مقاله درمورد دانلود رئالیسم تهاجمی، نظام بین الملل، سیاست خارجی، واقع گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

مي آورند.( مشیرزاده، 1389) میرشایمر در بحث مربوط به رئالیسم تهاجمی روش ها و استراتژی هایی را که قدرت های بزرگ در چهارچوب آن می توانند بقای خود را حفظ نمایند بیان می کند. وی معتقد است که به طور کلی کشورها در راستای بقای خود ضمن افزایش قدرت همواره تلاش می کنند از دستیابی رقیب به قدرت جلوگیری کنند و به عبارتی مهاجمان و دشمنان خود را مهار و کنترل نمایند.
او دو راه اصلی را برای کنترل مهاجمان پیشنهاد می کند:
1. موازنه سازی : در این صورت خود قدرت بزرگ وارد عمل شده و سعی می کند مهاجم را به صورت مستقیم کنترل نماید.
2. احاله ی مسئولیت: در این شیوه قدرت بزرگ مهار مهاجم را از طریق یک قدرت دیگر و به صورت غیر مستقیم انجام می دهد.
میرشایمر در این زمینه به نمونه های تاریخی نیز اشاره می کند. طی سال های او لیه ی جنگ اول جهانی بریتانیا سعی نمود تا از میزان درگیری های نیروهایش در جبهه ی غربی بکاهد و این وظیفه را بر عهده متحدین خود فرانسه و روسیه واگذار کرد تا از هزینه های ارتش آلمان بگریزد . انگلستان می خواست تا پس از آن از نیروهای سرحال خود برای فشار به آلمان استفاده کند و صلح را به ارتش آلمان تحمیل نماید . از این طریق انگلستان می توانست پیروز صلح شود(سلیمی، 1384: 25).
رئالیسم تهاجمی نیز همچون سایر نظریات مطرح روابط بین الملل مبرّا از انتقاد نیست و علاوه بر انتقاداتی که بر واقع گرایی و نوواقع گرایی وارد است محکوم به این است که نقش نهادهای بین المللی را کاملاً نادیده گرفته است و به نقش دولت های قوی و تاثیر آن در شکل دهی به نهادها و جهت دهی نظام بین الملل تأکید کرده است. انتقاد مهم دیگری که به میرشایمر و نظریه ی واقع گرایی تهاجمی وارد شده است وجود روش اثبات گرایانه در کنار ابعاد تجویزی آن است به عبارتی از طرفی قالب روش شناختی آن اثبات گرایانه است اما از سویی دیگر «بایدها و نباید ها» را نیز دیکته می کند که این دو در تقابل با یکدیگرند. و علاوه بر این سرسری گرفتن گذشته تاریخی و بی توجهی به مسائل و رویدادها از دیگر انتقادات وارده بر رئالیسم تهاجمی می باشد.
اوراسیاگرایی و سیاست تهاجمی روسیه
پس از روی کار آمدن پوتین و پایان حکومت یلتسین، در کنار دیدگاه های و سیاست های رو به پیشرفت پوتین، تغییرات نظام بین الملل نیز به میل این کشور صورت گرفت. در این برهه ی زمانی روسیه درصدد بازگرداندن آبروی از دست رفته ی خود و حفظ حاکمیت خود در منطقه بود بنابراین از هیچ تلاشی برای بازتعریف هویت کشور روسیه دریغ نداشت. و همزمان قیمت انرژی نیز افزایش یافت. افزایش قیمت انرژی اعتماد به نفس و افزایش قدرت را برای روسیه به همراه داشت. این مساله انگیزه ی لازم را به روسیه داد تا در برابر ایالات متحده آمریکا، موضع گیری کند و نظام تک قطب را به چالش بکشد و از سیاست دنباله روی به موازنه قدرت برآید. این مساله اتخاذ راهبرد تهاجمی را برای روسیه به همراه داشت. و امروزه هر قدر سیاست روسیه افزایش می یابد تنش های روسیه در منطقه و نظام بین الملل نیز به همین نسبت بیشتر و تهاجمی تر می شود.
