مقاله درمورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

نسبت به افراد مختلف متفاوت است يعني انسانها در مراتب مقامات مختلف به محتواي مختلفي دست پيدا ميکنند.
6- برخي تجارب عرفاني با تجارب وحياني داراي مشابهاتهاي زيادي است اگر چه در برخي موارد تفاوتهايي ديده ميشود.
7- به نظر ميرسد که محتواي علمي اين تجارب دو گونه است: اول علوم و معارف عادي بشري که با کسب و تعليم براي همه قابل دستيابي است. دوم علوم و معارفي که فقط از طريق مکاشفه قابل تحصيل است.
عرفاء و تکلم بشر با خداوند
در کتب عرفاء به نمونههايي از مواجههي بشر با خداوند برميخوريم که در مرحلهي اول بعيد به نظر ميرسد. عرفاء گاهي از رؤيت خداوند و گاهي از تکلم با وي صحبت ميکنند. کلام اين بزرگان نشان دهندهي نوعي مواجههي مستقيم با خداوند در دنيا نيز هست. و لذا ما به برخي از اين موارد اشاره ميکنيم.
در تحرير القواعد آمده است که انسان در قيامت با وجه الله روبرو ميشود. مراد از وجه الشيء حقيقت شئ است. يعني شما با مظاهر خدا روبرو ميشويد آنرا خواهيد ديد. اما اين امر فقط در آخرت نيست. خداوند متعال در قرآن ميفرمايد ” فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ “194. آنهايي که اهل توحيد ناب باشند در همين دنيا هم ميتوانند آن را مشاهده نمايند. نه تنها او را بلکه بهشت و جهنم و دوزخ را خواهد ديد.195
ابن عربي نيز در فصوص به اين نکته اشاره ميکند وميگويد خداوند به بندگان خود گوشزد مي‌کند که از غفلت خارج شوند و بدانند در دنيا نيز ميتواند او را مشاهده کنند. زيرا وجه خدا در تمام موجودات متجلي است و اگر انسان عين ربط بودن موجودات با خداوند را بداند، ميفهمد که خداوند در همه جا هست و او را مشاهده ميکند. انسان نبايد منتظر مرگ بماند که در قيامت ” إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ “196 شود. بلکه اگر اسماء خدا را در موجودات مشاهده نمايد به کمال مطلوب خواهد رسيد.197
اين فقط حداقلي از ارتباط بشر با خداست. برخي از کلمات ايشان پا را فراتر گذارده و از تکلم عرفاء با خداوند صحبت ميکند. تکلم زباني کاملترين نوع تجربه ديني و مکاشفه است و وجود چنين رابطهاي عجيب به نظر ميرسد. عبارات فتوحات در اين رابطه مختلف است گاهي از واژهي قول و گفتار استفاده ميکند گاهي حديث مع الله و گاهي واژهي تعليم استفاده ميکند که هر کدام حوزهي خاص را نشان ميدهد. ما در اينجا به ذکر چند مورد ميپردازيم:
1- تکلم با يزيد بسطامي با خداوند:
“و لما عمت رحمة الله با يزيد البسطامي و لم ير للکون فيها اثرا يزيل عنها حکم العموم قال للحق: لو علم الناس منک ما اعلم ما عبدوک، و قال له الحق تعالي: يا ابا يزيد لو علم الناس منک ما اعلم لرجموک”198. همانطور که در اين عبارت مشاهده ميکنيد ابن عربي ازتکلم مستقيم بشر با خداوند صحبت ميکند و آنرا براي غير انبياء نيز امري عادي ميداند. هر چند ابن عربي به کيفيت اين مکالمه اشاره نمي‌کند و ماهيت آنرا به صورت دقيق بررسي نمينمايد با وجود اين، چنين داستانهايي در کتابهاي او به کرات ديده ميشود. سخن ابن عربي از دو جنبه داراي اهميت است: اول به عنوان عارفي مسلمان که ادعا دارد با عالم غيب ميتوان چنين ارتباطي برقرار نمود. دوم: از آن حيث که ابن عربي يکي از مفسران قرآن کريم به شمار ميرود و بسياري از مفسران قرآن و علماي اسلامي به کلام او استناد ميکنند، و لذا نوع نگرش او در تفسير قرآن بسيار اثر گذار است.
