مقاله درمورد ديني، تجربهي، ميشود.

دانلود پایان نامه ارشد

انبياء و قرآن کمتر يافت ميشود و بيشتر عرفاء چنين ادعاهايي ميکنند. عرفاء کثيراً ادعا ميکنند که مطالبي غير قابل تصور و بيان دريافت نمودهاند.
4- تجارب احياگر:
تجاربي هستند که براي عموم مردم قابل دستيابي است. اين گونه تجارب باعث افزايش ايمان مردم ميشود. مقصود از اين تجارب تجاربي هستند که مردم در مواجهه با امور عادي اطراف خود کسب ميکنند و آنها را نشانگر خدا و معجزهي او ميدانند. برخي اين مورد را همان نگاه آيه‌اي مي‌دانند.
طيف اين تجارب وسيع است و بسياري از حالات مردم را در بردارد. از شفا گرفتن مريض، و حالات نماز گزار در حال نماز گرفته تا اتفاقهاي روزمرهي مردم را شامل ميشود. براي مثال به آيهاي از سورهي فجر اشاره ميکنيم: “فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ”57 وقتي انسان با نعمتي از خدا مواجه ميشود خدا را فاعل آن ميداند و باعث سپاسگزاري او ميشود و همين امر سبب ازدياد ايمان او ميشود. و همينطور به آيهي سورهي مائده اشاره ميکنيم: “وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ”58 شنيدن آيات قرآن در برخي مردم چنان اثر گذار است که گويي آيه فقط براي او نازل شده و او را متحول ميکند و اشک او را سرازير ميکند و باعث افزايش ايمان او ميشود.
5- تجارب مينوي: تجربهاي است که انسان آنرا در مواجهه با امر قدسي حاصل ميکند. اين تعبير از آن رودلف اوتو در کتاب مفهوم امر قدسي است.59 اوتو حالت انسان را در مواجهه با امر قدسي به سه قسم تقسيم ميکند 1ـ حالت جذبه و کشش زيرا انسان احساس نياز ميکند به امر قدسي و علاقه دارد که به طرف او کشيده شود. 2- حالت هيبت: حالتي بر ضد حالت قبلي است، و انسان از هيبت و عظمت خدا دچار ترس ميشود و تضرع و زاري ميکند. 3- حالت وابستگي و تعلق به موجود برتر. انسان در برابر عظمت آن موجود برتر چنان احساس ناچيزي و ناتواني ميکند و خود را در برابر موجود برتر ضعيف احساس ميکند و خود را سراسر نيازمند و فقير خداوند ميبيند.
در عرفان اسلامي حالت خشوع و هيبت را اثر صفات جلاليه خدا و حالت جذبه و کشش را حاصل صفات جماليه الهي ميدانند. حاصل اين کشش و واکنش حالتي است بين خوف و رجاء که در عرفان اسلامي و احاديث اسلامي بسيار مثبت و ارزشمند تلقي شده است.
– خصوصيات تجارب مينوي:
الف: در ادياني که اعتقاد به خداوند وجود دارد اين تجارب بيشتر وجود دارد.
ب: در اين تجارب بين خدا و انسان تمايزي واضح وجود دارد، به خلاف ادياني که در تجارب خود حالت وحدت و يکي بودن احساس ميکنند.
پ: در اين تجارب حالت خوف و رجاء و خضوع و جذبه زياد ديده ميشود.
ت: معمولا صاحبان اين تجارب ادعا ميکنند که تجربههاشان قابل توصيف نميباشند.
ث: امر قدسي محتوايي متضاد با عقل را در انسان برميانگيزد.
6- تجارب عرفاني: تجاربي هستند که عرفا ادعا ميکنند در حالات خاص در برابر رؤيت باطن عالم کسب مينمايند. اين نوع تجربه در ميان عرفاي اسلامي زياد اتفاق ميافتد. مهمترين تفاوتهاي اين نوع تجربه با تجربه مينوي عبارتاند از:
الف: در اين تجارب احساس يگانگي ميان انسان و موجود برتر وجود دارد. بخلاف تجربه مينوي که در آن تمايز ميان فاعل تجربه و مورد تجربه همواره احساس ميشود.
ب: در تجارب عرفاني احساس پرستش و نيايش نسبت به موجود برتر وجود ندارد، چون دوگانگي ميان خدا و مخلوق او برداشته ميشود. بخلاف تجارب مينوي که به خاطر تمايز موجود، حالت پرستش وجود دارد.
ج: اين تجارب برخلاف تجارب مينوي با احساس آرامش همراه است60. اما در تجارب مينوي همواره يک نوع دلهره حاصل مشاهدهي برتر وجود دارد.
د: در تجارب عرفاني علم حضوري و شهودي وجود دارد نه حصولي. به عبارت ديگر ميان عارف و خدا صورت و واسطهاي وجود ندارد، اما در تجارب مينوي صور فاصله ميشوند و علم حصولي و با واسطه صورت ميگيرد.
