مقاله درمورد دانلود ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

ايجاد حکومتي مقتدر که مبتني بر قانون باشد)،حاکميت قانون و استقلال سياسي، آزادي و عدالت، به دور از آزادي در معناي سوسياليم است که ميخواهد از قيد و بند ستم سرمايهداري رها گردد:
گفتم که مگر به نيروي قانون
آزادي را به تخت بنشانيم
(بهار،1358،ج1: 326)
وي از نظر قالب، اغلب از قالبهاي کلاسيک استفاده ميکرد وبا همه ميل به تجدد مي‌كوشد كه افكار و احساسات خود و مسائل نوين روز را در همان اشكال و قالبهاي قديمي بريزد. البته وقتيکه قالب‌هاي شعر قديم را براي اداي مضامين نو و اظهار دردهاي اجتماعي و سياسي كاملاً رسا نمي‌يابد، از نظر اوليه خود تا حدي عدول مي‌كند. مثلا قالبهايي چون مسمط و مستزاد يا تصنيف را به کار ميگيرد و يا در غزل نيز به جاي مضمونهاي سنتي از مضمونهاي اجتماعي و سياسي جديد استفاده ميکند. از لحاظ زبان شعري با استعمال واژگان و تعابير اصيل و فصيح و تصاوير بديعِ عصر خود سود ميبرد؛ ترکيبات جديدي چون اختر سعد دموکراسي، طبل آزادي، جغد جنگ، ليلاي وطن، باغ اسلامي، داس مقاومت، تشييع غرور، نوباوه شب و… .
البته “بسياري از شعرهاي سياسي و اجتماعي او اگرچه در مجموع از يک زبان فاخر برخوردار است اما در مقايسه با شعرهاي غير سياسي و غير اجتماعي او سادهتر و مردميتر است.” (آجوداني،1382: 157و158) به اين ترتيب اشعار ملك‌الشعرا از حيث رواني و ارزش هنري پستي و بلندي و فراز و نشيب زيادي دارند، ولي “با يک قضاوت “مجموعي” همة آنها متين، آراسته و استوار است.
در اين ميان ميتوان به اشعار طنز بهار اشاره کرد؛ وي همچون بسياري از هم عصران خود انتقادات سياسي خود را به علت خفقان سياسي و با زبان طنز بيان ميکند، “زبان وي در بيان طنز تند وبرنده بود و در اين گونه موارد، نماينده مجلس، رئيس شهرباني، روزنامهنگار هوچي و شاعر تيز زبان براي او فرقي نداشت.”(كامراني فرد،1384: 21) البته بهار از پسِ اين طنزهاي اجتماعي که بر پايه زبان عاميانه سروده ميشد، هدفي جز آگاه کردن نداشت، هر چند گاهي همچون هم عصران خود صراحتاً زبان به انتقاد ميگشود و هجو ميکرد، البته” هجوهاي بهار تلخ است ولي فحاش و دريده گو نيست.”(غفاري جاهد،1387: 51)

3.2.5.3. آثار بهار
ازمعروفترين آثار وي ميتوان به، ديوان اشعار در دو مجلد، سبک شناسي يا تاريخ تطور فارسي، در سه جلد، دربار? سبک نوشته‌هاي منثور فارسي نوشته شده، تاريخ مختصر احزاب سياسي، تصحيح برخي از متون کهن مانند تاريخ سيستان و مجمل‌التواريخ و القصص، تاريخ بلعمي،جوامع الحكايات عوفي، مقالات ادبي اشاره کرد.