2- سخن گفتن عارفي با خدا:
مورد دومي که در اينجا ذکر ميشود مربوط به حال عارفي است که قصد جهاد داشته اما موفق نشده است. بعد از خداوند دليل اين امر را ميپرسد و خداوند حکمت اين عدم توفيق را به او بيان ميکند: در باب 445 فتوحات آمده:
“يکي از عرفا از خداوند توفيق جهاد مي‌خواست امّا خداوند او را موفّق نمي‌گرداند، و لذا وي بسيار ناراحت بود. خداوند چون ناراحتي او را مي‌دانست به روشي که عارف از خدا علم دريافت مي‌کرد به او فهماند که اگر تو به جهاد بروي اسير و مسيحي خواهي شد و کافر مي‌ميري. عارف وقتي اينرا دانست خداوند را براي اين امر شکر نمود.”199
در اين داستان دو عبارت وجود دارد که قابل ملاحظه است: “ممن له حديث مع الله” و “اعلمه الله من طريقة التي کان يأخذ العلم عن الله بها”. که دلالت بر نوعي ارتباط ميان عارف و خدا ميکند، هر چند اين دو جلمه صراحت مکالمهي ابا يزيد را ندارد. اما ما را به اين نتيجه ميرساند که بشر ميتواند با خداوند ارتباط داشته باشد، که نوعي تجربهي ديني به حساب ميآيد.
تکلم بشر با ارواح و انسانهاي برزخي
بخش مهمي از مکاشفات و تجارب ديني در عرفان اسلامي به تجربهي ارواح برزخي اشاره دارد. همانطور که پيش از اين اشاره کرديم، خيال يکي از قواي انساني است و ميتواند حقايق مجرد را لباس محسوس بپوشاند. در عالم خيال سه موجود وجود دارند: فرشته، جن، ارواح انساني. علاوه بر اين سه تجلي خداوند نيز در اين عالم200 وجود دارد. باز شناختن اين امور از يکديگر امري مهم است که نيازمند تبحر و معيار متقن است تا انسان به بيراهه نرود. در اين ميان شناختن تجسد خيالي از تجسد جسمي از يکديگر بسيار مشکل است.
چيتيک در کتب خود عوالم خيال و مسأله اختلاف اديان به مواردي از مشاهدهي انسانهاي برزخي اشاره ميکند. اما اين موارد داراي خواص متمايزي هستند. برخي در خواب و برخي در بيداري اتفاق افتادهاند. برخي براي ديگران هم قابل درک بوده و برخي فقط براي سالک ممکن بوده است.
1- اولين مورد در خواب اتفاق افتاده است ابن عربي گويد عدهاي راديدم که با آنها طواف ميکنم، يکي از آنها شعري ميخواند که برخي از آنرا در خاطر دارم. آن انسان هزاران سال قبل از من زندگي ميکرده است. يکي از آنها خود را از اجداد من خواند و بعد فهميدم که از نسل حضرت آدم عليه السلام نبوده است.201
2- دومين موردي را که ذکر ميکند مشاهدهي روح انساني متجسد در بيداري بود. اين مورد بسيار گرانقدرتر از مورد پيش است، زيرا نشان ميدهد که ميتوان انسانهاي از دنيا رفته را در دنيا و عالم بيداري با جسم برزخي مشاهده نمود. خلاصهي داستان اين است که مردي ميان سال را در موقع نوشتن ديدم خداوند به من دستور داد مطالبي را به او بياموزم که در بهشت هم درجهي من قرار گيرد من با او صحبت کردم و از او دربارهي مشکلش سؤال کردم، و بين ما صحبتهايي رد و بدل شد. و آن مرد از من تشکر نمود.
