مقاله درباره پیامبر (ص)، رسول خدا (ص)، جامعه اسلامی، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه ارشد

برگشتن و ترک جنگ بود و نه مطمئن به جنگ، اما ماند و کشته شد.
4-3 نامه به مروان بن حكم
معاويه در نامه به مروان به او دستور داد تا امور را به دقّت زير نظر بگيرد و اذهان عمومي را بر ضد علي(‏ع) مشوش نمايد. وي به مروان نوشت:
«… و ابحَثْ امورهم بَحْثَ الدَجاجة عن حَبِّ الدُخْنِ عند فِقاسهِا و انغل الحجاز فانِّي مُنْغل الشام»
یعنی«… در كارشان جست‏وجو كن همان‏گونه كه مرغ به دنبال دانه به جست‏وجو مى‏پردازد و حجاز را آشفته كن كه همانا من شام را برآشفته مى‏سازم».( همان: 236)
4-4 نامه به سعيد بن عاص‏
معاويه به سعيد بن عاص، نيز نامه نوشت و او را به خونخواهي عثمان ترغيب كرد و تلاش‏هاي مروان را نيز به او يادآوري كرد. وي در همين نامه نكته‏ي مهمي را به سعيد بن عاص گوشزد كرد. معاويه در بخشي از نامه نوشته بود:
«… فقد أيَّدْتُكم بأسدٍ و تيمٍ»
 منظو ر او از أَسد و تيم، زبير و طلحه بودند كه به طايفه‏ي اسد و تيم تعلق داشتند. در واقع بني‏اميه با توصيه‏ي معاويه، حاضر به همداستاني با طلحه و زبير شدند. (همان: 237)
4-5 نامه به عبداللَّه بن عامر بن كريز
معاويه در نامه به عبداللَّه بن عامر، او را به قيام دعوت كرد و سابقه‏ي وي در فتوحات را پيش چشمش آورد. در انتهاي نامه يادآور شد كه قتل عثمان يعني قتل همه، زيرا همگي (بني‏اميه و هواداران آن) در جرم او شريك هستند. معاويه به صراحت عبداللَّه را به خونخواهي عثمان ترغيب نكرد، زيرا مي‏دانست او انگيزه‏اي براي حمايت از بني‏اميه ندارد، ولي به او ياد آور شد، كه در گناه عثمان شريك است و براي دفع خطر از جان خود، بايد همراه بني‏اميه باشد. (همان: 238)
4-6 نامه به وليد بن عقبه‏
در نامه به وليد بن عقبه، تنها به ذكر اين نكته بسنده كرد كه زندگي سختي در پيش خواهد داشت، عيش او مُنَغَّص مي‏گردد و روزگار شاديش به سر خواهد آمد. معاويه مي‏دانست كه وليد، ترسو، تن‏پرور و طالب زندگي بي‏دغدغه است، پس او را به از دست دادن نعمت‏هاي دنيوي بيم داد تا شايد برخيزد و به خونخواهي عثمان قيام كند. (همان: 239)
4-7 نامه به يعلي بن منيه
در نامه به يعلي، نوشت:
«… عثمان ياوري نداشت. از اين‏رو، او را كشتند و بزرگترين عيبي كه بر او نهادند، اين بود كه چرا تو (يعلي) را به حكومت يمن گمارده است. او را كشتند در حالي‏كه بيعتش بر گردن ما بود. پس به خونخواهي او برخيز و به عراق آي». (همان: 240)
4-8 بازتاب نامه‏نگاري‏هاي معاويه‏
معاويه با نوشتن نامه‏هاي فوق، زمينه را براي اقدام مخالفان علي‏(ع)، فراهم ساخت. مروان در پاسخ به معاويه، نوشت:
«… شَتَّتَ بَيْنَهم مَقولي علي غَيرِ مُجابَهة، حَسْبَ ما تَقَدَّم مَنْ أَمْرِكَ »
ترجمه:«… همان‏گونه كه دستور دادي با سخنانم غيرمستقيم ميانشان تفرقه افكندم». (همان: 241)
هم‏چنين اعلام كرد كه آماده هرگونه فرمانبردار ي از اوست و هر چه بگويد انجام خواهد داد.
