مقاله درمورد دانلود امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

چنان‌که خداوند مي‌فرمايد:
?وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها …?(نحل: 18)
“هر چه از او خواستيد به شما عطا کرد و اگر نعمت خدا را شماره کنيد نمي‌توانيد آن را به شمارش آوريد.”
انسان‌ها از نظر صفات روحي، جسمي و فکري تفاوت دارند. بنابراين مقاومت آن‌ها در برابر مشکلات، توان تصميم‌گيري، شجاعت، هشياري و نيروي ابتکار آن‌ها با يکديگر فرق دارد؛ اين اختلاف سبب مي‌شود که حتّي اگر امکانات اوليه‌ي بهره برداري از طبيعت يکسان در اختيار همگان قرار گيرد، دست آورد تلاش آن‌ها متفاوت باشد. دين اسلام، که بر فطرت انسان استوار است، به رغم نفي هرگونه اختلاف درآمد ناشي از تبعيض و بي‌عدالتي، اين تفاوت‌ها را پذيرفته است. متأسفانه گروهي چون معلولان امکان بهره جستن از طبيعت ندارند يا ره آورد کوشش آن‌ها براي گذران زندگي‌شان در حد متوسط جامعه کافي نيست؛ و گروهي به سبب حوادث طبيعي چون سيل و زلزله دارايي يا سرپرست خانواده خود را از دست مي‌دهند. بنابراين، به رغم همه‌ي تلاش‌هاي پيشگيرانه فقر در جامعه وجود دارد. اسلام براي مبارزه با اين واقعيت تلخ ماليات‌هايي چون خمس و زکات در نظر گرفته و سيستم تأمين اجتماعي مقرر کرده است. برنامه‌هاي فقر ستيز و نيز نصوصي که در نکوهش فقر آمده، نشان مي‌دهد که اين پديده در نظر اسلام مطلوب نيست. امام صادق (ع) فرمودند: “نزديک است فقر آدمي را به کفر بکشاند.” (مجلسي،1110 ق) پيامبر اکرم (ص) نيز در روايتي فقر و کفر را در يک سطح قرار داده، از هر دو به خداوند پناه برده است. (پاينده، 1363)
بر اساس روايتي ديگر، خداوند به حضرت ابراهيم وحي کرد: اي ابراهيم، تو را آفريدم و با آتش نمرود آزمودم. پس هرگاه تو را گرفتار فقر مي‌ساختم و بردباري‌ات را مي‌گرفتم، چه مي‌کردي؟ ابراهيم پاسخ داد: خدايا، فقر از آتش نمرود بدتر و شديدتر است. خداي متعال فرمود: به عزت و جلالم سوگند، در آسمان شديدتر از فقر نيافريدم. (مجلسي، 1110 ق، ج 72، ص 47)

الف) مفهوم فقر در قرآن کريم
چون فقيران در شمار اصنافي که زکات به آن‌ها تعلق مي‌گيرد، جاي دارند، مفسران مسأله فقر را از نظر مفهوم و حدود آن مورد توجه قرار داده‌اند و در مقام بيان تفاوت فقير و مسکين در آيه 60 سوره توبه به بحث پرداخته‌اند:
?إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَکِيمٌ? (توبه: 60)
“صدقات براي فقيران است و مسکينان و کارگزاران جمع آوري آن و نيز براي به دست آوردن دل مخالفان و آزاد کردن بندگان و قرض داران و انفاق در راه خدا و مسافران نيازمند و آن فريضه‌اي است از جانب خدا. و خدا دانا و حکيم است”.
