مقاله درمورد اصل تناقض

دانلود پایان نامه ارشد

معرفت شناسي نيستند را معرفت زا معرفي نمائيم.
5. عواطف و احساسات بر شناخت تقديم منطقي ندارند، بلکه بر عکس هر عاطفه و حالت رواني در گرو يک شناخت و معرفت مقدم است. همانگونه که هر معرفتي مسبوق به هستي مي‌باشد.
6. استدلال به اکثر آيات فوق قابل مناقشه است، ما به برخي موارد که در تفسيرالميزان ذکر شده اشاره مي‌کنيم.
الف: آيات سوره مزمل و مدثر به عقيده علامه طباطبايي داراي هيچ مدح و ذمي نيست.
صرفا بيان مي‌کند که زماني که وحي نازل شد پيامبر درون پارچه‌اي پيچيده شده بود و نشانگر هيچ حالت خاص وحياني وحياتي نيست.392
ب: تجارب حضرت ابراهيم بويژه در داستان احياء اموات فقط براي رفع خطورات قلبي بوده است و هيچ امري غير از آن وجود نداشته است.393
تجربه ديني، تفسيري، تبييني
برخي از مدعيان تجربه ديني از دو تفسير ديگر تجربه ديني ناخرسند بودند آنها مدعي بودند که در تجربه ديني هيچ امر فوق طبيعي وجود ندارد. به عبارت ديگر در تجربه ديني احساسي، دو چيز پيش فرض گرفته مي‌شود: اول: وجود تجربه ديني دوم، وجود علتي ما فوق طبيعي که اين تجربه را به وجود آورده است. اما وجود چنين علتي از نظر اين گروه امري معقول نيست زيرا در وراي تجربه ديني علتي وجود نداشت. وين پراودفوت ازپيروان اين نظريه است. او مدعي است که اگربخواهيم تجربه ديني نوع دوم را بپذيريم اشکالي که بر ما وارد مي‌شود اين است که چگونه مدعاي اديان مختلف را بپذيريم؟ پيروان اديان مختلف ادعاي تجربه ديني مي‌کنند و چنين تجربه داراي چند مشکل اساسي است،
اولاً که محتواي تجربي آنها داراي اشکال و صور يکساني نيست و در برخي موارد داراي تضاد است. ثانياً هر کدام از آنها تجربه ديني خود را تأييد بر دين خود مي‌دانند ولي در حقيقت چنين چيزي ممکن نيست زيرا به راستي نمي‌توان ميان مدعاي اديان هسته‌ي مشترک قابل قبول تصور نمود. اکنون اين سوال به ذهن مي‌رسد که در اين صورت معيار اصلي يک تجربه ديني چيست؟ جواب پراود فوت چنين است: صرف اينکه صاحب تجربه ديني،تجربه خود را مطابق اعتقادات و باورهاي خود بداند کافي است که آن را تجربه ديني بدانيم و صاحب تجربه را در ادعاي خود صادق بدانيم. صاحب تجربه ديني معتقد است که تجربه او از نوع تجارب عادي بشري نيست و نياز به تبييني غير طبيعي و غير متعارف دارد. همين در صدق تجربه ديني کافي است، اگر چه واقعا چنين نباشد يعني ممکن است واقعاً اين تجربه تبييني طبيعي داشته باشد و خداوند يا امر فوق طبيعت اين مورد را ايجاد نکرده باشد. در نهايت اين تجربه دليلي براي صحت معتقدات شخص ديندار نمي‌باشد.
بررسي آيات مربوط به نظريه تفسيري تبييني:
برخي که از دو قول (ادراکي وعاطفي) ناراضي بودند و آنها را بسيار محدود مي‌دانستند، دست به تفسيري وسيع از تجربه ديني زدند که حوزه آن را بسيار گسترده کنند هر چند به نظرمي‌رسد اين توسعه تا حدي غير منطقي جلوه مي‌کند. اين گروه هم از محدوديت دو قول گذشته ناراضي بودند و هم نمي‌خواستند لوازم آن را بپذيرند لذا قول جديدي را مطرح کردند که تفصيل آن گذشت شايد بتوان آياتي ازقرآن را به اين وجه تفسير نمود که ما به آنها اشاره مي‌کنيم:
1. “مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك” 394 اين آيه بسيار جامع است.395
و بيان مي‌کند که هر امر نيک و بدي را مي‌توان تفسيري ديني نمود. پس ديني و غير ديني بودن يک تجربه در گروه تفسير تو از آن واقعه است اگرکسي بر اساس عقايد خود مطلبي را ديني بداند، کافي است که تجربه او را ديني بگرداند. انسان مي‌تواند تجربه خود را ديني بداند و علت مشخصي را براي آن توصيف نکند لذا تبيين الهي و خداي شخصي و امثال آن امري بي وجه خوهد بود.
