مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، ایالات متحده، ایالات متحده آمریکا، منافع ملی

دانلود پایان نامه ارشد

از سنت اجتماعی- فرهنگی سازنده هر تمدن است. او همچنین معتقد است که اسلاوها روسیه همراه با اقلیت های فدراسیون روسیه شبه وحدت تمدن اوراسیا را تشکیل می دهند. دوگین تاکید می کند که جهانی شدن، به رهبری ایالات متحده آمریکا، یک تهدید مرگبار برای هویت فرهنگی روسیه، اوراسیا و همه تمدن های دیگر است. به همین دلیل ایالات متحده آمریکا و روسیه در جنگ مهلک با یک دیگر قفل شده اند. دوگین در آغاز زندگی حرفه ای فکری خود، پس از فروپاشی شوروی روسیه، معتقد بود که پوتین باید جاده اوراسیا را دنبال کند. و هنوز برخی از نخبگان سیاسی روسیه، در رؤیای قرار گرفتن روسیه در قالب یک قدرت بزرگ جهانی هستند هر چند آنها درصددند تا با راه های متفاوتی از اتحادیه ی جماهیر شوروی، به این هدف دست یابند. (Shlapentokh, 2007: 215)
دوگين در تئوري چهارم سياست سعي دارد نواوراسياگرايي خود را تئوريزه کند. «قرن بيستم به پايان رسيده است و ما فقط اکنون شروع به درک اين مطلب به طور واقع مي کنيم. قرن بيستم قرن ايدئولوژي ها بود.» دوگين سه ايدئولوژي زنده و حاضر قرن بيستم را برمي شمرد: فاشيسم، کمونيسم و ليبراليسم. به باور او اکنون که فاشيسم و کمونيسم شکست خورده و به تاريخ پيوسته اند، ليبراليسم در عرصه بي رقيب تاخت وتاز مي کند و چنان وانمود مي کند که نه يک ايدئولوژي در کنار ديگر ايدئولوژي ها بلکه يکي از اجزاي «طبيعي» حيات بشري است: «با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي مشخص شد که «پايان تاريخ» وجه مارکسيستي ندارد بلکه داراي فرم ليبرال است که فرانسيس فوکوياما فيلسوف آمريکايي با اعلام «پايان تاريخ» به عنوان يک پيروزي فراگير بازار، ليبراليسم، ايالات متحده دموکراسي بورژوازي در آگاه ساختن بشريت از آن شتاب کرده بود.» حالادوگين مي خواهد با علم کردن «نواوراسياگرايي» با رقيب يکه تاز مقابله کند و بديلي پيش روي سياست جهان بگذاردکه جايگزين رقباي پيشين ليبراليسم و آتلانتيسيسم و هويت بخش جريان هاي غيرليبرالي، اول در روسيه و سپس در جهان باشد.(روزنامه شرق، 1392: 7)
دوگين «حزب اوراسيا» را در سال 2002 تاسيس و سپس آن را به «جنبش اوراسيا» تبديل کرد. گفته مي شود اين جريان مستقيماً از سوي دفتر «ولاديمير پوتين» حمايت اقتصادي مي شود. «جنبش اوراسيا» در برخي حلقه هاي نظامي روسيه و همچنين برخي رهبران مسلمان، مسيحي ارتدوکس، بوديست و يهودي روسيه حمايت مي شود. اين حزب- جنبش، مدعي است مي تواند در حل مساله چچن تاثيرگذار باشد و از اتحاد با ايران استقبال مي کند. برخي ايده هاي دوگين مانند «اتحاد ترکي-اسلاوي در حوزه اوراسيا» اخيراً ميان حلقه هاي ملي گراي ترکيه هواداراني يافته است. (روزنامه شرق، 1392: 7)
از سویی الکساندر دوگین بر این باور است که هیچ کشوری به جز آمریکا توان یک سر از چند قطب شدن را ندارد و از سوی دیگر ایجاد یک جهان دو قطبی همانند دوران جنگ سرد دیگر امکانپذیر نیست از این رو کشورهای مایل به مقابله با تک قطبی آمریکا باید در قالب اتحادیه ها و گروه های چند ملیتی ایجاد شوند و در این مورد اتحادیه اروپا مثال موفقی است و دو یا چند قطب دیگر نیز می توانند اینگونه شکل بگیرند.
