مقاله درمورد زیبایی مطلق، زیباشناسی، عاشق و معشوق، کمال انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

عشق به جاودانگی و خیر است» (همان،90).
بنابراین میتوان گفت، با الهام از اروس، آدمی از صور و اشکال زیبا (مثلا بدنها) به نظارهی زیبایی که در نفوس است و از آنجا به سوی علم، دوستی حکمت، و اقیانوس پهناور زیبایی عروج میکند تا به نظارهی آن زیبایی مطلق برسد.
بنابراین در رساله مهمانی افلاطون، عشق با حقیقت انسان عجین است و فرزند فقر و غنا است و افلاطون ما را متوجهی فقر ذاتی انسان و شناخت حقیقت خود میکند و این حقیقت تمام سرمایهی انسان تلقی میشود.

3-1-5- عشق در رساله فایدروس و مکالمه منون افلاطون
افلاطون در رسالهی فایدروس به تعریف و توضیح عشق پرداخته که بطور خلاصه به آن اشاره
میشود. افلاطون معتقد به تذکر یا یادآوری میباشد و معتقد است، کسی که کار کاتارسیس یا تزکیهی نفس انجام داده باشد، با مشاهدهی زیبایی به یاد زیبایی واقعی که در عالم مُثُل و ایدهها، دیده است میافتد، ولی اگر روح او دچار زنگار و کدورت شده باشد، سعی و تلاش او بیهوده و بیسرانجام است. در جریان عاشقی نیز به همینگونه است، عاشق با مشاهدهی زیبایی معشوق، لرزهای بر اندامش میافتد و رعبی که هنگام مشاهدهی «خود زیبایی» به وجودش راه یافته بود را دوباره احساس کرده و مشاهده مینماید و وقتی غرق تماشای معشوق میشود، اشعهای که به هیجان عشق مشهور است، از معشوق جدا میگردد و در درون عاشق راه مییابد و این عشق بال و پر را برای معشوق فراهم میآورد. در طول این زمان، عاشق دچار حالتهای متناقضی نظیر ترس و شادمانی و شکنجه و آسودگی میشود که این حالتها بهم آمیختهاند. این تضاد و تناقض مضطربش میسازد و به دیوانگی میانجامد و به سبب این دیوانگی شب و روز آرام ندارد و این حالت را مردمان عشق مینامند (افلاطون، 1380، ج4: 1120).
افلاطون در مکالمهی منون، اروس را آرزویی برای نیل به تمامیت اصلی طبیعت آدمی
میداند،
بدانگونه که در دنیایی دیگر و دورانی دیگر دیده است. در اینجا، اروس آرزویی هیجانآمیز به وجودی است که به آن دست نیافتهایم و آن چیز اشارهای به «نیک» آرمانی است که هرگونه عشق و دوستی حقیقی، فقط در آن میتواند به مرحلهی تحقق برسد.
اروس نزد افلاطون، تجسم عشق به فرزانگی است. این در حالیست که اروس نزد یونانیان باستان خدای عشق جنسی بود اما به نظر افلاطون اروس در روح انسان نفوذ میکند و حسرت کمال را در او ایجاد میکند و انسان را به جستجوی امر حقیقی، نیک و زیبا برمیانگیزد.
اروس نزد افلاطون، نیروی انگیزش تحقق کمال انسانی و جاودانگی روح است. اما رسیدن به کمال برای افلاطون، پیمودن راهی طولانی است. سفر زندگی از طریق تعالی روح خویشتن، از مرحلهای به مرحلهی بالاتر تا عالیترین حد آن، یعنی خداگونه شدن پیموده میشود (همان، کتاب ششم ،ج2: 1110).
برای افلاطون، کمال در این جهان، خانه ندارد. اگر چه نفس انسانی همواره در حسرت کمال بیشتر در جهان است و در همین راستا نیز فعالیت میکند، اما در واقع معطوف به جایی است که در آن کمال همواره واقعیت است، معطوف به فراسوی جهانی دیگر، یعنی جهان ایدهآل.
