مقاله درمورد اقتصاد ملی

دانلود پایان نامه ارشد

اختیار کند؛ اما برای هماهنگی با ابعاد اقتصاد فضا( ساختار اقتصاد ملی- منطقهای ) دامنه تغییرات آن کوچکتر از واحد در نظر گرفته میشود. علت کوچکتر از واحد بودن آن به نقش سنتی LQ که برآورد ضرایب تجارت منطقهای18 t_ijاست، مربوط میشود19 (روند،1978).
ضریب تجارت منطقه، که به صورت مقدار نهاده واسطه لازم برای یک واحد تولید در منطقه تعریف میشود، باید کوچکتر از یک باشد. تحمیل حد0≤t_ij≤1 بر اساس این فرض است که حجم فعالیتها و تنوع کالاها و خدمات تولید شده یک بخش در سطح منطقه به طور کلی کوچکتر از حجم و تنوع کالاهای تولید شده متناظر آن در سطح ملی است و یا حداقل برابر با آن است ؛ بنابراینt_ij ، نمیتواند بیش از واحد باشد( همان).
بهکارگیری این فرض، به دلایل زیر منطقی به نظر میرسد: LQ<1 باشد چون ضریب ملی هم کوچکتر از واحد است، لذا، در رابطه 3-23 ضریب منطقه کوچکتر از واحد هم تضمین شده است؛ اما این تضمین برای حالتی که LQ>1 باشد، وجود نداشته در این صورت ممکن است که ضریب تجارت منطقه بزرگتر از واحد شود، که برخلاف نظریه تجارت منطقهای است. از سوی دیگر، چنین استدلال میشود که برای LQ1 اهمیت بخش در منطقه نسبت به ملی بیشتر بوده و منطقه به طور نسبی نیازی به واردات از مناطق دیگر نخواهد داشت. در حالی که کوچکتر از واحد بودن LQ به معنی کم اهمیتتر و کوچکتر بودن بخش در منطقه نسبت به ملی است و نیاز بیشتر به واردات از خارج یا مناطق دیگر است، در نتیجه، بزرگتر بودن ضریب واردات منطقه به ملی است. اگر LQ=1 باشد، ضریب تجارت منطقه و ملی یکسان فرض میشود، یعنی r_ij= a_ij . با توجه به مطلب پیشگفته، در روشهای سهم مکانی همواره فرض میشود که ضرایب مبادلات واسطه درون منطقه از سطح ملی کوچکتر و حداکثر مساوی آن است. در حالت کلی، مقدار LQ در رابطه 3-23 به شکل تابع و متغیرهایی که توسط آنها تعریف میشود، بستگی دارد. با توجه به عوامل ابعاد اقتصاد فضا، روشها را به دو گروه نامگذاری کردهایم : روشهای سهم مکانی سنتی و روشهای سهم مکانی نوین.

3-5-3-3- تبیین روشهای سهم مکانی سنتی
روابط زیر، چهار روش سهم سنتی را در ارتباط با عوامل فضای ملی و منطقهای بیان میکنند :
(3-24) = (〖SLQ〗_i)a_ij r_ij 20
(3-25) = (〖SLQ〗_j)a_ij r_ij 21
(3-26) r_ij 22= (〖CILQ〗_ij)a_ij
(3-27) r_ij= (〖ACILQ〗_ij)a_ij
روابط 3-24، 3-25، 3-26 و 3-27 به ترتیب سهم مکانی ساده بخش عرضهکننده (〖SLQ〗_i) ، سهم مکانی ساده بخش تقاضاکننده (〖SLQ〗_j) ، سهم مکانی متقاطع بخش عرضهکننده و تقاضاکننده همزمان(〖CILQ〗_ij) و سهم مکانی ساده متقاطع بخش عرضهکننده و تقاضاکننده همزمان اصلاح شده(〖ACILQ〗_ij) هستند. بهکارگیری هریک از این روابط در برآورد ضرایب داده- ستانده منطقهای بدون توجه به نکات زیر به آسانی امکانپذیر نخواهد بود.