2. “أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ، أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ “396
کسي که تجربه‌اي درباره روئيدن يک گياه دارد مي‌تواند آنرا ديني بشمارد و همين که معتقد باشد تبيين غيرديني براي آن امري نا ممکن است، دليل موجهي است که بگويد اين گياه را خدا رويانده است و خود را صاحب تجربه ديني تلقي کند.
3. “وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللّهَ رَمَى”397 کسي که سنگي را پرتاب مي‌کند اگر معتقد باشد که اين امر بر اساس امور طبيعي داراي تبييني درستي نيست، و نمي‌توان آن را توجيه کرد باعث مي‌شود که تجربه خود را ديني بشمارد و اين مطلب نيازمند آن نيست که انسان به علت خاصي مثل خدا معتقد باشد که بلکه اگرمعتقد بر هر کدام ازاديان که باشد کافي است خود را صاحب تجربه‌اي مطابق با دين خود بداند.
4.” اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا”398
شخصي که باران را مي‌بيند مي‌تواند آنرا حاصل توبه خود و استغفار و پوزش خواهي از خدا بداند و بگويد اين باران امري طبيعي نيست. همين امر باعث مي‌شود که تجربه او ديني باشد. باران، زلزله، طوفان همگي را مي‌توان توصيفي ديني کرد. اگرچه بتوان آنها را تبيين طبيعي نمود ولکن ما معتقد باشيم که تفسير طبيعي آنها نارسا وکافي است.399
5. ” وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ”400 اگرکسي معتقد به اين باشد که خزائن همه اشياء دست خداست مي‌تواند تمام امور را محصول اعتقاد خود و مطابق آن بداند. زيرا تجربه ديني فقط در سايه اعتقادات، تفاسير و مفاهيم ذهني، ما ممکن است. و از آنجا که تجربه‌اي مي‌تواند مسبوق به اعتقاد و انديشه‌اي باشد و براساس آن تفسير شود تمام تجارب را مي‌توان در حوزه اعتقادات و باورهاي خود تفسير نمود، هر چند اين مطلب از ديد ديگران موجه نباشد يا اينکه نتوان براي آن برهان اقامه نمود.
اشکالات وارد بر اين نظريه:
اين نظريه داراي مشکلات گوناگوني است که نمي‌توان به آنها پاسخ قانع کننده‌اي بدهد که در اينجا به برخي از اين موارد اشاره مي‌کنيم:
1- در تمامي آيات قرآن نوعي ارتباط با خداي شخصي وجود دارد و نمي‌توان آيات قرآن را بدون در نظر گرفتن خداي مورد ادعاي قرآن تفسير نمود. لذا اين آيات توان اثبات هر دين و عقيده‌اي را ندارد. شاهد اين مساله استفاده از لفظ آيه در قرآن است. خداوند عالم طبيعت را آيت خود مي‌داند و همه آنها را نشانه‌اي براي رسيدن به خود تلقي مي‌کند.کتاب تدوين (قرآن) نيز آياتي دارد که آنها هم ما را به سوي خداي خاصي رهنمود مي‌سازد. پس وجود علت خاصي در تمامي آيات مفروض است.
2ـ خداوند کساني را که آيات او را مي‌بينند ولي به او توجه ندارند يا به او نمي‌رسند مذمت مي‌کند. “وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا “401
” قُلْ إِنَّمَا الآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ “402 پس از ديد قرآن نمي‌توان آيات الهي و جهان آفرينش را به صورت دلخواه تفسير نمود و يا اينکه علتي براي آنها قائل نبود و آنها را بدون علت آن ملاحظه کرد.
3ـ لزوماً هر تجربه‌اي مسبوق به اعتقاد و تفاسير و مفاهيم نيست. در تجارب شهودي هيچگونه واسطه‌اي اعم از صورت، اعتقاد و امور ديگر وجود ندارد، بلکه خود حقيقت براي انسان حضور دارد. هر چند اين تجارب بعداً توسط قوه خيال مورد تجربه و تحليل قرار مي‌گيرد و براساس اعتقادات تفسير مي‌شود.
4ـ اين نظريه بيان ‌‌مي‌کند که يک حادثه خاص ‌‌مي‌تواند براي دو دين403 مختلف (حتي متعارض و متناقض) مؤيد باشد و براساس هر دو ديد تفسير شود. در حالي که اين مطلب عقلاً و نقلاً مردود است.
5ـ اين نظريه با رئاليسم مخالف است. زيرا بي نهايت تجربه و اعتقاد همگي مي‌تواند بر اساس هيچ و پوچ باشد. و هيچ واقعي براي آنها وجود نداشته باشد و صرفاً صاحب تجربه معتقد باشد اين تجارب، تجارب ديني‌اند و قابل تبيين ديني‌اند.
