مقاله درباره کرامت انسان

دانلود پایان نامه ارشد

هوش همراه100 ، ميگردد که در زير، برخي از اين مؤلفه‌ها و مؤلفه‌هاي ديگر مربوط به جامعه الحاقي از مطالب همين موسسه، توضيح داده ميشود.
معناي جامعهي الحاقي101
كلمهي الحاقي (Augmented) صفت ساخته شده از فعل Augment)) است. اين فعل ريشه در فرانسهي كهن دارد، با كلمهي augmenter كه به معني اضافه كردن، زياد كردن و بالا بردن است. 102
مؤلفه‌هاي جامعه الحاقي
واسطهي مغز-كامپيوتر : Brain Computer Interface (Brain OS)
موضوع واسطهي مغز-كامپيوتر به‌طور مشخص نشان ميدهد كه چقدر مرز بين طبيعت و تكنولوژي درحال محو شدن است. بر اساس كار هر سلول عصبي يا بخشهاي مغز، ارتباط بين مغز و كامپيوتر بنا نهاده شده و در نتيجه آن‌ها ميتوانند كنترل شوند. اعضاي مصنوعي وابسته به سلسله اعصاب و بازوهاي روباتيك ميتوانند با بالا رفتن دقت كنترل شوند، آن‌ها اکنون به‌وسيله‌ي مراجعهكنندگاني كه از حركت محدود اعضاي بدنشان رنج ميبرند در آزمايش‌هاي متعددي، مستند ميشوند.
بينايي الحاقي: Augmented Vision

بينايي الحاقي تكنولوژيهايي را مد نظر دارد كه از طريق آن‌ها ميتوان درك چندحسي از فضاي واقعي را با اشياء و اطلاعات مجازي، افزايش داد. براي مثال، اطلاعات انيميشنهاي سهبعدي ميتواند داخل نمايشگر گوشيهاي هوشمند شيشهي جلوي اتومبيل يا عينكهاي اطلاعاتي قرار بگيرند. اين مواد و مصالح متنوع و مختلط‌اند و ميتوانند به عمل جراحيها يا كلاسهاي آموزشي كمك كنند، جهتيابي را ارتقاء ببخشند، يا به هدف سرگرمي بهكار روند. اطلاعات مربوط به تاريخچهي يك ساختمان ميتواند به‌آساني با نقطهگذاري دوربين يك گوشي موبايل روي آن نمايش داده شوند.

لنزهاي تماسي فعال: Active Contact Lense
بينايي الحاقي در فرم عينكهاي ديجيتال و لنزهاي متصل شده و در مواجههي شبكههاي بيسيم افزايش پيدا كردهاند. لنزهاي شيشهاي و تماسي، همچنين ميتواند اطلاعات ديجيتال را در مقابل چشمان ما نمايش دهد.
کلايترونيک: Claytronic (Programmable Matter)

مادهي برنامهريزي شده(Programmable Matter) به موادي اشاره ميكند كه ميتوانند خواص فيزيكي خود را بر اساس برنامهريزي مجدد يك ذره، تغيير دهند. عكسالعمل به نور، ولتاژ و ميدان مغناطيسي ميتواند به ماده اين امكان را بدهد كه رنگ، شكل يا ساختار سطحش را تغيير دهد.
انسان 2.0: Human 2.0

نوآوريهاي تكنولوژيك هميشه فشار بخصوصي روي اقتصاد داشته است. اما ممكن است روزي چنين فشاري را روي ما و بدن ما داشته باشد؟ اينچنين به نظر ميآيد كه، وقتي پيشرفتهاي سريع بشر روي بازكدگذاري “جعبهي سياه بشر” مشاهده ميكنيم؛ همگرايي تكنولوژيها و فضاهاي كليدي تحقيقات، فهم تركيب سيستمهاي پيچيده، مثل بدن انسان را ممكن ميسازد. اطلاعات راجع به ساختار بدن انسان فقط به از بين بردن بيماريها خلاصه نميشود، بلكه باعث ميشود روي غذا و نوشيدني انسان برنامهريزي دقيق شود. مغز به‌طور فزايندهاي تبديل به يك سيستم عملكرد ميشود كه به يك زيربناي تكنولوژيك متصل شده است و ما را قادر ميكند كه اشياء را كنترل نماييم. مردم هميشه در تلاش‌اند كه خود و راه زندگي خود را ارتقاء دهند و اين فناوري ميتواند مشخصاً به اتفاقات اطرافشان واكنش نشان دهد.

