مقاله درمورد دانلود مجاز مرسل، استعاره و مجاز، آداب و رسوم

دانلود پایان نامه ارشد

مولويش
بر زبـان بــود مـدح پهــلويش
شعر مي‌خواند و پف مي‌كرد
بر سر و ريش خلق تف مي‌كرد
مـدح مي‌خواند شاه ايران را
حــامـي فـــرقة فـقيـــران را
تا مـــگر زودتـر رهـا گردد
بـاز مبــل اطاقها عـوض گردد
بنشيــند به مجــلس اعـيان
بدهــد حكــم چايــي و قليان
ريا و تظاهر: ناآگاهي و سطحينگري باعث رواج ظاهرسازي و تزوير و ريا در بين تمامي اقشار جامعه از مردم عادي تا دولتمردان و حتي عالمنمايان شده بود. زهاوي دراينباره چنين ميسرايد:
رُبَّ داعٍ لِصلاةِ ما لهـا قَطُّ أقاما
بِأذانٍ مِنه صبحاً أيقظَ الناسَ و ناما
(ناجي،1963: 334)
(چه بسا کساني که براي نماز دعوت ميکند حال آنکه خود هيچوقت نماز نخوانده است. در هنگام صبحگاهي اذان ميدهد و مردم را بيدار ميکند و سپس خود ميخوابد.)
در اين بيت با استفاده از تعريض کساني را نقد ميکند که دعوت به نيکي ميکنند ولي خود به آنها پايبند نيستند. بهار با زبان طنز و بشيو? مبالغه اين موضوع را چنين بيان ميکند:
اين وکالت نه به آزادي و خوش تعليمي است
نه بدانستن تاريخ و حقوق و شيمي است
بلکــه در تنبــلي و کم دلي و پر بيـمي است
يا بپــوطين و کلاه و فکل و تعليمي است
يا بتسبيح وبعمامه و تحت الحنک34است
انتخابات شد و اول دوز و کـلک است
(بهار،1358،ج1 : 222)
وي قصيده “مطايبه و انتفاد” را از زبان حاج ملکالتجار که در تهران يک شرکت عمومي با پول و سرماي? بازرگانان و ساير طبقات تهران تشکيل داد، سرود. بعد از مدتي گفته شد اين شرکت که مقامات خارجي هم در آن دست داشتند، ورشکست شده و سرماي? مردمي بر باد رفت. اين عمل چنان ضربهاي بر اعتبار اينگونه شرکتهاي تجاري زد که تا ساليان دراز کسي جرأت تشکيل اين قبيل شرکتها را نداشت، وي در اين قصيده دربار? ريا و تظاهر چنين ميگويد:
ياد روزي کـز براي دخـل ميدان سـاختيم
از دغل سرمايه و از تزوير دکان ساختيم
گاه با شـه، گاه با دستـور، گه با ايـن و آن
ساختيم و ملک را ميدان جولان ساختيم
چونکه خر بازار بود آن عهد، در پالان شاه
کرده پيزرها و بهر خويش پالان ساختيم
با اتابک ساختيـم و تاختيـم از هـر طرف
خانـمان خـلق را تاراج و تالان ساختيم
(همان:250)
خودبيگانگي: با وجود اينکه بهار و زهاوي در اشعار خود کشورهاي غربي را بعنوان بلاد پيشرفته و صنعتي که ميتوان از آنها براي پيشرفت مساعدت گرفت، مطرح ميکردند؛ ولي گاهي خودباختگي، بيارادگي، اظهار سستي و تقليد کورکورانه را در مقابل ظواهر غرب و نه علم و صنعت آن، مذمت ميکردند. از جمله ابيات زير که زهاوي در آن به مذمت خودبيگانگي و تقليد کورکورانه ميپردازد:
رُبَّ ثَقيـلٍ جاءَنـي زائِراً
فَکـانَ حَتّي قـامَ کابوسا
تـاهَ بِأثـوابٍ لَه قَد زَهَت
کباريـاًفيـها الطَواويـسا
يُقَلِّـدَ الإفـرِنجَ في مَشيِه
کَـأنَّه مِـن أهـلِ باريسا
يُطفــئُ في الليلِ ذبالاتِه
وَ في الضُحي يَشعَلُ فانوسا
(الزهاوي،1972،ج1: 384)
(چه بسا کسي که با غرور و تکبر به ديدن من ميآيد و در کنار من ميماند تا جايي که برايم همچون کابوسي ميگردد. همچون طاووس به لباسهاي زيبايش فخر ميفروشد و همچون غربيها راه ميرود، گويا که او خود اصالتاً پاريسي است. شباهنگام چراغها را خاموش ميکند و در روشني روز فانوس روشن ميکند.)