الف) روش سهم مکانی در هر یک از این روابط به عنوان تعدیلکننده ضرایب ملی a_ij در نظر گرفته میشود. این تعدیل به صورت0 ب) t_ij در این روابط میتواند تابع چهار عامل فضای زیر باشد: اندازه نسبی بخش عرضهکننده منطقه به ملی، اندازه نسبی بخش تقاضاکننده منطقه به ملی، اندازه منطقه و عوامل نامشخص دیگر.
عوامل نامشخص عبارتند از: عوامل اجتماعی، فرهنگی و جز اینها که به نوعی موجب تغییر در الگوی مصرفی خانوارها در مناطق میشود(روند، 1978)
پ) هیچ یک از این روابط نمیتواند چهار عامل فضا را به طور همزمان در تعدیل ضرایب ملی در نظر گیرد. به عنوان نمونه، 3-24، 3-25 و 3-26 هر کدام دو عامل فضا و تنها رابطه 3-27 سه عامل فضا را در نظر میگیرند23. بنابراین، بهکارگیری هریک از آنها میتواند تصویر متفاوتی از ساختار اقتصادی یک منطقه را منعکس نماید.
ت) طبیعی است که هر چه تعداد همزمان عوامل فضا در یک روش بیشتر باشد، میزان تعدیل ضرایب ملی متناسب با ساختار اقتصاد منطقه( ضرایب داده- ستانده منطقه) منطقیتر خواهد بود (بانویی و سایرین، 1385).
با این شرایط انتظار میرود که میزان تعدیل ضرایب فنی در سطح ملی در رابطه 3-27 نسبت به روابط دیگر بیشتر باشد؛ اما مشکل اصلی این رابطه این است که میزان تعدیل ضرایب ملی مستقل از نقش و اهمیت اندازه نسبی منطقه، اندازه نسبی بخش تخصصی یا بخش بومی منطقه و مهمتر از آنها مقادیر مختلف توابعی اندازه منطقه و ضرایب داده- ستانده آن است. به نظر ما، در نظر گرفتن اندازه نسبی منطقه، اندازه نسبی بخش تخصصی و مهمتر از همه مقادیر تابع اندازه منطقه و ضرایب آن در کنار سه عامل دیگر فضا میتواند در تعدیل ضرایب فنی در سطح ملی متناسب با ساختار منطقه انعطافپذیری بیشتری داشته باشد. در نظر گرفتن این ابعاد میتواند بستر بررسی رابطه کمی بین اندازه منطقه با ضرایب داده- ستانده آن را در چارچوب نظریه متداول اقتصاد منطقهای فراهم نماید.

3-5-3-4- تبیین روشهای سهم مکانی نوین
این نوع روشها ابتدا توسط روند(روند،1983) و سپس، توسط فلگ و همکاران وی بسط و گسترش یافت (فلگ و وبر، 2000) سه دلیل اصلی زیر در معرفی این روشها مؤثر بوده است:
(برطرف کردن نارساییهای روشهای سهم مکانی.
(تبیین منطقی رابطه بین ابعاد اقتصاد فضا و ضرایب داده- ستانده منطقهای با اتکا بر نظریه متداول اقتصاد منطقهای.
(شناسایی مناسبترین اندازه نسبی منطقه بر مبنای مقادیر مختلف رابطه توابعی اندازه منطقه با ضرایب داده- ستانده آن.
شناسایی مناسبترین مقدار بر مبنای حداقل خطای آماری بین ضرایب آماری منطقه و ضرایب برآورده شده از رابطه توابعی با استفاده از روشهای آماری متداول خطاهای آماری مورد سنجش قرار میگیرند. بررسی عمیقتر دلایل، یک پرسش اساسی را پیش روی هر تحلیلگر منطقهای در شرایط نبود جداول آماری منطقهای قرار میدهد: “آیا تابع سهم مکانی نوین میتواند مبنای محاسبه ضرایب داده- ستانده منطقهای قرار گیرد؟” پاسخ به پرسش مطرح شده نیاز به واکاوی بیشتر روش شناسی روشهای سهم مکانی نوین دارد.