در مورد مفهوم فقير و مسکين و تفاوت آن‌ها نظريه‌هاي متفاوتي از سوي فقها و مفسران برخورد مي‌کنيم. از نظر بعضي فقير و مسکين داراي معني واحد بوده (حلي، 1408ق) و اين دو از الفاظ مترادف مي‌باشند که در اين آيه هر دو به جهت تأکيد در يک معني به کار رفته‌اند). فاضل مقداد، 1419 ق)
برخي از فقها و مفسران مطرح نموده‌اند که فقير از مسکين بدحال‌تر است، يعني فقير محتاجي است که نه مال دارد و نه کسبي، ولي مسکين کسي است که کسبي يا مالي دارد، ليکن براي او کافي نيست. (طوسي،1387)
عده‌اي بر اين اعتقادند که مسکين، نيازمندي است که براي رفع نيازهاي خويش از ديگران تقاضاي کمک کرده به تکدي دست مي‌زند اما فقير، شخص ناداري است که عفت نگاه داشته، از ديگران خواهشي ندارد. (طبرسي، 1372)
نظر ديگر اين است که مسکين نيازمندي است که از سلامت جسمي برخوردار بوده، در حالي که فقير نيازمندي است که زمين گير بوده و از معلوليت‌هاي جسمي رنج مي‌برد (ابن‌بابويه، 1413ق).
سه نظر اخير ناظر بر بدحال‌تر بودن فقير از مسکين بود. ولي ديدگاهي وجود دارد که عکس ديدگاه‌هاي قبلي است و بنا به تعريف اين ديدگاه، مسکين کسي است که هيچ چيز ندارد ولي فقير از اشيائي برخوردار است. بنابراين مسکين بدحال‌تر است (طوسي، 1400ق).
در يک تحليل نهايي بايد توجه نمود که بحث در مورد اين‌که کدام گروه بد حال تر هستند بدون فايده است. چون هر دو گروه به دليل عدم غني مشمول اخذ زکات مي‌شوند (حلي، 1407ق).
بنابراين مراد اصلي اين است که فقير و مسکين در يک امر عدمي شريک‌اند و آن اين‌که مؤونه سال خود و عيال واجب‌النفقه خود را ندارند و فرق ميان ايشان به اعتبار قلت و کثرت احتياج است) فاضل مقداد، 1419 ق)
بنابراين صرف نظر از اين‌که فقير بر وضعيت دشوارتري دلالت مي‌کند يا مسکين، مي‌توان قبل از رسيدن به حد غني و کفايت) برابري درآمد با هزينه‌هاي متعارف زندگي) بحث را به دو مرحله تقسيم کرد. مرحله نخست، فرد نيازمندي است که هيچ درآمدي نداشته و در تأمين نيازهاي اوليه خويش مانند خوراک، پوشاک، عاجز و درمانده شده، به همين دليل ممکن است براي سير کردن خود و خانواده‌اش از ديگران تقاضاي کمک کند، خواه اين مرحله را فقر بناميم خواه مسکنت. دومين مرحله به فردي اشاره مي‌کند که داراي درآمد است، اما درآمدهاي وي، هزينه‌هاي متعارف زندگي او و افراد تحت تکفلش را پوشش نمي‌دهد، به عبارتي درآمدش کمتر از حد غني و کفايت است.
ب) مفهوم فقر در نظر فقها
فقيهان نيز مسأله‌ي فقر را از نظر مفهوم و حدود آن مورد توجه قرار داده‌اند. در نظر آنان، ضابطه‌ي فقر به عنوان شرط استحقاق زکات، کافي نبودن درآمد براي گذران زندگي فرد و افراد تحت سرپرستي وي شمرده مي‌شود. با توجه به اين ملاک، درمي يابيم که فقر مورد توجه آن‌ها، فقر نسبي است؛ شيخ صدوق در کتاب “علل الشرايع” مي‌نويسد: به کسي که هفتصد درهم دارد و مالک آن مي‌باشد دادن زکات حلال است به شرطي که شغل و حرفه‌اي نداشته باشد، اين شخص زکات هفتصد درهم را اخراج کرده و با مقداري از آن قوت و روزي عيالات خود را تهيه نموده و بقيّه آن را به مستحقّين مي‌دهد و بدين ترتيب آنچه دارد را صرف کرده و تهيدست مي‌شود لذا از زکات مي‌توان به وي کمک نمود. ولي کسي که پنجاه درهم دارد و صاحب حرفه‌اي است که به واسطه آن قوت عيالات خود را تهيّه مي‌کند مستحق زکات نيست و نمي‌توان به وي زکات داد زيرا بعد از صرف موجودي خود دوباره به واسطه داشتن حرفه و کسب مال تحصيل مي‌نمايد و بدين وسيله غني مي‌گردد و در نتيجه از مال زکات نمي‌توان به وي مساعدت نمود. (ابن‌بابويه، 1380)
تتبع در کلام فقها و نيز رواياتي که مستند فتواي آن بزرگان است، بيانگر آن است که مراد از گذران زندگي تنها اکتفا به کم‌ترين حد معيشت، که در اقتصاد ملاک فقر مطلق شمرده مي‌شود، نيست؛ بلکه بدان معنا است که فقير چنان ياري شود تا به سطح زندگي درخور شأن خود دست يابد.