نظریه رئالیسم تهاجمی میرشایمر بر این مفروض بنیادین تأکید دارد که اساساً سیاست بین الملل تلاشی است در جهت افزایش قدرت نسبی64 و دولت ها تا زمانی که تبدیل به یک قدرت هژمون نشده اند از این تلاش دست نمی کشند. از نظر میرشایمر این رفتار از بیم و هراس وضعیت آنارشیک نظام بین الملل نشأت می گیرد و به میل و خواست بقا ضرورت می بخشد و موجب پی گیری رفتار تهاجمی ازسوی دولت ها می شود (Mearshiemer, 2001:139). و بر اساس همین مفروض نظریه رئالیسم تهاجمی را بنا کرده است. خلاصه اينكه، واقع گرايي تهاجمي از تبيين سياست خارجي به فهم سياست بين الملل مي رسد و رسيدن به امنيت مطلق را مهم ترين خواسته ي قدرت هاي بزرگ مي داند كه تنها از طريق قدرت و دستيابي به هژمون قابل تحصيل است. قدرت هاي مزبور، بازيگران اصلي نظام بين الملل هستند و در يك محيط آنارشيك به دنبال حفظ بقا و افزايش قدرت خود مي باشند و لذا در طرح و برنامه ريزي سياست خارجي خود، تلاش دارند نسبت به ديگر بازيگران به برتري برسند.
روسیه با کسب قدرت لازم، نخستین اولتیماتونی که به جهانیان نشان داد به چالش کشیدن نظام تک قطبی آمریکا بود. و با دارا بودن قدرت انرژی سعی در تصمیم گیری برای جهان به ویژه کشورهای اروپایی است. بر اساس نظریه ی رئالیسم تهاجمی، مهمترین آمال هر کشوری، رسیدن به امنیت مطلق است و روسیه نیز برای نیل به این هدف از هیچ ابزاری روی گردان نیست. تهدید، بستن شیر گاز، تحریم و حتی دست گرفتن سلاح گرم همگی گواه بر این ادعاست که روسیه برای کسب قدرت و امنیت مطلق به هر ابزاری متوسل می شود. جدای از این مسئله، نزدیکی آمریکا و ناتو به هر یک از کشورهای حوزه قفقاز و آسیای مرکزی تیری بر قلب روسیه است.
در تحلیل و ارزیابی سیاست خارجی روسیه نسبت به کشورهای همسایه، به ویژه کشورهای بازمانده از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، نگاهی مبنی بر این وجود دارد که روسیه خود را برادر بزرگ این منطقه می بیند و در صدد است تا اتحاد حاکم در دوران شوروی را حفظ کند و یا به عبارتی اتحادیه جماهیر روسی را بار دیگر شکل دهد اما این بار نه با خودکامگی، بلکه با روبند اوراسیاگرایی خواهان حکومت بر اروپا و آسیا است و هر نوع آشوب و درگیری در این نقاط را برابر با به خطر افتادن موقعیت و امنیت سیاسی و یا بر هم خوردن مرز امنیتی خود می داند.
علاوه بر کشورهای منطقه حضور و دشمن تراشی هر قدرت دیگری را نیز مانع امنیت و منافع خود می بیند. بنابراین نبرد با آمریکا و جلوگیری از گسترش ناتو در منطقه از رویکردهای اوراسیاگرایی و به دنبال آن نشان دهنده ی نگرش تهاجم وارانه ی روسیه است که هر نوع احساس ناامنی را در نطفه خفه می کند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در واقع اوضاع نظام بین الملل را تغییر داد و آمریکا به عنوان هژمون بر جهان حکومت می کند و برای حفظ وضع موجود از هیچ تلاشی روی گردان نیست اما در مقابل کشور روسیه همچنان آرزوی دیرینه ی خود یعنی دست یافتن به کل جهان و یا حداقل در حال حاضر تسلط بر اروپا و آسیا را در سر می پروراند، بنابراین خرسند از وضع موجود نیست و در رسیدن به این هدف می تواند دومینوی پیوند کشورهای منطقه به روسیه، همانند کریمه را در این منطقه بیافریند.
