مقاله درمورد دانلود ایدئولوژی، سیاست خارجی، ژئوپلیتیک، توسعه یافتگی

دانلود پایان نامه ارشد

است، به جای عنصر «دوستی مداوم»، توسط «منفعت مداوم» معین می شود. آنان همچنین بر این باورند که فرهنگ های هند، چین و اسلام توان ایستادگی در برابر خشونت غرب را دارند. لذا با توجه به ژئوپلیتیک منطقه باید یک ایدئولوژی مشترک قاره ای ایجادگردد و در جغرافیای اوراسیا ارزش های مقدس حاکمیت داشته باشد. علاوه بر این، از حرکت مشترک با غرب علیه اسلام خودداری شود و حتی در برابر جهانی سازی آمریکایی، همکاری با جهان اسلام افزایش یابد.
در قرن 19 اعتماد به نفس ویژه ای در روسیه پدید آمد. خومایکف، فیلسوف معروف، باور اسلاوگراها را در چند جمله این گونه بیان کرد: «روسیه تمدن منحصر به فردی است و ترکیبی از فضیلت های ایمان ارتدکس، قومیت اسلاو و ویژگی های سنتی جامعه دهقانی روسیه، قادر است مشکلات روسیه و مشکلات مجموعه اروپا را حل نماید.» (سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1389: 140). خودآگاهی روسی قرن 19 را برای برطرف کردن عقده ی رسیدن به پیشگام از یک سو سعی می کرد خود را به اروپا شبیه ساخته و همه ی پدیده های مفید اروپایی را اقتباس کند و از سوی دیگر در تلاش بود که معنویت روسی، اندیشه اتحاد همه اسلاوها و نظریه اوراسیایی را در برابر حساب گرایی اروپایی قرار دهد. برخی استدلال می کردند روسیه باید راه غرب را در پیش گیرد و بعضی دیگر تأثیرات غرب را مخاطره انگیز و مخرب تشخیص می دادند و ضد ارزش های روحانی روسیه می دانستند.(خاتمی خسروشاهی، 1383: 239)
از سال 1993 به این سو، اوراسیاگرایی نو در ابعاد وسیعی گسترش یافت که علت آن تا حدودی تلاش دو حزب، ملی گرای اصلی آن زمان، یعنی حزب لیبرال دموکراسی ولادیمیر ژیرینوفسکی و حزب کمونیست فدراسیون روسیه ی گنادی زوگانوف بود. هر دو رهبر بر جنبه های ژئوپلیتیک اوراسیاگرایی تاکید داشتند. ولی این دو حزب را نمی توان بلندگوهای سیاسی اوراسیاگرایی دانست. از ابتدای دهه 2000 عبارت اوراسیاگرایی برای اظهار نظر درباره تحولات سیاست خارجی روسیه استفاده روز افزون پیدا کرده است. در این دوره نقش یوگنی پریما کوف و ولادیمیر پوتین مهم است. پوتین می گوید: «روسیه همواره احساس کرده که کشوری اوراسیایی است. ما هرگز فراموش نکرده ایم که بیشترین بخش این کشور در آسیا قرار دارد. اما با کمال صداقت باید بگویم که همیشه از این مزیت بهره نبرده ایم. فکر می کنم زمان آن رسیده که در کنار حرف، عمل را هم به آن اضافه کنیم و با کمک کشورهای منطقه آسیا و اقیانوسیه، روابط اقتصادی وسیاسی را بر پا داریم. روسیه امروز هر آنچه برای این کار لازم باشد در اختیار دارد.» (لاروئل، 1388: 20)