3- سومين مورد هم در زمان بيداري براي ابن عربي رخ داده است روزي پس از نماز عصر در مسجد جامع شهر اشبيليه شخصي با من دربارهي يکي از عرفاي خراسان صحبت ميکرد ناگهان متوجه شدم شخص ديگري هم در کنار ما حضور دارد ولي ديگران او را نميبينند. آن شخص گفت، من همان فردي هستم که اين مرد براي تو تعريف ميکند. من از گوينده پرسيدم آيا نشانههاي آن عارف را مي‌داني گفت بلي. سپس من خصوصيات او را توضيح دادم، گفت که همان است ولي تو او را کجا ديدهاي؟ گفتم او الان اينجا حضور دارد ولي شما او را نميبينيد، اما همينکه روي را برگرداندم آن عارف را نديدم.202
4- اين مکاشفه هم در مغرب اتفاق افتاده است شيخ ميگويد در مغرب به مقام قرب که بالاترين مقام عرفاني است رسيدم و شديدا احساس تنهايي و وحشت ميکردم، دوستش او را به خانهي کسي برد. ناگهان روح عارف بزرگ ابو عبدالرحمن سملي که 170 سال پيش از دنيا رفته بود ملاقات نمودم. اين مکاشفه هم در بيداري صورت گرفت و ابن عربي روح متجسد آن عارف را مشاهده نمود و با او صحبت کرد.
5- ملاقات با سبتي آخرين موردي است که در اين کتاب ذکر شده است. سبتي عارفي است که پدرش از خلفاي عباسي بود ولي او لباس زهد پوشيد و دائماً در حال عبادت بود، شنبهها کار ميکرد و با در آمد آن، طول هفته را سپري ميکرد203. وي چهار صد سال پيش از ابن عربي وفات يافته بود. خصوصيت اين مکاشفه اين بود که حداقل يک نفر از کساني که پيش ابن عربي نشسته بود آنرا ملاحظه نمود. و آن وقتي بود که وي در مکه در حال طوف بود، در آنجا او را ديد که در حال طواف است و از او سؤالاتي پرسيد.
اين موارد نشان ميدهد که چنين مکاشفههايي در بيداري هم ممکن است و در برخي موارد ديگران هم ميتوانند در آن شريک شوند ولکن در اغلب موارد به حقيقت مورد درک پيدا نميکنند. اما اگر کسي اين موارد را غريب ميشمارد به کلمات حضرت علي عليه السلام مراجعه کند. آنجايي که با مردگان سخن ميگفت و آنها را به مردم نشان مي‌داد، اگر چه مردم از ديدن آن عاجز بودند. من بر خودم لازم مي‌بينم براي اينکه شايد کسي استبعاد کند و اين مطالب را غريب بشمارد به مواردي از اين قبيل در روايات اسلامي اشاره کنم، تا بحث کاملا منقحّ شود:
1- سلمان فارسي و تکلم با اموات:
اصبغ بن نباته گويد من با سلمان فارسي در زمان حضرت علي عليه السلام در مدائن بودم روزي به پيش سلمان رفتم و ديدم مريض ديدم و هر روز مريضي او شدت ميگرفت و در همان بيماري وفات يافت. وقتي بيماري او شديد شد رو به من کرد وگفت اي اصبغ پيامبر به من فرمود وقتي که موقع مرگ تو فرا رسد با اموات صحبت ميکني مرا به قبرستان مدائن ببر. او را بر روي تشکي گذارديم و چهار طرف آنرا گرفتيم و به آنجا برديم. سپس گفت مرا رو به قبله کنيد، و بعد فرمود: السلام عليکم يا محتجبين عن الدنيا ولي کسي پاسخ او را نداد. دوباره سلام کرد و آنها را به خدا قسم داد و گفت پيامبر به من فرمود که هنگام مرگم ميتوانم با شما صحبت کنم. شخص از درون قبر جواب داد. السلام عليک و رحمة الله و برکاته يا اهل البناء و الفناء. سلمان از او پرسيد اهل بهشتي يا جهنم. گفت با لطف و کرم خداوند اهل بهشتم. سلمان گفت مرگ را براي من وصف کن. گفت از تکه تکه شدن با قيچي سختتر است در حالي که من آدمي بودم که به فرائض عمل ميکردم و قرآن ميخواندم و 204 به والدين احترام ميگذاردم…. . سلمان فارسي عليه الرحمه جزو انبياء نبود ولکن با اموات سخن گفت و کلام آنها را در بيداري شنيد.
