مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، ریاست جمهوری، سازمان ملل، وزارت امور خارجه

دانلود پایان نامه ارشد

و ملي كردن صنايع نفت و گاز به عنوان ابزار نفوذ سياسي.
سخنراني پوتين در كنفرانس امنيتي مونيخ 2006 را مي توان زيرمجموعه مؤلفه هاي بالا قرارداد كه در آن پوتين با انتقاد از سياست هاي غرب به خصوص آمريكا در تقويت گسترش ناتو و احداث سايت هاي موشكي در شرق اروپا، مخالفت هاي روسيه را با اعمال سياست هاي يك جانبه از طرف آمريكا اعلام كرد. بسياري از تحليل گران لحن شديد پوتين در اين نشست را پيش درآمد معرفي روسيه به عنوان قدرتي اثرگذار در تحولات جهاني می دانند كه با كمك نيروي انرژي در صحنه بين المللي ظهور كرده است. میشل اوشتورمر در کتاب روسیه در عصر رویارویی محدود پوتین و ظهور روسیه، ولادیمیر پوتین را نقطه عطفی در تحولات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی روسیه می داند و به همین دلیل به معرفی اوو دستاوردهای فرمانروایی اش در تحولات ده ساله اخیر در روسیه می پردازد و مهمترین رونمایی از اقتدار پوتین نیز در کنفرانس 2006 مونیخ نمود یافته است.
ولادیمیر ولادیمیریچ پوتین مردی است که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و در دوران بحران هویت روسیه در مسکو به قدرت رسید. قبل از وی در دوران میخائیل گوباچف و سپس بوریس یلتسین روسیه تا مرز یک کشور ساکن و بی تحرک پیش آمده و تضعیف شده بود اما پوتین در مقام نخست وزیر و رییس جمهور به روسیه زندگی و نیروهای تازه ای بخشیدو تلاش گسترده ای برای بازگشت روسیه به جامعه ی جهانی انجام داد . وی روسیه را در جمع کشورهای گروه هشت قرار داد و آن را در مسائل بین المللی بسیار فعال کرد.
پوتین تلاش کرد تا غرور جریحه دار شده ی مردم روسیه را تا اندازه ای ترمیم کند و شعار نظام چندقطبی را در برابر نظام تک قطبی مورد ادعای آمریکا سر داد و از این طریق، سعی در مطرح کردن و موازنه سازی با تک قطب برآمد. پوتین که خود روزگاری یک عنصر اطلاعاتی و جاسوسی در کشورهای اروپایی از جمله آلمان بود، درباره ی احساسات و واکنش های قابل پیش بینی غرب شناخت کافی داشت و این دانش و شناخت را در احیای جایگاه و اقتدار روسیه به کار بست.
چنان چه اشاره شد ولادیمیر پوتین در حالی در سال ۲۰۰۰ به ریاست جمهوری روسیه انتخاب شد که این کشور پیش از آن دو دوره تحول فکری در عرصه سیاست خارجی را از سر گذارنده بود. اولین جریان فکری یا آنگونه که مرسوم است، «گفتمان» سیاست خارجی – جریانی بود که بلافاصله پس از فروپاشی شوروی و در سال های ابتدایی دهه ۹۰ در روسیه غالب شد.
این جریان که با عنوان «اروآتلانتیک گرایی» یا غرب گرایی از آن یاد می شود، به طور خاص با نام آندری کوزیرف، اولین وزیر امور خارجه یلتسین گره خورده بود. جریان اروآتلانتیک گرایی که حاصل خوشبینی افراطی دوره پساشوروی بود، هویت روسیه را در پیوند با غرب می دید و لزوم تحکیم مناسبات با اروپا و آمریکا، پیاده کردن اصلاحات سیاسی و اقتصادی به سبک غربی و ادغام در ساختارهای نهادی غربی را مطرح می کرد. ناکامی های ناشی از این رویکرد، به ویژه شکست اصلاحات غرب محور، به علاوه هراس از گسترش نفوذ غرب به منطقه «خارج نزدیک» روسیه، در کنار روی کار آمدن جریان های ملی گرا در پارلمان این کشور، موجب شد روسیه در رویکرد سیاست خارجی خود تجدیدنظر کند.
