مقاله درمورد دانلود نظام بین الملل، استراتژی ها، سیاست خارجی، ساختار آنارشیک

دانلود پایان نامه ارشد

.(Mearshiemer, 2004: 3)
در این رابطه جان میرشایمر تعیین سرنوشت تمامی دولت ها اعم از قدرت های بزرگ و کوچک را اساساً از طریق تصمیمات و اقدامات دولت هایی می داند که بیشترین توانایی را داشته باشند . ازدید وی سیاست های بین المللی قدرت های بزرگ بر مبنای توانایی نظامی تعیین می گردد و این باعث می شود تا همواره احتمال وقوع جنگ وجود داشته باشد و هیچ گاه این احتمال به میزان قابل توجهی کاهش نیابد و فقط قدرت است که می تواند از خطر افزایش احتمال وقوع جنگ توسط رقیب جلوگیری نماید و در صورت وقوع مانع شکست در جنگ شود. در رهیافت واقع گرایی تهاجمی بر افزایش قدرت به منزله ی هدف و برای کسب جایگاه هژمونیک در نظام بین الملل تاکید می شود. این دسته از واقع گرایان به مسا له ی امنیت به عنوان محور و پایه ی اصلی بحث هایشان تاکید می شود . این دسته از واقع گرایان به مسا له ی امنیت به عنوان محور و پایه ی اصلی بحث هایشان می پردازند که در این حوزه به مسائلی چون امنیت بین المللی بقا موضوعات امنیتی مبتنی بر محور نظامی خود اتکایی در تحصیل امنیت دولت محوری در مرجع امنیت وآنارشی توجه می شود(کامل، 1383: ۵).
از نظر واقع گرایان تهاجمی علل و توجیه رفتارهای رقابت آمیز در راستای کسب قدرت بین قدرت های بزرگ از پنج فرض متاثر از سیستم بین المللی ناشی می شود البته این فرض ها به تنهایی نمی توانند علت و عاملی برای رفتار رقابت آمیز دولت ها باشند لکن در نظر گرفتن همزمان این فرض ها می تواند دلیل قابل قبولی برای رفتار متجاوزانه ی دولت ها باشد به ویژه اینکه سیستم مزبور دولت ها را تشویق می کند که مترصد فرصت هایی باشند تا بتوانند قدرت خود را در برابر دیگران به حداکثر برسانند(کامل، 1383: ۷-۸). این پنج فرض اساسی عبارتتد از:
1. وجود آنارشی در سیستم بین المللی که به معنای هرج و مرج و حاکم بودن بی نظمی نیست بلکه بر فقدان اقتدار مرکزی برای جلوگیری از تجاوز و یا حل اختلاف بین قدرت ها دلالت دارد . این وضعیت دولت ها (حتی آن هایی که خواهان تغییر موجود می با شند) را مجبور می کند تا میزان و درجه ی ناامنی پیش روی خود را به صورت تصاعدی برآورد کنند. (Van Evera, 1998: 5-6)
در وضعیت آنارشی که نا امنی دائمی را به دنبال دارد مهم ترین راه برای رسیدن به امنیت بیشتر افزایش قدرت و مقهور کردن دیگر دولت هایی است که ممکن است تهدیدی برای آنها باشند از این رو قدرت ها تا آنجا که بتوانند برای غلبه و استیلا بر دیگران اقدام خواهند کرد و همواره در یک وضعیت تهاجم بالقوه قرار دارند . در چنین وضعیتی دولت ها هر گاه ممکن باشد برای تحمیل اراده ی خود بر دیگران دست به کار می شوند.
2. عدم اطمینان دولت ها از مقاصد و نیات یکدیگر در یک نظام آنارشیک هیچ دولتی نمی تواند کاملا اطمینان داشته که دولت های دیگر از توانایی نظامی خود برای اقدام به تهاجم وحمله به این دولت استفاده خواهند کرد یا نه؟
3. مهم ترین و اولین هدف قدرت های بزرگ حفظ بقا می باشد دولت ها برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال در نظام سیاسی داخلی خود نیازمند حفظ بقا کشورشان می باشند. اگر دولتی موفق شود بقای خود را در یک نظام آنارشیک تامین و تضمین نماید قادر است تا دیگر اهداف خود را نیز کسب نموده ومحقق نماید.
