سينا؛ الهيات من کتاب الشفاء؛ ص 11
27. همان
28. ملاصدرا؛ الحکمة المتعالية في الاسفار الاربعة، ج1، ص 24
29 . همان؛ ص 25
30. قرآن؛ سوره آل عمران؛ آيه 81
31. همان؛ سوره لقمان، آيه 12
32 . سهروردي، مجموعه آثار شيخ اشراق، ج2، حکمة الاشراق، ص11 – 12
33 . همان؛ ص 12 / احمد بن الهروي؛ انوارية، ترجمه و شرح حکمة الاشراق، ص 12 و 13
34 . «الحقّ هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر کالعدل و المراد به ذو الحقيقة و هو بمعني المصدر يدلّ بالاشتراک علي معانٍ: … »؛ ابن‌سينا، الاشارات و التنبيهات؛ ج 3 ؛ ص 9
35 . حداقل در سه آيه از قرآن کريم نيز مصدر در معناي اسم فاعل به کار رفته است: 1. آيه 7 سوره بقره: «ختم الله على قلوبهم وعلى سمعهم» هرچند سمع در اين آيه شريفه مصدر است به يک احتمال مي‌توان ان را به معناي سامع گرفت؛ زيرا بر شنوايي مهر زده مي‌شود نه بر شنيدن. البته مي‌توان به معناي مصدر نيز آن را معنا کرد به اين شرط که مضاف آن يعني لفظي همانند “مواضع” حذف شده باشد. اگر به معناي سامعه بگريم همانند واژه غيب است که به معناي غائب به کار مي‌رود؛ و يا نجم در معناي ناجم. 2. آيه 188 سوره آل عمران «فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب» در اين آيه نيز مي‌توان مفازه را به معناي فائزين معنا کرد. 3. آيه 101 سورره توبه: «و ما تغني الآيات والنذر عن قومٍ لا يؤمنون» واژه النذر (که جمع نذير است) را در اين کلام الهي مي‌توان همان مصدر معنا کرد يعني «الإنذارات» و مي‌توان به معناي اسم فاعلي معنا کرد يعني «المنذرون»
36 . و هو بمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (همان)
37 . هنگامي که براي يک لفظ واحد چند معناي مستقل موضوع له وجود داشته باشد.
38 . هنگامي که لفظي داراي يک معنا است، منتها آن معنا گسترة مصداقي متعدد دارد.
39. ابن منظور : لسان العرب؛ ج 10؛ از ص 49 تا ص 54؛
40 . طبرسي؛ تفسير مجمع البيان؛ ج 4 ؛ ص 520؛ ذيل تفسير آيه 7 و8 سوره‏ انفال
41 . راغب اصفهاني؛ المفردات في غريب القرآن؛ واژه حق؛ ص 246
42 . قرآن؛ سوره أنعام؛ آيه 62

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد فرهنگ اصطلاحات، اسفار اربعه، جهان اسلام، معرفت خدا Next Entries پایان نامه با کلید واژه های حقایق تاریخی، داستان سیاوش، براعت استهلال، اوشنر دانا