مقاله درمورد ديني، تجربهي، آيا

دانلود پایان نامه ارشد

اول اينکه آيا اين تجارب براي خود عارف به صورت الفاظ و زباني بيان ميشود، يا اينکه اين تجارب صرفا شهود و مشاهده يا حتي کمتر از آن صرف يک سري حالات رواني است؟ آيا در اين تجارب لفظ وجود دارد يا نه؟ دوم اينکه آيا عارف ميتواند اين تجارب را به صورت زباني بيان کند و آيا اين تجارب قابل بيان شدن به يک زبان عام و مشترک و قابل فهم براي همه هستند، يا اينکه اين تجارب يا قابل انتقال زباني نيستند و اگر هستند داراي زبان خاص ومخصوص هستند؟ اين سؤال بايد در کتب مفصل جستجو شوند. سؤال ديگري که مطرح اين است که کيفيت اين تجربه چيست؟ آيا مادي است يا مجرد خيالي و مثالي و عقلي؟ روح چگونه رابطهاي با عالم غيب و عقول مجرد پيدا ميکند و چگونه ارتباطي دارند؟ اين مورد هم به صورت مستقل موضوع اين مقاله نيست.
در حقيقت موضوع ما در اين پايان‌نامه دربارة ماهيت تجربة ديني از ديدگاه‌هاي مختلفي به ويژه از ديد قرآن است. ما مي‌خواهيم بدانيم که آيا در قرآن مواردي از تجربة ديني وجود دارد يا نه؟ اگر چنين مواردي وجود دارد آيا اين تجارب از نوع عاطفي، تفسيري (تعبيري) هستند يا از نوع شناختاري؟ آيا تجارت ديني از ديد قرآن داراي حجّيت هستند و اگر هستند آيا شروط موانع و اموري از اين قبيل در آن وجود دارد يا نه. در ادامه ما از انواع تجربة ديني و همچنين محدودة اين تجارت صحبت خواهيم کرد.
متعلق تجربه ديني چيست؟
همانگونه که بيان شد تعاريف تجربهي ديني بسيار متفاوت است و هر کس دايرهي تجربه ديني را براساس معيارهاي خود تعريف ميکند. بنابراين نوع نگرش ما به متعلق تجربهي ديني براساس نوع تعريف ما متفاوت خواهد بود. براي مثال: آنهايي که تجربهي ديني را مواجههي انسان با خدا تعريف ميکنند، متعلق اين تجربه را صرفا خدا ميدانند، و متعلق اين تجربه براي آنها بسيار محدود است. اما کساني که تجربهي ديني را مواجههي با امر قدسي تعريف ميکنند متعلق اين تجربه را امري وسيعتر43 ميبينند. در نتيجه هرچيزي که معيارهاي امر قدسي را در خود داشته باشد، متعلق اين تجربه ميدانند.
اوتو که به چنين امري معتقد است در کتاب مفهوم امر قدسي ميگويد: “پديدهي مقدس مظهر امر قدسي يا قدوسي است. امر قدسي آن واقعيتي است که دو حالت براي انسان پديد ميآورد. از يک طرف انسان را به خود جذب ميکند و انسان در خود حالت خشوع احساس ميکند، از سوي ديگر داراي هيبت است و مرز مشخص ميکند. به طوري که انسان نميتواند از آن مرز عبور کند. انسان ميان خود و آن امر مقدس حريمي مييابد و نميتواند آن آزمايشها، ناخن زدنها، و زير و رو کردنها را که در مورد پديدههاي عادي انجام ميدهد در مورد آن پديده مقدس انجام دهد برخورد انسان با کتابهاي مقدس، انسانهاي مقدس و همه پديدههاي مقدس ديگر اينگونه است44”. همانطور که از اين عبارت برميآيد، متعلق تجربه ديني طبق اين تعريف وسيعتر است، اما باز هم ميتوان متعلق اين تجربه را گستردهتر نمود. البته امر قدسي به دو معنا اعم از خداست. يکي اينکه مصداق واحدي که در هر ديني نامي دارد. مثلاً: خدا، الله، GOD و … که به “امر قدسي” که مفهومي اعم است خوانده مي‌شود. ديگري کلّ عالم غيبت يا موجودات فرا مادي يا الهي را شامل مي‌شود.
بنابر تعريف سوم که مفهوم عامتري را قصد ميکند و تجربه ديني را هر آنچيزي ميداند که فاعل آن تجربه در توصيف آن از حدود واژههاي ديني استفاده کند45، متعلق تجربهي ديني گستردهتر خواهد بود.همين مؤلف در کتاب خود متعلق چنين تجربهاي را چنين بيان ميکند:
“تجارب ديني طيف وسيعي را در برميگيرند. از عاديتري تجارب مردم معمولي خواه درخواب و خواه در بيداري گرفته تا مکاشفات عرفاني همه جزو تجارب دينياند. از اين رو تجارب ديني از عموميترين پديدهها در ميان دين داران به شمار ميآيند، چرا که عموم دين داران حالات ديني46 متفاوتي دارند.” طبق تعريف سوم همانطور که روشن است تجارب ديني بسيار گستردهاند و هر چيزي را که فاعل آن در آن از الفاظ ديني استفاده کند را در برميگيرد.
