مقاله درمورد دانلود تحصيلي، ورودي، رفتارهاي

دانلود پایان نامه ارشد

معلم ، يک روحاني و … مي تواند فکر را روشني بخشد ، اخذ تصميم را آسان کند و دلواپسي و اضطراب را تسکين دهد آنچه در عصر کنوني تازگي دارد تکوين و رشد مشاوره به صورت شغل تخصصي است اينک در جوامع صنعتي و يشرفته ، مشاوران درگير مشکلات و مسائلي اند که پزشکان و حقوق دانان نسل هاي قبلي با آن مواجه بوده اند و در اين جوامع استاندارد هاي تخصصي در برنامه هاي آموزشي گسترده براي پرداختن به ا مر مشاوره و تعداد زيادي از افراد جوان ، اين شغل را جالب و جذاب يافته اند ( اردبيلي ، 71 ، ص20).
پيشرفت تحصيلي عبارتست از ارتقاء از يک پايه به پايه ديگر بدون افت و با کسب موفقيت در گذراندن واحد هاي درسي و استفاده از هدايت تحصيلي افت تحصيلي را به حداقل رسانده و پيشرفت تحصيلي را تسهيل مي نمايد ( قاضي ، 1372).
خصوصيات مشاور:
خصوصياتي که مشاوران را متمايز مي کند موضوع بسيار از تحقيقات قرار گرفته اند درسال 1949 اتحاد ملي راهنمايي حرفه اي ،شرحي را انتشار داد که مشاوران از لحاظ ايده ال بايد خصوصيات شخصي زير را داشته باشند : علاقه به مردم و دانش اموزان ، حوصله ، حساسيت نسبت به واکنش ديگران ، ثبات عاطفي و عينيت .در سال 1951 مورر نوشت که رشد شخصي يا پختگي مهمترين خصوصيت مشاوران است ، اما طرح صحيحي براي ارزيابي آن وجود نداشت (شريعتمداري ، 1371).
همچنين است از خصوصيات مشاور که بايد : عاقل باشد ( باتعريف لايق آن در عرف و شرع ) ، يعني فهميده خدا شناس ، اهل حق و عدل ، عالم باشد صاحب راي و اهل نظر داراي خلوصي عاطفي ، با حوصله در تفکر و دانا به حقايق ، شايق به همفکري و داراي تمرکز قواي دماغي باشد ، مجرب و کار ورزيده باشد ( مظلومي ، 58 ، ص 30).
اصول اساسي راهنمايي ومشاوره :
راهنمايي و مشاوره براصولي استوار است که در زير به ذکر پاره اي از آنها مي پردازيم :
* راهنمايي معتقد به تکريم شخصيت و کرامت و فضيلت مقام انساني است ؛ بنابراين مشاور مراجع را به عنوان يک انسان پذيرفته در کمک به او حداکثر کوشش را به عمل مي آورد . مشاور مثل معلم با گروه سر و کار ندارد بلکه رابطه او با يک فرد مطرح است و بايستي به مقام انساني او ارج نهاده او را به گرمي بپذيرد .
* مشاور بايد به شخصيت مراجع احترام بگذارد و بدون توجه به عقيده ، موقعيت اجتماعي ، جنس ، نژاد ، مليت و وضع مالي براي او قدر و ارزش قائل شود .
اين اصل در مشاوره مهم است و در واقع مي توان گفت که اين اصل براي روشن شدن اصل اول است و در واقع هر دو يکي است ؛ زيرا مراجعي که به عنوان انسان قبول شود به ناگذير مورد احترام قرار گرفته و به وي توجه خواهد شد ( حسيني بيرجندي ، 1385).
* در مشاوره ، بايد حقوق مراجع محفوظ مانده مورد احترام قرار گيرد . هر فردي قابليت تصميم گرفتن دارد و تصميم گيري حق مراجع است و مشاور نه تنها بايد معتقد به وجود قابليت تصميم گيري در همه افراد باشد ، بلکه بايد در مراجعان قدرت تصميم گيري و خود رهبري را تقويت کند .
