مقاله درمورد دانلود حافظه کوتاه مدت، گروه کنترل، روان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

ز رضایی،1388).
از سوی دیگر باید توجه کرد که نیازها و انتظارات مختلف انسان ها برخاسته از مسایل اجتماعی روز است و هر انسانی هم به لحاظ طبیعت خود و هم از لحاظ اجتماعی که در آن زندگی می کند پیوسته در حال تغییر و تحول است پس نیازها و انتظارات وی نیز مدام متنوع و متعدد می شود. مهمترین نیاز بعد از نیازهای فیزیولوژیک هر انسان آموزش و پرورش وی است،پس نظام آموزش و پرورش هر کشور بایستی براساس نیازهای جامعه و طبقه بندی منطقی حوزه تربیتی و یافته های روانشناسی اهداف و مواد درسی مراحل مختلف آموزشی را تعیین کرده و نیازهای روز را با راه حل های دیروز پاسخ نگوید. متأسفانه در کشور ما مواد درسی دوره های مختلف آموزشی خصوصاً مقطع دبستان در طی چندین دهه اخیر تغییر چشم گیری در این راستا نیافته اند،و این در حالیست که آموزش و پرورش امروز جهان در جهت رشد و ارتقاء همه جانبه استعدادها گام برداشته و تنها به محفوظات صرف وقت نمی گذارد و دانش کاربردی را به کودکان می آموزد و آموزش را بر روی تمامی ابعاد شناختی،عاطفی و حرکتی متمرکز مینماید(فردوسی،1380).
در زمینه روان شناسی موسیقی پژوهش هاي بسیاری انجام گردیده است که شامل پژوهش ها و ارزیابی های عصب شناسی و فیزیولوژیک بنیادی زیستی،درک موسیقی،مطالعات سو برتری نیمکره ای،مطالعات مربوط به شنوایی و مطالعات روانی – فیزیکی،مکانیزم های ادراک شنوایی،مطالعات روان شناسی اجتماعی،جنبه های زیباشناختی و عاطفی گوش دادن به موسیقی – تحلیل رفتاری یادگیری موسیقی و مطالعات کاربردی این حوزه ها در درمان،آموزش و غیره می شود(روان روشن،1378).
یادگیری نواختن یکی از آلات موسیقی به دانش آموزان کمک می کند که در زمینه های حسی،روحی،ذهنی و جامعه شناسی توانایی های خود را گسترش بخشد. تمرینات موسیقی یاری رسان حافظه،افزایش دهنده تمرکز و پیشرفت دید و بینایی و تیزی شنوایی است و یادگیری نوازندگی یک ساز به طور مستمر باعث توسعه قوای ذهنی،فکر و تأثیرگذاری بر نظام جریان عصبی می شود(انصاری مقدم،1372).
کودکانی که آموزش های موسیقی دریافت می کنند پیشرفت های قابل ملاحظه ای در گوش دادن،صحبت کردن،خواندن و مهارت های نوشتاری،تمرکز نسبت به سایر دانش آموزان می یابند و در ریاضیات و تاریخ نیز از دیگر دانش آموزان پیشرفته ترند(مالستو،2001؛نقل از رضایی،1388).
جستجو و مطالعه پژوهش هاي گذشته هاي دور تا به حال بي شك تأثير موسيقي در جنبه هاي متفاوت زندگي بشر را به صورت كلي نشان مي دهد اما آنچه مسلم است اين است كه مطالعه كلي ومحدود پاسخ گوي نيازهاي گسترده ما انسانها نيست،بنابراين پژوهشگربادرك اهميت والاي توانمندي هاي بشر به دنبال تأثيرآموزش موسيقي براين توانمندي ها با انتخاب حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس سعي درتخصصي كردن بررسي علم موسيقي و هنرموسيقي وتأثير آن برتوانايي ذهني دارد.