6ـ اين نظريه ملاکي براي باز شناختن تجارب صحيح ازباطل ارائه نمي‌دهد و اصولاً قائل به چنين ميزاني نيست. زيرا واقعي را براي اين تجارب مفروض نمي‌داند.
7ـ اين نظريه حاصل تناقضات فراوان و دور منطقي است. زيرا از يک طرف اعتقادات ما تجربه‌اي را ديني مي‌کند و از سوي ديگر اين تجارب عقايد ديني را توجيه مي‌کند.
8ـ‌ اين نظريه نقص پذيرو ابطال پذير نيست. زيرا تمام حوادث را مي‌توان براساس404 اين نظريه تفسير کرد و هيچ تجربه‌اي از آن جان سالم به در نمي‌برد. به عبارت ديگر نمي‌توان تجربه‌‌اي را يافت که با مدعاي تجربه ديني و اعتقادات فرد قابل توجيه نباشد.
تجربه ديني ادراکي شناختي در قرآن
آياتي که تجربه ديني شناختي را در قرآن بيان مي‌کنند بسيار گسترده‌اند و شايد نتوان به تمامي ابعاد آنها پرداخت و ما در اينجا به مهمترين موارد آن اشاره مي‌کنيم:
1ـ دسته اول آياتي هستند که مردم رادعوت به چنين تجاربي مي‌کنند: اين آيات بيانگر آن هستند که چنين تجاربي علي الاصول براي همه مردم ممکن است و مردم ملزم هستند که به اين راه توجّه کنند و از آن استفاده کنند و خداوند کساني را که به اين آيات توجه نمي‌کنند مذمّت مي‌کند.
” أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ “405. به واقع اگر چنين تجربه‌اي براي توده مردم ممکن نبود، دليلي وجود نداشت که خداوند انسانها را به چنين راهي دعوت کند و از آنها بخواهد که در اين راه قدم بگذارند.
2ـ آياتي که نرسيدن به اين تجارب را محصول غفلت و بي‌توجهي مي‌داند. به بيان ديگر اين تجارب براي همگان هميشه ميّسر است و اينکه عده‌اي بدان دست پيدا نمي‌کنند به خاطر آن است که اين گروه چشم خود را بر روي حقايق بسته‌اند. ” لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ”406 علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي‌فرمايد: اين آيه به صورت غير مستقيم مي‌گويد که در حيات دنيوي هم ديدن حقايق ممکن بوده است و ليکن غفلت با عث شده که به آنها توجه نشود. زيرا کنار رفتن پرده و غفلت مرهون آن است که تجربه در دنيا هم ممکن بوده باشد.407
3ـ آياتي هستند که منکران اين تجارب را مذمت و نکوهش مي‌کند. اين گروه چنان با حقيقت عناد و کينه دارند که حتي اگر تمامي پرده‌ها کنار رود و همه حقايق را ببينند، باز هم آنها را انکار مي‌کنند و نمي‌پذيرند: ” وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا “408 گروهي از مردم از سر عناد و کنيه ورزي حتي اگر بارزترين تجارب را که براي ديگران قابل دسترسي نيست مشاهده کنند ايمان نمي‌آورند.
4ـ دسته‌اي که نرسيدن به اين تجارب را محصول مريضي قلب و زنگار گرفتن قلب مي‌داند.
“كَلا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ،كَلا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ”409 خداوند بي‌توجهي به آيات خود را به خاطر مريضي قلب انسانها مي‌داند. مريضي که به دست خود آنها صورت گرفته است.
5ـ دسته‌اي از آيات که کافران را ظاهرنگر معرفي مي‌کند و آنها را از باطن عالم بي‌خبر مي‌داند.
“يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ”410 اين آيه به زيبايي ظاهر عالم را در برابر آخرت قرار داده، به اين معنا که آخرت باطن دنياست. کافران به ظاهر دنيا مشغولند و از باطن دنيا غافل و بي‌خبرند تا زماني که مرگ آنها فرا برسد و به چشم يقين بتوانند تمامي حقايق را مشاهده کنند.
6ـ آياتي که پيامبران را صاحبان بالاترين انواع تجربه ديني معرفي مي‌کند:
“وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ”411 و درباره تجربه پيامبر اسلام مي‌فرمايد: “مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى” 412 اين آيات مراتب بالاي تجارب را به پيامبران نسبت مي‌دهد و ايشان را صاحب سرّ الهي قلمداد مي‌کند.

پایان نامه
Previous Entries مقاله درمورد امام صادق، صفات خداوند، معرفت بخش Next Entries مقاله درمورد عالم مثال، ناخودآگاه