وب اشياء: Web Of Things

وب اشياء، بر توانايي اجسام واقعي براي اتصال الكترونيكي و حمل‌کننده‌ي اطلاعات شدن تمرکز دارد. اين نقاط ارتباطي بين اجسام واقعي سپس به هايبرلينكهاي واقعي تبديل مي‌شوند كه ميتواند با دنياي اطرافش در ارتباط باشد و دانش را عوض كند. از اين طريق اجسام فيزيكي، كانالهاي ارتباطي ميشوند و شبيه يك وبسايت عمل ميكنند- آن‌ها قابل كليك كردن، قابل مرتب شدن و عكسالعملي هستند. به‌طور پايهاي، تهيه‌کننده تكنيكي وب اشياء، كدهاي مجازي است، از قبيل؛ تشخيص تصوير و سنسورها، همانند چيپهاي RFID و NFC.

کاشتها: Implants
مطمئناً خيلي وقت است كه توليد ايمپلنتهايي كه ساختار طبيعي از استخوان و بافت منظم دارند ممكن شده است و چيزهايي كه با استخوانها ميتوانند رشد كند. مراقبت سلامتي و تشخيص زودهنگام بيماري از طريق كاشتهاي سنسوري نانوتكنولوژيك امكانپذير شده است. چيپهاي نانومقياس DNA به تشخيص بيماري كمك ميكند، درحاليكه كاشتهاي نانوساختار كه ساختار بافتهاي طبيعي را شبيهسازي ميكند، بهتر ميتواند از طريق بدن پذيرفته شود و ديگر به‌عنوان يك جسم خارجي يافت نميشود.

عامل‌هاي هوشمند: Smart Agents

عاملهاي هوشمند، دستيار ديجيتالي هوشمندي است كه براي زندگي روزمرهي ماست. آن‌ها ميتوانند ياد بگيرند، ميتوانند با عادتها و تمايلات کاربران سازگار شوند و ميتوانند شرايطي را كه پيش رويشان گذاشته شده درك كنند و نسبت به آن واكنش نشان دهند. مثل برنامهها و لوازم (مثل گوگل كنوني)، آن‌ها به يافتن اطلاعات كمك ميكنند، در خريد ما را ياري ميكنند و ما را در كار حمايت ميكنند، عاملهاي هوشمند چيزهايي را كه در حاشيهي ما وجود دارند؛ به خاطر ميآورند، ميدانند چه زماني به ما آسيب ميرسانند و در پشت پرده وظايف را به‌طور غير وابسته منظم ميكنند. چنين چيزي با كمك سيستمهاي هوش مصنوعي كه باعث ميشود تكنولوژي بداند چگونه به‌طور خودگردان مشكلات را حل كند و به‌طور هوشمند برخورد كند.

تكنولوژي پوشيدني: Wearable Technology

اصطلاح تكنولوژي پوشيدني به لباسها و الحاقاتي اشاره دارد كه با اجزاء الكترونيكي كامل شده و آنهايي كه از منسوجات هوشمند تهيه شده است. چنين لباسهايي ابتدابه‌ساکن، براي فضانوردان يا براي معلولان توليد شده، و اکنون آن‌ها در زمينههاي گستردهتري در ارتباطات دروني ما در دنياي ديجيتال، استفاده ميشود. مثالهاي آن شامل گردنبندها، خميرها و تيشرتهايي است كه مقدار استرس ما، هورمونهاي ما، و سبك خواب ما را نشان ميدهند، و سپس اطلاعاتي را براي ارزيابي به كامپيوتر ميفرستند. بيش از اين ممكن است مثل فيلم جيمز باند به نظر برسد، اما اکنون آماده است كه به توليد انبوه برسد و اتفاقاً بخشي از زندگي روزمرهي ما را بسازد.