4. عقلانی بودن قدرت های بزرگ قدرت های بزرگ به طور دقیق و کامل درباره وضعیت خارجی خود تامل می کنند و راهبردهایی را انتخاب می کنند که بتواند هدف اصلی آنها را (بقا و امنیت) به حداکثر برساند .از آنجا که رفتارهای قدرت های بزرگ رفتار دیگر دولت ها را تحت تاثیر قرار می دهد و نحوه ی تاثیر پدیری رفتار و عملکرد سایر دولت ها درتدوین وجهت دهی استراتژی هر دولت برای بقای خود موثر واقع می شود آنها (قدرت های بزرگ) فعالیت و اقدامات دیگر دولت ها را همواره مد نظردارند.
5. دارا بودن میزانی از توانایی های نظامی تهاجمی قدرت های بزرگ همواره مقداری قابلیت نظامی تهاجمی در اختیار دارند که آنها را قادر می سازد به هم صدمه زده و احتمالا همدیگر را نابود سازند .دولت ها بطور بالقوه برای یکدیگر خطرناکند.هر اندازه دولت ها قدرت نظامی بیشتری نسبت به یکدیگر داشته باشند توانایی و ظرفیت خطر آفرینی بیشتری خواهند داشت قدرت نظامی یک دولت معمولا با توانایی تسلیحاتی ویژه اش در انهدام تعریف و شناخته می شود.
واقع گرايي تهاجمي و سياست خارجي
بر اساس ديدگاه واقع گرايي تهاجمي، آنارشي دولت ها را مجبور مي كند تا قدرت نسبي يا نفوذ خود را به حداكثر برسانند، چرا كه از نظر آنان، بين الزامات سيستمي و تعقيب واقع گرايان جديد، اعم از واقع گرايان تدافعي و تهاجمي ادعا دارند، دنيا رقابت آميز و نامطمئن است و ساختار نظام بين الملل، سياست قدرت را تبديل به پارادايم سياسي غالب كرده است. اين ديدگاه با نظام منافع و اعتقادات اكثر استراتژيست هاي نظامي و تصميم گيرندگان سياست خارجي متناسب است كه در دنياي امروز، در جايگاه قدرت قرار دارند (بيلس واسميت، 1383: 445).
دولت ها براي تضمين بقاي خويش بايد حفظ يا بهبود موضع قدرت خويش را هدف اصلي سياست خارجي خويش قرار دهند و از آنجا كه قدرت در تحليل نهايي به معني توانايي اقدام به جنگ است، لذا دولت ها همواره بر ايجاد و گسترش تشكيلات نظامي تاکید دارند (فالتزگراف و دوئرتي، 1383: 162).
از نظر مرشايمر، مهم ترين بنيان هاي نظا م هاي بين المللي با نوع عملكرد قدرت هاي بزرگ شكل مي گيرد و قدرت ها نيز براي رسيدن به امنيت مطلق در انديشه ي از ميان بردن تهديد قدرت هاي بالقوه ي ديگري هستند كه امكان دستيابي به هژموني را دارا مي باشند. پس، سخن گفتن از مباحثي چون صلح دموكراتيك و همكاري هاي امنيت ساز تنها پوشش رفتارهاي تهاجمي قدرت هاي بزرگ است(سليمي، 1384: 34-36)
البته، قدرت هاي بزرگ مي توانند در محاسبات خود اشتباه كنند. همچنان كه مرشايمر از جدي ترين منتقدان نومحافظه كاران آمريكايي است و معتقد است كه حتي با آموزه هاي واقع گرايان سنتي، مثل هانس مورگنتا نيز مي توان به برداشت ها وسياست هاي نادرست نومحافظه كاران پي برد. مثلاً، از نظر او حمله به عراق و نيز تقويت پايگاه هاي نظامي در اروپا اشتباه زما مداران نومحافظه كار آمريكايي است. زيرا، در هيچ يك از اين دو تهديد جدي براي هژموني آمريكا وجود نداشته است و تهاجم در اين مناطق گره اي از سياست خارجي امنيت جويي آنها را باز نمي كند. اين گونه رفتارها بيش از آنكه بر اساس محاسبات عقلايي باشد، بر مبناي ايدئولوژي هاي نابخردانه است. به همين دليل نيز مرشايمر از جمله جدي ترين مخالفان حمله به عراق و هزينه كردن و باقي ماندن در اين كشور است(سليمي، 1384: 40-38).