به طور کلی چهار نوع روش سهم مکانی نوین وجود دارد که عبارت است از:
(روش شبه لگاریتمی اندازه بخش تقاضا کننده〖RLQ〗_ij ؛
(روش شبه لگاریتمی اندازه منطقه〖FLQ〗_ij ؛
(روش اصلاح شده شبه لگاریتمی اندازه منطقه〖FLQ〗_ij^* ؛
(روش اصلاح شده شبه لگاریتمی بخش تخصصی یا بخش بومی منطقه〖AFLQ〗_ij^* ؛
مبنای روش اول بسط و گسترش رابطه 3-26 است، حال آنکه مبنای سه روش بعدی تداوم رابطه 3-27 است که میزان انعطافپذیری آنها را در میزان تعدیل ضرایب فنی در سطح ملی متمایز میکند.

3-5-3-5- روش شبه لگاریتمی اندازۀ بخش تقاضاکننده
این روش برای اولین بار توسط راند معرفی شده است، تلاش میکند تا سه عامل فضا را به طور همزمان با توجه به رابطه زیر در نظر بگیرد:
(3-28) 〖RLQ〗_ij = 〖SLQ〗_i⁄([log_2⁡(1+〖SLQ〗_j )])
که در آن:
〖SLQ〗_i =(〖RO〗_i⁄TRO) ÷ (〖NO〗_i⁄TNO)
و
〖SLQ〗_j =(〖RO〗_j⁄TRO) ÷ (〖NO〗_j⁄TNO)
بنابراین
〖RLQ〗_ij =((〖RO〗_i⁄(〖NO〗_i)×(TNO⁄TRO)))⁄log_2⁡{[1+(〖RO〗_j⁄〖NO〗_j )×(TNO⁄TRO)]}
(3-29) r_ij = (〖RLQ〗_ij)a_ij
〖RO〗_i = تولید ناخالص بخش iام در سطح منطقه
〖NO〗_i = تولید ناخالص بخش iام در سطح ملی
TNO = کل تولید ناخالص در سطح ملی
TRO = کل تولید ناخالص در سطح منطقه
به طوری که 〖RLQ〗_ij≤1 یعنی (0≤t_ij≤1) است.
رابطه 3-29، سه عامل فضا را به طور همزمان در نظر میگیرد.
اول، اندازه نسبی بخش عرضهکننده(〖RO〗_i⁄〖NO〗_i ).
دوم، اندازه نسبی بخش تقاضا کننده(〖RO〗_j⁄〖NO〗_j ).
سوم، اندازه نسبی منطقه(TRO⁄TNO).
به بیان دیگر، تعدیل ضرایب فنی ملی a_ij از طریق ضرایب تجاری t_ij بر مبنای سه عامل پیشگفته به طور همزمان تعدیل میشود. دو انتقاد بر این روش وارد شده است(فلگ و وبر، 1997) :
اول، اندازه نسبی منطقه بطور ضمنی وارد شده است و دوم، میزان اثربخشی آن بر ضرایب تجاری t_ij مشخص نیست. بنابراین، بهکارگیری این روش نمیتواند رابطه ابعاد اقتصاد فضا را با توجه به اندازههای مختلف ضرایب داده- ستانده منطقهای در چارچوب نظریه متداول اقتصاد منطقه به خوبی تبیین نماید.

3-5-3-6-روش شبه لگاریتمی اندازۀ منطقه
این روش در اصل به منظور رفع نارساییهای روش قبلی توسط فلگ و همکاران وی معرفی شده است. از نظر روششناسی سه ویژگی اساسی دارد که آن را از روش قبلی متمایز میکند. اول، مبنای بهکارگیری این روش از رابطه 3-27 آغاز میشود. دوم، اندازه نسبی منطقه به طور مستقیم وارد میشود و بدین ترتیب میتواند تأثیر بهسزایی در ضرایب تجارت t_ij و در نهایت، در تعدیل ضرایب فنی در سطح ملی داشته باشد و سوم، اندازه نسبی منطقه به شکل توابعی منظور میشود؛ بهطوریکه مقادیر مختلف توابع میتواند نقش مؤثری را در تبیین دقیق ساختار منطقه( ضرایب داده- ستانده) و به تبع آن میل به واردات با توجه به اندازههای متفاوت آن داشته باشد.
