مقاله درمورد ترکیب وصفی، کمال مطلق، زیبایی مطلق، فرهنگ فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

اینکه عشق و محبت قابل تعریف نیست، دلایلی آوردهاند از جمله اینکه:
1. عشق مساویست با وجود، و وجود قابل تعریف نیست و الّا مستلزم وجود عینی به وجود ذهنی است.
2. عشق دو قسم است: مطلق و مقید، عشق مطلق را در نمییابیم به جهت اینکه در ادراک شی، سنخیت و اتحاد شرط است در حالیکه بین مقید با مطلق و بین عقل و عشق مطلق، اتحاد و نسبتی نیست و عشق مقید را در نمییابیم چون فصل ممیز انسان از دیگر حیوانات و از اجل اوصاف اوست و فعلیت وجود انسان با عقل و علم حصولی درک نمیشود و تنها راه وصول بدان علم حضوری است و این درحالی است که اگر کسی بخواهد عشق را با تأمل درونی دریابد اما از درک آن عاجز میماند و این مسأله به عنوان یک معضل عمده در تأمل در صفات نفسانی است که علیرغم وجود بسیاری از صفات نفسانی به نحو ناخودآگاه زمانی که میخواهیم آنها را در حیطهی عقل بیاوریم، آن صفت دستخوش تغییر شده یا از بین میرود و این حالت در مورد صفت عشق که اغلب توأم با حیرت هست و به قول عرفا ناسازگار با عقل و تأمل، هم صدق میکند. چنانکه برخی به آن، نام جنون الهی دادهاند (رحیمیان، 1380: 46).

2-2-1- معنای لفظی عشق
پس از تتبع و استقرای آثار اهل ادب و لغت و فرهنگهای لغت، اعم از فارسی و عربی، از قبیل: فرهنگ فارسی معین، لغتنامه دهخدا، فارسی عمید، کشاف اصطلاحات الفنون، فرهنگهای معتبر فلسفی و عرفانی و همچنین لغتنامههای عربی، همچون منتهیالعرب، اساس اللغه و غیره، اطمینان حاصل میکنیم که معنای واژه عشق، عبارت است از: محبت شدید و علاقهی افراطی و دلبستگی زیاد نسبت به یک شیء و یا شخص، چه از روی عفاف باشد و چه از روی فسق، مثلاً در فرهنگ علوم عقلی و نیز فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی عشق را میل مفرط و شوق شدید به چیزی تعریف کردهاند (سجادی، 1361: 357-580).
دربارهی ریشهی عشق و این که از کجا اخذ و اقتباس شده است، در کتاب کشاف اصطلاحات الفنون این چنین آمده است:
«عشق مآخوذ از عشقه است و آن گیاهی است که بر تنهی هر درختی که پیچد، آن را خشک سازد و خود به طراوت خویش باقی بماند. پس هر عشقی بر هر تنی که برآید، تن محبوب را خشک کند و محو گرداند و آن تن را ضعیف سازد و روح و دل را منوّر گرداند (تهانوی، 1996، ج2: 1012).»

بدین ترتیب شکی نیست که لفظ عشق به معنای افراط در محبت از گیاهی به نام عشقه در عربی که در فارسی آن را عشق پیچان میگویند،گرفته شده، که با این توضیح تناسب و تشابه عشق با عشقه که مجوز این نامگذاری است، روشن شد.

