مقاله درمورد دانلود منافع ملی، روشنفکران، سیاست خارجی، فرهنگ و تمدن

دانلود پایان نامه ارشد

یک هویت تلفیقی آسیایی و اروپایی دارد. آنها بعد جغرافیایی روسیه را برجسته می نمایند و بر این باورند که روسیه اگر خود را تنها اروپایی یا تنها آسیایی تصور نماید برای منافع ملی کشور زیان بار خواهد بود. اوراسیا گرایان بر این باورند که ادغام روسیه در اروپا و یا آسیا موجب حاشیه ای شدن روسیه در عرصه سیاست خارجی می شود و روسیه گرفتار مسایل ناشی از موانع تطابق خویش با فرهنگ و تمدن اروپایی و یا آسیایی خواهد شد(پریماکف، 1391: 68). منطق اوراسیا گرایی بیش از منطقه ارواسیا بر بعد جهانی جایگاه روسیه میان شرق و غرب تاکید می نماید و از چشم انداز جهانی بر این باور است که روسیه می بایست با مراکز متعدد قدرت و نفوذ در جهان تعامل داشته باشد (Legvold, 2001: 62-75). آنها به گسترش تعامل روسیه با قدرت های مهم غربی و شرقی باور دارند و از روابط روسیه با ایالات متحده آمریکا ، قدرت های اروپایی، چین، ژاپن، ایران و سایر دولت های جهان حمایت می کنند، در وقع آنها به روند ظهور یک جهان چند قطبی اشاره می کنند، اوراسیاگرایان روسیه را بازیگری پیوند خورده با آسیا و اروپا تصور می نمایند که هم به جهان کشورهای شمال متعلق است و هم به جهان کشورهای جنوب(سنایی و کرمی، 1385: 42).
از هنگامی که از سده هجدهم همزمان با گسترش امپراتوری روسیه، اوراسیاگرایی نیز رشد یافته است، امپراتوری روسیه از شمال غربی روسیه امروزی به سمت سرزمین های شرق دور و جنوب و هم چنین غرب رو به گسترش گذارد، به گونه ای که تا اوایل قرن بیستم، روسیه بخش هایی از چین «ولادی وستک امروزی»، بخش هایی از مغولستان و حوزه وسیع آسیای میانه را تامرزهای افغانستان اشغال نموده بود، از ناحیه قفقاز نیز روسیه بخش هایی وسیع از خاک ایران را تصرف نموده و بر قلمرو خویش افزوده بود، گسترش ارضی روسیه،سبب تنوع بیشتر قومی و مذهبی روسیه شد، به گونه ای که روسیه به لحاظ ترکیب جمعیتی متنوعی که تا اوایل سده بیستم، دمگرافی کشور را توصیف می نمود، روسیه به سختی می توانست خود را تنها یک کشور اسلاو و یا ارتدوکس بخواند، در دوره شوروی، اوراسیا گرایی تحت الشعاع غلبه، ایدئولوژی سوسیالیستی قرار گرفته و به حاشیه رانده شده بود اما پس از فروپاشی شوروی، اوراسیاگرایی فرصتی دوباره یافت که در مناظره های درونی هویت ملی روسیه بروز نماید.
اوراسیاگرایی کلاسیک
اوراسیاگرایی به عنوان یک حرکت فکری و سیاسی پس از جنگ جهانی اول و انقلاب 1917 با هدف رفع بحران های آن دوره توسط روشنفکران و نخبگان روس طراحی شد.ریشه های اصلی اوراسیاگرایی کلاسیک به یک نوستالژی سیاسی روسی بر می گردد. فرزندان خانواده های مهاجر روس پس از سقوط امپراتوری روسیه و حاکمیت کمونیسم، به عنوان یک گرایش روشنفکرانه به تولید اندیشه های اوراسیاگرایانه پرداختند. در این زمینه کتاب ساویتسکی که تحت عنوان «بازگشت به شرق» در سال 1921 منتشر شد، اهمیت تاریخی دارد. روشنفکران همانند تروبتسکوی، فولوروفسکی و ورنادسکی نیز از پیشروان این رویکرد فکری در آن دوره هستند که برنامه خود را تحت عنوان اوراسیاگرایی: دیدگاههای سیستماتیک در سال 1926 به چاپ رسانده اند.