ملی گرایان امروزی روسیه نه تنها در پی تجدید ارزش های دیرین، بلکه در پی بازسازی و سازگار ساختن آن با شرایط جدید روسیه هستند. ارزش هایی که ریشه در تاریخ و سنت های روسیه داشته باشد، مورد توجه آنها قرار می گیرد. در واقع آنها از «انقلاب محافظه کارانه» سخن می گویند، انقلابی علیه بی نظمی ناشی از شرایط پس از فروپاشی. آنها در پی احیای سنت های روسی در ناب ترین شکل آن هستند. الکساندر دوگین یکی از نظریه پردازان راست جدید در روسیه، در تبیین «محافظه کاران انقلابی» روسیه، آنان را هوادار ایدئال های مثبت جناح راست می داند. ایده هایی چون بازگشت به سنت ها، سلسله مراتب، دولت گرایی و ملی گرایی که در آمیزش با گرایش های معنوی قرار می گیرد. به بیان «تورباکوف» در مقاله تحلیلی اش محور های اصلی ایدئولوژی راست جدید روسیه را که «دولت گرا» نیز خوانده شده، چهار ویژگی اساسی تشکیل می دهند: توسعه طلبی، اوراسیاگرایی جدید، ضدیت با غرب، و ادامه راه سوم. (کولایی، 1391: 281)
به نظر «تورباکوف» سومین ویژگی ایدئولوژی دولت گرایان جدید روسیه ضدیت شدید با غرب است، که ریشه در اندیشه های اسلاو گرایان قرن نوزده روسیه دارد. در اواخر دهه 1960 نیز گروه «پاسداران جوان»، اندیشه های اسلاوگرایان را مورد تمجید و تکریم قرار داده بودند. طبق سنت های اسلاوگرایی، غرب بی روح و لامذهب همواره در برابر شرق الاهی و عرفانی قرار داشته است. در دیدگاه دولت گرایان جدید بر اساس ایده های اوراسیایی، جهان عرصه رویارویی قدرت های شرق و غرب است: قدرت زمینی اوراسیایی و قدرت دریایی آتلانتیکی. تمدن روس به عنوان بخشی از بلوک قاره ای در برابر تمدن انگلوساکسون قرار می گیرد.(کولایی، 1391: 283)
طرفداران این نظریه معتقداند که به دلیل خصوصیت سرزمینی ویژۀ روسیه و گسترش آن در قاره اروپا تا آسیا، منطقی ترین سیاست، توازن در تامین منافع این کشور در اروپا و آسیا ست. این تفکرکه از اواخر قرن نوزده مطرح گردید و در دهه های بیست و سی مجدداً مورد توجه قرار گرفت، بار دیگر در دوران ریاست جمهوری یلتسین و در شورای سیاست خارجی این کشور در دستور کار سیاسی بررسی شد. سرگئی استانکویچ عضو شورای مذکور این رویکرد در سیاست خارجی را رویکردی واقع گرایانه، عاملانه و طبیعی می دانست و معتقد بود روسیه باید توازنی بین گرایش های افراطی غربی و یا شرقی به وجود آورد. از نظر وی این دیدگاه فاقد اشتباهات دوران گورباچف بود و موضع روسیه را در شرق تقویت می نمود. (خاتمی، 1383: 264)
درست مانند اوراسیاگرایی اولیه، خاستگاه فکری اوراسیاگرایی نو بر رد غرب استوار است. اروپا پیوسته مترادف با سرمایه داری دیده می شود، منظومه ی ذهنی آن لذت گرایانه و معطوف به مصرف است، و در حالی که اوراسیاگرایان نو به پیشرفت فناورانه ی اروپا غبطه می خورند، از آن انتقاد می کنند که عقلانیت ابزاری محض را بر ارزش های اخلاقی و مذهبی برتری می بخشد.