2-2-2- معنای اصطلاحی عشق
برای روشن شدن مفهوم اصطلاحی این لفظ باید سراغ تعاریفی برویم که اصحاب حکمت و عرفان از عشق کردهاند؛ چرا که در فلسفه، عشق را از کیفیات نفسانی قلمداد میکنند که به سبب سیطرهی شدید تفکر در زیبایی و نیکویی محبوب و کثرت مشاهدهی شئون و آثار حسن معشوق در نفس و جان آدمی، تحقق مییابد.
ارسطو، در مورد عشق چنین میگوید: «عمی الحس عن ادراک عیوب المحبوب» یعنی عشق موجب کوری حس از درک عیوب محبوب میشود (معصوم شیرازی، 1344، ج1: 404).
بوعلی سینا در رسالهالعشق، عشق حقیقی را در تمام موجودات جاری و ساری میداند.
همچنین از نظر ایشان عشق حقیقی همان ابتهاج، سرور و نشاط ناشی از تصور ذات معشوق است (ابنسینا، 1400ق: 397-373). معشوقی چون ذات حق که خیر محض و کمال مطلق است (ابنسینا، 1375، نمط 8: 360).
در فرهنگ فلسفی آمده است که عشق در اصطلاح حکما به دو معنا به کار میرود:
1. عشق غریزی، عبارت است از جذبهی طبیعی که تمام موجودات نسبت به کمال خود است.
2. عشق الهی، محبت خالصی است که صوفیان انسان را به آن دعوت میکنند و در توصیف آن
میگویند: جوهری الهی است در وجود انسان که چون از آلودگیهای ماده پاک شود، مشتاق شبیه خود میشود و به دیدهی عقل، خیر اول محض را مشاهده میکند و به سوی آن
میشتابد. در این هنگام، نور این خیر محض بر او افاضه میشود و با او متحد میگردد و لذتی را درک میکند که هیچ لذتی برابر آن نیست (صلیبا، 1366: 468).

2-2-3- عشق در قرآن و روایات و احادیث
واژهی عشق در قرآن وجود ندارد اما واژههایی در قرآن موجود است که معنای عشق را
میرساند از قبیل: حب، ود و تبل… و نیز در صحیفه سجادیه این کلمه به چشم نمیخورد و اما در نهجالبلاغه از این ماده (عشق) استفاده شده که در بخش روایات به آن اشاره میکنیم. اما کلماتی که در زبان عربی به مفهوم عشق و حالات شبیه به آن بکار برده میشود زیاد است، از جمله: هوا، حب، غرام، صبابه، تیم، وله، ود، مقه، خله، کلف، لوعه، شغف، جوی، لعج، تبل، تدلیه، هیم. مفاهیم بعضی از کلمات فوق اعم از معنای عشق به معنای اصطلاحی است مانند هوی و حب و خله… و بعضی دیگر خواص و لوازم عشق را در بردارد مانند (وله و تبل) و برخی هم مفهوم مستقیم عشق را دارا میباشند مانند: جوی و عشق و لعج.
در قرآن، کلمهی «محبت» 1 بار و کلمهی «مودت» 8 بار بکار برده شده است. پروردگار در 2 مورد، با تعبیر «ودود» آمده و کلمهی «یحب» در 17 مورد به اشخاصی که محبوب پروردگار هستند، اشاره شده و در 23 مورد کلمهی «لایحب» آمده است.
بدین ترتیب کلمههای زیادی از ریشهی حب در قرآن کریم وجود دارد، اما به طورکلی در قرآن این واژه به دو بخش منقسم میگردد:
الف- حب الهی، ب- حب انسانی
در اینجا به طور اجمالی، آیاتی از هر یک از تقسیمات را متذکر میشویم:
الف- حب الهی: 1- ان الله یحب المحسنین (بقره/195) 2- ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین (بقره/222) 3- ان الله یحب المقسطین (مائده/42)
ب- حب انسانی : والذین آمنوا اشد حبا لله (بقره/165)
در احادیث و روایات هم واژهی عشق و هم واژههای مترادف با آن به چشم میخورد. برخی از این احادیث، به عشقهای زمینی و مجازی اشاره دارد و برخی به عشقهای الهی، که در
اینجا به آنها اشاره میشود؛ 1- عن مفضل، قال: سألت ابا عبدلله علیه السلام عن العشق؟ قال: قلوب خلت عن ذکر الله فاذافها الله حب غیره (به نقل از خلیلیان، 1369: 27).
مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل میکند که از آن حضرت در مورد عشق پرسیدم، پاسخ فرمود: دلهای عشاق، دلهایی است که از یاد خدا تهی شده، در نتیجه، خداوند محبت دیگران را به آنها چشانده است. در حدیث مذکور مراد عشقهای مجازی است که انسان را از حقیقت باز میدارند.
همچنین در حدیث دیگری نقل شده است که: «من عشق وکتم و عف و صبر غفرالله له و ادخله الجنه» هر آنکس که عشق بورزد و کتمان کند و عفت و صبر را پیشهی خود سازد، خدایش او را بخشیده و داخل در بهشت میگرداند (ریشهری، 1379، ج6: 137).
در حدیث دیگر به عشق الهی چنین اشاره شده است:
«لو علم المدّبرون عنی کیف انتظاری لهم و اشتیاقی الی ترک معاصیهم لماتوا شوقاً بی و تقطعت اوصالهم عن مودتی»
یعنی اگر اینها که به من پشت کردهاند و رفتهاند، میدانستند که چگونه در انتظارشان هستم و چگونه مشتاق بازگشتشان هستم از شوق میمردند و رگهایشان از فشار عشق من پاره میشد (همان، 139).