نظریه اوراسیایی به روند خود آگاهی ملی روسی جنبه خاصی بخشیده است. نظریه اوراسیایی کلاسیک در سال های 1930- 1920 شکل نهایی به خود گرفت. در این راستا آثار معروف نیکلای تروبتسکی، پتر ساویتسکی، گئورگی ورنادسکی، گئورگی فلوروفسکی، لئو کارساوین و فلاسفه و تاریخ دانان دیگر نگاشته شدند. ولو اینکه ریشه های این اندیشه را باید در آثار نویسندگان دوران قبل از آن جست وجو کرد. در این زمینه از جمله می توان به دانلفسکی وچادایف اشاره کرد. پیروان مکتب فلسفی اوراسیایی اوایل قرن بیستم اندیشه های دانیلفسکی و چادایف را توسعه داده و اظهار عقیده کردند که سلطه مسلمانان از تابعیت از مسیحیان لاتین بهتر بود.(جانسیز، 1390: 405)
در واقع اصلی ترین تز اوراسیاگرایی محکوم کردن امپراتوری معرفت شناختی غرب بود. اوراسیاگرایان با به کارگیری مفاهیم خاص این مکتب برای سایر نقاط جهان، چنین استدلال می کردند که اروپا تنوع تمدن ها را بر نمی تابد و برای سنجش توسعه یافتگی یا عقب ماندگی سیاسی و اقتصادی معیار معین تعیین می کند. حال آنکه به زعم ایشان اروپا، مرحله یا وضعیتی از توسعه نیست که همه ملت ها ناگزیر باید به آن برسند، بلکه شیوه ی معینی از توسعه است که امکان بازتولید آن وجود ندارد. از نگاه تاریخ گرایانه ی غربی، روسیه کشوری عقب مانده است، اما اوراسیاگرایان بر این نظر بودند که روسیه باید هر آنچه را از غرب
آموخته اند کنار بگذارد و خود را از منظری جغرافیایی بنگرد. اوراسیاگرایان با در نظر داشتن شرایط ژئوپلتیک روسیه ومیراث تاریخی آن نقش متمایز روسیه را مد نظر قرار می دهند. دیدگاه «سرگئی استانکویچ» مشاور پیشین یلتسین در این راستا قابل اشاره می باشد. وی نیاز روسیه به یک رسالت تاریخی را مطرح ساخت که فراتر از فرصت طلبی های ملی گرایانه است و بر نقش روسیه به عنوان یک پل میان شرق و غرب تأکید نمود.(پوررمضان، 1391: 26-25)
در محافل اجتماعی روسیه کسانی هم بودند که سعی می کردند توسعه روسیه و سیاست خارجی آن را با جهان شرقی مرتبط سازند. آنها بر «نزدیکی طبیعی ملت های شرق با ملت روسي» تاکید می کردند. بسیاری از اندیشمندان برجستۀ روس، مشرق (به خصوص مشرق اسلامی) را به عنوان همپیمان خود در مبارزه با لاتینی ها، رومی ها و آلمانی ها تلقی می کردند. این طرز تفکر برای کشوری که در تقاطع دو نظام بزرک فرهنگی به وجود آمده و فضاهای بزرگ فرهنگی اسلامی را در بر می گرفت، طبیعی بود. (زادوخین، 1384: 115)
آنان از لحاظ ژئوپلیتیکی به برتری قاره ای ایمان داشته و اندیشه های اروپا محور را رد می کردند. به عقیده آنان، انقلاب کمونیستی در روسیه، مرگ فرآیند اروپیی شدن و آغاز بازگشت به شرق محسوب می شد. وحدت مذهبی در فضای اوراسیایی عنصر کلیدی در این ادعاست که این منطقه ماهیت دوگانه دارد. از همان زمان ظهور مکتب اوراسیاگرایی در دهۀ 1920 تا کنون، ایدۀ وجود قارۀ سوم، تلویحاً و در عین حال تقکیک ناپذیر، متضمن ایدۀ راه سوم اقتصادی و اجتماعی بوده است. این راه نه شرقی و نه غربی، نه سرمایه داری و نه کمونیسم، همچنین نه دموکراسی پارلمانی ونه تمامیت خواه است.