6.3. آشنايي زهاوي و بهار
مطالب بسياري دربار? آشنايي ديرين? بهار و زهاوي بيان گرديده است، بهار ضمن آشنايي با اوضاع عراق، “با زهاوي، يکي از حکما و شعراي مشهور عرب آشنايي و دوستي ديرينهاي داشت و ظاهراً ميان اين دو مفاوضات ادبي جريان داشته است.” (بهار،1358،ج1: 679) نمونه بارز اين مسئله را ميتوان در مرثيهاي که بهار در مرگ زهاوي سروده است، به وضوح دريافت؛ چرا که ” محتوا و درونماي? اين ترکيببند، خود به روشني حکايت از شناخت دقيق ملکالشعراي بهار از جميل صدقي زهاوي، شعر، آثار، افکار و جايگاه او در جهان معاصر عرب دارد… اين اشارات و تصريحات زماني ميسور است که شاعر از مخاطب خود شناخت مناسبي داشته باشد.” (محسني نيا، 1389: 35) اين قصيده با مطلع زير آغاز ميشود:
دجله‌ بغداد بر مرگ زهاوي خون گريست
ني، خطا گفتم، که‌ شرق از نيل تا سيحون گريست
اشکريزان شد عراق از ماتم فرزند خويش
همچو يونان کز غــم هجــران افلاطـون گريست
زين بلاي عام يعني مــرگ سلطان سخن
مردم شهري به‌ شهر و بـدو ، در هــامون گريست
وي در اين قصيده چيزهايي را بيان ميکند که گوياي شناختي کامل شاعر از شخصيت و آثار زهاوي و شعر و ادبيات عربي است؛ مانند اين ابيات:
ايــها الزورا29 تو اســتادان فـراوان ديدهاي
شاعــراني فحل و مـرداني سخـندان ديدهاي
گر نديدستي لبيـد و اخـطل و اعـشي قيس
دعبـل و بـوطيب و بـشار و مــروان ديدهاي
بـونواس و بــوتمام و بــوالعلا و بـوالاسد
ابـن معتز و ابـن خازن و ابن حمدان ديدهاي
راست برسم راستگـو، مانند? صدقي جميل
کـي وطـنخواهي سخن گستر بدوران ديدهاي؟
زان کسان نشنيدهاي الا نشيــد مـدح و فخر
يا هجــاپــرداز يا رنـد غزلــخوان ديــدهاي
بگــذر از بـوطيب و بربند چشم از بـوالعلا
گر بحـکمت شعرهايي چند از ايشان ديدهاي
زان حکيمان کهن کي چون زهـاوي شعر نو
در وطنــخواهي و آبـادي و عــمران ديدهاي؟
در بهشتست او ولي فخـر از جهنــم30 ميکند
نيز کــردي فخــر اگر شــعر جهنـم نيـستي
(بهار،1358،ج1: 679)
همچنين بهار در ايام کودکي با زبان عربي آشنا شد و همين باعث شده بود که ملمعاتي چند در اشعار خود داشته باشد. از جمل? آنها ميتوان به اشعر زير اشاره کرد:
آن عقاب من که باشد جاي من
يا بدسـت خسروان يا در قفس
کُـلُّ ما فِي الـدَهرِ عندي قَذرةٌ
غَيرُ رَکضِ الرُمحِ في ظِّل الفَرَس
(بهار،1358،ج2: 466)
آشنايي بهار با زبان عربي، تاثيرپذيري وي از اشعار عربي از جمله شعر زهاوي و بويژه در قصيد? “نکير و منکر” را نزديک به ذهن ميکند. اين قصيده ترجمه منظوم بخش اول قصيد? زهاوي با نام “ثورة في الحجيم” است که دربار? آن در بخش بعدي توضيحات مبسوطي داده خواهد شد. از سوي ديگر تمايل زهاوي به شعر فارسي، ترجمه رباعيات خيام، شرکت در کنگر? فردوسي و سرودن قصايدي به زبان فارسي و عربي در مدح وي، ميتواند دليل ديگري باشد براي آشنايي و درپي آن تاثيرپذيري از زبان فارسي. علاوه بر اين همانگونه که ذکر شد، غالب شرايط سياسي و اجتماعي اين دو شاعر يکسان است؛ مردم دو کشور براي تغيير بنيان فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي، با تمامي عوامل عقبماندگي مبارزه ميکنند. بهار و زهاوي هم با کمي تفاوت در اين خيزشهاي تجددطلبانه سهيم هستند. اين شرايط يکسان، انديشهها و ديدگاههاي دوشاعر تجددطلب را به هم نزديک ميکند، وطنپرستي و استعمار ستيزي، مبارزه با تمام عوامل عقبماندگي، تاثيرپذيري از انديشههاي غربي، انعکاس وضعيت اجتماعي و سياسي، تجدد طلبي در تمامي عرصههاي زندگي از جمله شعر، قانونخواهي و عدالتجويي و… افکار غالب در اشعارشان است، با اين تفاوت که بهار در بيان اين موارد صراحت بيشتري نسبت به زهاوي دارد.