روی کار آمدن یوگنی پریماکف به عنوان وزیر امور خارجه روسیه در سال ۱۹۹۶، روند فوق را تسریع کرد و از این زمان، گفتمان «اوراسیاگرایی» در سیاست خارجی روسیه حاکم شد. این گفتمان روسیه را ابرقدرتی با ریشه هایی هم در آسیا و هم در اروپا می دید و در عین حال، در الگوی توسعه روابط خارجی، روابط با کشورهای شرقی (آسیا و خاورمیانه) را بیشتر مدنظر داشت.
سیاست خارجی روسیه طی دوره پس از جنگ سرد با وجود فراز و نشیب ‌های متعددی که داشته است، به دلیل تمایل تاریخی مردم روسیه به حفظ، تثبیت و استعلای هویت روسی، که مهم‌ترین ویژگی آن تمایز از هویت غربی می‌باشد، همواره سطحی از استقلال و متفاوت بودن را حفظ کرده است
ولادیمیر پوتین در نخستین اقدام در مقام ریاست‌ جمهوری خط مشی سیاست خارجی روسیه را بر اساس اصول واقع‌گرایی، شفافیت، چند محوری بودن، احترام متقابل، نقش مرکزیت سازمان ملل و توسعه سهم روسیه در مسائل بین المللی مشخص کرد.
بر اساس این حکم وزارت امور خارجه روسیه موظف شده است تا در این راستا ارجحیت قانون بر روابط بین المللی، تاکید بر نقش مرکزیت سازمان ملل متحد در مسائل بین المللی بر اساس منشور این سازمان که خواستار توسعه روابط دوستانه بین همه کشورها بر پایه برابری واحترام به استقلال وتمامیت ارضی آنها است و شورای امنیت سازمان ملل را مسئول اصلی حفظ صلح و ثبات در جهان می‌داند و همچنین گسترش سهم فدراسیون روسیه در عملیات حفاظ از صلح جهانی را تحقق بخشد براساس متن این حکم، جهت‌گیری اصلی سیاست خارجی روسیه توسعه مشارکت چندین جانبه و همگرایی فعال در قلمرو جامعه کشورهای مشترک المنافع نامیده شده است پوتین همچنین خواستار تقویت سازمان پیمان امنیت جمعی به عنوان موثرترین سازمان برای تامین امنیت و مقابله با تهدیدات منطقه‌ای در حوزه نفوذ جامعه کشورهای مشترک المنافع شده است.
در رابطه با روابط با اتحادیه اروپا در این حکم بر دست یافتن به هدف راهبردی: ایجاد فضای واحد اقتصادی و انسانی از کوه‌های اورال تا سواحل اقیانوس آرام تأکید شده و ولادیمیر پوتین وزارت امور خارجه روسیه را موظف کرده است تا تلاش کند توافقات مربوط به لغو رژیم روادیدی با اتحادیه اروپا هر چه سریع تر امضاء شود.