به اعتقاد دوگین، آمریکا فرمانروای خودش است و روسیه باید آن را با ساختن یک قدرت اوراسیایی پاسخ دهد، چنین قدرتی متفاوت از امپراتوری تزار و اتحادیه جماهیر شوروی است. امپراتوری سابق مردم مختلف و حتی خود روس ها را تحت ستم قرار داد اما اوراسیای جدید در مقابل، از طریق انتخاب آزادانه شکل گرفته است و حمایت از حقوق ملت – نه طبقه یا افراد خاص- یکی از مهم ترین اهداف امپراتوری اوراسیایی خواهد بود. درحالیکه دوگین با نظریه ی ساموئل هانتینگتن نویسنده ی اثر «برخورد تمدن ها» که جهان به تمدن های مختلف تقسیم کرده است، موافق است اما با این حال با مسئله ی اجتناب ناپذیری درگیری ها مخالفت می کند. جهان چند قطبی نیاز است هر چند برخی کشورها در برابر کشور دموکراتیک، بازار آزاد با ارزش های لیبرالی که آمریکا صادر می کند، مقاومت نشان می دهند.
به نظر می آید دوگین دو هدف اصلی دارد، نخست مقاومت در برابر فشار دموکراسی سازی و لیبرالیسم گرایی روسیه و احیای وضعیت روسیه به عنوان قدرت بزرگ. ادعای او مبنی بر اینکه روسیه به تنهایی نمی تواند یک قدرت بزرگ بر حق باشد یک ارزیابی واقع بینانه است اما این برداشت که روسیه می تواند از طریق ایجاد یک امپراتوری اوراسیایی داوطلبانه انجام گیرد صرفاً یک رمانتیسیسم ژئوپلتیکی است.(Katz, 2005)
اوراسیا گرایی و بایسته های سیاست خارجی
پس از برکناری کوزیرف ، پریماکف به وزارت امور خارجه رسید برخلاف کوزیرف ، پریماکف به اوراسیاگرایان و ملی گرایان محافظه کار نزدیک بود. پریماکف نقش مهمی در تحول سیاست خارجی روسیه داشت. وی از دهه 1960 در خصوص موضوعاتی از قبیل کاهش سلاح های هسته ای و همکاری با غرب همواره مواضعی محاقظه کارانه اتخاذ کرده بود. پریماکف اشتیاقی برای ادغام روسیه در نظم هژمونیک غربی نداشت و به شدت مخالف تبعیت روسیه از خط مشی ها ی سازمان های بین المللی و کشورهای اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا بود.(Prizel, 1998: 111-114 )
بر این اساس از 1993رمانتیک گرایی آتلانتیک گرایان جای خود را به سیاست های غیر منعطف تر در برابر غرب داد. بوریس یلتسین از آوریل 1993 نشان داد که به محافظه کاران نزدیک تر شده است. در آوریل 1993 بوریس یلتسین در خصوص سیاست خارجی روسیه نسبت به کشورهای اروپای شرقی به عنوان حوزه سنتی نفوذ روسیه اشاره کرد و کشورهای اروپای غربی را به همکاری با ایالات متحده برای آسیب رسانیدن به منافع روسیه متهم نمود، بوریس یلتسین در عمل نیز سعی نمود که راه حل هایی برای حل اختلافات با ژاپن ارایه نماید که یک کشور آسیایی محسوب می شد.(Tsygankov, 1997: 247-68 ) همچنین در صدد برآمد که روابط مسکو و پکن را بهبود ببخشد اما مهم ترین دگرگونی در سیاست خارجی یلتسین اولویت قایل شدن برای حفاظت از نفوذ روسیه در خارجه نزدیک بود. بوریس یلتسین مفهوم بزرگترین مسئولیت برای همگرایی را در خصوص سیاست روسیه در خارجه نزدیک بکار برد و اظهار داشت که روسیه برای حفظ وضعیت قدرت بزرگ به ضرورت حفاظت از حوزه نفوذش در خارجه نزدیک واقف شده است .
