مقاله درمورد دانلود واقع گرایی، نظام بین الملل، سیاست خارجی، واقع گرایی تهاجمی

دانلود پایان نامه ارشد

بالعکس، آنارشی را بدخیم بدانیم امنیت کالایی کمیباب خواهد بود و لذا بیشینه‎ سازی دائمی قدرت در دستور کار قرار خواهد گرفت (مشیرزاده، 1386: 129). بی تردید چارچوب نظری غالب درتحلیل سیاست خارجی روسیه، پارادایم واقع گرایی است و در بسیاری از آثار با تکیه بر عناصری همانند هویت، هنجارها و فرهنگ سیاسی روسیه، رهیافت سازه انگاری یا همان برسازی را بر می گزینند.
به ویژه بسیاری از تحلیل ها و مطالعات سیاست خارجی روسیه بر مبنای نظریه واقع گرایی یا نوواقع گرایی است اما این دو نظریه به واسطه ماهیت تقلیل گرای خود در تحلیل سیاست خارجی کشورها، دچار کاستی و نارسایی اند. واقع گرایی از آن جهت که تنها منابع سیاست خارجی را به متغییرهای سطح واحد فرو می کاهد و به اجبارها و الزامات نظام بین الملل چندان اهمیت نمی دهند؛ نوواقع گرایی از آن رو که صرفاً براساس منطق جبرگرای خود همه چیز را به ساختار نظام بین الملل تقلیل می دهد و ارزشی برای ویژگی ها و خصوصیات ملی کشورها قایل نمی شوند. از این رو، واقع گرایی نوکلاسیک در چارچوب پارادایم واقع گرایی ارائه شده است تا از نقیصه ها و نارسایی های واقع گرایی و نوواقع گرایی را مرتفع سازد. (دهقانی فیروزآبادی، 1390: 276)
توجه واقع گرایان نوکلاسیک بیش از هر چیز به قدرت است و قدرت را نیز مانند نو واقع گرایان بر اساس توانمندی تعریف می کنند.آنها نه تنها به عوامل سطح نظام توجه دارند ، بلکه بر آن اند که برداشت های ذهنی و ساختارداخلی دولت ها نیز حائز اهمیت اند. آنها در عین حال که مانند نو واقع گرایان آنارشی را مهم می دانند، بر بینش های واقع گرایی کلاسیک نیز تأکید دارند و به همین دلیل آنها را «نوکلاسیک» می خوانند. همانطور که در بالا ذکر کردیم رئالیسم نوکلاسیک به دو شاخه تقسیم می شود. در این رساله رئالیسم تهاجمی مزیّن بخش چارچوب نظری است اما به دلیل مشابهت های زیاد مابین نظریه ی واقع گرایی تدافعی و تهاجمی نگاهی اجمالی به شاخه ی واقع گرایی تدافعی می اندازیم و پس از به تبیین واقع گرایی تهاجمی می پردازیم.