مواجهه لمسي و حرکتي: Natural User Interface (Tactile interface)

برخورد و مواجههي مردم و تكنولوژي روزبه‌روز مستقيمتر و حسيتر ميشود. سطوح چند لمسي(مولتي تاچ) عكسالعمل بر اساس حركات طبيعي مثل كشيدن (حركت جارويي)، ضربه زدن و كشاندن جايگزين وسايل مصنوعي متصل شونده مثل موس و صفحه‌کليد شدهاند. جدا بودن آنچه وارد ميكنيم و آنچه ملاحظه ميكنيم ناپديد شده است. وقتي برخوردها محسوس شدهاند، بازخوردهاي لامسهاي و حسي را از طريق نيروي فكر، به يمن توانايي اندازهگيري امواج مغز، ممكن ميشود.

شايتك (تكنولوژي خجالتي): Shy Tech

هايتك تبديل به شايتك (تكنولوژي خجالتي) شده كه بي سروصدا در پشت‌صحنه كار ميكند. وسايل پيچيده با راهاندازها، كابلها و دگمهها با ابزارهاي محسوستر و با عكسالعمل بهتر جايگزين شد. تنها چيزي كه مشهود است قابليتهاي دسترسي آني است. اين تكنولوژي خودش را به درون اشيائي كه ما هرروز استفاده ميكنيم ارتقا داده است. توانايي عملكرد محسوس، مثل صدا، حركت و كنترل فكر، نيز در برخورد طبيعيتر با تكنولوژي همكاري ميكند. راه‌حل‌هاي شايتك بر اين تكيه دارد كه وقتي‌که جابجايي بين فرمتها و ويژگيهاي مديا صورت ميگيرد، هيچ حصاري ديده نشود. در عوض، محتوي به شكل غير مشهودي در مجموعهي متنوعي از وسايل و محصولات مصرف شده است و با شرايط استفاده کاملاً سازگار شده است. قدم بعدي ضرورت محيط هوشمند را نشان ميدهد، محيطي كه وسايل و سنسورها در يكديگر ادغام شدهاند. تكنولوژي هنر تلقين و ذهنخواني را به دست آورده و يادگرفته که با نيازها و اولويتهاي ما روبرو شود. به يمن وجود شايتك ارتباط مردم و تكنولوژي از نو نوشته شده است. درنهايت اين تكنولوژي است كه با مردم سازگار ميشود و نه برخلاف اين چرخه.
6-7-3-2 جمع‌بندي بخش “فضاي نوين رسانه‌اي جهان”
نسبت ما با اين تغيير و تحولات در حوزه تکنولوژي،‌مخاطب و جامعه چيست؟ تحولات به مثابه يک فرايند و نه محصول و مثل يک موج رخ ميدهند و ما بايد نه بخشي از اين موج، بلکه همواره سوار بر امواج بوده و با مطالعه و تدقيق و تبيين تحولات، مسلط بر آن‌ها باشيم. نگاه ما به اين جوامع از حيث نفي آن نيست؛ بلکه تلاش ما بر آن است تا با نقد کاستيهاي اين فرايند که در حال محقق شدن است103، و سپس مديريت آن و اشراب نمودن فضاي معناداري خود در آن محيط، به‌صورت نسبي به‌سوي وضعيت مطلوب خود در نسبت با اين فرآيند حرکت کنيم. نتيجه اينکه ما ميبايست با دخيل نمودن سيستم فطري که زبان مشترک ميان ‌همه انسان، بر اين محيط غلبه نموده و کرامت انساني را بر تارک آن مسيطر نماييم.