رهبران فکری نواوراسیاگرایی
از ابتدای سال 2000 عبارت اوراسیاگرایی برای اظهار نظر در باب تحولات سیاست خارجی روسیه کاربرد روزافزون پیدا کرد. نقش مهم یوگئی پریماکف وزیر امور خارجه روسیه (1998-1996) و نخست وزیر (1999-1998) اغلب از سوی نواوراسیاگرایان ذکر می شد. وی از معدود سیاستمداران عصر یلتسین بود که تلاش می کرد روابط بهتری را با قدرت های آسیایی برقرار کند. از زمان به قدرت رسیدن ولادیمیر پوتین در سال2000 وی در چندین سخنرانی موضوع موقعیت روسیه را به عنوان کشوری میان اروپا و آسیا طرح کرده و بدین ترتیب امیدهای نو اوراسیاگرایان برای اهمیت یافتن بیشتر تقویت شد. نواوراسیاگرایان دیدارهای رسمی پوتین را مطرح می کنند. برای مثال شرکت پوتین در اجلاس سران کشورهای بروئنی در نوامبر 2001. رییس جمهور، قبل از عزیمت اظهار داشت «روسیه همواره احساس کرده کشوری اوراسیایی است ما هرگز فراموش نکرده ایم که بیشترین بخش این کشور در آسیا قرار دارد. اما با کمال صداقت باید بگویم که همیشه از این مزیت بهره برداری نبرده ایم. فکر می کنم زمان آن رسیده که در کنار حرف عمل را نیز به آن اضافه نماییم و با کمک کشورهای آسیا و اقیانوسی روابط سیاسی – اقتصادی و … برپا نماییم. روسیه امروز هر آنچه را که برای این کار لازم باشد در اختیار دارد. در اکتبر 2003 پوتین در نشست سازمان کنفرانس اسلامی در مالزی شرکت کرد که این امر باعث خشنودی نواوراسیاگرایانی شد که اصرار داشتند روسیه قدرتی اسلاوی است.(پوررمضان، 1391: 26-27)
اوراسیاگرایی نو طرفداران زیادی دارد. در این طیف عظیم کلیسای ارتودکس روسیه، ناسیونالیست های افراطی، سلطنت طلب ها، استالینیست ها و اصحاب ژئوپلیتیک. برخی بروکرات های مشهور نظامی و غیر نظامی از جمله روتسکوی، حاسبولاتف، ژنرال لبد، زوگانف، ژیرینوفسکی، استانکویچ، کورتونف و پریماکف از رهبران موج اوراسیاگرایی با موضع گیری و افکار گوناگون به حساب می آیند. درخارج از روسیه نیز درجهان سیاست، نظربایف و در جهان ادبیات، آیتماتف از شیفتگان این مکتب هستند.
در یک نگاه گذرا وجود سه رهبر فکری و سه جریان اصلی بین پیروان اوراسیاگرایی نو مشاهده می شود:
1. دوگین: دوگین، از دشمنی با آمریکا، همکاری با پیروان ادیان آسیایی، همگرایی با ایران، ایستادگی در برابر چند قطبی و جهانی سازی دفاع می کند.
2. باگرامف: باگرامف، طرفدار ایجاد رابطه بین آموزه های ارتودکس و عرفان و تصوف اسلامی است وبر اتحاد اسلاوها و ترک ها تاکید دارد.
3. پانارین: پانارین، همگرایی در اوراسیا در چارچوبۀ یک امپراتوری متمدن را ترسیم کرده است. ولی در این امپراتوری ناسیونالیسم حاکم نیست و امپریالیسم آگرسیو نیز جایگاهی ندارد. ارزش های دینی، اهمیت فراوانی در زندگی آیندۀ ملل اوراسیا دارد.
هر سه آکادمیسین نسبت به ایجاد یک ایدئولوژی قاره ای، هویت قاره ای و کثرت فرهنگی علاقه نشان داده و نقش انقلاب اسلامی ایران درسیاست جهانی را جدی گرفته اند.
ویژگی های اصلی نواوراسیاگرایی
مهمترین ویژگی های نواوراسیاگرایان عبارتند از :
1. اوراسیاگرایی نقطۀ قوتش را از ظرفیتش برای ارائه ی ایدئولوژی جدید برای جهان پسا دو قطبی می گیرد. این ایدئولوژی بر جهان بینی تمدن گرایانه و ایده ی ظهور ارزش های جدید پسا مدرن مبتنی است.
2. اوراسیاگرایی نو، نظام اقتصادی حاکم بر جهان را نمی پسندد و آمریکا را برای کل جهان تهدید بزرگی می داند. زیرا آمریکا هژمونی فرهنگی و سیاسی خود را با استفاده از ابزارهای تکنولوژیکی و اقتصادی ادامه می دهد.
