مقاله درباره پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

يگانه و همسان تبديل مي شود كه هم احساس پيوستگي با گذشته و هم جهت گيري به سمت آينده را در فرد به وجود مي آورد. از نظر اريكسون هويت يعني احساس فرديت و يگانگي (برگر2، 2001،به نقل ازمحمدی،1390).

1.Moshman
2.Berger
اريكسون احساس داشتن هويت را، ساماندهي پويا و خود ساخته از انگيزه ها، توانايي ها باورها و تاريخ مشخصی مي داند كه بصورت خود يكپارچه و مستقل، هدايت كننده مسير در حال رشد زندگي فرد است. برزونسكي با رويكردي پسامدرن، هويت را غير متمركز، پويا، متعدد، وابسته به بافت، نسبي، سيال و چند بخشي مي داند (گودرزي و شاملي،1389). شكل گيري هويت در طي يك توالي از مراحل رشدي روي مي دهد.در صورت وجود يك محيط مساعد، شكل گيري هويت يك حادثه بطور طبيعي رخ دهنده در رشد شخصيتانسان است(مارسيا1، 1987 به نقل از طالبيان شريف، 1382).
هويت يابي، در دوران نوجواني و به موازات رشد فيزيكي شناختي، اجتماعي و عاطفي اهميتي خاص مي يابد. بسياري از نوجوانان با شور زيادي از خود سؤال مي كنند كه جايگاه اجتماعي من كجاست؟ شغل آينده من چيست؟ رشته تحصيلي من چه خواهد بود؟ سرانجام با چه كسي ازدواج خواهم كرد؟ و بالاخره ارزش هاي مذهبي، اخلاقي و فلسفي من چه خواهد بود؟ انتخاب راه ها و ارزش هاي ممكن براي نوجوانان چندان ساده نيست چرا كه آنها با طيف گسترده اي از انتخاب هاي ممكن مواجه مي شوند و با توجه به تنوع انتخاب ، بايد تصميم بگيرند(سياري ، 1388)
2-6. نظريه پردازي هويت
نظريه روانشناسان درباره هويت در اوائل دهه هفتاد مطرح شد. انديشه هاي صاحب نظران اين رويكرد با اعتقاد به روندهاي رواني شخص كه نقشي ضروري در ساخت و پرداخت هويت ايفا مي كنند و عمدتاً با ديدگاه شناخت اجتماعي همپوشي دارند، مطرح شد. اين ديدگاه از ديدگاه هاي مسلط در روانشناسي اجتماعي است كه بيشتر در قالب ساختهاي شناختي تبيين بنيان هاي نظري و تجربي هويت مي پردازد. هويت در روانشناسي يكي از مشخصات شخصيت افراد تلقي مي شود (تاج مزيناني، 1384).
2-6-1. اريكسون:
اريكسون معتقد است كه در هر يك از مراحل زندگي ما با تكاليف يا چالش هاي تحولي مجزايي روبرو هستيم. اريكسون هشت مرحله زندگي را مشخص كرد شخص در هر يك از اين مراحل با يك تكليف تحولي كه به اعتقاد وي در هر يك قطعي است مواجه مي باشد (آقا محمديان، 1384 )