مطالعات انجام شده در زمينه موسیقی درداخل ايران محدود مي باشد ومطالعات انجام شده خارج از كشورنيز خاص آنهاست وبيشتردركشورهایي انجام شده كه پيش زمينه موسيقي كودكان آنها ازنظر شنيداري با كودكان ايراني متفاوت است واين تفاوت از اختلافات جزئي وكلي اجزاي تشكيل دهنده موسيقي(ازجمله ريتم،فواصل صوتي،یک صدایی یاچندصدایی بودن و…)ناشي مي شود از اين رو پژوهشگر درنظرداردارتباط بين آموزش موسيقي ورشدشناختي(با3متغير حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس)كودكان ايراني رابررسي نمايدكه مي تواند با نتايج پژوهش هاي كشورهاي داراي بافت متفاوت،تفاوت داشته ومقايسه شود .
در پژوهش حاضر حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس به عنوان توانايي هاي ذهني مهم دريك فرد مدنظر مي باشد،در مطالعه پژوهشهاي قبلي روي تعامل بين مغز و موسيقي متغيرهاي متفاوت وگوناگوني ديده نمي شود،وتاثير پذيري توانايي هاي فضايي – زماني بيشترارزيابي شده است وساير جنبه هاي شناخت و توانايي ذهني كمتر مدنظر قرارگرفته است. بنابراين باتوجه به فرايندهاي چندجانبه شناخت وتوانايي ذهني،پژوهشگر براي پاسخ به اين سؤال كه آيا آموزش موسيقي برديگرفرايندهاي ذهني تاثيردارد سه متغير بالا را انتخاب نموده است. هدف ازانجام اين پژوهش بررسي ارتباط بين آموزش موسيقي وتوانايي ذهني فرد مي باشد براي استفاده از توانمندي هاي ذهني هرفرد درموقعيت هاي متفاوت ياد گيري و…است.
بنابراين حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس بعنوان متغيرهاي وابسته پژوهش مدنظر هستندو در دوگروه موسيقي آموخته وموسيقي نياموخته موردمطالعه ومقايسه قرار مي گيرند.آموزش موسيقي بعنوان متغيرمستقل مدنظر مي باشد و متغير هوش بعنوان عاملي تاثيرگذار كنترل مي شود. نكته قابل ذكرآن است كه پژوهش هاي قبل(درداخل وخارج از ايران)بيشتر از نوع آزمايشي بوده اند يعني آزمودني ها در فرايند پژوهش تحت آموزش موسيقي قرار گرفتند اما درپژوهش حاضر نمونه موسيقي آموخته،كودكان 10 و11 ساله اي خواهند بودكه تحت آموزش موسيقي ازقبل دريكي از مراكز آموزش موسيقي قرار گرفته اند و مهارت نسبي درنواختن يكي از آلات موسيقي ارف” دارند.
در پژوهشي که برروی بیش از سیزده هزار دانش آموز در 42 مدرسه به عمل آمد جریان پیشرفت فرایند خواندن با کمک موسیقی مورد بررسی قرار گرفته و ثابت شد(ائی سی،2000؛ نقل از رضایی،1388).
قاسم تبار(1389)در تحقیقی به این نتیجه رسید که آموزش موسیقی ارف در یادگیری مهارتهای پایه ریاضی کودکان پیش دبستانی،تأثیرگذار است.
بررسی توانائی استدلال فضایی دانش آموزان موسیقی آموخته و نیاموخته نشان می دهد که توانایی دانش آموزان 12 ساله دختر و پسر موسیقی آموخته بسیار بالاتر از موسیقی نیاموخته است(فردوسی،1380).
درپژوهشی دیگر تأثیر موسیقی بر یادگیری درس ریاضی دانش آموزان پسر سال اول راهنمایی سقزدرسال تحصیلی86-85 بررسی و ثابت شد(فتحی،1386).