پیروان اوراسیاگرایی به ویژگی ها ومشخصات جغرافیایی و قومی روسیه و به خصوص موقعیت میانی آن بین اروپا وآسیا اشاره می کردند. اندیشه های آنان حالت جهان شمول داشت و مدعی حل و فصل نظری بسیاری ازمسایل روح وهستی بودند. آنها تاکید می کردند که دنیای روسیه و اوراسیا از نظر فرهنگی و اقتصادی خودکفاست. از بین رفتن روسیه سنتی وعدم پذیرش نظام دولتی جدید شوروی باعث گسترش نظریه اوراسیایی شد. اوراسیایی ها از حس خاص قاره وعلاقه ویژه به روح سرزمین برخوردار بودند. در این نظریه نه نهاد دولت، بلکه فضای ژئواجتماعی و فرهنگ به عنوان اساس تعبیر حال وآینده روسیه در نظر گرفته شده است. (زادوخین، 1384: 118)
بنابراین دیدگاه اوراسیاگرایی کلاسیک در تضاد با غرب و به عنوان موازنه ای با آن مطرح شد. روسیه با اتخاذ دیدگاه امنیت محور، منطقه ی آسیای مرکزی و قفقاز را مرز سیاسی و امنیتی خود می دانست و هرگونه ناآرامی در این مناطق به منزله ی بر هم خوردن نظم و امنیت کشور روسیه مطرح می شد و دیدگاه غالب آن نسبت به غرب، روی گردانی کامل از غرب بود. گواه بر این ادعا را در آفرینش واژه هایی همچون «خارج نزدیک روسیه» می توان دید. علاوه بر این در سال های نخست پس از فروپاشی شوروی در روسیه بر مفاهیم اساسی همچون «روسیه به عنوان قدرت بزرگ»، «جهان چند قطبی»، «موازنه» و«اتحاد استراتژیک» بسیار تأکید می شد. در سیاست نگاه به شرق نیز، روسیه خود را به عنوان یک قدرت بزرگ اوراسیایی و منطقه ای مطرح کرده است که در تحولات ایجاد شده در منطقه از بالکان تا خاورمیانه و شرق آسیا نمی توان منکر نقش روسیه شد.
اوراسیاگرایی نو
اوراسیاگرایی پس از فروپاشی شوروی سابق تحت عنوان اوراسیاگرایی نو مجدداً زنده شد. اوراسیاگرایی نو، یک نظام فکری جدیدی را به عنوان جایگزینی در برابر غرب ارائه می دهد و هویت تمدنی روسیه و کشورهای پیرامونی خود را دوباره تفسیر می کند. رهبران فکری آن، طرز تفکر اروپا محور را رد کرده و نگاه مساوی به همه ی تمدنها را خواستارند. آنان در زمینه های درک زمان و مکان، رفاه ملل جهان، بافت اجتماعی-اقتصادی جوامع، کثرت فرهنگی و نظام چند قطبی در جهان دارای دیدگاه های منحصر به فردی هستند.