اوراسیاگرایان در دهه 1990 در ابتدا بصورت عکس العمل در برابر گرایشات غربگرایانه یلتسین و کوزیروف ظاهر شدند سپس از ۱۹۹۵ به بعد در میان روشنفکران نفوذ این تفکرگسترش یافت. با توجه به سابقه تاریخی این تفکر که بر مبنای مهاجرت و همچنین سکنای روس ها در دشت ها و جلگه های وسیع اروپای شرقی، قفقاز، آسیای غربی، آسیای شمالی و مرکزی در گذشته های دور تا ابتدای قرن بیستم قرار داشت، آنان معتقدند که روسیه، کشوری بی مانند است و از لحاظ تاریخی هیچگاه تنها بخشی از اروپا نبوده، بلکه علاوه بر آنکه پلی مابین تمدن های شرق و غرب است، از لحاظ بنیادی نیز ارائه کننده روش زندگی جدیدی متمایز از شرق و غرب است(پریماکف، 1391: 56).
اوراسیاگرایان بر شکوه و عظمت روسیه در گذشته تکیه کرده و کوزیرف را به شدت به انتقاد گرفته بودند که با تاکید صرف بر همگرایی با اروپا، هویت متکثر و تلفیقی روسیه را انکار نموده و سیاست خارجی اش از الویت ها و ترجیحات بایسته کشور منحرف شده است. آنان بصورت کلی از رفتار غرب در برابر روسیه در سال های پس از فروپاشی شوروی و باز نشدن درب های سازمان های بین المللی غربی به روی روسیه بشدت ناخشنوند شده بودند و سعی می نمودند که روسیه را متقاعد نمایند که در دوره کوزیرف، غرب، روسیه را تحقیر نموده است و سیاست خارجی کشور می بایست از تاکید بر همگرایی با اروپا به گسترش روابط با پهنه وسیع اوراسیا از حوزه پاسیفیک تا اقیانوس اطلس دگرگون شودLight, 2001: 78-79)).
در دوره کوزیرف مساعدت های نهادهای غربی و بخصوص آمریکایی به روسیه نیز عمدتاً کم و دیرهنگام بود و لیبرال ها نتوانستند گذار روسیه به اقتصاد بازار و دمکراسی را با موفقیت به پیش ببرند در نتیجه فرصت برای رشد اوراسیاگرایان مساعد شد و با به قدرت رسیدن پریماکف، ایده های اوراسیا گرایان بر سیاست خارجی کشور تاثیرگذار شد و روسیه جهت گیری همگرایی و ادغام در اروپا را ترک نمود و به سیاست هایی نامنعطف تر در برابر غرب روی آورد.تفسیر از اندیشه اوراسیاگرایی منعکس کننده الزامات ژئوپلیتیک روسیه است به باور اوراسیا گرایان روسیه نیازمند روابط باثبات با شرق و غرب است، اما همچون دیدگاه قلب زمین مکیندر، منطقه اصلی برای مانور سیاست خارجی روسیه را اوراسیا می دانند و بقیه مناطق جهان را پیرامونی تصور می نمایند. آنها نگاه ویژه ای به منافع ملی روسیه دارند و بر این نظرند که منافع ملی روسیه توسط جغرافیا، تاریخ، ملّت، فرهنگ و اخلاق روسی از پیش تعیین شده است(زیفرت و نااومیکن، 1390: 82). سرگئی استانکویچ، یکی از نظریه پردازان رفرمیستی اوراسیا گرایی معتقد است که مفهوم امنیت در دل منافع ملی است. موضوعاتی از جمله دفاع از خود، جلوگیری از فروپاشی مجدد، تشکیل سیستم فدرال دمکراتیک که از دیکتاتوری و جدایی طلبی جلوگیری نماید و همچنین تضمین امنیت برای اقلیت های روسی که در خارج نزدیک زندگی می نمایند، همه وهمه باید از اهداف سیاست خارجی فدراسیون روسیه باشد. به باور اوراسیاگرایان، روسیه نباید در پی یک جهت گیری یک سویه در سیاست خارجی بسوی شرق و یا غرب باشد بلکه باید یک سیاست خارجی متوازن را پی گیری کند.