در اين بيت زهاوي به بيان برخي عادات و فرهنگهايي که بتازگي رواج يافته بود، اشاره دارد. اين آداب و رسوم که فقط به ظاهر توجه دارد، برگرفته از روش زندگي غربيان است که با ورود صنعت جديد به کشورهاي مستعمره هجوم ميآورد. وي در اين سروده تلاش ميکند با استفاده از کنايه، مردم ظاهربيني را که به جاي واقعيتهاي پيشرفت، به ظاهر فرهنگ کشورهاي پيشرفته توجه ميکنند و در مقابل آنها زانوي تسليم زده و تعليمات ناب فرهنگ اسلامي را به باد فراموشي ميسپارند، به چالش بکشد. بهار در بيتي اين موضوع را چنين بيان ميکند:
پيش بيگانه حقيريم و ذليليم چو موش با خودي همچو پلنگيم، امان از من و تو
(بهار،1358،ج1 : 190)
همچنين در قصيدهاي، کوتاه کردن گيسوان زنان را نوعي خودباختگي و هجوم فرهنگ بيگانه ميداند و آنرا بدعتي آمريکايي ميداند که زنان ايراني بدون دليل قانع کننده و منطقي از آن حمايت و پيروي کردند:
شنيـدستــم در امريــکا گــروهـي
دل از عشق زنـان يکسو کشيدند
زنــان از ديـدن ايـن غبــن فاحش
ســر انگشـت پشيماني گزيدند
ببــر کـردند رخــت تنـگ و کوتاه
سراسـر زلف با مقـراض چيدند
شد اين مد در جهان مقبول و هرجا
زنان گيسوي مشگ افشان بريدند
بايــران هــم سرايـت کرد اين کار
زنــان فرمـود? شيطـان شنيـدند
(بهار،1358،ج2: 542)
البته هر دو شاعر در ديدگاه خود دچار تناقض شده و نه تنها بيحجابي را خودباختگي و تسليم ظواهر بشمار نميآورند، بلکه يکي از دلايل عقبماندگي ميدانند، در حالي که، کوتاه کردن گيسوان و يا نوع راه رفتن را خودباختگي و فرهنگ وارداتي ميدانند.

2.4. تحليل هنري
1.2.4. زبان
” شعر حادثهاي است که در زبان روي ميدهد و در حقيقت، گويند? شعر با شعر خود، عملي در زبان، انجام ميدهد که خواننده، ميان زبانِ شعري او و زبان روزمره و عادي تمايزي احساس ميکند.”(شفيعي کدکني،1388: 3) به عبارت بهتر” زبان ماد? اولي? شعر است که انديشه، احساسات و تصاوير ذهني شاعر را مجسم ميکند و با آنها درميآميزد تا بتواند بافت کاملي از تجرب? شعري شاعر را بيان کند.” (المعتوق،2006: 230) دکتر عزالدين اسماعيل دراينباره ميگويد: “زبان اولين پديده در اعمال هنري است و لفظ و کلمه ابزاري است براي بيان آن و اولين چيزي است که ما با آن برخورد ميکنيم؛ زبان پنجرهاي است که بواسطه آن به بيرون سرک ميکشيم و از درون آن نفس ميکشيم؛ کليد طلايي کوچکي است که تمامي درها را به رويمان ميگشايد.”(اسماعيل،2007: 173)
بر اين اساس هر شاعري براي ارتباط با مردم، متناسب باخلجات دروني خود، زبان خاصّي دارد که او را از ديگر شاعران متمايز ميسازد و به عبارت ديگر هر شاعري “فرهنگلغت” خود را داراست. “البته اين به معناي آن نيست که شاعر لغات و ترکيباتي ميسازد که در فرهنگ لغت وجود ندارند بلکه به معناي اين است که او زبان را بگونهاي فراتر از عادي به کار ميبرد طوري که بين زبان او و زبان عادي شکافي نه چندان عميق و البته به هم متصل ايجاد ميگردد.” (الکبيسي،1982: 73). وي با كاربرد ويژة زبان، آن را از سطح زبان مردم فراتر ميبرد و با استفاده از خيال، عاطفه، موسيقي و آهنگ، و ديدگاه ويژه خود نسبت به جهان، اصوات، واژگان و تعابير را به افقهايي گستردهتر از زبان عادي روانه ميسازد.