بسیاری از تحلیل‌گران افزایش حجم گفتارها و رفتارهایِ ضدغربی ماه‌های اخیر مقامات دولتی و به ویژه پوتین که در برخی موارد در تضاد آشکار با اصول عمل‌گرایی سیاست خارجی او بود، را به عنوان نشانه‌ای از تلاش نخبگان کرملین برای امنیتی کردن فضای رقابت‌های انتخاباتی می‌دانستند تا از این طریق با تحریک احساسات همچنان ضدآمریکایی بسیاری از مردم بتوانند آراء آنها را به سوی فردی امنیتی از طیف «سیلاویک‌ های» کرملین و به طور ویژه سرگئی ایوانف سوق دهند. پوتین تسریع فرآیند نو‌سازى روسیه به منظور جبران پسر‌فت‌های آن از جایگاه بایسته ی خود در نظام بین‌الملل را هدف بلند مدت این کشور می‌داند و در این راستا بر همکاری، عدم تقابل و تعامل مثبت با جامعة جهانی به عنوان پیش‌شرط‌های اساسی تحقق آن تأکید می‌کند. او به خوبی به این مهم واقف است که استمرار موفقیت‌ های روسیه در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تنها از طریق همگرایی با جامعة بین‌الملل قابل تحقق است و بر این اساس توسعة روسیه بدون همکاری با غرب به عنوان جزء اصلی این جامعه با مشکلات و تأخیر زیاد همراه خواهد بود. به عقیدة او؛ «ممکن است برخی مردم و نخبگان سیاسی با رویکردهای همکاری‌ جویانه با غرب موافق نباشند، اما همچنان که واقعیت جایگاه محدود روسیه در عرصه ی بین‌الملل به نحو بهتری درک می‌شود، از میزان علاقه‌مندی آنها به درگیری در عرصة بین ‌الملل نیز کاسته می‌شود.
گذری بر زندگی پوتین
پوتین در 7 اکتبر 1952 در لنینگراد – که بار دیگر نام قدیمی سنت پترزبورگ را بازیافت – به دنیا آمده است. وی پس از به قدرت رسیدن به سرعت مورد علاقه ی مردم روسیه قرار گرفت. پوتین از نوجوانی به فعالیت های جاسوسی علاقمند بود و از این رو پس از فارغ التحصیلی در رشته حقوق به استخدام کا .گ. ب75. در آمد. از سال 1994 بود که پوتین فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. او ابتدا به معاونت استانداری سنت پترزبورگ برگزیده شد و رهبری حزب سیاسی طرفدار دولت فعال در سنت پترزبورگ را بر عهده گرفت. پوتین در سال 1994 بود که به عنوان دبیر اول منطقه ای ریاست جمهوری انتخاب شد. در 25 ژوئیه 1998 بوریس یلتسین ریاست سرویس اطلاعاتی فدرال روسیه را به او داد و در سال 1999 به عضویت دائمی شورای امنیت فدراسیون روسیه درآمد. در 9 اوت 1999 برگزیده شد تا معاون اول نخست وزیر شود. بعد از این بود که یلتسین وی را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. روز اول اوت همان سال مجلس روسیه، دوما، با 233 رأی موافق و 8 رأی مخالف و 17 رأی ممتنع نخست وزیری پوتین را تأیید کرد. ورود پوتین به عرصه ی سیاسی مصادف با تحولات چچن بود. پوتین در برخورد با شورشیان چچن خشونت زیادی نشان داد و در داخل و خارج از روسیه چهره اش مخدوش شد. با وجود این روند ترقی سیاسی او آهنگ سریعی پیدا کرده بود؛ به مخدوش شد. با وجود این روند ترقی سیاسی او آهنگ سریعی پیدا کرده بود؛ به گونه ای که در 31 دسامبر 1999 با استعفای ناگهانی و پیش بینی نشده ی بوریس یلتسین مقام کفالت ریاست جمهوری فدراسیون روسیه را عهده دار شد. در انتخابات ریاست جمهوری روز 26 مارس 2000 بود که بر رقیبان خود پیروز شدو به کاخ کرملین راه یافت. (اوشترمر، 1390: 6-5)
پوتین در سال 2007 محبوبیت زیادی در بین مردم داشت. به رغم سفارش دوستان و مشاورانش حاضر نشد قانون اساسی روسیه را زیر پا بگذارد. در پایان دو و دوره ی ریاست جمهوری (2008 تا 2000) کوشید در چار چوب قانون عمل کنند. او در نظر بسیاری از مردم مانند شطرنج بازی بود که پیش بینی حرکت های زیادی را کرده و حالا اجرای حرکتی را که برای مرحله ی شانزدهم پیش بینی کرده بود عاقلانه می داند.