نتیجه گیری
اوراسیاگرایی به عنوان یک اندیشه ی تأثیر گذار در جهت دهی سیاست خارجی روسیه در طول تاریخ تأثیرگذار بوده است. نخستین بار این اندیشه به عنوان یک حرکت فکری و سیاسی پس از جنگ جهانی اول و انقلاب 1917 با هدف رفع بحران های آن دوره توسط روشنفکران و نخبگان روس طراحی شد. اما اوراسیاگرایی نو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد که یک نظام فکری جدیدی را به عنوان جایگزینی در برابر غرب ارائه می دهد و هویت تمدنی روسیه و کشورهای پیرامونی خود را دوباره تفسیر می کند. رهبران فکری آن، طرز تفکر اروپا محور را رد کرده و نگاه مساوی به همه ی تمدن ها را خواستارند.
اوراسیاگرایی نو به ویژه پس از روی کار آمدن پوتین در سال 2000 رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت و در واقع واکنشی در برابر سیاست های آتلانتیک گرایی یلتسین بود که این سیاست نه تنها اوضاع روسیه را بهبود نبخشید بلکه رفته رفته اوضاع تا مرز بی هویتی روسیه و نابودی اوضاع سیاسی اقتصادی کشور برده بود.
پوتین با ارائه و اولویت قرار دادن منطقه ی اوراسیا، ضمن گشودن درهای دوستی با کشورهای منطقه تلاش کرد تا سلطه ی دیرینه ی خود را در بر کشورهای منطقه حفظ کند و از سوی دیگر موقعیت تک قطب را به چالش بکشد. بنابراین از سیاست آتلانتیک گرایی که در واقع دنباله روی از هژمون را در سر داشت دوری جست و در مقابل با تأکید بر اندیشه ی اوراسیاگرایی در صدد باز تعریف هویت از دست رفته ی روسیه و بهبود اوضاع سیاسی – اقتصادی این کشور بر آمد.
با توجه به تحولات صورت گرفته در منطقه قفقاز و مرزهای امنیتی روسیه که بی ارتباط به تئوری اوراسیاگرایی نیز نیست، مفهوم اوراسیاگرایی، رنگ جدیدی به خود گرفته است. بنابراین می توان اوراسیاگرایی را به دو نوع معتدل و افراطی تقسیم بندی کرد، به باور نویسنده ی رساله، هر قدر اوراسیاگرایی افراطی شود سیاست خارجی روسیه تهاجمی تر می شود و این امر سبب می شود دیپلماسی فعالانه در سیاست خارجی روسیه کم رنگ تر شود و رفته رفته انزوای روسیه را به دنبال دارد. بنابراین، در فصل بعدی، برای نائل شدن به تأثیرات اوراسیاگرایی در سیاست خارجی روسیه، ضمن بررسی مناظره های هوبتی در روسیه، به اولویت های سیاست خارجی روسیه به ویژه در دوره ی ریاست جمهوری پوتین نیز خواهیم پرداخت.

فصل چهارم:
اصول سیاست خارجی روسیه

فصل چهارم: اصول سیاست خارجی روسیه

مقدمه
روسیه در دوره ی پسا شوروی بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود تحت تأثیر تحولات و فرایند منطقه

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود ایدئولوژی، سیاست خارجی، ژئوپلیتیک، توسعه یافتگی Next Entries مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، نظام بین الملل، ایالات متحده، تصمیم سازی