واقع گرايان تهاجمی
واقع گرايان تهاجمی معتقدند كه آنارشی دولت ها را وادار می كند كه قدرت نسبی خود را به حداكثر رسانده زيرا امنيت و بقا در درون نظام بين الملل هيچ گاه قطعی نيست و دولت ها می كوشند قدرت خود را به حداكثر برسانند. در واقع اين آنارشی وضعيتی هابزی است كه در آن امنيت كم ياب است و دولت ها می كوشند با به حداكثر رساندن امتيازات نسبی خود به آن نائل شوند. از دید واقع گرایان تهاجمی آنارشی در نظام بین الملل عموماً وضعیتی هابزی است که در آن امنیت امری کمیاب است و دولت ها می کوشند با به حد اکثر رساندن امتیاز نسبی خود به آن نائل شوند. به نظر آنها فشار نظام بین الملل آنقدر قوی است که باعث می شود دولت هایی که در وضعیتی مشابه هستند رفتار مشابهی داشته باشند. این شاخه از نوکلاسیک ها از نظر استدلالی بسیار به والتز شباهت دارند. (مشیرزاده، 1389: 130) رئاليسم تهاجمي شاخه اي از مكتب رئاليسم است كه مانند رئاليسم كلاسيك مفروضه هايي چون قدرت، امنيت، دولت، آنارشي و قدرت هاي بزرگ مؤلفه هاي اصلي آن را تشكيل مي دهند. بر خلاف ديگر مكاتب فكري در حوزه نقد و بررسي روابط و سياستهاي بين المللي، كه هر يك با چهره هاي معروف و مشخصي معرفي شده اند، اين مكتب كمتر از ويژگي هاي مزبور برخوردار بوده است. به عبارت ديگر، تعداد اندكي از انديشمندان به تبيين و چهارچوب بندي تئوريك رئاليسم تهاجمي پرداخته اند. رئاليسم تهاجمي به پيروي از ديگر گرايش هاي فكري بين الملل، دستگاه فكري خود را براساس آموزه ها و مفروضه هاي رئاليستي بنيان نهاده است. پيروان اين مكتب ضمن اينكه در چهارچوب هاي رئاليستي، دولت ها را به عنوان بازيگران اصلي صحنهِ روابط بين الملل به رسميت مي شناسند، بر اين باورند كه اين قدرت هاي بزرگ هستند كه سياست هاي بين الملل را شكل مي دهند و در تأثيرگذاري بر سيستم بين المللي، برون دادهاي قدرت هاي بزرگ تعيين كننده هستند.(شولر، 1996)
واقعگرایان تهاجمی بر اساس استدلالهای زیر چنین نتیجهای را به دست آوردهاند:
1- از دید واقع گرایان تهاجمی، آنارشی بین المللی حائز اهمیت زیادی است. در این جهان، دولت های خرد ورزی که به دنبال امنیت اند، به انجام اقدامانی تمایل دارند که ممکن است به تعارض با دیگران منجر شود. ( مشیرزاده، 1389: 130)
2- چون کسب قدرت دولتی به معنای از دست رفتن قدرت دولت دیگر است، درخواست قدرت نسبی دولت ها را وادار بازی با حاصل جمع صفر میکند که نتیجۀ مختوم چنین بازیای، تضاد و کشمکش است.
3- بی اعتمادی به انگیزه های بازیگران، ویژگی دائمی نظام بینالملل مبتنی بر آنارشی است و به دو دسته قابل تقسیم است: یکی بیاعتمادی به انگیزههای فعلی بازیگران و دیگری، در صورت وجود اعتماد، هیچ تضمینی در خصوص ثابت بودن این وضعیت وجود ندارد. در همین چارچوب نگرانی از نیات آتی یک بازیگر میتواند همکاری در وضعیت کنونی را نیز متزلزل نماید.
4- مسئله تقلب و دولت های طمعکار پدیدهای مستمر در نظام آنارشی است. دولت های طمعکار، یعنی دولت هایی که نه برای امنیت، بلکه برای ثروت، جاهطلبی، قدرت و امیال شخصی روابط خود را تنظیم میکنند همواره وجود. این دولت ها ممکن است روابط خود را بر اساس امنیت با شما تنظیم نماید، اما در فرصت مناسب در کار خود تقلب خواهند نمود.
5- هدف همه دولت های تجدیدنظر طلب دسترسی به جایگاهی هژمونیک در نظام بینالملل است. بنابراین، این دسته از دولت ها به شدت درپی کسب قدرتند، و اگر شرایط مناسب باشد، خواستار آنند تا توزیع قدرت را به نفع خود تغییر دهند(عبداله خانی، 1389: 83-84). هدف اصلی هر دولتی آن است که  سهم خود را از قدرت جهانی به حداکثر برساند، که این به معنای کسب قدرت به زیان دیگران است (مشیرزاده، 1389: 132). واقعگرایان تهاجمی راهکار تهاجمی احتمال وقوع جنگ و به بیان دقیقتر، ناامنی را پدیدهای اجتنابناپذیر و طبیعی تلقی میکنند. از میان مطالب و دلایل آنها میتوان نتیجه گرفت که آنها طراحی دکترین و استراتژیهای امنیتی مبتنی بر کاهش احتمال وقوع جنگ را ناکارآمد و غیرمطلوب میدانند و بر روی دومین گزینه معادلۀ امنیت، یعنی کاهش احتمال شکست در جنگ تمرکز کردهاند(عبداله خانی، 1389: 84).