1.Marcia
اريكسون، تعارض رواني نوجواني را هويت در برابر سردرگمي هويت ناميد. او باور داشت كه نتايج موفقيتآميز مراحل پيشين، زمينه را براي حل مناسب اين تعارض آماده مي سازند. براي مثال، نوجواناني كه با درك ضعيف اعتماد به نوجواني مي رسند، به سختي آرمانهايي بيابند كه به آنها معتقد باشند. نوجواناني كه خود مختاري يا ابتكار ناچيزي دارند، گزينه ها را به طور فعال بررسي نمي كنند. و آنهايي كه فاقد حس سخت كوشي هستند، نمي توانند شغلي را انتخاب كند كه با تمايلات و مهارتهاي آنها هماهنگ باشد. نوجواناني كه به فرآيند تعمق و تأمل مي پردازند، سرانجام به هويتي پخته دست مي يابند. آنها ويژگيهايي كه خود را در كودكي توصيف مي كردند بررسي نموده و با تعهدات جديد تركيب مي كنند. بعداً ، هنگامي كه نقشهاي متفاوتي را در زندگي روز مره انجام مي دهند، اين ويژگيها را بصورت يك هسته دروني محكم و يكپارچه شكل مي دهند كه احساس همساني در آنها ايجاد مي كند. بعد از اينكه هويت شكل گرفت، در بزرگسالي اصلاح مي شود، و اين زماني است كه افراد تعهدات خود را مجدداً ارزيابي مي كنند.(برك، 2001،ترجمه سید محمدی،1384)
اريكسون وجود بحران را يك شرط اساسي براي تشكيل هويت مي داند كه پس از شكل گيري هويت بر طرف مي شود. در نظريه رواني اجتماعي اريكسون شكل گيري هويت با حل موفقيت آميز بحران هويت همراه است. اريكسون رشد را به مثابه مجموعه از تعارضها در سطوح سني مختلف تلقي مي كند كه نتيجه تعامل بين محيط اجتماعي و رشد فردي است (ولوراس1 و بوسما2 2005، به نقل از محمدی،1390).
اريكسون از نظر واژه شناسي به ريشه هاي يكسان «هويت » و «همانند سازي»3 در زبان انگليسي اشاره مي كند. از نظر او همانند سازيها، انتظارات و فرديت مسير كسب هويت است. افراد كم سن و سال به واسطه ديگران مورد شناسايي قرار مي گيرند و بعدها در نوجواني شروع به رها كردن خود با قيد انتظارات مرتبط با اين همانند سازيها مي كنند.اريكسون متقد است كه هويت زمانيكه عمر اين همانند سازيها به سر مي رسد شروع به شكل گيري مي كند. پس هويت نهايي از نظر اريكسون با غلبه بر همانند سازيهاي پراكنده افراد در گذشته تثبيت مي شود، در اين مسير نوجوان به اصلاح همانند سازي هاي مختلف و پراكنده پرداخته و آنها را به يك مجموعه منطقي و بي نظير تبديل مي كند(اميديان، 1387)

1.Vleiovas
2.Bosma
3Identification
2-6-2. لوينگر:
لوينگر هويت را در يك جهت كل گرايانه به عنوان صفت سر آمد شخصيت مي بيند، از ديد او من يك وسيله گزينش است كه به فرد اجازه مي دهد واقعيت خارجي را به طريقي درك كند كه اضطراب را كاهش دهد. او رشد منش اخلاقي، كنترل تكانشي و دروني ساختن قواعد رفتار را جزء كنش هاي من مي داند كه «من» اين قابليت ها را به مرور كسب مي كند. در روان تحليل گري نسبتي اين كنش ها شبيه كنش هاي فرامن است و نشان مي دهد كه لوينگر منزلت من را بالا برده و آن را مهم در نظر گرفته است(كروگر1 ، 1996)
2-6-3. گلاسر2:
گلاسر معتقد است كه هر فردي يك هويت متصور دارد، كه بدان وسيله احساس موفقيت يا عدم موفقيت نسبي مي كند. او هويت را تصوري مي داند كه فرد از خودش دارد و اين تصور ممكن است با تصوراتي كه ديگران از او دارند. هماهنگ و يكسان و يا اينكه با آنها كاملاً متفاوت باشد.
در آغاز، هويت تمام كودكان هويت توفيق به حساب مي آيد. ولي بعداً، مقارن با سنين چهار سالگي، هويت شكست هم ظاهر مي شود. به عبارت ديگر، تشكيل هويت شكست همزمان با سني است كه كودك مدرسه را آغاز مي كند. در اين سن و سال كودك به ايجاد توسعه مهارتهاي اجتماعي، گويايي، عقلاني و تفكري مي پردازد، كه همين پديده ها به او امكان مي دهند كه هويت خود را از دو بعد توفيق يا شكست مورد ارزيابي قرار دهد(شفيع آبادي، 1371).اساس تشكيل هويت، تلاش ها و فعاليت هايي است كه ما علاقمنديم تعقيب كنيم و در مقابل آن در مي يابيم كه هستيم. برداشت ها و نظرات ديگران نيز در روشن كردن هويت، نقش عمده اي دارند. ارزش يابي هاي ما از خودمان در ارتباط با شرايط زندگي، اوضاع اجتماعي و اقتصادي نيز تعيين كننده هويت ما مي باشد(امام جمعه، 1382).

