مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، واقع گرایی، منافع ملی، نظام بین الملل

دانلود پایان نامه ارشد

ریشه های هویتی حاکم، به سیاست خارجی روسیه در دوران جنگ سرد، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست خارجی روسیه در دوره ی یلتسین، پوتین، مدودف – پوتین می پردازیم.
در فصل پنجم که در واقع مهم ترین فصل رساله می باشد به بررسی نقش اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه، موانع و فرصت های نگرش اوراسیاگرایی پرداخته شده است. در این فصل تلاش شده است که به سیاست خارجی عملگرایانه روسیه به ویژه در دوره ی پوتین و همچنین در سطح منطقه ای و بین الملی به ویژه به سیاست ها و دشمن تراشی های آمریکا در قبال فرصت های ناب روسیه توجه شده است. همچنین در این فصل به سیاست های روسیه در محور منطقه از جمله ایجاد سازمان کشورهای مستقل مشترک المنافع و در مقابل آن سیاست آمریکا در حمایت از سازمان های ضد روسی مانند گوام پرداخته شده است.در فصل ششم نیز، نویسنده به نتیجه گیری و جمع بندی نهایی و بازگشت به سوالات اصلی پرداخته است.

فصل دوم:

مبانی نظری پژوهش (رئالیسم تهاجمی)
فصل دوم:مبانی نظری پژوهش (رئالیسم تهاجمی)

مقدمه
ساختار نظام بین الملل در طول تاریخ دست خوش تحولات گوناگونی بوده است و در هر برهه ای از تاریخ، نظام های خاصی در پی حمایت معنوی و پشتیبانی ذهنی مكاتبی خاص، بازی های بین المللی را شكل می دهند. در قرن گذشته نیز درگیری اصلی میان سه مكتب كمونیسم،16 فاشیسم،17 نازیسم18 و لیبرالیسم19 در جهت كسب قدرت و ارتقاء اندیشه های نظامی و عملی خودشان به وجود آمد.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نقطه عطف عظیمی در تغییر الگوی حاکم بر نظام بین الملل و به تبع آن تغییر نگرش حاکم بر سیاست خارجی روسیه است. هر چند در اوایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوری نگاه غالب آن، سیاست دنباله روی از هژمون بود و روسیه ماهیت و هویت خود را در دوستی و دنباله روی از غرب می دانست اما با روی کارآمدن پوتین سیاست پراگماتیستی و متعاقب آن توجه به مکتب اوراسیاگرایی رونق گرفت و اعتماد به نفس حاصله از بهبود شرایط اقتصادی و گران شدن انرژی روسیه را برآن داشت تا به بازتعریف خود بپردازد و نه تنها اینکه از هژمون پیروی نکند بلکه در تضاد با آن برآید و نقش و هویت روسیه اصیل را به این سرزمین چندین تکه شده باز گرداند. به دنبال چنین نگاهی و حضور نظریه پردازانی همچون دوگین، دغدغه ی اصلی روسیه تبیین سیاست ها و چشم اندازهایی با تکیه بر اوراسیانیسیسم و نگاه به منطقه بود. بنابراین به دنبال قدرت یافتن نسبی روسیه و بهبود شرایط این کشور سیاست های تهاجمی روسیه در منطقه و سطح نظام بین الملل را گسترش داد.
برای تبیین بهتر این رساله و تجهیز آن به چارچوبی منسجم از میان نظریه های روابط بین الملل از واقع گرایی تهاجمی که زیر مجموعه واقع گرایی نوکلاسیک است، بهره گرفته وسعی گردیده تا با استفاده از جنبه های مختلف این نظریه رفتار تهاجم وارانه سیاست خارجی روسیه، تأثیر و نقش مکتب اوراسیاگرایی در سیاست های منطقه ای و بین المللی آن مورد تحلیل وارزیابی قرارگیرد. پیش از آنکه مستقیماً به تحلیل و توصیف واقع گرایی تهاجمی بپردازیم و از آنجایی که این نظریه تکمیل یافته و در واقع زیرشاخه ی نظریه ی واقع گرایی است، لازم است نگاهی بر نظریه ی وارده بر واقع گرایی و نوواقع گرایی داشته باشیم و به تحلیل و نقد آن دوپردازیم زیرا نظریه ی ریالیسم تهاجمی ترکیبی از دو نظریه ی مذکور است.