در مطالعاتی در خارج از ایران اثر شرکت فعال در فعالیت های موسیقی را بر جنبه های شناختی کودکان بررسی کردند. در مطالعة کوستا- جیومی15(1999)نیز امتیاز توانایی فضایی کودکان سه ساله ای که دو سال آموزش خصوصی موسیقی دیده بودند نسبت به گروه کنترل،به طور معنی داری افزایش یافته بود مالاری16 و فیبریک17(2001)و راشر و همکاران(2000)در مورد کودکان سه تا پنچ ساله به نتایج مشابهی دست یافتند. گاردینر18،فاکس19،نولز20،تفری21(2002)به کودکان کلاس های اول و دوم دبستان،هفت ماه موسیقی و هنرهای بصری آموزش دادند و پس از طی این دوره،گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل در آزمون های استاندارد شده ریاضی امتیازهای بالاتری کسب کرد(قاسم تبار،1389).
در پروژهای به نام پروژه صفر،یک روانشناس و یک پژوهشگر با همکاری هم بر روی بچههای دبیرستانی دریافتند هنگامی که بچه ها درس موسیقی کلیدی22 می گیرند برای چندین ماه یا سال عمل آنها در تست های استدلال فضایی رو به رشد می رود در حالیکه این تعلیمات تا دو سال ادامه یابد.
برای تأیید در دو مرحله در روی پروژه صفر کار شد در مرحله اول بیشتر از دو هزار دانش آموز در 31 مطالعه شرکت کردند،عده ای فقط به انواع موسیقی گوش می کردند،عده ای در سکوت بودند و عده ای در تمرینات آرام بخش به سر می بردند. بعد از گرفتن تست های استدلال فضایی از آنها بهترین نتیجه مربوط به آنهایی بود که به موسیقی گوش داده بودند(هتلند،2004).
راشر و همکاران(1997)در مطالعه ای نشان دادند که توانایی استدلال فضایی کودکان سه ساله ای که شش ماه،هفته ای دوبار و هر جلسه به مدت 10 تا 15 دقیقه آموزش خصوصی کیبورد می دیدند و نیز هر روز به مدت 30 دقیقه در گروه های آواز شرکت می کردند،نسبت به سه گروه کنترل،افزایش قابل توجهی داشته است.
براساس بررسی های بعمل آمده، پژوهش های متفاوت روی موسیقی و تأثیر آن بر توانائیهای انسان، در خارج کشور بسیار بیشتر از ایران انجام شده،اما این پژوهش ها خاص خود آنهاست و موسیقی در میان آنها رواج دارد ولی در کشور ما در سیستم آموزش و پرورش موسیقی جایی ندارد و کمتر به آن پرداخته شده است،هر چند لزوم آن به عنوان یک درس ضروری به نظر می رسد.
همان طور که مشاهده شد،مطالعاتی که در این زمینه انجام شده است بیشتر تعامل بین موسیقی و مغز تأثیرپذیری توانایی های فضایی – زمانی را ارزیابی کرده و سایر جنبه های شناخت و توانایی ذهنی کمتر مدنظر قرار گرفته است،با توجه به فرایندهای چند جانبه ای که حین یادگیری موسیقی به وقوع می پیوندند،این سوال مطرح می شود که آیا آموزش موسیقی بر دیگر فرایندهای ذهنی نیز تأثیر دارد؟ با توجه به هم پوشی نواحی مربوط به توانایی کلامی قشر مغز(BA22 و ناحیه ورنیکه23)بخش هایی از قشر تمپورال24 که در موسیقی دانان حرفه ای به طور اختصاصی در طول فرآیندهای موسیقیایی فعالیت می کند(لوتز25،2003؛ نقل از میربها،1382). یکی از اهداف این پژوهش بررسی ارتباط بین آموزش موسیقی و توانایی های کلامی و عملی فرد می باشد.
پژوهشگر با انتخاب حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکزحواس دانش آموزان که از توانایی های بسیار مورد نظر در طول تحصیل می باشد،به دنبال بررسی یک آموزش مهم و تأثیر آن بر جنبه های توانایی های متفاوت افراد،می باشد. بدین شکل آموزش علمی موسیقی بر روی دانش آموزان علاوه بر پرورش هنر،تأثیرات شناختی آن نیز برای جامعه آموزش وپرورش و والدین ملموس تر نیز خواهد شد.