3. اوراسیاگرایی نو، اندیشه های اقتصادی خود را بر محور «راست» یا «چپ» نمی چیند و راه سومی را پیشنهاد می کند: همگرایی استراتژیک در عرصه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی. در فرایند همگرایی استراتژیک، مشاهد می شود که بر عکس سنت مارکسیستی، جایگاه زیر بنا و رو بنا وارونه شده و اقتصاد به تمدنی تبدیل می گردد که بر ارزش های معنوی بنا می شود. در برابر گفتمان آتلانتیک که سکولار و طرفدار اقتصاد بازار است، اقتصادی شکل بگیرد که درآن ارزش های مقدس حاکم باشد.
4. به نظر پیروان اوراسیاگرایی نو، اروپا اوج توسعه یافتگی نیست، بلکه صرفاً حاکی از نوع خاصی از توسعه یافتگی است که امکان باز تولید آن از سوی سایر کشورها و مناطق جهان وجود ندارد. روسیه باید از مظاهر غربی دست بشوید و فزون طلبی نهفته در هویت اروپایی را کنار نهد.
5. آنان مخالف گسترش ناتوهستند و فروپاشی شوروی سابق را یک شوک موفقیت آمیز می دانند. در بین اوراسیایی ها، برخی ناسیونالیست ها ایمان دارند که نظام تزاری بر می گردد. برخی کمونیست ها نیز انتظار برگشت شوروی را می کشند. زگانف تاکید دارد که روسیه یک دولت نیست، بلکه یک تمدن است. هدف، تفکیک بین دولت روسیه و غرب می باشد. غرب، منبع همۀ بدی ها ست. غرب، هرگز دوست روسیه نبوده و در هفت قرن گذشته مدام برای نابودی روسیه تلاش کرده است. نمونه های بارز آن، ناپولیون و هیتلر است. دوکراسی غربی و حقوق بشر غربی تله ای بیش برای تخریب روسیه نیستند.کلاسیک ها غرب را تنها اروپا می دانستند و با آن دشمن بودند. ولی اوراسیاگرایی نو، آمریکا را به غرب اضافه نموده و آن را دشمن می دانند. به طوری که حتی جهت مقابله با آن امکان اتحاد با اروپا را نیز بررسی می کنند.
نگاهی به نواوراسیاگرایی دوگین
موضع سیاسی اخیر دوگین است ارتباط نزدیکی با اوراسیاگرایی دارد. این اندیشه در سال 1920 میان مهاجران روسی پدید آمد. هر چند شاخه های مختلفی از اوراسیاگرایی وجود دارد اما همه ی آنها بر سر اینکه روسیه یک تمدن بر حق – ترکیبی از اسلاوی و غیر اسلاو، عمدتاً ترک می باشد- توافق نظر دارند. اوراسیاگرایی از دهه 1980 و بخصوص از سال 1991 محبوبیت یافت زمانی که دوگین به تبدیل آن به اندیشه ی نواوراسیاگرایی بر آمد و سال 1992واقعاً به سال اوراسیا تبدیل شد.(Shlapentokh, 2007: 216)
متفکر پیشرو در حوزه ژئوپلتیک روسیه، الکساندر دوگین، نظریه ی «چند قطبی» را ارئه دادند و از ایجاد یک جهان «چند قطبی» به عنوان ابزاری برای مقاومت در برابر نظام «تک قطبی» آمریکایی، حمایت می کند. دوگین بر این باور است، تلاش آمریکا برای جهان تک قطبی نه تنها افزایش قدرت بلکه تغییر ارزش ها و تمدن کل جهان است بنابراین ایجاد جهان «چند قطبی» وسیله ای برای حمایت از ارزش های مخالف آمریکایی است.
الکساندر دوگین از اندیمشندان حوزه ی نواوراسیاگرایی، نقطه ی تعالیم او حفاظت

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد دانلود منافع ملی، روشنفکران، سیاست خارجی، فرهنگ و تمدن Next Entries مقاله درمورد دانلود سیاست خارجی، ایالات متحده، ایالات متحده آمریکا، منافع ملی