بایسته های اساسی نظریه رئالیسم تهاجمی
برای تبیین بهتر نظریه ی ریالیسم تهاجمی جا دارد نگاه مختصری به ریشه های اصلی آن یعنی نظریه های واقع گرایی کلاسیک و نظریه ی نو واقع گرایی بپردازیم. رئالیسم تهاجمی که نوعی از زاییده رئالیسم نو کلاسیک است، عناصر و مفروضه هایی از واقع گرایی کلاسیک و نوواقع گرایی را درهم می آمیزد. به گونه اي که هر دو دسته از متغیرهاي سیستمیک و سطح واحد را ترکیب می کند تا سیاست خارجی کشورهاي مشخص و معین را تحلیل نماید. از یک سو، همچون نو واقع گرایی، تأثیر و اهمیت آنارشی بر رفتار کشورها را می پذیرد و با این مفروض آغاز می کند که نظام بین الملل آنارشیک گزینه ها و انتخاب هاي سیاست خارجی آن ها را محدود و مقید می سازد. یعنی اولویت و تقدم علّی در عوامل تعیین کننده سیاست خارجی، با متغیرهاي مستقل سیستمیک است. به گونه اي که اهداف،آمال و مفاد سیاست خارجی کشورها بیش و پیش از هر چیز از قدرت مادي نسبی آن ها نشأت می گیرد. اما، از سوي دیگر، مانند واقع گرایی کلاسیک، تأثیر ویژگی هاي کشورها و متغیرهاي سطح واحد، البته فراتر از ذات ناقص و معیوب انسان، بر رفتار آن ها را مورد توجه و تحلیل قرار می دهد. پس تأثیر مقدورات و امکانات قدرت بر سیاست خارجی پیچیده و غیرمستقیم است. زیرا فشارها و محدودیت هاي سیستمیک از طریق متغیرهاي سطح واحد میانجی مانند ادراکات و برداشت هاي تصمیم گیرندگان و ساختار دولت بر سیاست خارجی تاثیر می گذارد.
از این رو، فهم رابطه بین توزیع قدرت نسبی و سیاست خارجی مستلزم بررسی هر دو بافت و بستر داخلی و بین المللی است که سیاست خارجی در چارچوب آن تدوین و اجرا می شود. لذا باید بررسی کرد چگونه توزیع قدرت در نظام بین الملل به همراه انگیزه ها و برداشت هاي داخلی کشورها از این نظام به سیاست خارجی آن ها شکل می دهد.(Rose, 1998: 145)
جمله نظرياتي كه علي‌رغم پايان جنگ سرد و تحولات جديد در ساختار نظام بين‌الملل همچنان در تبيين و تحليل مسايل مربوط به ساخت و قدرت داخلي و همچنين روابط بين‌الملل حائز اهميت است، نظريه نقش و قدرت در چارچوب نظريه‌هاي مكتب رئاليسم و رئاليسم ساختارگرا20 مي‌باشد. براساس اين نظريه‌ها، درجه روابط بين الملل كشورها و مؤثر بودن دولت هاي ملي در تقسيم منافع در صحنه نظام بين‌الملل براساس ميزان نقش‌آفريني آنها ارزيابي مي‌شود. ديدگاه كلاسيك رئاليسم معتقد است نظام بين‌الملل يك نظام هرج و مرج گونه است كه بازيگران در جهت حفظ منافع ملي و حفظ خود و در يك سيستم خودياري21 تلاش مي‌كنند. در چنين نظامي هر كشوري مسئول حفظ امنيت و افزايش منافع ملي خود مي‌باشد. در نظريه رئاليست‌ ساختارگرا، هر چند قدرت دولت ها ملاك اصلي تنظيم روابط كشورها در صحنه بين‌المللي مي‌باشد، اما درجه نقش آفريني دولت ها از سوي ساختار نظام بين‌الملل و بازيگران اصلي آن براي دولت هاي ملي تعريف مي‌شود. براين اساس، صرف داشتن پايه‌هاي قدرت در داخل ملاك اعتبار و پرستيژ نيست، بلكه قدرت دولت ها (بالقوه) بايد تبديل به نقش(بالفعل) شود تا زمينه‌هاي فرصت‌سازي براي آن كشور در صحنه روابط بين‌الملل پديد آيد.