عبداللَّه بن عامر نيز در پاسخ به معاويه، نوشت:
«… عثمان همانند مرغي بود كه ما را زير بال و پر خويش نگاه مي‏داشت، وقتي كشته شد پراكنده شديم، نمي‏دانستم چه كنم؟ راحت‏طلبي اختيار كردم تا آن كه تو براي من نامه نوشتي و از خواب غفلت بيدار كردي! راه در كنار من بود، ولي حيران بودم اكنون ده يك از مردم بر ضد تو و باقي آنان پشتيبان تو هستند! تو با شلاق ملامت بر سوداي دلم نواختي و مرا بيدار كردي، چه خوب آموزگاري هستي! همانا بعد از عثمان، اميد ما به توست، منتظر دستور تو هستم».(همان: 242)
وليد بن عقبه نيز در پاسخ به معاويه، آمادگي خود را براي خونخواهي عثمان به رهبري معاويه اعلام كرد. يعلي بن منيه نيز اعلام آمادگي كرد و ياد آور شد كه اموال تحت اختيار خود را براي دستگيري قاتلان عثمان و يا جنگ با آنان مصرف خواهد كرد.
امّا در اين ميان، تنها سعيد بن عاص پاسخي متفاوت داد. او معاويه و بني‏اميه را به دورانديشي، خويشتن‏داري و پرهيز از شتاب دعوت كرد. او مروان را فتنه‏گر ناميد و تخطئه كرد. (همان: 244)
آن چه در اين نامه ها به وضوح روشن است مکر معاويه است. معاويه در راستاي اجراي سياست‏هايش تلاش داشت تا با يادآور شدن نقطه قوتي شخص را تشويق و ترغيب به انجام امر مربوطه کند و در قسمت پاياني نامه هم با ياد آور شدن نکته اي همه را شريک ماجرا مي کند و از عواقب عدم  دنبال کردن  خواسته ها بيم مي دهد لحن وي براي اشخاص ,گوناگون مي باشد. معاويه نيّت واقعي خود را كه همان رسيدن به خلافت بود، پنهان مي‏كرد و اقدامات خود را با برچسب خونخواهي خليفه‏ي مقتول عرضه مي‏داشت، بررسي حوادث جنگ جمل نشان مي‏دهد كه طلحه و زبير بازيچه‏ي معاويه شدند. آن دو گرچه از علي‏(ع) ناخشنود بودند، ولي به اندازه‏اي نبود كه بر ضد او سر به شورش بردارند. نامه‏هاي معاويه و دسيسه‏هاي مروان و نيز مخالفت و حسد عايشه نسبت به علي (ع) همه چيز را براي رويارويي اصحاب جمل با سپاه علي (‏ع) فراهم كرد. تدبير بسيار زيركانه‏ي معاويه نيز بني‏اميه را در كنار طلحه و زبير قرار داد. استقامت معاويه در فريبكاري و به دام انداختن ديگران، كلام امام علي(‏ع) درباره‏ي معاويه را به ياد مي‏آورد كه فرمودند:
«معاوية از روبه‏رو، از پشت سر، از جانب راست و از جانب چپ انسان را احاطه مي‏كند» (نهج البلاغه)، همانگونه كه شيطان اين گونه است.

5- جنگ صفَّين و حکمیت
بالاخره فعالیت های معاویه در تشکیل حزب مخالف امام با بهانه خونخواهی عثمان و در واقع دامن زدن به آمال بر نیامده عناصر بسیاری در حکومت علی(ع) در سال 37 هجری و در قالب جنگ صفین به عنوان اولین نمود مواجهه جدی در مقابل امام، ظهور کرد.
