مقاله درمورد سلامت روان، دختران نوجوان، بهداشت روان، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

مانند مراقبت‌هاي حساس و رفتار بر اساس نيازهاي شخصي، ايجاد مي‌کنند (اريکسون165، 1968).
در مرحله خودگرداني در برابر ترديد كه دومين مرحلة رشد رواني اجتماعي اريكسون است كودكان به اكتشاف محيط مي‌پردازند و به يك حس متمايز خود از محيط دست مي‌يابند، والدين مقتدر در اين مرحله به‌عنوان عامل كمكي باعث رشد خودگرداني كودك مي‌شوند، در سومين مرحله رشد رواني اجتماعي كه مرحله ابتكار در مقابل احساس گناه است، والدين مقتدر با سختگيري نكردن و اجازه دادن آزمايش و خطا، به كودك كمك ميكنند كه در کودک يك حس خود ارزشمندي و رشد هدفمندي ايجاد شود (اريکسون، 1968).
8-4-2) مروري بر تحقيقات انجام انجام شده داخل و خارج کشور
1-8-4-2) تحقيقات مرتبط خارجي
نتايج پژوهش پيکل، کوپلان و ريد166 (2002) بر روي 105 نوجوان نشان داد که بين الگوي فرزند پروري اقتدارگرايانه و اهمال‌کاري ارتباط منفي و بين الگوي فرزند پروري سلطهطلبانه و اهمال‌کاري ارتباط مثبت وجود دارد. به نظر اين محققين انتظارات و انتقادات بالاي والدين با يک شکل از کمال‌گرايي تجويز شده اجتماعي که به طور مثبت با اهمال‌کاري مرتبط است، ارتباط دارد و فرزندان والدين بيش‌ازحد انتقادي و سخت‌گير بيشتر اجتناب از کار را ياد مي‌گيرند.
طبق يافته‌هاي پژوهش ديويس167 (1999) بر روي 284 دانش‌آموز دبيرستاني در رابطه با پيش‌بيني‌هاي اهمال‌کاري، انتقاد بالاي والدين در بين 12 متغير پيش‌بين، يکي از قويي‌ترين متغيرهاي اجتماعي بود که با اهمالکاري رابطه مثبت داشت. او به اين نتيجه دست‌يافت که اين والدين با روش‌هايي که گرم و ملايم نيست، بر فرزندان خود نظارت مي‌کنند و استبداد و کنترل بالاي والدين در فرزندان منجر به فقدان مهارت‌هاي خود انضباطي مي‌گردد. فقدان مهارت‌هاي خود انضباطي منجر به اهمالکاري مي‌گردد.
همچنين طبق يافته‌هاي فراري و اليوت168 (1993) والديني که سبک فرزندپروري سلطهگرايانه داشتند و با انعطاف‌پذيري خشک و بيش از حد مشخص مي‌شدند، بيشترين تأثير را بر دختراني که تمايلات بي تصميمي مزمن در آن‌ها رشد کرده بود داشتند. در خانواده‌هايي که دختران والدينشان را با استبداد بالا درک کرده بودند ميزان بالاتري از اهمال‌کاري را نسبت به دختراني که والدينشان را به صورت کمتر مستبد درک کرده بودند، گزارش دادند.
فراري و اليوت (1994) نيز در پژوهش خود باهدف بررسي رابطه اقتدار والدين و رشد اهمال‌کاري در دختران گزارش دادند که نمرات سلطهگري پدران حدود 10 درصد از واريانس اهمال‌کاري فرزندان را توضيح مي‌دهد. همچنين استبداد پدران به طور معناداري با رشد تمايلات اهمال‌کاري تصميمي در دختران ارتباط داشت. در اين پژوهش دختران نوجوان بيان کردند که از نحوه رابطه خود با پدرانشان ناراضي هستند، يافته‌هاي اين پژوهش نشان داد که استبداد و کنترل بيش‌ازحد پدران تأثيري عمده و اصلي را بر رشد تمايلات اهمالکارانه دختران دارد.