تقسيمي ديگر براي تجربه ديني
تجربه ديني داراي تقسيمات متنوعي است يکي از آن تقسيمات داراي اهميت زيادي است و محور مقالهي ما را آن تقسيمبندي قرار ميدهد، سه نوع نگرش به تجربهي ديني است. در حقيقت اين مطلب تقسيم بندي تجربه ديني نيست. بلکه سه نوع تفسير و تحليل از آن است. در باب اينکه ماهيت تجربهي ديني چيست، سه نگرش عمده وجود دارد: 1- تجربهي ادراکي شناختي 2- تجربهي عاطفي احساسي 3- تجربهي تفسيري. اکنون به توضيح مختصري در اين رابطه ميپردازيم و تفصيل مطلب را به فصل بعد واگذار ميکنيم:
1- تجربهي عاطفي احساسي: شلايرماخر و رودلف اوتو از تجربهي ديني نوعي تلقي احساسي دارند61 شلايرماخر معتقد است که تجربهي ديني، از نوع تجارب معرفتي نيست و معرفتي به ما نمي‌دهد.انسان در تجربهي ديني تنها داراي62 يک احساس نسبت به امر مقدس ميشود، احساسي که از نوع تعلق و وابستگي به موجود مافوق طبيعي است. او معتقد است که اين احساس تجربهاي شهودي و شخصي است و نميتوان آنرا براي ديگران توصيف نمود. اين چنين معرفتي نياز به تأييد ديگران ندارد، بلکه خودش، خود را موجه ميکند. اين به خاطر آن است که اين تجربه خالصترين تجارب است و چنان شفاف است که خود را نيازمند اثبات نميبيند.
اين انديشه توسط افرادي مانند اوتو توسعه داده، و در مواردي تکميل شد. اما اشکالاتي بر اين نظريه وارد شده که بعدا به صورت مفصل به آن ميپردازيم.
2- تجربهي ادراکي، شناختي:
بزرگترين مدافع اين نظريه “ويليام آلستون63” است. او که از توجيهات شلايرماخر دال بر احساسي بودن تجربهي ديني خرسند نبوده است به انقلابي بزرگ در اين زمينه دست زد. او تجارب ديني را حاوي ادراک و شناخت خواند. او معتقد است که تجارب ديني داراي ساختاري شبيه ساختار تجربهي حسي هستند و لذا داراي همان اندازه ارزش ميباشند. اين نظريه با اشکالات متعددي مواجه شد، اما از اهميت اين نظريه نکاهيد ما اين نگرش را مبناي اين پايان‌نامه قرار داريم و از آن صحبت خواهيم کرد.
3- تجربهي ديني تفسيري:
اين نظريه مربوط به “وين پراو دفوت” است. او که از دو تقرير گذشته راضي نبود، تقريري جديد ارائه داد. وي معتقد است که تجربه ديني از نوع تجربههاي حسي و ادراکي نيست. چون اين نظريه با ادعاي اديان سازگار نيست. اگر ما بخواهيم تجربه ديني ادراکي را بپذيريم بايد به لوازمي معتقد64 باشيم از جمله اينکه علل اين تجربهها را بپذيريم. اگر کسي اين تجارب را بپذيريد بايد اذعان کند که خداوند وجود دارد. در حاليکه بسياري از اديان و مدعيان تجربه ديني به وجود چنين خدايي اذعان ندارند. پس تجربهي ديني را بايد اينگونه تعريف نمود: “تجربهاي که صاحب تجربه آنرا ديني تلقي کند.”65 به بيان ديگر، فاعل تجربه معتقد باشد که تجربهي او براساس پديدههاي طبيعي قابل توجيه نيست و بايد تفسيري ماورائي از آن داشته باشد.
اين نظريه داراي مشکلات اساسي در ساختار و در توجيه باور هاست. مشکلاتي که براحتي قابل دفع نميباشد. اما آنچه بايد مد نظر باشد. اين تقسيم سه گانه در حقيقت تقسيم انواع تجربه ديني نيست، بلکه سه نوع نظريه و ديدگاه دربارهي تجربهي ديني است.
کاربردهاي تجربه ديني
اگر ما بخواهيم به کاربردهاي بحث تجربه ديني اشاره کنيم نخست لازم است به مبدأ و خاستگاه آن اشاره کنيم و علت به وجود آمدن آن را بررسي نمائيم تا به اهداف و کاربردهاي آن پي ببريم.