سپاه معاویه از دو دسته ترکیب شده بود، گروهی که بخوبی به انحراف و باطل بودن معاویه واقف بودند که البته در این گروه برخی از موجهین از صحابه و قاریان قرآن نیز دیده می شدند. اگر چه مبالغه در کثرت این گروه، آنچنان که بعضی تاریخ نویسان آنها را تا چهار هزار نفر از قراء نوشته اند (ولهاوزن،1958: 78-77)، حکایت از تلاش تاریخ نویسان دربار اموی برای موجه جلوه دادن حرکت فکری سپاه معاویه دارد که در عنوانی دیگر به این روند نیز اشاره خواهد شد، اما با وجود این نمی توان حضور برخی از این چهره های شاخص را در لشکر معاویه انکار کرد. در طول جنگ صفین و نیز جریانات قبل و بعد از آن، معاویه بسیار تلاش کرد تا در پس پرده به تطمیع برخی چهره های منتفذ سپاه امام بپردازد و این کار یکی از برترین سلاح های وی در این دوره و سپس در نبرد با امام حسن مجتبی(ع) بود. دیدارهای مخفیانه فرستادگان معاویه با بعضی عناصر سپاه امام، وعده های طولانی و فریب کارانه و…
دسته دوم از سپاه معاویه، عوام کوته نظری بودند که تحت تأثر تبلیغات شام، چنان دچار هیجان و تحرک ضد علوی شده بودند که جز معاویه مدافعی برای اسلام و جز علی(ع) دشمن جدی برای دین نمی شناختند. سپاه معاویه هرچه که بود و با هر ترکیب و انسجامی، در این نکته وحدت نظر داشتند که می دانستند باید بجنگند و جز جنگ راه دیگری پیش روی آنها نیست. آنان که برای دنیا تلاش می کردند تکلیف خود را می دانستند و آنان هم که برای دین سینه می زدند، راه خود را (ولو به غلط) انتخاب کرده بودند. پس از شهادت عمار یاسر و طرح مسئله فئه باغیه، این گروه ناگهان چگونه دچار نگرانی و اضطراب شدند اما بسیار زود در پی توجیه عوام فریب معاویه، آرامش خویش را بازیافتند و به راه خود ادامه دادند. اما سپاه امام چطور؟
در سپاه امام از گروهی پاک باخته و پیرو صدیق ولایت و آشنا به شخصیت امام چون عمار یاسر و مالک اشتر که البته تعدادشان بسیار بسیار اندک بود که بگذریم، سایرین حقیقتاً نمی دانستند که برای چه می جنگند؟ سپاهیان امام می بایست برای چه می جنگیدند؟ وقتی در رسیدن به کرسی خلافت میان کسی که اول بار به رسالت پیامبر(ص) ایمان آورده و یا کسی که پس از سال ها دشمنی با اسلام آن را پذیرفته است، فرقی نمی باشد، وقتی میان کسی که بارها و بارها در صدور حکم اسلامی مرتکب خلاف شده و حتی عامی ترین افراد جامعه اسلامی می توانند او را مجاب کنند و کسی که باب مدینه العلم است و اسرار نهان از زبان پیامبر(ص) در گوش جان او جاری شده، تفاوتی نیست، وقتی تمام فوارق و ملاک های ارزشیابی زائل شده، چرا باید برای ترجیح و غلبه یکی بر دیگری شمشیر زد؟
نکته دیگری که در اینجا بسیار مهم است آنکه لشکر معاویه رعیت او بودند. سربازان مطیعی که پذیرفته بودند باید برای اهداف ولی نعمتشان هرکه باشد و هرچه باشد، شمشیر بزنند. مردم شام قرن ها به اطاعت از قدرت های مختلفی که یکی پس از دیگری بر یکدیگر چیره شده و به آنها حکومت کرده بودند، خو گرفته و جنگ قدرتهای پیاپی میان روم و رقبای قدرت طلبش آنها را به جنگ برای اهداف دیگران عادت داده و شهامت پرسیدن چرایی نبرد را از آنان گرفته بود.