با وجود اين، در دنياي آينده همچنان دغدغه هاي اصلي مربوط به دغدغه اي امنيتي و نظامي خواهد بود و قدرت هاي بزرگ هيچ فرصتي را براي تقابل و عقب راندن از دست نخواهند داد. در اين باره، جان مرشايمر در ديدار خود از چين در سال 2003 متذكر شد كه يك چين رشد يافته به طور اجتناب ناپذير به دنبال كسب هژموني منطقه اي است و منافع آمريكا در آسيا را تهديد مي كند و تشديد رقابت امنيتي آمريكا و چين يادآور مواجهه ي گذشته ي آمريكا و شوروي مي باشد، از اين رو سياست خارجي آمريكا بايد خود را براي مقابله با چين آماده نمايد (Gries, 2001: 401).
خلاصه اينكه، واقع گرايي تهاجمي از تبيين سياست خارجي به فهم سياست بين الملل مي رسد و رسيدن به امنيت مطلق را مهم ترين خواسته ي قدرت هاي بزرگ مي داند كه تنها از طريق قدرت و دستيابي به هژمون قابل تحصيل است. قدرت هاي مزبور، بازيگران اصلي نظام بين الملل هستند و در يك محيط آنارشيك به دنبال حفظ بقا و افزايش قدرت خود مي باشند و لذا در طرح و برنامه ريزي سياست خارجي خود، تلاش دارند نسبت به ديگر بازيگران به برتري برسند.
فريد زكريا معتقد است كه هنگامی كه دولت ها ثروتمند می شوند، قدرت نظامی خود را افزايش می دهند و هنگامی كه تصمیم گیرندگان اصلی آنها تصور می كنند قدرت آنها از نظر نظامی افزايش يافته راهبردهای تهاجمی اتخاذ می كنند. در واقع از نظر نو كلاسيك های تهاجمی قدرت دولت مهمتر از قدرت ملی است. زيرا بخشی از قدرت ملی را تشكيل می دهد كه حكومت می تواند از آن برای رسيدن به اهداف خود استفاده كند در واقع از نظر زكريا هر چه قدرت دولت و قدرت ملی افزايش پيدا كند، به سياست های خارجی توسعه طلبانه منجر می شود.(مشیرزاده، 1389: 130)
در ارتباط دهی این نظر به سیاست خارجی کشورها، سیاست خارجی روسیه به ویژه پس از روی کار آمدن پوتین می تواند گواه خوبی بر این ادعا باشد. پس از روی کار آمدن پوتین و پایان حکومت یلتسین، در کنار دیدگاه های و سیاست های رو به پیشرفت پوتین، تغییرات نظام بین الملل نیز به میل این کشور صورت گرفت. در این برهه ی زمانی روسیه درصدد بازگرداندن آبروی از دست رفته ی خود و حفظ حاکمیت خود در متطقه بود بنابراین از هیچ تلاشی برای بازتعریف هویت کشور روسیه دریغ نداشت. و همزمان قیمت انرژی نیز افزایش یافت. افزایش قیمت انرژی اعتماد به نفس و افزایش قدرت را برای روسیه به همراه داشت. این مساله انگیزه ی لازم را به روسیه داد تا در برابر ایالات متحده آمریکا، موضع گیری کند و نظام تک قطب را به چالش بکشد و از سیاست دنباله روی به موازنه قدرت برآید. این مساله اتخاذ راهبرد تهاجمی را برای روسیه به همراه داشت. و امروزه هر قدر سیاست روسیه افزایش می یابد تنش های روسیه در منطقه و نظام بین الملل نیز به همین نسبت بیشتر و تهاجمی تر می شود.