آنچه از کلام فقيهان درباره‌ي حد فقر و ملاک پرداخت زکات، مي‌توان استفاده کرد، چنين است:
1. کساني که به رغم داشتن سرمايه‌ي کسب يا اشتغال از درآمد کافي براي مخارج زندگي، در حد متعارف به اندازه شأن خود بي‌بهره‌اند، فقيرند.
2. آنان که قدرت تأمين هزينه‌هاي روزمره دارند، اما از تهيه‌ي مسکن، لوازم خانه، مخارج ازدواج و مانند آن ناتوان‌اند، مي‌توانند به قدر نياز از زکات بهره گيرند.
3. کساني که به سبب ناتواني جسمي قدرت کار و کسب درآمد ندارند، فقير شمرده مي‌شوند.
4. آنان که با داشتن مهارت، به سبب نداشتن ابزار کار و سرمايه، کار مناسب ندارند و نيز کساني که به سبب پرداختن به دانش نمي‌توانند درآمد به دست آورند، مي‌توانند از زکات استفاده کنند. البته گروهي مي‌گويند دانشجو وقتي مي‌تواند از زکاتي که سهم فقيران است، بهره گيرد که دانش اندوزي بر وي واجب عيني يا کفايي باشد. در غير اين صورت، اگر در تحصيل قصد قربت داشته باشد، مي‌تواند از سهم سبيل اللّه، که يکي ديگر از موارد مصرف زکات است، استفاده کند.
5. از سوي ديگر، افرادي که توان کار و کسب درآمد دارند، اما به سبب تنبلي و سستي کار نمي‌کنند، از نظر فقيهان، فقير شمرده نمي‌شوند و پرداخت زکات به آن‌ها جايز نيست.
2-2- انواع فقر
براي آشنايي بيشتر با مفهوم فقر و ابعاد گوناگون آن، بعد از تعريف فقر به بررسي انواع فقر از ديدگاه مکاتب اقتصادي و اسلام مي‌پردازيم.
2-2-1- انواع فقر در مکاتب اقتصادي
در مکاتب اقتصادي، تقسيم‌بندي‌هاي مختلفي براي فقر ارائه شده که در هر تقسيم‌بندي، ملاک و معياري خاص مبناي تقسيم‌بندي قرار گرفته است که در ادامه به توضيح آن‌ها مي‌پردازيم:
2-2-1-1- فقر مطلق و فقر نسبي
محققان در برخورد با مقوله فقر، معمولاً بين دو مفهوم فقر مطلق و فقر نسبي‌تفاوت قائل مي‌شوند. فقر مطلق که فقر معيشتي يا فقر ابتدايي نيز ناميده مي‌شود به محروميت و ناتواني افراد در دستيابي به حداقل نيازهاي اساسي زندگي مانند تغذيه و پوشاک و سرپناه که براي زندگي سالم ضروري است، اشاره دارد. اين مفهوم فقر، به عدم دسترسي به حداقل استاندارد تعيين شده نيازهاي فيزيولوژيکي که براي بقاي مادي انسان ضروري است، دلالت دارد. (برنامه و بودجه، 1380)
در تبيين اين مفهوم فقر به وضعيتي اشاره شده است که در آن درآمد افراد پاسخ‌گوي نيازهاي اساسي زندگي آن‌ها نيست. هرچند برخي فقر مطلق را فراتر از کمبود درآمد و شامل سوء تغذيه، کمبود بهداشت و نبود آموزش نيز مي‌دانند. (آبرکرابي، 2002 م)
درباره ميزان کمي حداقل درآمد لازم براي خارج شدن از اين نوع فقر در شرايط اقتصاد کنوني جهان بررسي‌هايي انجام شده است، و نتيجه آن‌ها اين است که بانک جهاني درآمد سالانه پنجاه دلار را خط فقر تلقي مي‌کند. (دفتر تبليغات خراسان، 1380)
فقر نسبي يا ثانوي به مواردي اطلاق مي‌شود که در آن اگر افراد بخشي از درآمد خود را صرف مخارج غير ضروري (يا ضروري در حد غير لازم) نکنند برايشان کافي خواهد بود.