رابطه کلی این روش به صورت زیر معرفی میشود:
(3-30) 〖FLQ〗_ij = 〖ACILQ〗_ij × λ^β β>1

λ=(TRO⁄TNO)⁄([log_2⁡(1+TRO⁄TNO)]) , 〖ACILQ〗_ij=(〖RO〗_i⁄〖NO〗_i )/(〖RO〗_j⁄〖NO〗_j ) (3-31) r_ij=〖FLQ〗_(IJQ ij) × a_ij
رابطه 3-31 در مقایسه با رابطه 3-29، چهار عامل فضا را به طور همزمان در نظر میگیرد. سه عامل فضا در عبارت 〖ACILQ〗_ij پنهان است که در رابطه 3-27 توضیح داده شد و عامل چهارم ( اندازه نسبی منطقه) نیز باλ^β مشخص میشود. حساسیت λ در تعدیل ضرایب ملی a_ij بستگی زیادی به مقادیر مختلف β و مهمتر از همه انتخاب مناسبترین مقدار آن دارد. براساس منطق رابطه ابعاد فضای منطقه- ملی، فرض میشود که β1 است. مقدارλ زمانی حداقل است که اندازه منطقه آنقدر کوچک شود که نسبت TRO⁄TNO به سمت صفر میل کند. به بیان دیگر، اقتصاد ملی بدون مناطق بوده، بنابراین، منطق بهکارگیری هر نوع روش سهم مکانی اساساً موضوعیت پیدا نمیکند.در صورتی، λ حداکثر است که اندازه منطقه آنقدر بزرگ شود که با اندازه ملی برابر و نسبت TRO⁄TNO به سمت یک میل کند که در آنصورت λ هم به سمت یک میل خواهد کرد. با افزایش اندازه منطقه λ هم بزرگتر میشود و بدین ترتیب، 〖FLQ〗_ij و ضریب داده- ستانده منطقهای محاسبه شده نیز بزرگتر، در نتیجه ضریب واردات کوچکتر خواهد شد. در حالت خاص، زمانی λ^β برابر واحد میشود که یا β=0 و یا λ برابر واحد باشد. از آنجاییکه هیچگاه اندازه یک منطقه برابر ملی نمیشود و براساس فرض هم β همواره بزرگتر از واحد است، هیچگاه مقدار λ^β واحد نخواهد شد. اگر هر یک از این دو حالت محال رخ دهد در آن صورت، دو روش FLQ و ACILQ پاسخ یکسان خواهند داشت.

3-5-3-7- روش اصلاح شده شبه لگاریتمی اندازۀ منطقه
اگرچه روش شبه لگاریتمی اندازه منطقه 〖FLQ〗_ij به عنوان روش جایگزین روشهای سهم مکانی به شمار میرود، در برخی موارد نیز دارای نارسایی است. این نارسایی بیشتر در نحوه عملکرد و حساسیت λ^β نسبت به تعدیل ضرایب ملی است. به بیان دیگر، استیون نشان میدهد کهλ^β در رابطه 3-30 حساسیت کمی نسبت به تغییرات اندازه منطقه دارد(استیون، 1997).
یک علت آن به محدود بودن دامنه آن برمیگردد و متناسب با بزرگ شدن تغییراتش اندک است. برای رفع این نارسایی، فلگ و همکارانش(فلگ و وبر، 1997) رابطه جدیدی به صورت زیر ارائه دادند:
(3-32) 〖FLQ〗_ij^*= 〖ACILQ〗_ij × λ^*
(3-32-1) λ^*= 〖[log_2⁡〖(1+TRO⁄TNO)]〗〗^δ 0δ<1
(3-32-2) r_ij = 〖FLQ〗_ij^* × a_ij
در رابطه (3-32)، اگر دامنه0<δ<1 باشد، دامنه λ^* هم بین صفر و یک خواهد بود؛ که وسیعتر از دامنه λ^β است. با مقایسه توابع λ^β و λ^* در روابط (3-30) و (3-32) مشاهده میکنیم که λ^* به دلایل زیر حساسیت بیشتری در تعدیل ضرایب فنی ملی دارد:
اول: λ^* در مقایسه با دامنه λ^β دامنه بیشتری را در تعدیل ضریب ملی ایجاد میکند.