همانطور که گفته شد یکی از مفروضه های قابل تأمل در نظریه ی رئالیسم تهاجمی، ممارست در دست یافتن به امنیت مطلق است و از این منظر کشور روسیه از بزرگترین قدرت های تولید کننده سلاح و موشک و دارا بودن قدرت هسته ای است که داشتن آن به شکل ذاتی، سبب بازدارندگی می شود.
همزمان با تغییرات صورت گرفته در سیاست های روسیه از تغییر سیاست دنباله روی به موازنه قدرت و در کنار آن تقلا برای دستیابی به قدرت برتر منطقه و در پی آن هم طرازی با هژمون، روسیه با اتخاذ سیاست و رفتار عمل گرایانه سعی دارد تا نظام
بین الملل را با خود همسو کند و در کنار آن تلاش دارد تا همچنان سایه ی سلطه ی خود را بر سر کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق حفظ کند.
در این راستا یکی از مهمترین کارکردهای روسیه توجه به اوراسیاگرایی است. طرفداران این نظریه از طریق ایجاد اتحادیه ها و افزایش همکاری ها در سطح منطقه ای دو هدف به دنبال دارند: از یک سو افزایش همکاری وابستگی ایجاد را به دنبال دارد و روسیه همچنان می تواند در جهت دهی سیاست خارجی این کشورها تاثیرگذار باشد زیرا عرف موجود در میان این کشورها بر این معنی است که دوستی با روسیه نسیتاً روی گردانی از آمریکا را به دنبال دارد.
بر اساس ديدگاه واقع گرايي تهاجمي، آنارشي دولت ها را مجبور مي كند تا قدرت نسبي يا نفوذ خود را به حداكثر برسانند، چرا كه از نظر آنان، بين الزامات سيستمي و تعقيب واقع گرايان جديد، اعم از واقع گرايان تدافعي و تهاجمي ادعا دارند، دنيا رقابت آميز و نامطمئن است و ساختار نظام بين الملل، سياست قدرت را تبديل به پارادايم سياسي غالب كرده است. اين ديدگاه با نظام منافع و اعتقادات اكثر استراتژيست هاي نظامي و تصميم گيرندگان سياست خارجي متناسب است كه در دنياي امروز، در جايگاه قدرت قرار دارند. بر اساس این باور روسیه نیز همانند سایر کشورهای نظام بین الملل و بخصوص با توجه به شرایط خاصی که در آن قرار دارد در پی افزایش قدرت نسبی است و در این راه برای دستیابی به هدف مورد نظر می تواند به جنگ و زور نیز نایل شود. حمله به اوکراین و سیاست های تهاجمی در این منطقه در سال 2014 گواهی بر این ادعاست.
با توجه به تهاجمی بودن سیاست خارجی روسیه از یک سو و در رأس بودن نظریه پردازان مکتب اوراسیانیسیم در این پارادایم زمانی از سوی دیگر، ایجاب می کند تا پیش از اینکه به سیاست خارجی روسیه بپردازیم در ابتدا ریشه های اندیشه ی اوراسیاگرایی را مورد مطالعه و ارزیابی قرار دهیم و پس از آن نقش اوراسیاگرایی را در سیاست خارجی روسیه در چارچوب نظری واقع گرایی تهاجمی بررسی کنیم. بنابراین در فصل بعدی به مطالعه و واکاوی اوراسیاگرایی، تاریخچه، انواع و ریشه های آن می پردازیم.