به این ترتیب نزد افلاطون، شاهد آموزهای دو جهانی هستیم، ثنویت اندیشهی افلاطونی در همینجا نهفته است. این ایدهها برای خود، جهان دیگری دارند. در جهان ایدهها، هیچ چیز تصادفی، حسی و نسبی نیست (افلاطون، 1380، کتاب ششم و هفتم، ج2: 1047-1053).

3-1-6- عشق و رابطهی آن با زیبایی
در نظر افلاطون عشق ماهیتی سیریناپذیر دارد که هدف اصلیاش کسب زیبایست و اروس یا عشق، میل به تملک خیر و زیبایی است. او معتقد است که انسان میتواند عاشق زیبارویی شود و این معشوق زیبارو او را به یاد زیبائی واقعی بیندازد. اما ماهیت زیبایی در تعریف افلاطون چیست؟ استنتاج ما این است که عشق نیروی جهانی است که همهی موجودات، آن را به عنوان قانون حاکم بر جهان، دنبال میکنند. اما در عین حال نیروی الاهی است که افلاطون تکثیر و تولید زیبایی را به عنوان اصل جاودانگی در عالم فنا تفسیر میکند. پس زیبایی به واقعیت مطلق تبدیل میشود، واقعیتی که انسان را به الوهیت رسانده و تضمین کننده جاودانگی اوست. زیبایی این قدرت را دارد که ماهیتی جاودانه به انسان ببخشد.
بنابراین تنها کاربرد زیبایی از نظر افلاطون، این است که هدف اصلی آن عشق است و درک
نشانههای آن، لازمهی رسیدن فیلسوف به رؤیت زیبایی مطلق است که: «ابدی است، نه مرگ
میشناسد و نه حیات، نه حرکت و نه سکون» (plato, 1970, 211a). در حالی که در طبقات پایینتر، فناپذیر، شخصی و متغیر است. بدین معنی که زیبایی در طبقات پایین ماهیتی نسبی دارد و دریافت آن در شرایط مختلف تغییر میکند.
اما زیبایی حقیقی، الهی و جاودانه است. علاوه بر این، در آخرین مرحله با شناخت زیبایی مطلق است که فیلسوف میتواند به خلق زیبایی مطلق بپردازد، زیبایی که: «خالص، ناب و روشن است و آلودگیهای جسم و رنگها و نخوتهای زندگی مادی (بشری) به آن نفوذ نکرده است» (همان).
ویژگیهایی که افلاطون در وصف زیبایی مطلق میآورد، در واقع همان ویژگیهای مثل هستند «منحصر به فرد، یگانه و ابدی و آنچه که زیباییهای فناپذیر از آن نشأت میگیرند» (افلاطون، 1380، کتاب هفتم، ج2: 1160).
افلاطون زیبایی را یک حقیقت عینی و واقعی تلقی میکند در رسالهی مهمانی و همچنین در
رسالهی هیپیاس بزرگ فرض بر این است که همهی چیزهای زیبا بر حسب بهرهمندیشان از زیبایی کلی یعنی زیبایی فینفسه، زیبا هستند. بنابراین وقتی سقراط از هیپیاس میپرسد: آیا زیبایی هم وجود واقعی دارد؟ هیپیاس جواب میدهد البته، چه جای پرسش است (همان، ج1: 295).
نتیجهی این نظریه آن است که زیبایی درجاتی دارد، زیرا اگر زیبایی قائم به ذات وجود دارد پس اشیای زیبا به این معیار عینی نزدیک خواهند بود.