* مشاوره ، يک رابطه مجاز و آزاد است . مراجع بايد در طول مشاوره آزادي کامل داشته بتواند هر چه مي خواهد بگويد . حتي ممکن است از اظهارات مراجع شوکي به مشاور دست بدهد و يا گفته هاي وي دور از اخلاق باشد . با اين حال مشاور بايد کاملاً به حرف هاي او گوش بدهد و از ارزيابي ، قضاوت کردن ، سرزنش کردن و يا گرفتن قيافه و ايجاد صدا هايي که اين معاني را داشته باشد ، بپرهيزد .بديهي است مشاور نبايد بي تفاوت باشد ؛ زيرا مراجع بايد احساس کند که مشاور به او توجه دارد و به سخنانش گوش مي دهد .اين هنري است که در عين نشان دادن به اينکه مراجع مورد توجه است و به سخنان او گوش داده مي شود ، نبايد احساس کند که ارزيابي ، قضاوت و يا سرزنشي در کار است ( همان منبع).
* راهنمايي نبايد تحميل گردد و به اجبار انجام گيرد . چون راهنماي به منظور رشد شخصي فرد صورت مي گيرد ؛ بنابراين چنانچه کسي را به اجبار تحت راهنمايي قرار دهند، هدف عملي نخواد شد .
* راهنمايي قسمت عمده اي از فعاليت هاي آموزشي است . بخش مهمي از فعاليت هاي آموزشي را خدمات راهنمايي و مشاوره تشکيل مي دهد تا جايي که بعضي از متخصصان ، آن را مترادف با تعليم و تربيت به شمار مي آورند .
* شرط اصلي موفقيت در برنامه راهنمايي و مشاوره همکاري کليه کارکنان مدرسه است ؛ بنابراين مدير ، معلم ، مشاور و ساير متخصصان راهنمايي بايستي هماهنگ يکديگر در پيشرفت برنامه هاي راهنمايي کمک کنند ( همان منبع ).
در اين امر اساسي است که ، قسمت عمده وقت مشاور به مشاوره فردي يا گروه کوچک اختصاص مي يابد و مشاور :
الف : به شاگرد در شناخت خود به عنوان يک فرد کمک مي کند و لذا فرصت ابراز و ايجاد و آگاهي از افکار احساسها ، ارزشها ، نيازهاي خود به وجود مي آورد .
ب : براي شاگرد اطلاعات شخصي و محيطي لازم به هنگام مواجه شدن با مسائل و مشکلات و نيازمنديها انتخاب دروس و رشته هاي تحصيلي و نحوه ورود به مدارس ، هنرستان ، مدارس عالي و دانشگاهي و … فراهم مي سازد .
ج : مي کوشد در شاگردان استعداد بيشتري را براي برخورد با مسائل و حل آنها بوجود آورد. صلاحيت دانش آموزان را در أخذ تصميم درست و تهيه نقشه براي اموري که خود او و والدين وي مسئول مي باشند افزايش دهد ( جهانگرد ، شماره 244 ) .
مباني نظري
الف – هوش آزمايي
معروفترين حوزة آزمونهاي استاندارد شامل مقوله اي از آزمونهاست كه براي ارزشيابي توانايي كلي تحصيلي توانايي ذهني، و هوش به كار مي رود.بين آنها ازمونهاي هوش يا هوشبهد از همه قديمي تر و بحث انگيزتر است.بيشتر اين بحثها متمركز به ديدگاههاي مختلف دربارة عوامل تشكيل دهندة هوش، عامل مؤثر بر آن وراثت در برابر محيط و بالاخره امكان تغيير هوش است.
اين جدولها در بين نسل جديد، به تعويض اين اصطلاحات با عناوين متدوال تري از قبيل آزمونهاي توانايي آموزشگاهي، بالندگي ذهني، توانايي تحصيلي، يا استعداد آموزشگاهي منجر شده است.