به علاوه جنگ صفین پس از حدود بیست سال سلطه فکری معاویه بر شام واقع شد، یعنی پس از اینکه فرصتی طولانی برای تسلط تبلیغی و فرهنگی بر مردم در اختیار معاویه قرار گرفته بود، اما سپاه امام پس از سالها دور شدن گام به گام و تدریجی از سنن پیامبر (ص) و تفکر علوی و پس از آن همه بدآموزی های سیاسی و اجتماعی ناشی از خلافت خلفای پیشین، اکنون تنها چند ماه بود که تحت حکومت امام قرار گرفته بودند، آن هم چند ماهی که تماماً مصروف درگیری با مخالفان داخلی و تلاش برای سامان دادن به اوضاع آشفته پس از عثمان شده بود و فرصتی برای تربیت مردمی که با دیگر به فرهنگ جاهلی خویش نزدیک شده بودند، فراهم نیامده بود. (احمدی،1390: 2)
با این توضیحات درمی یابیم که چرا لشکر معاویه از انسجام و آرامش یک دستی بیشتری برخوردار بود تا لشکر امام (ع).
5-1 شهادت عمار و فئه باغیه
عمار یاسر، صحابی محبوب رسول خدا (ص) بود که از جوانی شرف صحبت پیامبر (ص) را یافته بود. این جوان سرشار از عشق به پیامبر و شور یاری دین خدا، در جریان ساختن مسجد النبی در مدینه برابر چند مرد ورزیده تلاش می کرد. به روایت متواتری که بیش از بیست و پنج صحابی مورد وتوق آن را نقل کرده اند، پیامبر (ص) عمار خسته و پرتلاش را مورد تفقد قرار دادند، غبار از صورتش زدودند و فرمودند:
«ویح عمار، تقتله الفئه الباغیه، یدعوهم الی الجنه و یدعونه الی النار»
«آه از عمار، او را گروه ستمکار می کشند که وی آنان را به سوی بهشت دعوت می کند و آنان او را به جانب آتش می خوانند». (احمدی،1390: 1)

این حدیث متواتر که به روایت «فئه باغیه»(گروه ستمکار) مشهور شده است، باعث شکل گیری یکی از صحنه های قابل تأمل در جنگ صفین گردید و عمق حقانیت هدف امام و البته نهایت فریب کاری معاویه را ثابت کرد. عمار در سپاه امام شمشیر می زد که مجروح و شهید گردید. با شهادت عمار ولوله عظیمی در سپاه معاویه در افتاد و همه آنان را که مستقیم یا غیر مستقیم این حدیث مشهور را شنیده بودند به تشویش و نگرانی انداخت.
بازی خوردگان کوته فکری که به نیت حق و خونخواهی خلیفه رسول الله(ص) به دنبال معاویه به راه افتاده بودند، دیگر توجهی برای راضی کردن وجدانهای خویش نداشتند و خود را در مقابل واقعیت فریب خوردگی، خلع سلاح شده می دیدند. معاویه به فکر تدارک یک حربه تبلیغی دیگر افتاد: «فقال: انّما قتله من اخرجه» (او را کسی کشته است که وی را به جنگ فرستاده) این توجیه کودکانه با همه بی پایگی و سطحی نگری اش، متأسفانه تأثیر خود را بر اذهان سپاه شام گذاشت (احمدی،1390: 2) و خیلی زود لشکر معاویه با آن ترکیب خاصی که پیشتر برشمردیم، بار دیگر انسجام خود را بازیافت و بلکه فریب خوردگانی را که به خیال خود راه حق را می پیمودند، در ادامه قتال با امام جسورتر کرد و تأسف بار تر آنکه بر برخی از عناصر لشکر عراق نیز بی تأثیر نبود و نادانان و کوته نظران سپاه امام را نیز اندکی دچار تردید و دودلی کرد.امام پاسخ داد که بر این اساس پس از قاتل حمزه هم پیامبر است که او را به جنگ به مشرکین فرستادخاصه آنکه معاویه در جواب امام تیر دیگری از ترکش برآورد:
«نحن الفئه الباغیه ای الطالبه لدم عثمان»(من البُغاء یضم الباء الموحده و المد و هو

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره عملیات روانی، امیرالمومنین، افکار عمومی، عبدالله بن زبیر Next Entries مقاله درباره امام حسن (ع)، جامعه اسلامی، امام حسین (ع)، تاریخ اسلام