مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، افغانستان، خاورمیانه، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

همسايگانش آشكارا تأكيد كرده است و خواستار ايجاد زنجيره اي از همسايگان همساز با مسكو در دور تا دور روسيه شده است . اين سند از يك طرف تصريح مي كند كه روسيه قويترين قدرت اوراسيايي است و از طرف ديگر اعلام مي كند كه استراتژي يكجانبه گرايي آمريكا جهان را بي ثبات خواهد ساخت، زيرا توسل به زور زيربناي همه منازعات بين المللي است اما سند امنيت اطلاع رساني روسيه نيز در راستاي تحكيم و تثبيت دولت روسيه و نمايش آن در عرصه بين المللي به عنوان يك قدرت جهاني است. (طالبی آرانی، 1386: 5- 4)
موازنه نرم روسیه با ایالات متحده در سال های پس از فروپاشی ساختار دوقطبی، براساس راهبرد منطقه ای این کشور در حوزه ژئوپلیتیکی «خارج نزدیک» پشتیبانی می شد. روسیه در اواخر سال 1992 راهبرد خود را براساس کنترل مناطق هم جوار تنظیم کرد. هانسن بر این اعتقاد است که در این دوران روسیه تلاش هایی را برای بازیابی نفوذ خود در مناطق مرزی نشان داد. روسیه مخالف گسترش قدرت های بزرگ در این مناطق مهم راهبردی بوده است. از نظر مقام های این کشور از جمله پوتین، سرزمین های حوزه هم جوار با جمهوری فدراتیو روسیه، از دیرباز به دلایل امنیتی، فرهنگی و اقتصادی برای آن کشور اهمیت ویژه ای دارد.(خاتمی،1383 :27) از نظر نیکل نستیو، « با قرار گرفتن پوتین در رأس هرم قدرت سیاسی روسیه، برای نخستین بار سیاست خارجی این کشور به صورت واقعی شکل گرفت» (افشردی، 1381: 276)
از اواخر دهة 70 (90 م) طرفداران نظریة «قدرت بزرگ مدرن هنجارمند76و در رأس آنها ولادیمیر پوتین77 به عنوان منتقد اصلی سیاست خارجی پریماکوف که از منظر او جاه‌طلبانه، ایدئولوژیک، تقابل‌‌جویانه و ضدغربی بود، در عرصة سیاسی روسیه ظاهر شدند. پوتین ضمن توجه جدی به ضرورت سازگاری در حوزة خارجی، سه اصل نوسازی اقتصادی، دستیابی به جایگاهی شایسته در فرآیند رقابت جهانی و بازگشت موقعیت روسیه در عرصة بین‌الملل به عنوان یک «قدرت بزرگ» را مبنای سیاست خارجی خود قرار داد. او با اتخاذ رویکرد عمل‌گرایانه که با توجه به ضرورت‌ها، بر قابلیت‌های سخت‌ و نرم‌افزاری روسیه استوار بود، به عملیاتی کردن این اهداف همت گماشت(Trenin, 2004).
روسیه در ابتدای ریاست‌ جمهوری پوتین، خود را با انتخابی ناخوشایند در میان پذیرش اصول تحمیلی غرب به عنوان هنجارهای لیبرال دموکراتیک جهانی و پذیرش خطر انزوا و برآورد شدن به عنوان دولتی ناهنجار در جامعة بینالملل زیر سلطه قدرت های غربی روبه‌رو می‌دید. در این شرایط و از آنجا که در رویکرد پوتین مجالی برای کاربست «فراروایت»78‌ ها وجود نداشت، وی به جای توسل به اصول موهوم ایدئولوژیکی، به تفسیر و بازیابی واقعیت‌ ها مبادرت کرد و از این طریق کوشید با ایجاد ادبیات سیاسی جدیدی در حوزة خارجی، روسیه را وارد جامعة بین‌الملل «کشورهای هنجارمند» کند.