بر همين پايه است که کاربرد مجاز که نوعي انحراف از زبان عادي است، در زبان شعري نمود پيدا ميکند؛ چه، شاعر از زبان عادي که بيشتر به حقيقت واژگان و تعابير نظر دارد، فراتر رفته و بدانها معاني مجازي ميبخشد. در حقيقت، اينگونه کاربرد زبان است که زبان هر شاعري را از ديگر شعرا و همه شاعران را از زبان مردم عادي جدا ميکند. سعيد الورقي چنين ميگويد: “زبان شعري همان تجرب? شعري است که در اثناي واژگان و معاني خاص آنها نمود پيدا ميکند. از اين جهت، کلمه فقط الفاظ صدا داري که کاربردهاي صرفي، نحوي و يا واژهنامهاي داشته باشد، نيست؛ اگر چه شاعر از آنها هم چشمپوشي نميکند، بلکه کلمه تصويرپردازيِ زندهاي از وجود است. بنابراين زبان شعري داراي روح و جسم است.” (الورقي،1984: 64)به عبارتي ديگر ” در شعر معاني واژگاني و اوليه جاي خود را به معاني ثانويه ميدهند. صور خيال، از جمله استعاره و مجاز به مثابه روابط درونمتني، مصاديقي از هنجارگريزي معنايياند و تحرک نشانهها را قوت ميبخشند.”(سجودي،1387: 289) بنابراين تشبيه و مجاز با تمامي انواع خود از جمله استعاره و کنايه در زبان شعري مورد توجه قرار ميگيرد.
زبان بهار و زهاوي بسيار روان و قابل فهم است؛ به قول دکتر شفيعي ” واژههاي شعري همان کلمههايي هستند که در ميان ما و در خانهها و دکانها و قهوهخانههاي ما زندگي ميکنند نه آن واژههايي که در شکم فرهنگها مدفون شدهاند… شعر امروز به صورت لقم? ناني درآمده است براي هرکس که گرسن? نان است و براي هر کس که گرسن? آزادي است.” (شفيعي کدکني، 1380: 107) اين دو شاعر با اينکه از طرفداران کلاسيک بودند، اما برخلاف شاعران دور? قبل از خود (يعني دور? انحطاط در ادبيات عرب و دور? بازگشت در ايران) از زبان پرطمطراق بيزاري ميجستند و براساس تعهد شعري، خود را ملزم به استفاده از زبان مردمي بويژه در اشعار طنز کرده بودند. بنابراين مجاز و يا هنجارگريزي از زبان عادي در شعر آنها تا جايي نمود يافته است که زبان شعري به خود بگيرد؛ به عبارت بهتر با وجود انحرافي که مجاز از زبان عادي دارد، ولي اين انحرافات و هنجارگريزيهاي زباني پيچيده و غيرقابل فهم نيست، البته با اين تفاوت که عمق بيشتري به آنها دادهاند. از ديگر ويژگيهاي مهم زباني اين دو شاعر اين است که، بهار با وجود اينکه از قشر فرهنگي بشمار ميآمد و تمام توان خود را در راه پيشرفت علم و تحصيل گذاشت، ولي در اشعار خود نسبت به زهاوي زباني رکيک دارد، به عبارت بهتر، بهار در اشعار خود بويژه اشعار طنز از واژگان و تعابير رکيک استفاده ميکند، چيزي که در ديوان زهاوي کمتر با آن روبرو ميشويم. هر دو شاعر در اشعار طنز خود از تشبيه و استعاره بويژه استعاره تمثيلي و بيشتر از گونههاي ديگر زباني مدد ميجويند.