در پژوهشي ديگر فراري، هاريوت و زيمرمن169 (1999) بر روي 116 دانشجو، کيفيت روابط دختران و پسران اهمال‌کار را با مادران و پدرانشان بررسي کردند. نتايج نشان داد که تمايلات اهمال‌کاري به‌ طور معناداري با تعارضات بيشتر با والدين ارتباط دارد؛ بنابراين اين احتمال وجود دارد که افراد اهمال‌کار از نحوه ارتباط خود با والدين عصباني باشند و اين افراد نارضايتي بيشتري از حمايت دريافتي از والدين خود دارند.
نتايج پژوهش آبار، کارتر و وينسلر170 (2009) نشان داد که سبک فرزند پروري اقتدارگرايانه و درگيري والدين در تکاليف فرزندان به صورت منفي با اهمال‌کاري مرتبط است و منجر به سطوح بالاي عملکرد تحصيلي و مهارت‌هاي مطالعه مي‌گردد.
اسپرا171 (2005) در پژوهشي به اين نتيجه رسيد که اقتدارطلبي والدين با سطح بالاي پيشرفت تحصيلي فرزندان مرتبط است. اسپرا در پژوهش خود نشان داد که درگيري و نظارت والدين پيش‌بيني کننده پيشرفت فرزندان است. در ارتباط با اين پژوهش بالکيس و دورو (2009) در پژوهش خود به اين نتيجه رسيدند که پيشرفت تحصيلي به صورت منفي با اهمال‌کاري تحصيلي در ارتباط است.
کاگان، کيکير، ليهان و کانديمر172 (2010) و کاپان در تحقيقات خود نشان دادند که بين تعلل ورزي با صفات شخصيتي برونگرايي و مسئوليت‌پذيري رابطه منفي و با کمال‌گرايي و رضايت از زندگي رابطه مثبت وجود دارد.
آروي، روتوندو و جانسون (2003) در پژوهشي از 118 دوقلوي پسر همسان و 93 پسر دوقلوي ناهمسان که در خانواده مشابه رشد کرده بودند، خواسته شد تا ميزان اهمالکاري خود را نشان دهند. همبستگي براي دوقلوهاي همسان 24/0 و براي دوقلوهاي ناهمسان 13/0 بود و اين بدان معناست که تقريباً 22 درصد از واريانس اين آيتم با عوامل ژنتيکي مرتبط مي‏باشد.
والکر (2004) در بررسي رابطه بين اضطراب و اهمال‌کاري همبستگي مثبت 86 درصد به دست آورده است. نتيجه اينکه مؤلفه‌هاي وظيفه‌شناسي به طور معکوس با اهمال‌کاري رابطه دارند و رابطه وظيفه‌شناسي با اختلالات عصبي که شامل اعمال بدون تفکر و آسيب‌پذيري به عنوان قديمي‌ترين عوامل پيش‌بيني کننده اهمال‌کاري مي‌باشند، ضعيف‌تر بود.
همچنين در پژوهشي جانسون و بلوم (1995)، به اين نتيجه دست يافتند که بخش اعظم واريانس اهمال‌کاري را وظيفهمداري و روان‌رنجوري تبيين مي‌کند. همه ابعاد وظيفهمداري با اهمال‌کاري داراي رابطه معکوس بودند و خودنظمدهي در بين اين عوامل در مقايسه با عوامل ديگر پيشبيني کنندهگي قوي‌تري داشته است. همچنين اهمال‌کاري با وظيفهمداري به‌طورکلي رابطه منفي و با عامل روانرنجورخويي رابطه مثبت دارد.
اسکونبرگ و لي (1994) در تحقيق خود به بررسي رابطه بين 5 عامل بزرگ شخصيت و تعلل پرداختند. تحقيق آن‌ها دو نمونه را شامل مي‌شد که نمونه اول شامل 161 دختر و 117 پسر دانشجوي يک دانشگاه در نترلند و نمونه دوم شامل 271 دختر و 81 پسر دانشجو در يکي از دانشگاه‌هاي کانادا بود. نتايج به طور قابل‌ملاحظه‌اي بين دو نمونه مشابه بود: در هر دو نمونه پايين بودن وظيفه مداري ارتباط بالايي با اهمال‌کاري داشت، همچنين بين روان‌نژندخويي و اهمال‌کاري نيز رابطه وجود داشت.