واقع گرایی :
بی تردید واقع گرایی22 عملاً مهمترین و پایدارترین نظریه روابط بین الملل بوده است. هنگامی که از «جریان اصلی» در روابط بین الملل سخن می رود، معمولاً نام نویسندگان واقع گرا به ذهن متبادر می شود. جاذبه ی بی بدیل این نظریه به دلیل نزدیکی آن با عملکرد سیاستمداران در عرصه بین الملل و همچنین نزدیکی آن با فهم متعارف از سیاست بین الملل است. واقع گرایی یک مکتب مشخص فکری نیست و نمایندگان آن حتی در تعریف مفروضه های مشترک خود نیز اتفاق نظر ندارند. (مشیرزاده، 1389: 73)
نظریه‎های روابط بین‎الملل عمدتاً معلول تاثیرات تحولات بین‎المللی بر پارادایم‎ها و نظریه‎‎های موجود بودهاند. به عبارت دیگر هنگامی که پارادایم ‎ها از قدرت تحلیلی و تبیینی کافی برای توضیح وضعیت کنونی و علل بروز رخدادها و پیش‎بینی حوادث و فرایندهای احتمالی آینده برخوردار نباشند پارادایم‎ ها و نظریه‎های رقیب متولد می‎شوند. نخستین گام های تئوری ‎پردازی در روابط بین‎الملل با تئوری ‎های آرمان‎گرایی (لیبرالیسم) آغاز گردید. اما پس از گذشت چند دهه از ظهور آرمان‎گرایی و آشکار شدن ضعف‎های این پارادایم، همچون وقوع جنگ جهانی دوم، به علت ناکارآمد بودن مفروضه‎های عمده این نظریه، تئوری واقع‎گرایی توسط هانس جی. مورگنتا23 با «کتاب سیاست میان ملتها»24 ظهور نمودکه توانست تعریفی متفاوت از جهان اجتماعی در ابعاد هستی‎شناسی25 وانسان‎شناسی26 در سیاست و روابط بین‎الملل ارائه دهد. در نگاه رئالیست‎ها سیاست بین‎الملل متمایز از سیاست داخلی است زیرا محیط بین‎الملل بر خلاف محیط داخلی کاملاً آنارشیک است. (استیو و بیلیس، 1381: 140).
مفروضه های اصلی واقع گرایی بدین شرح است؛ دولت ها بازیگران اصلی اند و مهمترین رسالت آنها صیانت از ذات کشور است. در نگاه واقع گرایی بر نقش محوری دولت تأکید می شود و روابط بین الملل نیز متشکل از دولت هاست و دیگر بازیگران بین المللی نظیر اشخاص، سازمان های بین الملل و سازمان های غیردولتی اهمیت چندانی ندارند بلکه تنها ابزاری در دست دولت ها هستند. از این رو ممکن است در برهه هایی از زمان گروه های غیر دولتی و غیر حکومتی، گاهاً حتی در چارچوب منافع یک دولت شکل گیرد و پس از اتمام رسالت، نابود و ناپدید گردد، در حالی که دولت ها همچنان باقی هستند.