(Makarychev, 2008: 62)
روسیه در دورة پوتین در پی آن بود که به عنوان کشوری‌ هنجارمند و نیز قدرتی بزرگ مورد شناسایی قرار گیرد. س‌تانیسلاو سکرو 79این دوگانگی را با اشاره به کشمکش در سیاست خارجی پوتین میان تمایل به همگرایی با جامعة بین‌الملل، که از این راه می‌توانست هنجارمندی خود را اثبات کند و میل به انزوا مبتنی بر مشخص کردن یک منطقة نفوذ به عنوان اساس مدعای قدرت بزرگ آن مفهوم‌سازی می‌کند. به بیان او؛ «ترس روسیه در دورة پوتین آن بود که تنها به یک «قدرت هنجارمند» تبدیل شود، حال آنکه روس‌ها یک «قدرت بزرگ هنجارمند» با فضای مانور بیشتر را ترجیح می‌دادند»(Browning, 2008: 6) .
با این ملاحظه، پوتین در دور اول ریاست‌جمهوری خود با توجه به عرصة محدودامکانات روسیه در محیط خارجی، راهبرد مقاومت کنش‌پذیر 80(2000-2006) را بر اساس رویکرد عمل‌گرایی محافظه‌کار، که مبتنی بر پذیرش وضع‌ موجود، عدم‌تقابل بی‌حاصل، مسامحه، مصالحه و در همان ‌حال فرصت‌طلبی راهبردی از کوچک‌ترین مجال‌ها برای کسب بیشترین منافع بود، به عنوان راهنمای عمل جدید سیاست خارجی روسیه در دستور قرار داد. جنگ افغانستان و استقرار پایگاه‌ های نظامی آمریکا در آسیای مرکزی، جنگ عراق و تحولات خاورمیانه، خروج آمریکا از پیمان «ای ‌بی ‌ام»، موج دوم گسترش ناتو به شرق و آغاز تلاش‌های آمریکا برای استقرار منطقه ی سوم سپرموشکی خود در اروپای شرقی از جمله موضوع‌های برجستة این دوره بودند.  
 پوتین بر اساس اصول بازگفته عدم ‌تقابل و امتیاز‌گیری تا آستانة تحمل را در روابط خود با غرب به ویژه آمریکا مورد توجه قرار داد. از آن جمله می‌توان به همراهی با واشنگتن در جنگ افغانستان، مخالفت‌های اولیه و نه چندان جدی با جنگ عراق و عدم مخالفت چالش‌ زا با همکاری ‌های نظامی آمریکا و گرجستان اشاره کرد .(Harutyunyan, 2007: 11) پوتین با جایگزینی مفهوم «چندجانبه‌گرایی» به جای مفهوم «نظام چندقطبی» تلاش کرد مؤلفه‌های رقابت و همکاری در ایدة چندجانبه‌گرایی را جایگزین عناصر رقابت و تنش در اندیشة نظام چندقطبی سازد. در مفهوم چندجانبه‌گرایی، روسیه نقشی مثبت برای خود در مشارکت با غرب و حتی آمریکا تعریف می‌کرد و خود را شریک ترتیبات راهبردی بین‌المللی به ویژه پیرامون مسائل امنیتی می‌دانست.(کولایی، 1386: 216- 217)
محورهای تهاجم وارانه ی سیاست های پوتین
«دکترین پوتین» در سال 1999 آغازگر دوره ی جدیدی در سیاست خارجی روسیه است. به دنبال تهیه و تنظیم این دکترین، حادثه ی 11 سپتامبر 2000 پیش آمد که متعاقب آن سبب افزایش تحرکات یکجانبه گرایانه ی آمریکا شد، در پس این اعمال یکجانبه گرایانه ی آمریکا، سیاست خارجی روسیه نیز عملاً رویکرد تهاجمی به خود گرفت. اما در کنار این عامل بنابراین عواملی نیز وجود داشتند که پیش از این حادثه نیز وجود داشتند و در تدوین دکترین جدید پوتین نقش به سزایی داشتند برای مثال عواملی همچون گسترش ناتو به شرق، شکل گیری انقلاب هاي رنگي در جمهوري هاي استقلال يافته از شوروي سابق، اقدام آمريكا در گسترش حضور نظامي خود در آسياي مركزي و قفقاز، مداخله آمريكا در امور داخلي روسيه، طرد روسيه از مشاركت در دستوركارها و تصميم گيري هاي كلان بين المللي سبب شد محوریات و رفتارهای سیاست خارجی روسیه آغشته به نظامی گری، سلاح، تهدید و تهاجم گردد.