در تحقيق ديگري نيز واتسون (2001) بر روي 349 دانشجوي دانشگاه انجام داد، مشخص شد که اهمال‌کاري با ميزان پايين وظيفه مداري و خورده عامل‌هاي آن (شايستگي، نظم و وظيفه‌شناسي، دست‌يابي به هدف، خود نظم دهي، انديشه و تأمل) رابطه دارد. خرده عوامل روان‌نژندي (اضطراب، افسردگي، تکانش‏گري، خودآگاهي و آسيب‌پذيري) نيز به طور مثبت با اهمال‌کاري رابطه داشت. وقتي پيش‌بيني‌ها با اهمال‌کاري مورد بررسي قرار گرفتند، تنفر از انجام تکليف رابطه منفي قوي با وجداني بودن پايين با روان‌نژندي داشت. خرده عامل رؤياپردازي از عامل گشودگي به تجربه نيز با نمره کل اهمال‌کاري رابطه داشت.
اسکونبرگ (1995) معلوم ساخته است که اهمال‌کاري مربوط به دو خصيصه شخصيتي است: خودآگاهي يا بصيرت اندک (تمايل به موفقيت، اضطراب، بيثباتي عاطفي و ترس از شکست) اين عوامل شخصيتي با نياز به اهمالکار جهت حفاظت از خودانگاره‌ها در ارتباط هستند و موجب ايجاد سبک‌هاي مختلفي از اهمال‌کاري مي‌شوند.
ديازمورالز، کوهن و فراري173 (2008) در تحقيقي به بررسي ويژگي‌هاي شخصيتي اهمال‌کاري پرداختند. يافته‌ها نشان داد که تعلل ورزي با سبک انگيزشي منفعلانه و سبک رفتاري معاشرتي همبستگي مثبت و با سبک انگيزشي فعال همبستگي منفي دارد.
استيل (2007) در پژوهش خود به بررسي رابطه بين اهمالکاري تحصيلي و خودتنظيمي پرداخت. وي به اين نتيجه رسيد که بين اهمالکاري تحصيلي و سطح خودتنظيمي رابطه منفي وجود دارد، يعني هر چه سطح خودتنظيمي فرد پايينتر باشد احتمال اهمالکاري وي بيشتر است. همچنين وي نتيجهگيري ميکند که اهمالکاري از اهميت ويژهاي برخوردار است زيرا ميتواند درک و بينش کلي فرد را در رابطه با عملکرد و انگيزهاش شکل دهد. از ديگر يافتههاي استيل در اين پژوهش برتري دختران نسبت به پسران در ميزان اهمالکاري بود.
کورکين، يو و ليند174 (2011) در پژوهشي به مقايسه تعلل ورزي فعال با ميزان استفاده از راهبردهاي يادگيري خودتنظيمي دانشجويان پرداخت. نتايج نشان داد که هرچند تعلل ورزي يکي از پيامدهاي کمبود خودتنظيمي است ولي در تعلل ورزي فعال نوعي استفاده از راهبردهاي فراشناختي مشاهده مي‌شود که باعث مي‌شود فرد انجام فعاليت را به تعويق بي اندازد.
همچنين در پژوهشي استيد، شاناهان و نيوفلد (2010) به بررسي رابطه بين تعلل ورزي و استرس و سلامت رواني پرداختند. نتايج نشان داد که اهمال‌کاري و استرس با سلامت رواني پايين همبستگي دارد.
سنکال، کاستنر و والراند ( 1995) در پژوهشي رابطه خودتنظيمي را با تعلل ورزي تحصيلي مورد بررسي قرار دادند و دريافتند دانش آموزان داراي انگيزش دروني براي دنبال کردن تکاليف تحصيلي، اهمال‌کاري کمتري نسبت به آن‌هايي که انگيزش بيروني دارند نشان مي‌دهند.
والترز (2003) در تحقيقي با هدف بررسي تعلل ورزي از منظر خودتنظيمي، نشان داد که راهبردهاي يادگيري، با تعلل ورزي رابطه منفي دارد. همچنين تعلل ورزي با خودکارآمدي و رفتار هدف‌دار نيز رابطه منفي دارد.