1. Kroger
2. Glasser
2-6-4.برزونسكي1
الگوي برزونسكي درباب هويت بر آن دسته از فرآيندهاي اجتماعي – شناختي مبتني است كه در طي آن افراد بر اساس شيوه ترجيهي پردازش اطلاعات مربوط به خود، گفتگو درباره موضوعات مربوط به هويت و تصميمات فردي، در وضعيت هاي متفاوت قرار مي گيرند. سه جهت گيري يا سبك پردازش هويت شامل اجتنابي/ سردرگم، اطلاعاتي و هنجاري است. افراد داراي وضعيت هويت سردرگم از سبك پردازش هويت سردگم/ اجتناب استفاده مي كنند. آنها همواره تلاش مي كنند كه از مواجه با مسائل فردي، تعارضات و تصميمات اجتناب كنند(شكري وشهرآرای، 1385)
در موقعيت هاي تصميم گيري آنها ضمن اطمينان كمي كه به توانايي شناختي خود دارند، معمولاً پيش از تصميم گيري احساس اضطراب و ترس نيز دارند و در تصميم گيري معمولاً از راهبردهاي تصميم گيري نا مناسب مانند اجتناب كردن، بهانه آوردن و دليل تراشي استفاده مي كنند(برزونسكي و فراری2، 1996) افراد با سبك هويت اطلاعاتي، به صورت فعال و آگاهانه به جستجوي اطلاعات و ارزيابي آنها مي پردازند و سپس اطلاعات مناسب را مورد استفاده قرار مي دهند(حجازي و فرتاش، 1385). اين افراد نياز بالايي به شناخت و پيچيدگي شناختي احساس مي كنند، كمتر در جستجوي تایيد و تصديق ديگران هستند و به قضاوتهاي خود اطمينان دارند (برزونسكي، 2002).
نوجوانان با سبك هويتي هنجاري نسبت به موضوعات هويتي و تصميم گيري ها به همنوايي با انتظارات و دستورات افراد مهم زندگي شان (مانند والدين) مي پردازند. آنها بطور خودكار ارزش ها و عقايد را بدون ارزيابي آگاهانه مي پذيرند و دروني مي كنند به تحمل كمي براي مواجه شدن با موقعيت هاي جديد و مبهم دارند و نياز بالايي براي بسته نگه داشتن خود شان مي دهند (برزونسكي، 2000، نقل از عبدي زرين وهمکاران، 1389).