دوم: براساس روابط (3-30) و (3-32)، دو سری تابع λ^* و λ^β به ازای مقادیر مشخص δ و β است. به لحاظ نموداری λ^β یک تابع مقعر نسبت به اندازه نسبی منطقه- ملی است. هرچه مقدار β بیشتر باشد، درجه تقعر هم بیشتر میشود. با افزایش اندازه نسبی منطقه- ملی، مقدار تابع با نرخ کاهندهای افزایش مییابد. به بیان دیگر، حساسیت آن نسبت به اندازه منطقه کمتر میشود. از سوی دیگر، تابع λ^* نسبت به اندازه منطقه- ملی یک تابع محدب است. هرچه δ کوچکتر باشد درجه تحدب آن بیشتر و به همین دلیل، میزان حساسیت آن نسبت به تأثیر اندازه نسبی منطقه – ملی در تعدیل ضرایب فنی بیشتر میشود.
سوم: با بزرگتر شدن اندازه نسبی منطقه- ملی، مقدار λ^* به ازای هر مقدار مشخص δ افزایش مییابد؛ اما این حساسیت در مناطق کوچکتر از مناطق بزرگتر بیشتر است و با بزرگتر شدن اندازه منطقه، میزان حساسیت آن نیز کمتر میشود. بنابراین، تابع λ^* نه تنها حساسیت بیشتری نسبت به اندازه نسبی مناطق از خود نشان میدهد، بلکه ارقام به دست آمده ضرایب تولید و میل به واردات از تابع یاد شده با توجه به ساختار متفاوت مناطق منطقیتر است.
3-5-3-8- روش اصلاح شده شبه لگاریتمی بخش تخصصی یا بومی
از نظر اهمیت ابعاد فضایی و تحلیل منطقیتر ساختار اقتصاد منطقه، بخش تخصصی و یا بومی منطقه، ابتدا توسط مک کان و دوهرست (1998)، برای تکمیل روش اصلاح شده شبه لگاریتمی، وارد ادبیات اقتصاد منطقه شده است. سپس فلگ و وبر (2000) و توهمو (2004) آن را به عنوان یک عامل اضافی دیگر فضا در کنار چهار عامل دیگر به ترتیب، برای مناطق انگلستان و فنلاند در نظر گرفتهاند.
از نظر اهمیت ابعاد فضا، این بخش دو ویژگی دارد:
(این بخش از نظر جغرافیایی تنها میتواند منحصر به یک منطقه خاص باشد.
(تقریباً خودکفاست و ضرایب فزاینده تولید آن در سطح منطقه نسبت به بخشهای دیگر بیشتر است، بنابراین، میل به واردات آن از مناطق دیگر کمتر است.
با توجه به ویژگیهای اشاره شده، برای بخش تخصصی منطقه میتوان انتظار داشت که احتمالاً ضرایب داده- ستانده منطقه برای بخش تخصصی از سلولهای متناظرشان در سطح ملی بزرگتر باشد، یعنی a_ij^r>a_ij^n اگرچه امکان دارد که تخصصی شدن همراه با کاهش هزینه تولید باشد که در آن صورت رابطه بالا صادق نخواهد بود. اگر بخش تخصصی موجب افزایش احتمالی (a_ij^r)⁄(a_ij^n ) شود، پس نیاز داریم تا آن را در محاسبه ضرایب داده- ستانده منطقه در نظر بگیریم. از آنجایی که بخش تخصصی، بخشی خودکفا در منطقه است، پس انتظار این است که خریدهای زیادی از منطقه داشته و از منظر بازار خرید در توابع لحاظ شود و در این صورت، 〖SLQ〗_j میتواند شاخص مناسبی برای سنجش اندازه نسبی بخش خریدار در نظر گرفته شود.