برخلاف فقر مطلق که به مفهوم فقدان دارايي براي رفع نيازهاي اساسي است، در فقر نسبي، افراد کم درآمد به سنجش وضعيت زندگي خود با ساير افراد مي‌پردازند، و اگر از يک حداقل زندگي برخوردار باشند در اين صورت فقر از نوع نسبي است. (دفتر تبليغات خراسان، 1380)
تفکيک بين فقر مطلق و فقر نسبي سهل و آسان نيست. زيرا، براي تشخيص آن‌ها معيار مشخصي در دست نيست و از سويي ممکن است هر دو به صورت همراه و ملازم يکديگر باشند. حتي برخي از محققان اين تفاوت را نمي‌پذيرند؛ براي مثال، تانسند32 معتقد است نيازهايي که اساسي يا مطلق ناميده مي‌شوند، ممکن است به صورت نسبي نشان داده شوند و استدلال مي‌کند که فقر بايد به عنوان يک شکل کلي از محروميت نسبي که در اثر توزيع نامناسب منابع حاصل مي‌شود مورد توجه قرار گيرد. او معتقد است که آن بخش از افراد که درآمدشان از ميانگين جامعه بسيار کمتر است، در صورتي که از منافع و شرکت در فعاليت‌هاي مرسوم جامعه محروم باشند، فقير تلقي مي‌شوند. (تانسند، 1979 م)
بايد افزود که برخي محققان در کنار فقر نسبي و مطلق از نوع سوم فقر يعني فقر ذهني نيز در طبقه بندي خود ياد مي‌کنند. مطابق اين طبقه بندي که بر مبناي مرجع تشخيص رفع نياز در افراد، تعيين مي‌شود مفاهيم سه‌گانه فقر ذهني، فقر نسبي و فقر مطلق معنا پيدا مي‌کنند.
فقر ذهني، قضاوت فرد در مورد تأمين کافي يا غير کافي نيازهاي او است. يعني ملاک فقر، قضاوت شخصي و ذهني افراد است. فقر نسبي عبارت است از سنجش ميزان تأمين نيازهاي فرد در رابطه با ديگر افراد جامعه و فقر مطلق نيز به حداقل سطح زندگي مي‌پردازد و اصولاً هنگامي‌که ضوابطي مشخص براي سطوحي از تأمين نيازها که کافي هستند، تعيين شود قابل ارزيابي است و چنانچه تأمين نياز آن‌ها بيش از حد باشد، آن‌ها فقير نيستند و چنانچه کمتر از اين ميزان باشد، فقيرند. (برنامه و بودجه، 1375)
بنابراين با توجه به اين تقسيم بندي‌ها به طور کلي، شناسايي دقيق فقر و نوع آن، مشکلاتي به همراه دارد که در اينجا به طور اختصار به برخي از آن‌ها اشاره مي‌کنيم:
1. افراد چه هنگام و بر اساس چه معيارهايي خود را فقير

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درباره برنامه اول توسعه، کارکنان بانک، قرن نوزدهم، صاحب نظران Next Entries مقاله درمورد دانلود حقوق و دستمزد، دانش پژوه، امام صادق