در هیپیاس بزرگ آمده که «آنچه که مفید است زیباست» (کاپلستون، 1368: 295). سقراط در این رساله، قیدی را اضافه میکند که: اگر سودمندی و کار آمدی زیبا است باید برای هدف و غایتی خیر و نیک باشد پس زیبایی جز نیک را پدید نمیآورد. شاید این شبهه مطرح شود که در رسالهی مهمانی به نظر میرسد انگار زیبایی نه علت، بلکه معلول و نتیجهی عشق یا اروس است و با آن یکی نیست (احمدی، 1385: 57) که پاسخ این شبهه در گفتار افلاطون این است که «هدف و نتیجهی عشق بارور ساختن زیبایی است نه تولید زیبایی مطلق، برخلاف آنچه ما میپنداریم» (افلاطون،1380، ج4: 458).
فریتیوف شوان در کتاب مبانی متافیزیکی هنر میگوید:
«زیبایی با تجلی سر آغاز مییابد، زیبایی با منعکس کردن مطلق به نحوهای از نظم تحقق میبخشد، و با منعکس کردن بینهایت به نحوهای از راز، زیبایی چون کمال است، پس نظم است و راز» (شوان، 1385: 32). افلاطون هم، زیبایی را شکوه حقیقت میداند و آن را در مرتبهی تجلی قرار میدهد. برای افلاطون زیبایی درخشندهترین جلوهی خیر است» (افلاطون، 1362: 250).
پس سرچشمهی زیبایی، از نگاه شوان (که سعی میکند دیدگاهش را با افلاطون تطبیق دهد) یک حقیقت الوهی است و واقعیتی ابژکتیو حاصل از تصور و ادراک بشر نیست. برای فیلسوف افلاطونی زیبایی چه محسوس و چه معقول واقعیتی عینی است و هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند. این در حالی است که فیلسوفان دکارتی یا کانتی، قائل به زیبایی عینی و محسوس نبوده و آن را صرفاً امری انتزاعی میدانند. پس از نگاه شوان، زیباشناسی افلاطونی یک زیباشناسی جامع است. چون علمی است که هم زیبایی محسوس و هم مبانی زیبایی معنوی را در بر میگیرد (شوان، 1382: 35).
حقیقت زیبایی، ثابت و لایتغیر و بدون کون و فساد است و علت اینکه زیبا نامیده میشود این است که حقیقتاً زیباست که همین علت شناخت چیزهای زیباست. این ایده زیبا، عین ایدهی خیر در مکالمهی جمهوری است.
ژان برن معتقد است که «آنچه که سعی میکند انسان را به وحدت اولیهاش بکشاند و او را به ایده و مثال زیبایی که زیباییهای جزئی و محسوس انعکاسی از آن هستند، سوق دهد عشق است» (برن، 1363: 134). آنچه حقیقتاً زیباست فناناپذیر، یگانه، عین خیر و عین دانائی و حکمت است. آنچه زشت است، متکثر، جاهل و شر است. عشق حد واسطهی این دو است که میخواهد آدمی را به دانایی و خیر و در اصل به زیبایی حقیقی برساند.
برای افلاطون مثال و ایدهی زیبایی و خیر یک اصل وجودی است که بایستی تجلی کند و این تجلی، عشق را به همراه دارد. این اصل وجودی هم برای افلاطون، حسن نامیده میشود. برای افلاطون یک حرکت معنوی لازم است تا با قطع همهی پیوندها بتوان به ایده زیبا (beauty) و خیر (good) که همان حسن (Goodness) است، رسید. افلاطون میگوید:
«آنکس که به اسرار نهان راه یافته… از دیدن چهره یا اندام زیبا دچار حیرت میشود و در صورت معشوق جلوه او را میبیند و به تکریم او سر خم میکند. در بین حقایق، تنها زیبایی است که تصویر بهتر و روشنتری از آن را در این جهان میتوان یافت… و بقیه حقایق تصویر تیره و تار دارند» (افلاطون، 135:1362-147).