فلگ رابطه زیر را برای منطقی کردن ضرایب منطقهای بخشهای تخصصی معرفی میکند(2000):
(3-33) 〖AFLQ〗_ij^* = 〖FLQ〗^* × [log_2⁡〖(1+ 〖SLQ〗_j)〗]
رابطه (3-33)، از نظر ابعاد فضایی دارای سه مؤلفه اساسی است:
( جمله 〖ACILQ〗_ij ، اندازه نسبی بخش فروشنده i را به اندازه نسبی بخش خریدار j نشان میدهد. هر قدر اندازه بخش عرضهکننده i ، نسبت به بخش j بزرگتر باشد، تعدیل کمتری در ضرایب ملی انجام میشود. بهبیاندیگر، براساس نظریه قانون بازارهای سی، عرضه تقاضای خود را به وجود میآورد، بازار تقاضا در قالب داده- ستانده به سه نوع قابل تفکیک است: تقاضای واسطه درون منطقه، تقاضای نهایی داخل منطقه و تقاضای خارجی(صادرات).
( دیگری بردار λ^* است که اثر اندازه منطقه را در نظر میگیرد، یعنی اثراتی که توسط مؤلفه اول لحاظ نشده بود. با کوچکتر شدن اندازه منطقه، مقدار آن کوچکتر و بدین ترتیب، میل به واردات که در ضریب واردات منطقه منعکس میشود، بزرگتر میشود.
(سرانجام log_2⁡〖(1+ 〖SLQ〗_j)〗 که اثر بخش خریدار منطقه یا بخش تخصصی را در نظر میگیرد. در اینجا منظور از بخش تخصصی خریدار، بخشی است که هم پیوند بیشتری با بخشهای دیگر اقتصادی در سطح منطقه دارد، یعنی خرید از منطقه در مقایسه با بخشهای دیگر بیشتر است و در نتیجه، ضریب فزاینده تولید آن بزرگتر، همچنین، میل به واردات آن از مناطق دیگر کمتر است. همانطور که در رابطه (3-34) مشاهده میشود، عبارت log_2⁡〖(1+ 〖SLQ〗_j)〗 تنها در صورتیکه 1 〖SLQ〗_j باشد، مقدار آن بزرگتر از واحد و ضریب منطقهای به دست آمده از رابطه (3-34) از ضریب متناظر آن در رابطه (3-33) بزرگتر میشود(〖AFLQ〗_ij^* 〖FLQ〗_ij^*). رابطه 〖AFLQ〗_ij^* 〖FLQ〗_ij^* به طور کامل با تعریف ارائه شده بخش تخصصی یا بومی با توجه به معیارهای ابعاد فضا به دو دلیل زیر منطقی به نظر میرسد:
(ماتریس ضرایب واسطه بهدست آمده از روش 〖AFLQ〗_ij^* برای بخش تخصصی بزرگتر و در نتیجه، در سطح منطقه نسبت به روش〖AFLQ〗_ij ضرایب فزاینده تولید بزرگتری به دست خواهد داد.
(با چنین شرایطی انتظار میرود که میل به واردات منطقه نسبت به روش 〖AFLQ〗_ij کوچکترشود. وقتی 〖SLQ〗_j1 است، اندازه نسبی بخش تقاضاکننده j ام در منطقه از اندازه نسبی همان بخش در سطح ملی بزرگتر است. در حالت کلی ممکن است که تعداد زیادی از بخشها در منطقه باشند که دارای 〖SLQ〗_j بزرگتر از یک باشند، آیا همه آنها را میتوان بخش تخصصی تلقی کرد؟ با توجه به تعریف بخش تخصصی، به ویژه خودکفایی آن و پیوند بالا با بخشهای منطقه، به نظر میرسد که 〖SLQ〗_j باید به اندازه کافی بزرگ باشد تا بخش، تخصصی محسوب شود. به احتمال قوی به همین دلیل است که “توهمو” بخش تخصصی را به صورت 〖SLQ〗_j 2 تعریف میکند(بانویی و برازان،1386).