پوتین در سال 1997 رساله ی دکترای خود را در باب «نقش انرژی در بازسازی جایگاه روسیه در جهان» نوشته و ارائه کرده بود. این دانش و آگاهی درهای جدیدی را به روی او باز کرده بود و از آنجایی که نفت قدرت اصلی در روسیه است، علم به آن و استفاده از این آگاهی می توانست رفته رفته، نفوذ و قدرت سیاسی را برای او به ارمغان بیاورد.
بنیادهای سیاست خارجی پوتین
با روی کار آمدن پوتین بر سر قدرت، مهمترین مؤلفه های سیاست خارجی روسیه حول محور تثبیت و تصحیح چهره و آبروی روسیه می چرخید. برای دستیابی به این مهم، تغییر و گذر از آتلانتیک گرایی به اوراسیاگرایی هموارترین و عقلایی ترین راه در نظر سیاستمداران روسی آن دوره بود. علاوه بر این تغییر گفتمان، اوضاع نابسامان اقتصادی و همچنین قانون گریزی از دیگر مسائلی بود که تعیین اولویت ها و بنیادهای سیاست خارجی روسیه در دوره ی پوتین را تحت تاثیر قرار داد و به جزئی از بایسته های اساسی سیاست خارجی روسیه در این دوره تبدیل شد.
بنابراین به طور خلاصه می توان اساس سیاست خارجی روسیه در این دوره ، به شرح زیر خلاصه کرد :
1. حاکم شدن ترکیبی از نگرش اسلاوگرایی و اوراسیاگرایی بر دستگاه سیاست خارجی روسیه .
2. باز تعریف هویت این کشور در عرصه ی خارجی.
3. نو سازی اقتصادی و پیشبرد منافع اقتصادی روسیه در قالب سازواری با نظام بین الملل.
4. دستیابی به جایگاهی بایسته در فرآیند رقابت جهانی.
5. بازسازی جایگاه روسیه به عنوان یک «قدرت بزرگ».
6. اتخاذ رویکرد عمل گرایی درقالب نظریه «قدرت بزرگ هنجارمند».
اقدامات پوتین در قالب رویکرد اوراسیاگرایی
1. سفر به کره شمالی و کوبا.
2. لغو پیمان چرنوردین – گور ( ممنوعیت فروش تسلیحات پیشرفته روسیه به ایران در سال 1995).
3. ائتلاف با چین جهت مقابله با یکجانبه گرایی آمریکا و ایجاد سازمان همکاری شانگهای و عضویت ایران به عنوان ناظر در سال 2004.
4. ملاقات با قدرت های بزرگ چون آمریکا در بینشی دوراندیشانه و عمل گرایانه.
5. توجه و اصل قرار دادن به منطقه وکشورهای مشترک المنافع.
پوتين به عنوان سمبل اقتدارگرايي در روسيه در واكنش به رويدادهاي نوظهور سياسي و اجتماعي در كشورش متفاوت از رهبران سنت گراي نظام هاي اقتدارگرايي در كشورهاي توسعه نيافته ظاهر شد. از جمله آنكه پوتين بلافاصله خودش پرچم دار توسعه سياسي و اصلاحات فوري در نظام سياسي روسيه شده و با شعار اصلاحات سياسي توانست آراي قابل توجهي به عنوان رييس جمهور روسيه به دست آورد.دستيابي به قدرت در فرآيندهاي كاملاً دموكراتيك در سال هاي 2000 و 2012، كناره گيري از رياست جمهوري در انتخابات رياست جمهوري 2007، كمك به ايجاد نهادهاي دموكراتيك و نوظهور سياسي و اقتصادي طي دوران زمامداري اش و موافقت با ورود رقبا به هر دو انتخابات رياست جمهوري و پارلماني اخير و

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، امنیت ملی، شورای امنیت، بازدارندگی Next Entries مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، استقلال کوزوو، اتحادیه اروپا، ایالات متحده