یکی از نکات مهم رسالهی مهمانی این است که سالک در بند تن زیبا نمیماند، بلکه عاشق همهی موجودات زیبا میشود و هنگامی که به این مرحله رسید، چشمش به دیدن زیبایی جان، باز میشود، پس به شناخت زیبایی در زندگی عملی (اخلاقی) دست مییابد و آن را تحت تدبیر و رهبری دانش و معرفت قرار میدهد و سرانجام به حریم عالیترین معرفت (زیبایی یگانه) میرسد، که در اینجا آنچه زیباست و آنچه خیر است یکی است و عشق (اروس) طالب شناخت خیر است. در نهایت، راه عشق، خود و عاشق و معشوق را یکی میکند (افلاطون، 1362: 135-147).
به اعتقاد گستون مر، یکی از افلاطون شناسان بزرگ، این نظریهی افلاطون که نفس را رابطهی بین عالم معقول و عالم محسوس قرار میدهد و آن را با عالم معقول مرتبط میسازد، در نظریهی مشهور ماهیت عشق یا اروس با شرح و بسط بیان میشود (مر، 1374: 63).
نفس در حیات قبلی خود جنود خدایان را دنبال کرده و از این طریق عالم مثل یا ایدهها را مشاهده کرده است. در لحظهی تولد به زمین هبوط کرده و دچار فراموشی شده است اما در اعماق وجودش درد فراق و شوق به وطن مألوف یعنی عالم معقول را حفظ کرده است. درد و شوقی که او را به زیبایی مطلق که به تعبیر افلاطون دهلیز خیر مطلق است، پیوند میدهد. چون زیبایی بیانگر هماهنگی و نظمی است که خیر مطلق در آفریدههای خود ایجاد میکند (همو).
«هربار که شی محسوس پرتویی از جمال ازلی را متجلی میسازد، شوق به جمال مطلق که همان شوق به خیر مطلق و وجود مطلق است، بصورت هیجان نفسانی یا ابتهاج روحانی پدیدار میشود» (افلاطون، 1362: 249).
گستون مر میگوید: «لازمهی عاشقی تهذیب و رهایی نفس از بندهای طبیعت به منظور آشنایی با معارف و اسرار و رموز باطنی است» (مر، 1374: 76) و این اسرار سبب شده تا معشوقی را که کمال آن نامتناهی است، طلب کند و از زیبایی جسم به زیبایی روح برسد. به عبارت دیگر، پیش از مشاهدهی زیبایی فینفسه یا مطلق از زیبایی اعمال به زیبایی فضایل نفس و معرفت حقایق دست مییابد. سرانجام نفس به عالم معقول میپیوندد و به تعبیر رمزی فایدروس، بالهایش را که در لحظه هبوط به قالب تن، شکسته است، باز مییابد.
«بدین ترتیب عشق به عنوان روش اصیل و معتبر برای وصول به معرفت آشکار میشود که از بیرون بر عقل تحمیل نشده است و عقل را در جهت جهشها و کوششهایش یاری میکند» (افلاطون، 1380، ج2: 698).
عاشق دیوانهوار از وجود خود میگذرد و آن را فدای معشوق و زیبایی مطلق میکند و عین او
میشود. در این هنگام که کمال وصال تحقق یافته است، عاشق و معشوق یکی شده است و این معنای اتحاد با زیبایی حقیقی و وصول به آن است.

3-1-7- رابطه زیبایی با خیر به واسطهی عشق
افلاطون در رسالهی جمهوری و هیپیاس بزرگ سقراط، سه جزء سازنده و اساسی خیر را، زیبایی، تناسب یا اندازه و حقیقت مینامد. خیری که به عنوان امری زیبا رخ مینماید» (افلاطون، بیتا: 64). بدین ترتیب میتوان به این حقیقت اشاره کرد که «خیر» همان زیبایی است و بصورت لنفسه و بنفسه در عالمی ورای عالم زیبا وجود ندارد.
در رسالهی مهمانی با تفکیک میان زیبایی محسوس و معقول

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد روابط دوجانبه، سازمان ملل، سازمان ملل متحد، قرن نوزدهم Next Entries مقاله درمورد زیبایی مطلق، عالم ماده، یونان باستان، سلسله مراتب