مهم ترین ادله ی دولت ها در پیوستن به زور، بقا، حفظ امنیت و منافع ملی است. دولت ها در سطح نظام بین الملل به منظور دستیابی به منافع ملی و قدرت طلبی به ابزارهای زیادی متوسل می شوند. پیشرفت و توسعه در جدیدترین تکنولوژی و تسلیحات را دال بر بقا و حفظ امنیت ملی که برترین مسئولیت در پایداری یک کشور است، می دانند. بدین سان هرآنچه که ممکن است مانع دستیابی به این اهداف شود در دیدگان سیاستمداران و صاحبان اندیشه مطرود است و از منظر واقع گرایان اخلاق در سیاست خارجی جایگاهی ندارد. بنابراین ایدئولوژی را صرفا ابزاری می دانند در دست منافع ملی و از آن برای توجیه عقلانیت خود استفاده می کنند. لذ درا این نگرش انسان موجودی شرور و قدرت طلب است. به اعتقاد اندیشمندانی چون مورگنتا سرشت بشر پایدار و شرور است و شرارت اصلی او در قدرت طلبی وی است (Morgenthau, 1985: 4). بنابراین ماهیت آشوب زده ی نظام بین الملل، انسان به ذاته شرور را که تنها هدف و آرمان خود را بقا و حفظ موجودیت می داند، ایجاب می کند تا دولت دست کم برای پیشگیری از حمله دیگران توانایی های نظامی خود را افزایش دهد و در صورت داشتن امنیت، راه های نیل به سایر منافع ملی هموار تر خواهد بود. مهمترین هدف و غایی سیاست خارجی دولت ها، طرح و دفاع از منافع ملی است، بنابراین سازماندهی داخلی قدرت اولین اقدام رئالیسم است.
اگرچه می‎توان نگاه واقع بینانه به سیاست بین‎الملل را در گستره تاریخ تا سال‎های پیش از میلاد در نوشته‎های کسانی چون توسیدید27 و نیز در دوره‎های متاخر در آثار کسانی چون نیکولو ماکیاولی28 مشاهده نمود اما این مورگنتا بود که آنرا به طور جدی به عرصه آکادمیک آورد(, 2010: 59Dunne). واقع‎گرایان براین باورند که انسان ذاتاًموجودی شرور است؛ نظام بین‎الملل ماهیتی کاملا آنارشیک29دارد؛ دولت‎ها30 مهمترین بازیگران در محیط بین‎الملل به شمار می‎روند که صرفاً در پی کسب منافع ملی31 خود به منظور بقاء می‎باشند. در محیط آنارشیک بین‎الملل به علت کمبود منابع حیاتی شاهد نزاع دائمی دولت‎ها می‎باشیم. در چنین محیطی دولت‎ها برای تامین امنیت، بازار و… به رقابت می‎پردازند که در این میان تنها راه برای بقا، خودیاری32 است که از راه کسب دائمی قدرت به دست می‎آید (دوئرتی و فالتزگراف، 1388: 144). ماهیت چنین رقابتی بازی با حاصل جمع صفر است (قوام، 1389: 80). به عبارت دیگر در نگاه واقع‎گرایان کلاسیک منافع ملی به مثابه چراغ راه تصمیم‎سازان و مجریان سیاست‎ها می‎باشد. واقع‎گرایان تنها راه دست‎یابی به منافع را استفاده از ابزارهای مادی همچون قدرت نظامی می‎دانند. (مورگنتا، 1379:110)
نقد رئاليسم کلاسيک :
بنابراین با این پیش فرض تردیدی وجود ندارد که مورگنتا نهادها و سازمان های بین المللی را وسیله ای در دست دولت ها و تامین کننده منافع ملی آنها بداند. این در حالی است که نظریه پردازان لیبرالی بر نقش سازمان ها و نهادهای بین الملل در ایجاد صلح و نظم بین الملل تاکید دارند و آن را ذاتاً تامین کننده ی صلح و امنیت می دانند. بنابراین انتقادهای فراوانی متوجه مورگنتا به طور خاص و

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، نظام بین الملل، واقع گرایی، آسیای مرکزی Next Entries مقاله درمورد دانلود واقع گرایی، سیاست خارجی، نظام بین الملل، واقع‎گرایی