با اين حال ما در اينجا به تقسيمبندي (سوين برن)47 اشاره ميکنيم. او معتقد است که متعلق تجربهي ديني خداوند يا حقيقت غايي است. و خداوند پنج گونه محقق ميشود و تجربهي او به پنجگونه متصور است در واقع تقسيم بندي وي بيش از آنکه متعلق تجربه را روشن کند نحوه ظهور او و ادراک او را تقسيم مي‌کند:
1- تجربهي خداوند يا حقيقت غايي به واسطهي شيء محسوس که قابل تجربهي همگاني باشد. يعني اينکه ما خداوندر ا از طريق اشياء محسوس عادي دريابيم. در اين نوع تجربه انسان خداوند را تجربه نميکند، بلکه محسوسات خارجي را ادراک ميکند. اما درک اين محسوسات به گونهاي است که ما را به خدا ميرساند. مثالي که سوين برن ميزند اين است که شخص خداوند را در تمثال غروب خورشيد ببينيد. البته خداوند غير از غروب خورشيد است اما فرد از طريق آنها با خداوند مواجه ميشود. شايد برخي آيات قرآن اشاره به همين قسم تجارب را داشته باشند.
“إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ …. لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ”.48 استفاده از لفظ “آيه” در اين آيهي شريفه اشاره به اين است که اين موجودات سبب ميشوند که انسان با خداوند ارتباط برقرار کند. “اوتو” نيز به دلالت کلمة آيه در همة اديان بر چنين مطلبي تأکيد مي‌کند. امّا غالب اين موارد را در موجودات غير متعارف و اعجاز آميز معرفي مي‌کند.49
2- تجربهي خداوند از طريق اشياء محسوس نامتعارف به طور کلي ميتوان اشياء محسوس را به دو قسم تقسيم نمود. نوع اول قابل درک همگاني هستند و با قواعد طبيعي کاملا هماهنگ هستند به گونهاي تجربهي آن براي مردم عادي نيز ميسر است نوع دوم به گونهاي است که صورت متعارف و عادي ندارند و براي همهي مردم اتفاق نميافتد، مثلا بوتهي گياهي که آتش گرفته بود ولي نمي‌سوخت و به حضرت موسي عليه السلام خطاب کرد: (قال انّي انا الله).
بوتهي خار امري محسوس و طبيعي است، اما به طور معمول اگر اين گياه آتش بگيرد ميسوزد و از بين ميرود و همينطور به طور معمول گياه با انسان صحبت نميکند. اما در جريان حضرت موسي عليه السلام اين پديدهي محسوس صورت غير متعارف پيدا کرد. اين مثال هم در عهد عتيق آمده و هم در قرآن کريم: “إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى”50. اين آيهي شريفه از معروفترين آيات مربوطه به تجربهي ديني است که بعداً به آن خواهيم پرداخت.
3- تجربهي خداوند بواسطهي پديدهاي شخصي که در زبان حسي متعارف قابل توصيف است. اين مورد ديگر محسوس نيست، و متعلق تجربه امور غير حسي است. سوين برن به رؤيا و خوابي مثال ميزند که در آن خداوند ديده شود. اگر چه ديدن خداوند در خواب طبق تعريف عرفاي ما ممکن نيست. يا مکاشفهاي که انسان ببيند يا نداي غيبي که آنرا بشنود همه از اين قسماند. سوين برن به مکاشفهي حيوانات حرام گوشت اشاره ميکند. براي اين قسم ميتوان از مکاشفات پيامبر اسلام که خداوند در قرآن از آنها نام برده ياد کرد. خداوند از شجرهي ملعونهاي خبر ميدهد که پيامبر در حال رؤيا ديد.
4- تجربهي خداوند يا حقيقت غايي بوسيلهي پديدهاي شخصي که قابل انتقال نباشد. مثلا عارف چيزي را ببيند يا احساس کند ولي نتواند آنرا به زبان آورد و توصيف کند. عرفاي ما از وجود چنين تجاربي نيز سخن گفتهاند و مدعي شدهاند که مدعاي تجارب آنها قابل توصيف نيست و هر کس بايد خودش ببينيد و بچشد تا آنرا درک کند.
5- تجربهي خداوند يا حقيقت غايي بدون واسطهي هر گونه امر حسي. يعني انسان خداوند را به طور مستقيم شهود کند برخي گمان کردهاند که تجارب ديني منحصر در اين قسم است، اما اين نکته ناصحيح است، و اين تنها يک قسم از اقسام تجربه ديني است، اگرچه با ارزشترين و شاخصترين نوع تجربهي ديني است. بالاترين و ارزشمندترين نوع اين تجارب براي پيامبر اسلام اتفاق افتاد. خداوند مي‌فرمايد: ” فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى ــ فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى”51. بنابراين بنابر تقسيم‌بندي سوين برن، پنج نوع متعلق تجربهي ديني را ميتوان از يکديگر متمايز ساخت.