2-3- اقسام عشق

وقتی به فرهنگهای لغوی و اصطلاحی (فلسفی و عرفان) و همچنین آثار فیلسوفان و عارفان در مبحث عشق مراجعه میکنیم به ترکیبهای (وصفی یا اضافی) مختلفی برخورد میکنیم که در این قسمت، یک تقسیمبندی جامع و مانع، اقسام عشق را مشخص میکنیم:
عشق حقیقی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه و متصوفه، محبت الله و صفات و افعال اوست (ملاصدرا، 1368، ج7، فصل19: 178). این نوع عشق، به کمال مطلق و خیر محض تعلق میگیرد و منشأ آن محبت کمال مطلق است. محل آن، قلب و روح و مرتبهی خفی و اخفای انسان بوده و در مراتب اعلی، وحدت عشق و عاشق و معشوق حاصل میشود. العشق اذاتم هو الله (رحیمیان، 1380: 153).
عشق عقلی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، عشقی است که مبدأ آن توجه به ذات حق است و مخصوص اولیای حق و اهل معرفت میباشد (سجادی،1361: 385). عشق عقلی بیزوال است. منشأ آن، محبت به کمال مطلق و زیبایی صرف و تجلیات آن میباشد و محل آن قلب و عقل- فراتر از نفس- است و به محبوب به جهت برخورداری او از کمال و خیر محض توجه میشود (رحیمیان، 1380: 152).
عشق مجازی: (ترکیب وصفی) عشق غیرحقیقی و زودگذر و ظاهری است (معین، 1360، ج2: 2304). عشق مجازی از اقسام عشق انسانی است که به دو قسم تقسیم میشود:
1. نفسانی 2. حیوانی. البته لازم به ذکر است که عشق مجازی، دامنهی وسیعی دارد که میتوان گفت: عشق مجازی منحصراً عشق انسان به انسان نیست، بلکه عشق ورزیدن به هرگونه معشوقی غیر از ذات احدیت است. به عبارتی، عاشق، همیشه انسان است ولی معشوق لزوماً انسان نیست.
عشق نفسانی: (ترکیب وصفی) یکی از دو قسم عشق مجازی است، که مبدأ آن مشابهت نفس عاشق با معشوق در جوهر ذات است و خاستگاه آن، توجه به شمایل و ملکات فاضله و سیرت حسنهی معشوق است.
عشق طبعی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح اهل معرفت، عشق مجازی پست است و منشأ آن طبیعت و جنبهی مادیت معشوق است و در این نوع عشق، عاشق، معشوق را برای خود
میخواهد و این برای دیگران مایهی رذیلت است (شیرازی، 1366: 15).
عشق معنوی: (ترکیب وصفی) همان عشق روحانی است، عشقی که لذت آن، روحی است.
عشق نطقی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح ابنسینا، همان عشق مجازی نفسانی است که خاستگاه آن اخلاق نیکو و شمایل معشوق است که به دلیل غلبه و اشراف قوهی ناطقهی انسان بر نیروی حیوانی و دوری از شایبهی شهوت، عشق نطقی نامیده شده است (ابنسینا، 1375، نمط 9، ج3: 388).
عشق بهیمی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه همان عشق مجازی حیوانی است که مبدأ آن طلب لذت حیوانی است و خاستگاه آن بیشتر توجه به صورت ظاهر و زیبایی جسمانی معشوق است (همان، 383).