مهمترین محورهای سیاست خارجی روسیه در دوره ی پوتین عبارتند از :
۱. افزایش نظامي گري: نمودهاي اين وضعيت را مي توان در طرح هاي روسيه درزمينه افزايش زرادخانه هاي تسليحاتي متعارف و موشكي، ارتقاي كيفيت تسليحات روسي، پرهيز از ورود به تعهدات و اتحاديه هاي امنيتي نظامي كه آزادي عمل روسيه را در برابر آمريكا محدود مي سازد، تلاش براي خروج از معاهدات نظامي و حتي خروج از آن ها آشكارا ديد. مخاطب اين بعد از سياست تهاجمي روسيه ايالات متحده است. عرصه منازعه دو كشور در دو سه سال اخير به اروپاي شرقي محدود نشده است، بلكه به فراز آتلانتيك نيز گسترش يافته است.
2.استفاده از سلاح انرژي به عنوان اهرم فشار: اين جنبه از سياست خارجي تهاجمي روسيه عمدتاً كشورهاي اروپايي را هدف قرار داده است. اما در کنار کشورهای اروپایی، برخی از کشورهای حوزه همانند اوکراین که در پی اعمال سیاست های متضاد با امنیت روسیه در منطقه می باشد با بهره مندي از ذخاير عظيم گازي خود، به عنوان تأمين كننده انحصاري گاز اروپا مي كوشد از اين ابزار اقتصادي به عنوان اهرم فشار در سياست خارجي خود سود جويد. نمونه ی این امر در تهدید اوکراین در سال 2014 مبتنی بر قطع گاز این کشور در صورت عدم پرداخت بدهی معوق آن است.
پیگیری سیاست تهاجمی در حوزة انرژی و تأکید بر تبدیل شدن به «ابرقدرت انرژی»، سیاست خاورمیانه‌ای جدید، پیگیری برنامه‌های گسترده ی نوسازی نظامی و فروش گسترده ی تسلیحات، عدم پذیرش قاطع استقرار منطقه ی سوم سپرموشکی آمریکا در چک و لهستان و در پی آن تعلیق پیمان سلاح‌های متعارف در اروپا، استقرار سیستم جدید دفاع ضدموشکی در سن‌پترزبورگ، اعلام غیرمنتظرة سمت‌گیری مجدد موشک‌های هسته‌ای به سوی اروپا پیش از نشست سران گروه هشت در آلمان، اعلام از سرگیری برنامة گشت‌زنی هواپیماهای دورپرواز هسته‌ای و رژه جت‌های جنگی و هشت هزار سرباز در میدان سرخ مسکو (برای اولین بار پس از فروپاشی شوروی در اسفند 1387 (مارس 2008) از جمله موضوع‌های شاخص این دوره و نشانه‌هایی از تلاش روسیه برای اعلام ارتقاء جایگاه خود در ترتیبات نظام بین‌الملل و اثبات عدم امکان چشم‌پوشی از منافع و ملاحظات آن بود.
هرچند فرض یک‌دست بودن سیاست خارجی پوتین در هشت سال ریاست ‌جمهوری او خالی از اشکال نیست و هم‌‌ سو با برخی تحلیل‌گران می‌توان این سیاست را از جنبه‌های متفاوت به دوره‌های مختلف تقسیم کرد. و نیز هرچند در برخی مقاطع راهبرد خارجی پوتین تحت تأثیر حساسیت زیاد مسایل ژئوپولیتیکی و هویتی مانند تنش با استونی در مورد یادمان سرباز گمنام، رویارویی شدید مسکو- کیف در مورد احتمال عضویت اوکراین در ناتو، تنش با واشنگتن در مورد سپر دفاع موشکی آن و مشاجره ی دیپلماتیک با لندن در پی مرگ الکساندر لیتوی‌نن‌کو81 از اصول عمل‌گرایانة خود منحرف ‌‌شد، اما مرور کلی رفتار روسیه در عرصة خارجی در دورة وی، گواه التزام عملی او به اصول رویکرد عمل‌گرایی است(کولایی، 1386: 213).