قدرت هاي بزرگ و علل انگيزه هاي تهاجمي
جان ميرشايمر در تئوري خود، اساساً بر قدرت هاي بزرگ متمركز شده است؛ زيرا، به نظر وي، آنها از بيشترين قدرت تأثيرگذاري در صحنه سياست بين الملل برخوردارند. از نظر اين انديشمند، سرنوشت تمامي دولت ها اعم از قدرت هاي بزرگ و كوچك، اساساً، از طريق تصميم ها و اقدامات دولت هايي تعيين مي شود كه بيشترين توانايي ها را سهيم باشند .(Mearshiemer, 2004: 4)
پیروان مکتب واقع گرایی تهاجمی معتقدند مبارزه برای قدرت اولین گام برای پا نهادن در عرصه ای است که هریک از کشورها در صدد تا قوی ترین بازیگر نطام بین الملل باشند و مترصد فرصت هایی هستند که قدرت خود را در برابر دیگر رقبا افزایش دهند .از این رو واقع گرایی تهاجمی نیز با شناسایی دولت ها به عنوان بازیگران اصلی نظام بین الملل بر این باور تاکید می ورزند که قدرت های بزرگ با شکل دهی سیاست بین الملل دارای برون داده هایی با بیشترین تاثیر گذاری بر سیستم بین المللی می باشند (حسینی لائینی، 1384: ۱۶۰-۱۵۹) در توصيف قدرت هاي بزرگ، شرايط متعددي گفته شده است، اما ميرشايمر در تبيين مفهوم قدرت هاي بزرگ بسيار بر مؤلفه توانايي نظامي تأكيد كرده است. به اعتقاد وي، سياست هاي بين المللي قدرت هاي بزرگ به طور بنيادين، بر مبناي توانايي هاي نظامي ايشان تعيين مي شود. شرايط كافي براي آنكه دولتي يك قدرت بزرگ محسوب شود، ميزان كافي تجهيزات نظامي براي آغاز مبارزه اي جدي در مقياس يك جنگ تمام عيار و كاملاً غيرمتعارف عليه قدرتمندترين دولت جهان است. (Mearshiemer, 2004: 5)
همان گونه که ذکر شد بیاعتمادی به انگیزههای بازیگران، ویژگی دائمی نظام بینالملل مبتنی بر آنارشی است. دولت ها در عرصه ی بین الملل نه تنها اینکه به انگیزه ها و عملکرد بازیگران اطمینانی ندارند بلکه هیچ ضمانتی نیز نمی توانند داشته باشند تا شرایط همیشه ثابت بماند. به عبارتی هیچ ضمانتی وجود ندارد که دوست فعلی در آینده تبدیل به دشمن نگردد و متعاقباٌ هیچ تضمینی نیز وجود ندارد که دشمن فعلی برای همیشه دشمن باقی بماند. لذا این مسأله جوّ اعتماد را ساقط می کند و خوش بینی ممکن را به بدبینی نسبی تبدیل می کند.
رئاليست هاي تهاجمي خوش بيني هاي غالب درباره روابط بين قدرت هاي بزرگ را به چالش مي طلبند و ضمن تأكيد بر رفتار قدرت هاي بزرگ اين نكته را مد نظر دارند كه قدرت هاي بزرگ در سياست بين الملل به دنبال فرصتهايي هستند تا قدرت خود را در برابر ديگر رقباي خود فزوني بخشند. ميرشايمر در تبيين مفهوم قدرت معتقد است كه از نظر رئاليست ها، محاسبهِ قدرت عميقاً، با طرز فكر دولتها ارتباط مي يابد. قدرت در سياست به منزلهارز در اقتصاد است و دولتها بر سر آن با يكديگر به رقابت برمي خيزند. به همان ميزان كه پول در حوزهِ اقتصاد اهميت دارد، قدرت نيز براي سياست هاي بين المللي مهم تلقي مي شود.