این اندیشه در سال 1920 میان مهاجران روسی پدید آمد. هرچند شاخه های مختلفی از اوراسیاگرایی وجود دارد اما همه ی آنها بر سر اینکه روسیه یک تمدن بر حق – ترکیبی ازاسلاوی وغیراسلاو، عمدتاً ترکمی باشد- توافق نظر دارند. اوراسیاگرایی از دهه 1980 و بخصوص از سال 1991 محبوبیت یافت زمانی که دوگین به تبدیل آن به اندیشه ی نواوراسیاگرایی بر آمد و سال 1992واقعا به سال اوراسیا تبدیل شد. (Shlapentokh, 2007: 216)
ملی گرایان روس در پی راه سومی هستند که روسیه را در میان شرق و غرب در مسیر ویژه ای برای پیشرفت قرار دهد. از دیدگاه «ساویتسکی» و دیگر ملی گرای روس که آثارشان در دهه های 1920 و 1930 به چاپ رسیده، بر این موضوع تاکید شده که روسیه نه به شرق و نه به غرب، تعلق ندارد. روسیه متعلق به اوراسیا است، جهانی که توسعه پویای خاص خود را دارد. مفهوم راه سوم پیوند نزدیک با موعودگرایی روسیه دارد که میراث دوران اسلاوگرایی است.از دیدگاه دولت گرایان روس، ستیز اصلی جهان امروز در میان آتلانتیک گرایی و اوراسیا گرایی است. تمرکز بر فردگرایی، لیبرالیسم اقتصادی و دموکراسی از ویژگی های آتلانتیک گرایی؛ و سلسله مراتب، اقتداگرایی و برتری علایق و منافع ملی بر منافع فردی محورهای اصلی تفکر اوراسیایی است. در واقع فلسفه سیاسی راست گرایان جدید روسیه به گونه ای افراطی و ضد دموکراتیک است. مفاهیم سیاسی فاشیسم نیز آثار خود را بر تفکر راست جدید روسیه بر جای نهاده است. (کولایی، 1391: 284)
خاستگاه سیاسی این حرکت فکری به دوره ی غربگرایی نو، پس از فروپاشی بر می گردد که اوراسیاگرایان در این دوره عقیده داشتند دولت یلتسین مغایر با منافع ملی روسیه حرکت کرده و هویت فرهنگی و تاریخی کشور را نادیده گرفته است. در واکنش به اوضاع “اسفناک”روسیه، گرایشات اوراسیاگرایی کلاسیک، لباس خود را تغییر داده و با تحلیل ها و اهداف نوینی عرض اندام نمود. اندیشه های اوراسیاگرایی نو توسط لئوگومیلف توسعه یافتند که آثار وی در نیمه دوم سال های 1980 در اتحاد شوروی و به خصوص در جمهوری های ترک زبان شوروی از محبوبیت وعلاقه زیادی بر خوردار شدند.
یکی دیگر از اجزای برجسته تفکر راست جدید روسیه، که در پیوند نزدیک با ملی گرایان است، اوراسیا گرایی است. این عنصر که ریشه در فعالیت های فرهنگی مهاجران روسی در دهه های 1920 و 1930 دارد، بر پایه مفروضات جغرافیدانان اروپایی مانند «مکیندر»، «هاوسهوفر» و «کارل اشمیت» است. به نظر «ساویستکی» یکی از این نظریه پردازان، روسیه – اوراسیا یک تمدن قاره ای خاص است. برخی نیز ملاقات های مکرر او را با «هاوسهوفر» جغرافی دان آلمانی مطرح کرده اند. یکی از ایده های اصلی اوراسیا گرایان که از جغرافی دانان اروپایی اوایل قرن بیستم وام گرفته شده، مفهوم «قلب زمین» به معنی سرزمینی است که از راین تا نوروسیبرسک ادامه می یابد، با این اعتقاد که هرکس بر قلب زمین مستولی شود، اوراسیا را کنترل می کند و کنترل اوراسیا به معنی کنترل جهان است. در واقع ملی گرایان توسعه طلب روس، تجزیه شوروی را یک فاجعه جغرافیایی می دانند که تنها با بازگشت امپراتوری آثار آن از میان خواهد رفت. (کولایی، 1391: 282)
جریان اوراسیاگرایی نو، عنصر قدرت در سیاست را با نگاهی واقع گرایانه تجزیه و تحلیل می نماید. به عقیدۀ دوگین، پریماکف و پانارین معماران فکری این حرکت، اقتصاد باید بر روی ارزش های معنوی شکل بگیرد. سیاست بین المللی که بر محوریت تعادل قدرت تنظیم شده

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود رئالیسم تهاجمی، نظام بین الملل، سیاست خارجی، واقع گرایی Next Entries مقاله درمورد دانلود ایدئولوژی، سیاست خارجی، ژئوپلیتیک، توسعه یافتگی