کوستا و مک کري (1992) در پژوهشي به ارتباط بين وظيفه‌شناسي و نحوه ارتباط آن با اهمال‌کاري تحصيلي پرداختند.
همچنين در پژوهش ديگري مک کون و جانسون (1991)، نشان دادند که روان‌نژندي با نمره کلي اهمال‌کاري رابطه داشت و فقدان اعتماد در آمادگي و اضطراب رابطه منفي با تعداد کل ساعات مطالعه داشت.

2-8-4-2) تحقيقات مرتبط داخلي
دبيري، دلاور، صرامي و فلسفينژاد (1391) در پژوهشي به تدوين مدل روابط فرزندپروري، شخصيت، عزتنفس و شادکامي پرداختند. نتايج نشان داد که بين سبک فرزندپروري قاطع با شادکامي به واسطه روانرنجورخويي و برونگرايي رابطه غيرمستقيم معنادار وجود دارد. همچنين برونگرايي، سبک فرزندپروري قاطع، روانرنجورخويي و عزت نفس به ترتيب بيشترين سهم را در تبيين شادکامي دارند.
بيرامي، دانشورپور، حسيني اصل و فولادوند (1389) به انجام پژوهشي با هدف پيش‌بيني اهمالکاري بر حسب متغيرهاي کمال‌گرايي و پنج عامل شخصيت پرداختند. نتايج نشان داد که بين اهمالکاري و ويژگي شخصيتي روانرنجورخويي رابطه وجود دارد و روانرنجوخويي قابليت پيش‌بيني اهمالکاري را دارد. همچنين نتايج نشان داد که هيچ رابطه معناداري بين اهمالکاري و ديگر ويژگي‌هاي شخصيتي (برونگرايي، وظيفه‌شناسي، سازگاري و پذيرش) وجود ندارد.
در پژوهشي فضلعلي، عبدخدايي و اصغري ابراهيمآباد (1391) به بررسي رابطه احساس انسجام رواني و ابعاد فرزندپروري با اهمال‌کاري تحصيلي پرداختند. نتايج نشان داد که اهمال‌کاري تحصيلي همبستگي مستيم و معنادار با کنترل ادراک‌شده والدين و همبستگي منفي و معنادار بامحبت ادراک‌شده والدين دارد.
در پژوهشي توزندهجاني، توکلي زاده و لگزيان (1390) به اين نتايج دست يافتند که شيوه‌هاي فرزندپروري بر خودکارآمدي و سلامت روان دانشجويان تأثير معناداري داشته است. نتايج بيانگر اين است که ميانگين نمره کل آزمون خودکارآمدي در شيوهي فرزند پروري مقتدرانه نسبت به شيوه‌ي فرزندپروري سهلگيرانه و مستبدانه بالاتر بوده است. همچنين اثر هر کدام از شيوه‌هاي فرزندپروري بر سلامت رواني متفاوت بوده و در اين ميان فرزندپروري مقتدرانه و سهل گيرانه تأثير معني‏دار بيشتري بر سلامت رواني گذاشته است. درحالي‌که شيوه فرزندپروري مستبدانه از نظر بهداشت رواني تأثير نامطلوبي بر جا گذاشته است.
همچنين رستماوغلي، موسي زاده، رضازاده ورستماوغلي (1392) در پژوهشي به اين نتيجه دست يافتند که اهمالکاري و باورهاي فراشناختي به‌واسطه خود‏تنظيم‏گري بر نارسايي هيجاني تأثير مي‌گذارد. دانش آموزان با خود تنظيم‏گري بالا كه راهبردهاي شناختي و فراشناختي بيشتري استفاده مي‌کردند تعلل ورزي و ناگويي خلقي پايينتري داشتند و در نتيجه پيشرفت تحصيلي آن‌ها بيشتر بود.
گوروئي، خير و هاشمي (1390) در پژوهشي به بررسي رابطه کمال‌گرايي و خودپندارهي تحصيلي با توجه به نقش واسطهاي اهمالکاري تحصيلي پرداخت.

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد سلامت روان، خودپنداره Next Entries مقاله درمورد دختران نوجوان، آموزش و پرورش