3-5-3-9- انتخاب روش سهم مکانی مناسب
فلگ و همکارانش(2000،1997،1995و1994)، راند(1978) و توهمو(2004) روشهای سهم مکانی را بسط و گسترش دادند. آخرین روش آنها موسوم به روش AFLQ به عنوان بهترین ماتریس تعدیلی برای تعمیم ماتریس ضرایب فنی ملی به منطقه شناخته شده است. به نظر میرسد این روش هنوز ایراداتی دارد، زیرا کار فلگ و همکاران در آخرین مرحله تقارن ندارد و آنها تنها بخشهای قوی را تعدیل نموده، اما به بخشهای ضعیف توجه و اشارهای نمیکنند. فلگ و همکارانش بخشها را به دو گروه عادی با سهم مکانی زیر2 و بخشهای تخصصی با سهم مکانی بالای 2 تقسیم نمودهاند، در حالیکه میتوان بخشها را در سه گروه طبقهبندی نمود تا تعدیلات مناسبتر و دقیقتر شوند. بخشهای تخصصی با سهم مکانی بالای 2، بخشهای عادی با سهم مکانی بالای5/0 و زیر2، بخشهای ضعیف با سهم مکانی زیر 5/0 تشکیلدهنده سه طبقه از سهم مکانی میباشند، انتخاب اعداد 2 و 5/0 باید مطابق با شرایط اقلیمی، اجتماعی و اقتصادی استانهای کشور تعیین گردد24.
در خصوص اینکه چرا اعداد سهم مکانی کوچک میتوانند دردساز باشند باید گفت اعداد کوچک در مخرج کسر ماتریس CILQ واقع شده و در کل ستون بخش موردنظر اعداد بزرگی را تشکیل میدهند. در آخرین مرحله تشکیل ماتریس AFLQ به دلیل رعایت فرمول R_ij(3-34) {█(〖MFLQ〗_ij= log_2⁡〖(1+LQ〗 × 〖FLQ〗_ijr) if 〖LQ〗_jr>2 or 〖LQ〗_jr≤0.5@〖MFLQ〗_ij= 〖FLQ〗_(jir ) if 0.5≤〖LQ〗_jr≤2 )┤
در نهایت، ماتریس ضرایب منطقهای از ضرب درایه به درایه ماتریس ضرایب ملی در ماتریس MFLA قابل محاسبه است(آزادی نژاد، جهانگرد، عصاری و ناصری،1393).

3-5-4- شناسایی مناسبترین گزینه δ بر مبنای الگوی عرضه گش
ملاک اصلی تعیین مناسبترین گزینه مقدار توابعی سهم مکانی رابطه 3-32، حداقل خطاهای آماری است. حداقل خطاهای آماری نیز براساس ضرایب فزاینده(یا ضریب فنی) برآورد شده به ازای مقادیر مختلف δ و ضریب فزاینده( یا ضرایب فنی) آماری با استفاده از روشهای آماری متداول محاسبه میشوند. به علت نبود جداول آماری منطقهای در ایران، محاسبه ضرایب فنی آماری و همچنین، ضرایب فزاینده آماری امکانپذیر نبوده و به جای آن از تولید که آمار آن در دسترس است به عنوان مناسبترین گزینه استفاده میشود.
بهکارگیری این گزینه دو مزیت دارد؛ اول: بهطور کامل بر معیارهای عوامل فضا در روشهای سهم مکانی نوین، یعنی تولید منطبق است. دوم: با حسابهای منطقهای مرکز آمار ایران به روش تولید سازگاری دارد. تولید برآورد شده هم از الگوی عرضه محور گش برای مقادیر مختلف δ محاسبه میشود. الگوی عرضه گش در دو دوره t و دوره t+1 به صورت زیر بیان میشود(گوش،1987 و سنگوپتا،1958):
(3-35) O_t^r = V_t^r 〖(I- B_t^r)〗^(-1)
O ̂_(t+1)^r = V_(t+1)^r 〖(I- B_t^r)〗^(-1)
O_t^r و O ̂_(t+1)^r به

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد جدول داده، ارزش افزوده، ارزش تولید، مخارج مصرفی Next Entries مقاله درمورد بخش کلیدی، جدول داده، وابستگی متقابل، پیوندهای پسین و پیشین