همانطور که در پژوهش ها مطرح شد اکثر تحقیقات در این زمینه آزمایشی بوده است و تأثیر پخش و گوش دادن موسیقی و یا آموزش کوتاه مدت آن برای گروه آزمایشی مدنظر بوده است،ولی در این پژوهش برای رسیدن به تأثیرات آموزشی موسیقی به انتخاب افرادی برای گروه آزمایشی،پرداخته می شود،که خود 2 سال آموزش موسیقی دیده اند،یعنی کسانی که خود قادر به نواختن یکی از آلات موسیقی هستند و این مساله می تواند این پژوهش را متفاوت از پژوهش های قبلی نشان دهد.
با توجه به این که توانایی نواختن موسیقی توسط کودکان بطور مداوم،حداقل 2سال و به شیوه آموزش ارف مخصوص کودکان یکی از ملاک های پژوهشگر می باشد. بنابراین توانایی حافظه کوتاه مدت،دقت وتمرکز حواس در دو گروه موسیقی آموخته و نیاموخته به عنوان سه متغیر مورد نظر پژوهشگر مورد بررسی قرار می گیرد.چون این دو،از توانایی های مهم برای بسیاری از مهارتهای درسی وزندگی می باشند و بالا بردن آنها با آموزش های متفاوت ضروری است و نیز کمتر به آنها پرداخته شده است. موسیقی به عنوان متغیری ثابت که می تواند این سه را بالا ببرد،مدنظر قرار گرفته شده است. بنابراین سؤال پژوهش حاضر عیارت است از: آیا حافظه کوتاه مدت،دقت و تمرکزحواس در کودکان 10 و11 ساله موسیقی آموخته و نیاموخته تفاوت دارد؟
1-2 اهمیت و ضرورت پژوهش
ضرورت و اهمیت آموزش پرورش در دوران اولیه کودکی را از دو جنبه می توان مورد بررسی قرار داد. یکی حساسیت و سهولت اثر پذیری کودکان از محیط‏های آموزش می‏باشد و دیگر دوام و عمیق یادگیری آنها در این دوران است. یعنی یادگیری اولیه زمینه مناسبی برای کسب تجارب بعدی کودکان فراهم می‏آورند و آنچه در سنین اولیه و دبستانی آموخته می‏شود هم پایداری و دوام بیشتری دارد و هم تخریت و از بین بردن آن ‏ها مشکل‏تر است(مفیدی،1383).
قدمت بعضی از نظریه هایی که در زمینه های ارزشهای اجتماعی یادگیری موسیقی در آمریکا بیان شده به بیش از یک قرن می رسد.که قسمتی از آنها به اثرات فراموسیقیایی آموزش موسیقی در سنین کودکی اشاره دارد. در سال های اخیر،در این راستا پژوهش هایی علمی متعددی شده است که وجه اشتراک نتایج اکثر این مطالعات موثر بودن یادگیری موسیقی بر رشد شناختی و تفکر انتزاعی است(بیلهارتز26،برون27،اولسون28،2000). گاردنر29،موسیقی را به عنوان یکی از عوامل سازمان دهنده فرایندهای شناختی کودکان مطرح می کند(راشر30 و زوپان31،2000؛ نقل از میربها،1382).
لنگ32 و شاو33(1991)در توضیح این مطلب «مدل قشر مغزی تریون34» را مطرح کرده اند. براساس این مدل،الگوهای فعالیت نورونی مشخص که برای فرایندهای ذهنی فضایی – زمانی در نواحی وسیعی از قشر مغز سازمان یافته اند،هم برای استدلال فضایی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلید واژگان قاچاق کالا، انتقال دانش Next Entries پایان نامه با کلید واژگان قاچاق کالا، مواد مخدر، پردازش اطلاعات