در آغاز فايدة اجرايي آزمونهاي هوش موجب شد كه سود برداشت عموم از آنها تقويت شود.صرفنظر از ساير مسايل بيشتر آزمونهاي هوشي براي عملكرد اموزشگاهي ارزش پيدا كرد.بنابراين، به صورت ابزارهاي خوبي براي پيش بيني موفقيت آموزشگاهي در نظام اموزش درآمد.باسوگيري و خطاي بيشتري همراه بود، نويد پيشرفت، ملاحظه اي رامي دارند.همچنين آنها ابزاري براي شناخت كودكاني فراهم كردند كه در نظام متداول آموزشي احتمال شكست انها وجود داشت.اما اگر شناسايي مي شدند، مي توانستند از برنامه هاي آموزشگاهي متناسب با نيازهاي اموزشي خود برخوردار شوند.
بنيادي ترين قضاوت دربارة هوش كلي اشخاص اين است كه موجب مي شود تضادهاي مهمي كه در انواع توانائيهاي ذهني وجود داردف به تبع آن تفاوتهاي مهم افراد مورد غفلت قرار گيرد، افرادي كه از نظر توانائيهاي مختلف ذهني با هم متفاوت اند.محدوديتهاي سنجش هوشي كسي آن است كه اشخاص مختلف كه ميانگين هوش قضاوتي دارند به هدفهاي يكسان نايل مي شوند، احتمالاض در مورد اهميت توانائيهاي ذهني با خوب زندگي كردن اغراق شده است.
اين گرايش وجود دارد كه قضاوت دربارة هوش را با قضاوت دربارة ارزش انسان مرتبط كند.وبا اندوه اين گرايش قوي وجود داشته است كه در قضاوت راجع به هوش نسبي بودن عوامل ذهني و ارزشها ناديده گرفته شود.مشاوران بايد توجه داشته باشند كه بسياري از آزمونهاي هوشي سالهاست كه به سبب سوگيري فرهنگي مورد ترديد قرار گرفتهاند.بنابراين شايسته است كه آزمونهاي هوش با رعايت احتياط كامل استفاده شود.البته اگر استفاده از آنها به هر حال ضرورت داشته باشد.(گيبسون و ميشل ترجمه ثنائي1373.1).
ب – عوامل مؤثر در پيشرفت تحصيلي
عوامل متعددي به عنوان اساسي ترين متغيرها در يادگيري و پيشرفت تحصيلي مورد تاكيد پژوهشگران بوده است.اين عوامل عبارتند از: هوش، علاقه، انگيزش، استعدادهاي خاص، پيشرفتهاي تحصيلي قبلي و… علاقه به بررسي پيشرفت تحصيلي از طريق آزمونهاي پيشرفت در دو دهة اول سدة بيستم بالا گرفت.در سال 1912 براي اولين بار آزمونهاي پيشرفت تحصيلي در مقياس وسيعي در مدارس نيويورك اجراشد.علت اين كه عده اي به استفاده از اينگونهآزمونها ترغيب مي شوند، شواهد و مطالعاتي بود كه از نامطمئني امتحانات انشايي حكايت مي كرد، در سالهاي 40 – 1920 در تعداد آزمونهاي پيشرفت تحصيلي افزايش زيادي ديده نمي شد.ولي در اين دوره ابتكار بيشتري در آزمونها به كار رفته است و روي توافق بين سوالات و توانائيهاي مورد اندازه گيري و تجزيه و تحليل سوالات و پيچيدگي آنها تاكيد بيشتري صورت گرفته است (سرمد 1355 ص 15).
بنيامين بلوم در كتاب ويژگيهاي آدمي و يادگيري آموزشگاهي ويژگيهاي ورودي دانش آموزان به دو دسته رفتارهاي ورودي شناختي و ويژگي هاي ورودي عاطفي تقسيم كرده است. .