به نظر می رسد سند امنیتی جدید روسیه نیز در سال 2015 با توجه به تحولات انجام شده، بیش از پیش رنگ و بوی تهاجمی شدن را به خود بگیرد، زیرا امنیت محور بودن و واقع گرا بودن سیاست خارجی روسیه می طلبد تا منطقه را در برابر تهدیدات جانبی حفظ کند و مانع از گسترش دست اندازی ها و دخالت بیگانگان در حوزه ی نفوذی خود شود.

فرصت ها و بستر های سیاست اوراسیاگرایی روسيه دردوره پوتين
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به خصوص سیاست های دنباله روی یلتسین و تشدید شرایط اسفناک اقتصادی، روسیه به دنبال تعریف و یافتن هویت مقتدرانه از خود در عرصه ی بین المللی بود. به دنبال این شرایط، در پی افزایش قیمت انرژی و انحصار آن در دست روسیه و وابستگی سایر کشورها به انرژی این کشور، روسیه جان تازه ای گرفت و به پشتوانه ی بهبود شرایط اقتصادی، به دنبال وجهه ی بین المللی بود. در چنین حالتی تنها یک دشمن بزرگ می تواند تأیید کننده ی اعتبار و هویت یک کشور باشد. بنابراین به ادعای روسیه تنها آمریکا توانایی به مقابله آمدن با روسیه را داشت. از این منظر، اتخاذ سیاست اوراسیاگرایی با رفتار تهاجمی، تاثیرات مختلفی بر کشور روسیه و موقعیت آن در عرصه ی روابط بین الملل و سطوح مختلف منطقه ای دارد که در اینجا به پاره ای از آنها اشاره می شود.
الف) سطح داخلي: شاید به نظر آید انتخاب سیاست اوراسیاگرایی با چاشنی تهاجمی نقشی در مسایل داخلی روسیه ندارد اما انتخاب این سیاست و تأثیر آن بر تحولات داخلی روسیه از جهت دارای اهمیت است. زمانی که پوتین به قدرت رسید تنهایی چیزی که از دوره ی قبل برایش به ارث مانده بود اوضاع بد اقتصادی و جوّ نارضایتی حاکم بر جامعه بود بنابراین همزمان با سیاست های پوتین و خوش اقبالی آن از گران شدن قیمت انرژی سبب موفقیت های اقتصادی و سیاسی پوتین شد. بنابراین اعتماد کسب شده از بهبود شرایط کشور و سیاست خارجی تهاجمی روسیه از سوی دیگر ، جايگاه پوتين را به عنوان قهرمان ملي و نماد روسيه مقتدر و نوين ارتقا داده است و نجات روسیه از منجلاب مشکلات و تثبیت جایگاه روسیه در عرصه ی بین المللی، به عنوان یک هدف اصلی و بنیادی شخصیت کاریزماتیک پوتین تبدیل شده است.
علاوه بر این، موضع گیری های تهاجمی روسیه در عرصه ی بین المللی سبب انسجام و وحدت داخلی شده است و توجه روسیه از سیاست دنباله روی و آتلانتیک گرایی به اوراسیاگرایی تغییر یافته است. می توان ادعا کرد با توجه به نگرش اوراسیاگرایی تا حدودی مسأله ی هویت روسیه نیز حل شده است، بنابراین به نظر می آید سیاست تهاجمی و نگرش اوراسیاگرایی رابطه ی مستقیمی با یکدیگر دارند.
ب) سطح منطقه ای: سیاست اوراسیاگرایی در ابعاد منطقه ای دارای دو نگرش مثبت و منفی است. در بُعد مثبت، روسیه می تواند

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، استقلال کوزوو، اتحادیه اروپا، ایالات متحده Next Entries مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، قفقاز جنوبی، ریاست جمهوری، مبارزه با تروریسم