عشق الهی: (ترکیب وصفی) همان عشق به ذات مقدس معبود و اله همهی هستی است در اینجا عاشق، معشوق را نه برای خود بلکه برای معشوق میخواهد. عشق الهی، ذروه علیا، درجهی قصوا و منتهای مقامات است (شیرازی، 1360: 15-16). عرفا این نوع عشق (عشق الهی) را فوق عقل دانستهاند و اشعاری که در تعارض عقل و عشق و برتری معرفتی و تعالی وجودی عشق نسبت به عقل نقل میکنند، در حیطهی عشق الهی و مربوط به همین قسم است4.
عشق عفیف: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، عشقی است که سرچشمهی آن، حس زیبایی مطلق از حیث ذات باشد و آن درجهی اعلای عشق انسان است در مقابل عشق وضیع. به بیان دیگر همان عشق مجازی نفسانی است که به دلیل شرط بودن عفت نفس در آن، عشق عفیف هم گفته میشود (سجادی، 1361: 358).
عشق غریزی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه عبارت است از: شوق طبیعی و عشق فطری و جبلی که خداوند در نهاد و نهان همهی موجودات قرار داده است (ابنسینا، 1400ق: 375).
عشق جسمانی: (ترکیب وصفی) در مقابل عشق معنوی و روحانی است.
عشق ظاهری: (ترکیب وصفی) همان عشق مجازی است.
عشق وضیع: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، عشق حیوانی است در مقابل عشق عفیف. این عشق از انواع عشق حیوانی است (خلیلیان، 1369: 56).
عشق روحانی: (ترکیب وصفی) همان عشق معنوی است که هدف آن لذت روحی است. در این نوع عشق، عاشق، معشوق را هم برای خود میخواهد و هم برای معشوق (همان، 58).
عشق افلاطونی: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه اشاره به عقیدهی افلاطون است که میگوید: روح انسان در عالم مجردات قبل از ورود به دنیا، حقیقت زیبایی و حسن مطلق، یعنی خیر را بدون حجاب دیده است، پس چون در این دنیا، حسن ظاهری و نسبی و مجازی را
میبیند، از آن زیبایی مطلق که قبلاً درک کرده، یاد کرده و غم هجران به او دست میدهد و هوای عشق او را بر میدارد، فریفتهی جهان میشود و مانند مرغی که در قفس است، میخواهد به سوی او پرواز کند. عواطف و عوالم محبت، همان شوق لقای حق تعالی است
(فروغی، بیتا: 20).
عشق اکبر: (ترکیب وصفی) در اصطلاح فلاسفه، اشتیاق به لقای حق و معرفت ذات و شهود صفات در ذات است. فلاسفه و عرفا میگویند: اگر عشق عالی نمیبود، موجودات مضمحل میشدند و آن چه حافظ ممکنات و معلولات نازله است، عشق عالی است که جاری در تمام ممکنات و

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد اشتراک لفظی، مشترک معنوی، رسول اکرم (ص)، وجود منبسط Next Entries دانلود تحقیق در مورد نفت و گاز