از دید میرشایمر، دولت ها در جهانی زندگی می کنند که سرشار از تهدید است و واحدهایی اند که تمایل دارند قدرت خود رابه حداکثر برسانند تا بتوانند به بقای خود ادامه دهند.میرشایمر معتقد است که هدف اصلی هر دولتی آن است که  سهم خود را از قدرت جهانی افزایش داده و این به معنای  کسب قدرت به زیان دیگران است و به نظر او دلیل اصلی  قدرت طلبی دولت ها  را باید  در سه چیز جستجو کرد:
1. ساختار آنارشیک وار نظام بین المللی،
2. قدرت و توانمندی های تهاجمی دولت ها،
3. بی اطمینانی از مقاصد و اهداف دشمنان.
او بر خلاف واقع گرایان  کلاسیک ، سرشت قدرت  طلب  و جنگ طلب بشر را مهم نمی داند و معتقد است این دو لت های قوی هستند که به نهادهای  بین المللی شکل می دهند تا بتوانند سهم خود را از قدرت جهانی  را حفظ کنند و دولت ها باید آنچه را که وا قع گرایان تهاجمی دیکته می کنند، عمل  کنند.(مشیرزاده، 1389: 132-131)
میرشایمر معتقد است که قدرت های بزرگ برای تغییر موازنه قوا به سود خود و کسب قدرت نسبی از چهار استراتژی استفاده می کنند این استراتژی ها عبارتند از:
1. جنگ60
2. باجگیری61
3. طعمه گذاری و تهدید برای فرسایش62
4. آتش بیاری معرکه63
این استراتژی ها از نظر میرشایمر استراتژی های تغییر وضع موجود می باشند و از نظر وی ذکر این نکته لازم است که امروزه آمریکا در وضعیتی قرار دارد که حفظ وضع موجود برایش دارای اولویت و ارجحیت می باشد. در واقع یک کشور حافظ وضع موجود به شمار می رود که از موقعیت و قدرت به دست آمده بعد از فروپاشی شوروی بسیار خرسند است و تلاش دارد این وضعیت را حفظ و مدیریت کند.
• آنارشي دولت ها را وادار مي سازد كه قدرت (يا نفوذ نسبي) خود را به حداكثر برسانند.در مواردي كه منافع آن بيش از هزينه هاي آن باشد.
• اين شاخه بسيار به والتز شباهت دارند. اما در تحليل خود بسيار به تاريخ بها مي دهند و با توجه به تاكيد بر غير مستقيم و پيچيده بودن تاثير قدرت نسبي بر سياست خارجي راه خود را از نوع واقع گرايي جدا مي كنند.
• زكريا بر آن است كه تاريخ نشان مي دهد كه دولت ها در شرايطي كه به شكل فزاينده ثروتمند مي شوند، به ايجاد ارتشهاي بزرگ روي مي آورند و به دنبال افزايش نفوذ بين المللي خود مي روند.
• توانمنديهاي نسبي تا حد زيادي به نيات دولت ها شكل مي دهد.
• دولت ها در زمان هايي كه نخبگان تصميم گير آنها تصوركنند توانمندي هاي نسبي كشور بيشتر شده است، به راهبردهاي تهاجمي و با هدف بيشينه سازي نفوذ روي

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود واقع گرایی، نظام بین الملل، سیاست خارجی، واقع گرایی تهاجمی Next Entries مقاله درمورد دانلود رئالیسم تهاجمی، نظام بین الملل، سیاست خارجی، واقع گرایی