انواع تجربهي ديني
تجربهي ديني داراي تقسيمات گوناگوني است که يکي از مهمترين آنها، تقسيم معروف ديويس52 است. ديويس سعي نموده با بررسي تجارب ديني مختلف مهمترين اقسام آنرا جمعآوري کند. اگرچه بسياري از موارد تداخل دارند و گاهي قابل جمع هستند. تجارب ديني به نظر ديويس 6 قسماند:
1- تجارب تفسيري:
تجاربي هستند که ذاتا ديني شمرده نميشوند، بلکه به خاطر سيستم اعتقادات و برداشتهاي شخص صاحب تجربه تجربهي ديني انگاشته ميشوند. مثلا کسي که اعتقاد دارد که بلا و مصيبت اثر گناه است، اگر براي او اتفاقي بيافتد او آنرا تجربهاي ديني محسوب خواهد کرد. و با کسي که استجاب دعا را مرهون رحمت خدا ميداند، اگر دعايش مستجاب شد آنرا تجربهاي ديني ميانگارد. چنين شخصي ميتواند هر اتفاقي را بنابر عقيدهي خود ديني بداند اگر چه ماهيت ديني نداشته باشد. طبيعتا چنين تجربهاي داراي ارزش معرفت شناسانه نيست، يعني در علم کلام اين نوع را مورد بررسي قرار نميدهند. زيرا اين تجربه به واقع تجربهاي ديني نيست و صرفا محصول اعتقادات فرد است.
2- تجارب شبه حسي:
تجاربي هستند که در آنها حس حضور دارد خواه اين حس از جمله حواس پنجگانه ظاهر ميباشد، يا اينکه از حواس باطني باشد.معمول تجارب ديني مردم از اين قسم است. اين قسم شامل مکاشفه، رؤيا، ديدن فرشتگان ميشود. مثلا سخن گفتن حضرت مريم عليها السلام با فرشتگان از اين قسم است:
” وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ”53 همانطور که مي‌بينيم تکلم با فرشتگان و ديدن آنها نوعي تجربة شبه حسي است. خواه اين تکلّم را بوسيلة قواي حسي ظاهري بدانيم يا اينکه آنرا حاصل قواي باطني بدانيم. هر چند که ما معتقديم اين امر در تمامي قوا صورت گرفته است و در فصل سوم اين رساله به آن خواهيم پرداخت.
تکلم حضرت موسي عليه السلام با خداوند در کوه طور نيز از اين قسم است “وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا”54
رؤياي حضرت يوسف عليه‌السلام هم نوعي تجربهي شبه حسي است. “إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ”.55
3- تجارب وحياني:
تجارب وحياني در اينجا اعم از وحي در اصطلاح است و شامل تجارب عرفاني نيز ميشود56. تجارب وحياني تجاربي هستند که فاعل آن احساس ميکند با موجود برتر ارتباط برقرار کرده است و در اثر اين ارتباط مطالبي به او القاء شده است. اين مورد اعم از وحي الهام، مکاشفه و … ميباشد.
– اين تجارب چند ويژگي دارند:
الف: معمولا ناگهاني هستند و مدت زيادي طول نميکشند براي مثال وقتي فرشتهي وحي اولين بار براي پيامبر اسلام ظاهر شد، کاملا ناگهاني بود و باعث بهت و حيرت پيامبر شد.
ب: معرفت بدون استدلال و واسطه صورت ميگيرد.زيرا تجربهاي شهودي است و حقايق به صورت مستقيم شهودي ميشود و واسطهاي مانند صورت ذهني يا امر ديگر فاصله نميشود.
مثال آن همان شهود پيامبر اسلام است که مستقيما در مواجهه با امر قدسي صورت گرفت.
ج: فاعل تجربه معتقد است که عامل خارجي مطالبي را به او القاء نموده است. يعني صاحب آن هرگز گمان نميکند که نفس او صوري دروغين را براي او ساخته است بلکه واقعا موجودي خارجي اين مطلب را به او القاء ميکند. “ما کذب الفؤاد ما رأي”
د: فاعل تجربه چنان به اين تجارب اعتقاد دارد که حتي از اعتماد او به تجارب حسي بيشتر است. زيرا تجارب حسي با واسطهي صور صورت ميگيرد و خطا پذيرند. صور حسي گاهي براساس اختلال مزاج مطالبي را به انسان القاء ميکند که واقعيت ندارد. اما تجارب وحياني بسيار شفاف، کامل و بيواسطهاند و لذا خطا و اشتباه در آنها راه ندارد.
هـ: فاعل تجربه معمولا ادعا ميکند که اموري که او مشاهده کرده با لفظ قابل بيان نميباشند. البته اين عنصر در کلام

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد اسفار اربعه، دوران مدرن، قبض و بسط Next Entries مقاله درمورد ديني، تجربهي، ميشود.