1.1.2.4. مجاز
مجاز به طور کلي يکي از شيوههاي زباني است به معناي فرارفتن از حقيقت و خارج شدن از عادات و روزمرگي. و با اين معنا شامل انواع ساختارشکنيهاي زباني از جمله استعاره، مجاز مرسل و عقلي، ضرب المثل، تقديم و تاخير، حذف و اضافه، تکرار، تعريض، کنايه و…. ميگردد.
به عبارت ديگر، “مجاز به معناي ارتقاء معاني از عالم مادي و محدود به دنيايي نامحدود است، به بياني ديگر مجاز پشت سر گذاشتن و توسع زباني محض و يا هنجارگريزي کلمات است… همان انحراف نامحدود زبان شعري از اصول و پايههاي اصلي زبان متداول و عادي است.” (المعتوق،2006: 71) “و هماني است که جان کوهن35 و انديشمندان ديگر از آن با نامهاي ” آشنايي زدايي، هنجارگريزي، انحراف، سرپيچي و بازسازي” ياد ميکنند.” (همان: 99). چرا که بوسيل? آن شاعر زبان متداول در جامعه را پشت سر گذاشته و به کلمات معاني جديد ميبخشد. هم چنانکه در معناي هنجارگريزي آمده است: ” هنجارگريزي همان انحراف و رويگرداني و يا جداگشتن و گذر از زبان معيار و متداول است، بنابراين ميتوان آن را خطائي عمدي و آگاهانه دانست” (عبداللطيف،1996 :112و113) البته گاهي مواقع اين انحرافات چنان فراگير ميگردد که در بيشتر موارد ناخودآگاه در ميان زبان عادي به کار ميرود و بسيار گم و مرده، بصورت کليشهاي درميآيد.
اين موضوع تا جايي پيش ميرود که دربار? مجاز چنين ميگويند: ” زبان برتر در شعر همان زبان مجازي است که بر واقعيت اشياء تکيه نميکند، بلکه تصاويري را خلق و ابداع ميکند که با آنها به جمادات نشاط و حرکت ميبخشد.”(المعتوق،2006: 106) “و اين گونه جوشش و خروشي که مجاز در زبان ايجاد ميکند و آن را پويا و زنده ميکند، هماني است که آن را نوعي ابتکار و نوآوري بشمار ميآورند، تا جايي که با آن و يا در اثناي آن تصاوير زيباي زباني و تخيلي پربار و نامحدود ايجاد ميکنند.” (همان: 99)
مجاز در اصطلاح بلاغي همين معنا را دارد؛ اين نوع ادبي از “جازَ مِن هذا الموضع إلي هذا الموضع إذا تخطّاه إليه” (ابن اثير،1959،ج1 : 105) گرفته شده و به معني آن است که کلمه در غير معني اصلياش که براي آن وضع شده، به کار رود و به دو گونه است: مجاز مرسل و مجاز عقلي.
مجاز مرسل عبارت است از لفظي که در معناي غيرحقيقي بکار رفته و “علاقه‌ي بين کاربرد مجازي و حقيقي آن غير مشابهت باشد.” (قزويني، 2000: 233) و مجاز عقلي به معناي “اسناد فعل، يا آنچه به معني فعل است به متعلقي که فعل يا کلمهاي که به مفهوم فعل است، براي آن بنا نشده باشد، يعني غير از آن چيزي که بايد فعل يا معنياش بدان نسبت داده شود.”(تفتازاني، 1383: 38) مهمترين دليل استفاده از اين نوع مجاز اختصارگويي

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود ضرب المثل Next Entries مقاله رایگان با موضوع آداب و رسوم، عام و خاص، روشنفکران