7.3. شعر دوره معاصر در عراق و ايران
منظور از دوره معاصر در اين پژوهش سه قرن اخير است که “از زمان حمله ناپلئون به مصر1789م”.(ميرزايي و طاهري نيا،2004: 66) آغاز ميگردد. از همين دوران است که چالش بين ادبيات قديم و جديد بوجود ميآيد؛ به عبارت بهتر در نتيج? تغييرات سياسي، اجتماعي و فرهنگيِ دو کشور ايران و عراق که انقلابها و جنبشهاي آزاديخواهانه را بدنبال داشت، بين اسلوب مورد استفاده ادبيات دوران اخير با اسلوب ادبيات دوران کهن گسل ايجاد شد. بنابراين ادبيات معاصر دربرگيرنده بخشي از ادبياتي است که در پاسخ به تحولات روزگار خود، شکافي عميق بين جديد و قديم در آن پديدار گشته است. ” دوران مشروطه” در ادبيات فارسي و “عصر نهضت” در ادبيات عربي اوج چنين تحولاتي است.
حاصل اين دو جنبش بزرگ، تغيير و تحولات اساسي در شعر بود. تا پيش از اين زمان، ادبيات- چه نثر وچه شعر- يك ادبيات منفعل و تقليدي بود، اما اين جنبشها و انقلابها که خواستار تغيير در ساختارهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي بودند، در بستر شعر انعکاس پيدا کردند.
تحولات اصلي با تغيير در مضمون و محتوا آغاز ميشود، شاعران در اين دوره ميکوشند قلمروي شعر را از اسلوبهاي تنگ شعر قديم خارج ساخته و آن را ملزم به بيان رخدادهاي جامعه بکنند. همانگونه که دکتر شفيعي کدکني ميگويد: “”من”هاي اين دوره، اجتماعي ميشود و پيرامون زندگي و درخواستهاي ديگري است نه”من” شخصي” (شفيعي کدکني،1383: 88) در واقع، نوعي ادبيات رآليستي بوجود آمد که موضوعات را از بطن جامعه و کوي و برزن دريافت ميکرد و مطلوبهاي جامعه را در خود انعکاس ميدهد.
بنابراين شعر در اين دوران “جنبه”ابزاري” دارد، يعني وسيلهاي است کاملاً اجتماعي و حوزه مخاطبانش از محيط محدود درباريها گسترش يافته و به بيان توده مردم آمده است.” (همان: 105) مضامين برجست? اين دوره شامل وطن، آزادي، دعوت به زندگي جديد براساس علم و توجه به پديدهها و نوآوريهاي جديد، مقابله با استعمار و استثمار، دفاع از مردم بويژه طبق? زحمتکش و رنجبر، توجه به تعليم و تربيت جديد، تساوي زن و مرد، مبارزه با خرافات مذهبي (و گاهي خود مذهب) و فقر و فحشاء و … ميشود.
تحولات زباني بعد از تغييرات محتوايي ايجاد شد؛ شاعران در رسيدن به هدف خود بايد توده مردم را در مسائل اجتماعي و سياسي با خود همراه ميکردند، بنابراين گريزي نبود جز سخن گفتن با زبان خودشان. بدينسان زبان شعر براي برآوردن يک نياز اجتماعي عميق “اندک اندک، به زبان کوچه نزديک ميشود؛ چه از لحاظ نحو (ساختار جمله) و چه از لحاظ صرف، يعني واژگان.” (همان: 40) بنابراين نوعي هنجارگريزي از ادبيات سنتي، جهت طرح و درک ادبيات “نو” بوجود آمد که با نقد و نفي انواع سنتي شعر، ‌که کاربرد زيباييشناختي خود را از دست داده‌، ‌شکل‌هاي تازه‌ي ادبي و موضوع‌هاي تازه ابداع شدند.