1.Berzonsky
2.Ferrar
2-6-5. كگان1
كگان شكل گيري هويت را بر اساس فرايندهاي تحولي كه شامل شناخت و عاطفه است تبيين كرد. وي در رويكرد ساختاري – تحولي خويش، هويت (معناسازي) را فرآيند مستمري تعريف مي كند كه طي آن ، مرزهايي كه بين خود و ديگري(شخص – موضوع) شكل مي گيرد، از بين مي رود و دوباره بازسازي مي شود. فعاليت معنا سازي (سازمان دهي و درك محيط اطراف) و سپس از بين رفتن اين انسجام و درك خود در يك قالب جديد و نوظهور، از بنيانهاي اين رويكرد هستند. از نظر كگان هويت يا معناسازي يعني شيوه اي كه در آن، چيزي (موضوعي) را كه قبلا جزئي از «خود» بود به بيرون پرتاب كرده و از آن يك موضوع براي خود جديدمان بسازيم، به طوري كه تعادل بين خود و ديگري اساس فرآيندي است كه منجر به شكل گيري هويت مي شود. (كروگر، 1996).
2-6-6.مارسيا
به اعتقاد جيمز مارسيا هويت عبارت است از يك سازمان پويا، خود ساخته و دروني از توانايي ها، باورها و تاريخچه فردي، تحول اين ساختار زماني است كه افراد نسبت به يگانگي شان و شباهت هايشان با ديگران و نقاط ضعف و قوت خود در روش هايي كه در جهان اتخاذ مي كنند، آگاه تر باشند و تكيه بيشتري بر منابع بيروني براي ارزشيابي خودشان نمايند(موجمباري، 1382). مارسيا بر اساس آثار اريكسون الگوي وضعيت هويت را براي توضيح فرآيند تحول و ساختار هويت ارائه داده است.
در اين الگو بر اساس سطح جستجوي شخصي كه به طور اوليه بحران هويت ناميده مي شود- موضوعات مرتبط با فرد و موقعيت(مانند جستجوي عقايد مذهبي) و سطح تعهد (مانند تعهد به يك مذهب مشخص) چهار وضعيت هويت را ارائه داده است. مارسيا براي رسيدن به اين چهار وضعيت هويت مصاحبه هاي نيمه ساختاري را با دانشجويان دانشگاهي ترتيب داد و طي آن متوجه شد كه چقدر فرد با موضوعات عقيدتي، حرفه اي درگير است و براساس آن وضعيت هويت هر فرد را مشخص مي كرد. در ادامه بحث، به معرفي هر يك از اين چهار وضعيت هويتي خواهيم پرداخت(آقاجاني،فرزاد و شهرآرا، 1387).

1.Kegan
2-6-7.فرويد1
از نظر فرويد، پايه و اساس هويت«خود» است بطوريكه به فرد امكان مي دهد كه خود و دنياي خود را بشناسد و به طور ارادي بين فشارهاي فرامن و فشارهاي سرشتي«غرايز» تعادل منطقي برقرار كند و هر يك را به جاي خود بنشاند و بدون وجود «خود» آگاه انسان همانند ماشين عمل مي كند. نحوه تركيب ابعاد سه گانه «غريزه، خود و فراخود» شخصيت فرد را مي سازد كه در صورت تسلط يكي بر ديگري يا تعارض بين آنها انسان ناسازگار و خود محور خواهد شد ( حاجي خياط، 1382).
2-7.فرايند شكل گيري هويت
تشكيل دادن هويت و پذيرفتن آن كاري دشوار و اغلب مملو از اضطراب است. نوجوانان نقشها و ايدئولوژيهاي مختلف را امتحان مي كنند و مي كوشند مناسب ترين آن را تعيين كنند. اريكسون معتقد بود كه نوجواني فاصله بين كودكي و بزرگسالي و وقفه روان شناختي ضروري است كه فرصت و انرژي لازم را به فرد مي دهد تا نقشهاي مختلفي را ايفا كند و خود انگاره هاي متفاوتي را بپذيرد. (شولتز2 و شولتز، 2005 ترجمه سیف،پاشاشریفی و علی آبادی،1387)
شكل گيري هويت در طي يك توالي از مراحل رشدي روي مي دهد. در صورت وجود محيط مساعد، شكل گيري هويت يك حادثه به طور طبيعي رخ دهنده در رشد شخصيت انسان است. اين فرايند عموماً در طول دوره نوجواني رخ مي دهد و از فرآيند هاي درون فكني و همانند سازي متمايز است. با اين حال فرآيند هاي مربوط به دوران كودكي نقش مهمي در شكل گيري هويت دارند(طالبيان شريف،گودرزی و نیک فرجام، 1382).
در سالهاي اوليه زندگي، كودك خودهاي متفاوت دارد و از عدم ثبات بين آنها و از فقدان وحدت يا كليت آن رنج نمي برد. اين قسمت

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره خودپنداره، آموزش گروهی، افزایش شادکامی Next Entries مقاله درباره عزت نفس، دختران نوجوان، سلامت روان