فصل سوم:
اوراسیاگرایی
فصل سوم: اوراسیاگرایی

مقدمه
اوراسیاگرایی به عنوان یک اندیشه ی کابردی در تحلیل و پیش برد سیاست خارجی روسیه پس از روی کار آمدن پوتین مطرح شده است. این مفهوم در قالب اوراسیاگرایی کلاسیک اوراسیاگرایی، به عنوان یک حرکت فکری و سیاسی پس از جنگ جهانی اول و انقلاب 1917 با هدف رفع بحران های آن دوره توسط روشنفکران و نخبگان روس طراحی شد. اما اوراسیاگرایی نو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد که یک نظام فکری جدیدی را به عنوان جایگزینی در برابر غرب ارائه می دهد و هویت تمدنی روسیه و کشورهای پیرامونی خود را دوباره تفسیر می کند. رهبران فکری آن، طرز تفکر اروپا محور را رد کرده و نگاه مساوی به همه ی تمدن ها را خواستارند.
نکته ی قابل توجه آن است که اوراسیاگرایی ریشه در مفاهیم ژئوپلیتیکی دارد زیرا برگرفته از منطقه ی ارواسیا و مرز بین اروپا و آسیا است اما با این وجود در مطالعات کنونی، به اوراسیاگرایی تنها در قالب یک مفهوم ژئوپلیتیکی مورد بررسی قرار نمی گیرد بلکه بیش از آن تبدیل به یک اندیشه شده است.
مفهوم اوراسیاگرایی
اوراسياگرايي يك فلسفه سياسي است كه داراي سه سطح خارجي، مياني و داخلي مي‌باشد. در سطح خارجي- جهان چند قطبي است. بدان معني كه چندين مركز جهاني تصميم گيري وجود دارد، كه يكي از آنها اوراسياست. منظور از اوراسيا تنها روسيه نيست بلكه روسيه به همراه كشورهاي شوروي سابق مي‌باشد. در سطح مياني همگرايي كشورهاي شوروي سابق در ايجاد مدل فراملي (دولت هاي مختلف) است. در سطح سياست داخلي – به معناي ساختار سياسي جامعه كه به عنوان ارزش در ارتباط با حقوق شهروندي مدل ليبرال و ملي‌گرايي بررسي مي‌شود. اين سه سطح فلسفه اوراسياگرايي است كه بر مبناي آنها تنها يك شكل سياست خارجي شكل مي‌گيرد كه متقاوت با جهاني شدن، جهان تك ‌قطبي، ملي‌گرايي، امپرياليسم و ليبراليسم است. پس اوراسياگرايي به طور كلي مدل منحصربه فردي از سياست خارجي است.
واژه های اوراسیا و اوراسیاگرایی از سال 1991 در حوزه های روشنفکری و سیاسی پس از شوروی مطرح شده اند. براساس این مفاهیم، روسیه و کشورهای حاشیه ی آن، جایگاهی دوگانه یا واسط میان اروپا و آسیا دارند و فرهنگ آنها آمیزه ای از فرهنگ مردمان اسلاو و مسلمانان ترک است اوراسیاگرایان با نگاه همزمان به شرق و غرب سیاست خود را در حوزه جهان شمولی تعریف کردند. اوراسیایی ها به ویژگی ها و مشخصات جغرافیایی و قومی روسیه به خصوص موقعیت میانی آن بین اروپا و آسیا اشاره می کردند(لاروئل، 1388: 11). 
آتلانتیک گرایان، غیر اروپایی بودن و تصور آسیایی یا اسلاو بودن روسیه را تداعی کننده توحش و میراث های ضد انسانی روسیه می دانند. تعربف اوراسیا گرایان از هویت روسیه با تعریف آتلانتیک گرایان و یا اسلاو گرایان فرق دارد. آنها تاکید می نمایند که روسیه

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود نظام بین الملل، استراتژی ها، سیاست خارجی، ساختار آنارشیک Next Entries مقاله درمورد دانلود منافع ملی، روشنفکران، سیاست خارجی، فرهنگ و تمدن