تحولات اصلي زبان در اين دوره شامل چند بخش است؛ نخست در استفاده از الفاظ و عبارات عاميانه است. فعاليتهاي روزنامهنگاري اکثر شاعران متعهد، پرداختن به واقعيات جامعه و روابط نزديک با اقشار مردم، تاثير بسزايي بر زبان شعري آنها ميگذاشت. علاوه بر آنها گاهي از آميختگي واژههاي قديم وجديد، ترکيباتي نو بوجود ميآوردند. سادهنويسي بيش از حد، دوري از صنايع ادبي، کاربرد ضرب المثل وکنايه و ابيات کوتاه و اوزان سبکتر، که براي زبان ساده مناسب مينمود، ابهام و دوپهلوگويي، رمزگرايي، استفاده از کلمات مخصوص خود شاعر، تضمين شخصيتها و حوادث تاريخي، استفاده از واژگان و تعابير خارجي و ژورناليستي، از ويژگيهاي بارز زباني در اين دوره بود.
اين تاثيرپذيري تنها در زبان نبود و تقريباً تمام ادبيات مردمي از جمله قالبهاي شعري را هم دربر ميگرفت. در اين دوره قالب‌هاي کلاسيک يا به قول دکتر شفيعي کدکني(1380: 30)”قالب محترم قدمايي” با کمي تغيير، به همان معناي سنتي خود رواج کمتري داشت؛ قصيده و غزل که وسيلهي مدح و وصف بودند، ابزاري براي بيان احساسات ملي، انديشهي آزاديخواهي و انتقادهاي سياسي واجتماعي شدند و در حقيقت مسائل روز و جديد در قالبهاي قديم بيان ميشد. همچنين قالبهاي عاميانه و يا غير مرسوم مثل تصنيف، مربع، مخمس، مسمط، مستزاد، زجل و موشحات که بيشتر جنبهي عاميانه و فولکلوريک داشتند، همپاي قصيده و غزل رواج پيدا کردند. از ديگر ويژگيهاي شعر اين دوره استفاده از قالب قصه يا اسلوب روائي در اشعار است که شعر را از فن يکنواخت گزارشگويي يا وصف، دور ميکند.
علاوه بر سه حوزهاي که بيان شد شعر مشروطه در عرصههاي خيال و عاطفه نيز تغييراتي داشته است. خيال دراين دوره بسيار کمرنگ شده بود و اين چيزي جز تاثير شرايط اجتماعي نبود؛ چرا که پرداختن به واقعيتها جايي براي صور خيال باقي نگذاشت. نکته قابل ذکر اين است که تغييراتي که در حوز? زبان و قالب بوجود آمد، دوام زيادي نداشت، چراکه اين تغييرات بنياني نبود و يا به صورت پراکنده بوده و فقط در ظاهر و سطح ادبيات خلاصه ميشد. به عبارت بهتر “اين نوع شعر با توجه موازين نقد کلاسيک و نقد جديد، از ارزش والاي هنري برخوردار نيست، اما متناسب با شرايط زماني و متناسب با نيازهاي فضاي انقلابي آن زمان صميميترين و واقعيترين شعر دوره خود بوده است.” (آجوداني،1382: 158) و از آنجا که زمينه و بستر شعر را براي تحولي اساسي در زبان و قالب در دهههاي بعد (نيم? دوم قرن بيستم) فراهم ميکرد، ارزشمند است. به همين علت شعر اين دوره را ميتوان، شعر “دوه گذرا يا انتقال” اطلاق کرد.
از سوي ديگر با وجود اينکه سعي در تحولي عميق داشت، ولي از گذشته خود دست نکشيد؛ بهعبارت بهتر کساني چون بهار و زهاوي با وجود اينکه تغييراتي که در محتوا و زبان و قالب بوجود آوردند، ولي نتوانستند از گذشت? خود جدا گردند. اين ويژگي هم در زبان و

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود فرهنگ و تمدن، دوره مشروطه، حزب دموکرات Next Entries مقاله درمورد دانلود حکومت قانون، پادشاه مستبد، ملک الشعرا