خاستگاه اين موضوع در الهيات مسيحي است. با پيدايش نهضت روشنگري و ظهور دوران رومانتيسم پايههاي الهيّات سنتي که محصول دوران قرون وسطي بود در هم شکست. اين باور سنتي که ميتوان باورهاي ديني را مستدل و مبرهن ساخت متزلزل شد، لذا کساني به اين فکر افتادند که جانشيني مناسب براي استدلالهاي سنتي پيدا کنند. اين تلاشها در افرادي مانند کانت و شلايرماخر بارزتر بود. شلايرماخر اين سؤال را که آيا ميتوان باورهاي سنتي را مستدل نمود، تبديل به اين سؤال نمود که گوهر دين چيست؟ او بعد از تحقيقات مختلف به اين نتيجه رسيد که گوهر دين امري معنوي است و از سنخ مفاهيم و تصورات نيست که نيازمنداستدلال باشد، بلکه حقيقتي است يافتني و راه يافتن آن فقط مشاهده حقايق است. او از اين امر به عنوان تجربه ديني نام برد.66 تجربه ديني علمي است شهودي و خطا ناپذير که بر پايهي تصورات و استدلالها استوار نيست. او تجربهي ديني را نوعي احساس نسبت به امر قدسي دانست. اگرچه اين انديشه توسط پيروان او مورد نقد قرار گرفت، اما اساس انديشهي او برقرار ماند. آلستون از ناقدان جدي شلايرماخر است. او حقيقت تجربه ديني را شامل نوعي ادراک و شناخت دانست وحاصل تجارب ديني را اموري ادراکي و قابل انتقال به غير دانست.
اما در جهان شرق اين بحث داراي مباني کاملا متفاوتي بود. عرفاي اسلامي نه از سر تزلزل پايههاي استدلال بلکه از سر عشق به رؤيت حضرت حق به اين راه قدم گذاردند. آنها معتقد بودند که راه استدلال راهي دور و دشوار است که سراسر با مفاهيم کار دارد. اما راه شهود راهي نزديک و متقن است که درجهي خطا پذيري آن پائين است. آنها شهود را راهي در کار شناخت خداوند مطرح نمودند. براين اساس جايگاه بحث تجربهي ديني و کاربردهاي آن روشن ميشود. تجربهي ديني در تمامي علومي که مربوط به شناخت خداوند هستند اثر ويژهاي دارد. از جملهي اين علوم، علم الهيات است. ما در اينجا از الهيات، دانشي شبيه به کلام قصد مينمائيم. کلام در دو نوع قديم و جديد در شناخت خداوند و دفاع از باورهاي ديني تلاش ميکند. علم کلام با استفاده از بحث تجربه ديني به اين نتيجه ميرسد که راهي ديگر براي شناخت خداوند وجود دارد. راهي شخصي که نياز به استدلال ندارد اگرچه بتوان باورهاي خود را مستدل نمود. اين راه مستقيم و بيواسطه است و از واسطههايي چون مفاهيم و تصورات استفاده نميکند. اين علم علم حضوري است و متمايز از علوم حصولي و استدلال است. علم شهودي ما را به شناخت بهتري از خدا ميرساند اين علم سرچشمه معارف و علومي است که ميتواند زندگي انسان ديندار را متحول کند. اين موضوع در فلسفه هم تأثير زيادي دارد زيرا اگر ما بپذيريم که علوم نسبت به يکديگر رابطهي تغذيهاي دارند، به اين نتيجه ميرسيم که اين علم ميتواند مباني مناسبي را در اختيار فيلسوف بگذارد. فيلسوف ميتواند روش استدلالي خود را با روش شهودي تکميل نمايد. تلاش ملاصدرا در حکمت متعاليه همين امر بود. او اثبات نمود که برهان، قرآن، عرفان، سه جلوهي يک حقيقتاند. و هر کدام ميتواند ديگري را در رسيدن به اهدافش ياري برساند.
اين موضوع در علم تفسير هم نقش بسزايي دارد. زيرا کسي که با نگرش شهودي دست به تفسير قرآن بزند آيات را به گونهاي ديگر ميفهمد و براي قرآن بطون مختلفي مشاهده ميکند. مباني شهودي ميتوانند روش خوبي در تفسير آيات قرآن به ما ارائه کنند. علاوه بر اينکه بسياري از آيات قرآن جز با مباني عرفاني، شهودي قابل تبيين نيستند. براي مثال آيهي شريفه “هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ “67 جز با کمک عرفان قابل حل نميباشد. معاد وکيفيت حشر بندگان در قيامت در پرتو اين بينش کاملتر ميشود. توحيد برآمده از چنين شناختي به مراتب کاملتر از توحيد حاصل از ديد ظاهري و استدلال صرف عقلاني است. بنابراين اين علم در معارف قرآن نيز اثر مسقيم دارد. زيرا اين مبحث بخش از معارف موجود در قرآن اشاره دارد.
بنابراين، اين موضوع داراي کارکردهاي متنوعي است که بسياري از آنها در آينده کشف خواهند شد. زيرا هر موضوعي داراي لوازم بي‌شماري است که فهم آن براحتي ممکن نيست و گذر زمان لوازم موضوعات و جنبههاي مختلف علوم را کشف مينمايد. و لذا بايد هر چه بيشتر در شناخت ابعاد مختلف اين بحث تلاش نمود و از مزاياي آن بهره برداري نمود.
رفع يک شبهه
در ميان انديشوران در بحث تجربهي ديني نزاعي وجود دارد که آيا وحي و تجربهي ديني از يک سنخاند يا نه؟ به عبارت ديگر آيا وحي را ميتوان تحت بحث تجربهي ديني گنجاند يا اينکه اين دو موضوع مجزا و غير مرتبطاند و نبايد

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد ديني، تجربهي، آيا Next Entries مقاله درمورد کتاب مقدس، نهج البلاغه