2- امام صادق عليه السلام ميفرمايد، با پدرم در “عسفان” بوديم. ديدم مردي که در گردنش زنجير است و مرد ديگري که زنجير او را ميکشيد. گفت به من آب بدهيد. آن مرد گفت خير ندهيد. لا سقاه الله. به پدرم گفتم آن مرد کيست فرمود:205معاويه.
3- حبه عرني گويد: با حضرت علي عليه السلام به قبرستان وادي السلام رفتيم. حضرت شروع کرد با اموات صحبت کردن. من خسته شدم و به حضرت اعتراض کردم. حضرت فرمود: با ارواح صحبت ميکنم. اگر پرده کنار رود تو آنها را ميبيني که دور هم حلقه زدهاند. پرسيدم آنها جسماند يا روح؟ فرمود: به ارواح مؤمنين در زمان جان دادن گفته ميشود به وادي السلام که از قطعههاي بهشت است206 بيائيد. بنابراين چنين اموري در روايات اسلامي هم وجود دارد و امري غريب نيست.
مکاشفات و عقل
از بسياري از کلمات عرفاء و ديگر کساني که تجارب ديني داشتهاند برميآيد که ايشان در شهود خود به مطالبي دست پيدا کردهاند که از حدّ عقل خارج است و عقل انساني را به آن راهي نيست. اين سخن باعث شده است که بحثهاي مختلفي پيرامون اين موضوع در بين اهل نظر صورت گيرد و آن اينکه اصولا آيا ممکن است که ادراکي براي صاحب تجربه پديد آيد که مخالف قوانين و اصول عقلي باشد؟ در نتيجه سخنان بزرگان در رد و تأييد اين مطلب بسيار وجود دارد. لذا ما بايد در اينجا به اين نکتهي مهم بپردازيم.
رودلف اوتو در کتاب امر قدسي اظهار ميدارد که تجارب ديني داراي دو نوع حيثيت ميباشند: حيثيت عقلاني و غير عقلاني. به نظر اوتو حيث غير عقلاني اين تجارب بسيار مهمتر و گرانبهاتر از حيث عقلاني آنهاست. روي کلام اوتو در اين جا به احساسات و عواطف موجود در تجربهي ديني است. اما او در ادامه تأکيد ميکند که اين تجارب متناقض نما هستند و با عقل عادي بشري قابل دستيابي نيستند. صدرا نيز در کتب مختلف خود از جمله اسفار به اين نکته اشاره ميکند در اين مشاهدات مطالبي وراء عقل ادراک ميشوند. اما اين کلمات و سخناني نظير آن به چه معناست؟ آيا به اين معناست که تجارب ديني داراي مطالبي هستند که با اصول اوليهي عقل ناسازگارند؟ اگر چنين باشد، آيا چنين تجاربي داراي ارزش و اعتبار ميباشند؟ زيرا که به نظر ميرسد عقل يگانه دليل خدشه ناپذير

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد عقل و نقل، عالم مثال، امام صادق Next Entries مقاله درمورد حکمت اشراق، شناخت انسان، فلسفه مشاء