منظور از رفتارهاي ورودي شناختي، رفتارهايي چون اطلاعات، مهارتها و شايستگي هايي هستند كه براي يادگيري يك تكليف تازه ضروري اند.پژوهشهايي كه ملوبر در كتاب خود مورد بررسي قرار داده است نشان مي دهند كه رفتارهاي ورودي شناختي، پيشرفت تحصيلي داراي ضريب همبستگي 7% + است، يعني اندازه هاي رفتارهاي ورودي شناختي حدود نصف واريانس اندازه هاي پيشرفت بعدي را توجيه مي كنند.
بلوم از اين يافته ها نتيجه مي گيرد كه مهمترين عامل در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان رفتارهاي ورودي شناختي است.رفتارهاي ورودي شناختي پيشرفت بعدي دانش آموز را در دروس تعيين كرده، اين پيشرفت جديد به نوبه خود تعيين كننده رفتارهاي ورودي شناختي براي درس يا تكليف بعدي است.از نظر بلومر رفتارهاي ورودي شناختي براي درس يا تكليف بعدي است.از از نظر بلومر رفتارهاي ورودي به دو دسته دقيق و كلي تقسيم مي شوند.منظور از رفتارهاي ورودي دقيق، پيش نيازهاي تكاليف مشخص يادگيري است كه براي دروس معين لازم نيست.رفتارهاي ورودي كلي توانايي هاي عمومي تري مانند هوش كلي، استعداد تحصيلي، توانايي كلامي، خواندن ، فهميدن و شبك يادگيري است.به اعتقاد او آزمونهاي هوش كلي و استمرار تحصيلي كه در امتحان ورودي برخي مراكز آموزشي بكار گرفته مي شود تا آنجا مي توانند يادگيري آموزشگاهي را پيش بيني كنند كه با رفتارهاي ورودي مشخص وجه مشترك داشته يا معرف شاخص هاي رفتاري مورد نظر تكاليف يادگيري باشند.بعد از اينكه رفتارهاي ورودي شناختي دقيق براي يك درس يا مجموعه اي از تكاليف يادگيري مشخص شدند.اندازه هاي هوش كلي يا استعداد تحصيلي به قدرت پيش بيني رفتارهاي ورودي مشخص چيزي نخواهد افزود.همبستگي بين اندازه هاي هوش كلي و پيشرفت تحصيلي (1% +)% 5+ =r است.يعني حدود 25 درصد واريانس پيشرفت تحصيلي را هوش كلي توجيه مي كند.مهمتر اين كه وقتي پيشرفت تحصيلي را هوش كلي توجيه مي كند.
مهمتر اين كه وقتي پيشرفت قبل ثابت نگه داشته شود.همبستگي بين هوش و پيشرفت بعدي به حدود30%= r تقليل مي يابد، يعني كمتر از 10 درصد واريانس پيشرفت تحصيلي را هوش توجيه مي كند.
از سوي ديگر، همبستگي پيشرفت تحصيلي قبلي و بعدي به تنهايي فقط5%= r مي افزايد.در نتيجه براي پيش بيني پيشرفت تحصيلي، دانستن هوش كلي يا استعداد تحصيلي كلي بر قدرت پيش بيني اندازه هاي پيشرفت تحصيلي قبلي كه شامل رفتارهاي ورودي شناختي دقيق است، چيز زيادي اضافه نمي كند.
بلوم مي گويد اندازه هاي هوش كلي، جايي كه رفتارهاي ورودي شناختي دقيق وجود ندارد نه تنها كمك چنداني نمي كندف بلكه براي مسائل آموزشي مشكل بزرگي نيز ايجاد مي نمايد.زيرا بعد از ده سالگي كيفيتهاي نسبتاً ثابتي از خود نشان مي دهندف در حالي كه كاملاً برعكس هوش، رفتارهاي ورودي شناختي را مي توان به طور دقيق تعيين كرد و انها را به عنوان يك عامل خام پيش بيني مي توان مورد استفاده قرار داد.اما، آموزشگاه مهمتر از اين است كه پيش بيني كنيم

پایان نامه
Previous Entries تحقیق با موضوع توزیع فراوانی، سرمایه اجتماعی، حاشیه نشینی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درباره بهبود مستمر، ارزش افزوده، سهم بازار