(Mearshiemer, 2004: 12)
از نظر ميرشايمر، براي فهم قدرت بايد بين قدرت حقيقي و بالقوه تفاوت قائل شد. از نظر وي، قدرت بالقوه يك دولت بر ميزان جمعيت و سطح ثروت آن مبتني است؛ سرمايه هايي كه ستونها و پايه هاي اصلي قدرت نظامي را شكل مي دهند. به اعتقاد اين انديشمند، رقباي ثروتمند با جمعيت فراوان معمولاً مي توانند نيروي نظامي سهمگيني را فراهم آورند. همچنين، قدرت حقيقي يك دولت در قدرت نظامي آن است كه به طور مستقيم، دولت را پشتيباني مي كنند.  
از نظر ميرشايمر، دو مؤلفه قدرت، افزون بر اينكه مباني قدرتمندي يك قدرت را در سطح داخلي پايه ريزي مي كنند، در خارج و در عرصه سياستهاي بين المللي نيز پيامدهاي منفي براي آن دولت به ارمغان مي آورند؛ پيامدهايي منفي كه مهمترين مصداق آن ترس است. ترس در بين قدرت هاي بزرگ از اين واقعيت ناشي مي شود كه آنها از تواناييهاي نظامي تهاجمي اي برخوردارند كه قدرت هاي بزرگ مي توانند آنها را عليه يكديگر به كار گيرند. همچنين، اين واقعيت كه يك قدرت بزرگ نمي تواند به طور حتم، اطمينان داشته باشد كه ديگر دولت ها قصد استفاده از قدرت نظامي خود عليه آن كشور را نداشته باشند، زمينه ترس را فراهم مي آورد. (Mearshiemer, 2004: 43)  
مرشايمر در پاسخ بدين پرسش كه چرا قدرت هاي بزرگ به صورت تهاجمي رفتار مي كنند، مي گويد كه ساختار سيستم
بين المللي دولت ها را مجبور مي كند تا تنها در شرايطي به دنبال تأمين امنيت خود باشند كه نسبت به يكديگر متجاوزانه رفتار كنند. سه ويژگي سيستم بين المللي به همراه تركيبي از ترس دولت ها نسبت به يكديگر وضعيت هاي زير را موجب مي شوند: 
الف) فقدان اقتدار مركزي كه فراتر از دولت ها قرار بگيرد و از آنان در برابر يكديگر حمايت كند؛
ب) دولت ها هميشه از ظرفيت ها و توانايي هاي نظامي تهاجمي برخوردارند؛
ج) دولت ها هرگز نمي توانند نسبت به مقاصد و نيات ديگران اطمينان داشته باشند.  
بدين دلايل، قدرتمندي بيشتر در برابر ديگر رقبا، شانس و اقبال قدرت هاي بزرگ را براي بقا افزايش مي دهد. تداوم هميشگي قدرت به اين معناست كه قدرت هاي بزرگ منتظر فرصت هايي اند كه توزيع جهاني قدرت را به نفع خود تغيير دهند. در صورتي كه آنها توانايي و ظرفيتهاي لازم را داشته باشند، از اين فرصت ها بيشترين استفاده را خواهند كرد؛ از اين رو، قدرت هاي بزرگ از آغاز، انگيزه هاي تهاجمي را در سر مي پرورانند. با وجود اين، قدرت بزرگ، نه تنها به دنبال كسب قدرت بيشتر در مقابل ديگر دولت ها نيست، بلكه مي كوشد تا با توسل به قدرت، قدرت آنها را خنثي كند؛ از اين رو، يك قدرت بزرگ زماني از موازنهِ قوا حمايت خواهد كرد كه تغييرات به نفع او و عليه ديگر رقبايش باشد و زماني درصدد تضعيف موازنهِ قدرت برمي آيد كه مسير تغييرات خلاف ميل و خواسته وي باشد

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود واقع گرایی، سیاست خارجی، واقع‎گرایی، نظام بین الملل Next Entries مقاله درمورد دانلود نظام بین الملل، استراتژی ها، سیاست خارجی، ساختار آنارشیک