فصل سوم: روش تحقيق

1-3. مقدمه
در اين فصل به تشريح روش انجام اين پژوهش پرداخته‌شده است. ابتدا دليل انتخاب شيوه پژوهش و تناسب آن با مسئله تحقيق روشن شده است و سپس به نحوهي گردآوري دادهها و همچنين مختصات جامعه آماري يا جامعه مورد بررسي، روش نمونهگيري و حجم نمونه، شيوه و ابزار گردآوري دادهها، شيوه و ابزار تجزيه‌وتحليل دادهها، اعتبار پژوهش و درنهايت، پايايي پژوهش مورد مداقه قرارگرفته است.
تحقيق حاضر در کل به‌صورت کيفي و با استفاده از روش گراندد تئوري104 و جمع‌آوري‌ اطلاعات آن از طريق مصاحبه عميق با کارشناسان خبره انجام گرفت که ابتدا براي تجزيه‌وتحليل اطلاعات و دادههاي جمع‌آوري‌شده، بر بستر گراندد تئوري به‌صورت گام‌به‌گام و مرحله‌به‌مرحله و استخراج و کدگذاري دادههاي گردآوري ‌شده از مصاحبهها پرداخته شد. در کدگذاري باز، توليد مقوله‌ها و ويژگي‌هاي آن و بررسي انواع مقولات صورت گرفت. پس از آن در مرحله کدگذاري محوري، مقولات به‌صورت منظم پرورده شده و به زير مقوله‌ها متصل گرديد. آن‌گاه در کدگذاري گزينشي، با به اشباع رسيدن مقولات و اتصال و پيوند مقولات اصلي، طرح نظري بزرگ‌تري شکل گرفت و يافته‌ها به‌آرامي شکل نظريه برخود پذيرفت. از اين طريق تدوين الگوي موردنظر مورد مداقه قرار گرفت.

2-3. شيوه تحقيق
پژوهش حاضر به‌صورت کيفي، انجام‌شده است و منظور ما از پژوهش کيفي، هر نوع پژوهشي است که يافتههايي توليد کند که، با توسل به عمليات آماري يا ساير روش‌هاي شمارشي حاصل نشده باشد. (استراوس & کوربين, 1390)
پژوهش کيفي، همارز پژوهش کمي تعريفي ميشود؛ اما نگارنده به اينکه يکي از دو شيوهي تحقيق کيفي يا کمي، بر ديگري رجحان دارد؛ معتقد نيست. چراکه اين “مسئله تحقيق” است که مشخص ميکند؛ ما به دنبال چه هستيم و از چه روشي بايد براي بهترين حالت حل آن مسئله، بهره بگيريم. مسئله ما در تحقيق حاضر اين است که “الگوي آرايش رسانهاي صداوسيماي جمهوري اسلامي در نسبت با فضاي نوين رسانهاي جهان، چگونه بايد باشد؟” و به همين نسبت، هدف اصلي تحقيق ” پيشنهاد الگوي آرايش رسانهاي صداوسيما” است.
بر طبق نظر مؤلفان گراندد تئوري105، به‌طور خلاصه دلايل انتخاب روش‌هاي کيفي، ميتواند ترجيح پژوهشگر، ماهيت سؤال پژوهش و همچنين ابهام در عرصهي خاص پژوهش و نو بودن بحث باشد.
بر اين اساس مهم‌ترين حجتهايي که ما را به‌سوي پژوهش کيفي رهنمون نمود، اين است که تحقيق حاضر، بحث نو و جديدي در عرصه رسانه است که بسيار کم به آن پرداخته‌شده و همچنين اينکه به خاطر نو بودن آن، پژوهش ملازم با ابهام خاصي است. ثانياً اينکه هدف اصلي پژوهش، که پيشنهاد الگوي آرايش رسانهاي صداوسيما است؛ بيش از هر چيز بر “توليد نظريه” دلالت دارد و ازاين‌رو، ميبايست متمايل به شيوههاي کيفي ميشد. ثالثاً اينکه ماهيت

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره عصر اطلاعات، مبدأ و معاد Next Entries مقاله درباره علوم ارتباطات، روش پژوهش، امام صادق