مقاله درباره هموارسازی سود، مدیریت سود، دارایی ها، سودآوری

دانلود پایان نامه ارشد

مدیریت سود است، استفاده میشده است.کوشینگ43 ، داشر44 و مالکم ورود به بحث هموارسازی سود به ادبیات حسابداری را به گوردون45 ،هوریتز46 و مایرز47 نسبت داده و وایت و گوردون را منشا ورود فرضیه هموارسازی به ادبیات مالی می داند(هاشمی و صمدی،1388).
از قرن نوزدهم ، منابعی وجود دارد که به بررسی خواص هموارسازی سود از طریق روش های گوناگون حسابداری پرداخته اند. بوخمستر48 ، با استفاده از تجزیه و تحلیل ساده ای عبارت(هموارسازی سود) و مورد توجه قرار دادن «مفهوم» هموارسازی سود به جای اصطلاح آن ، سی و چهار مقاله یا کتاب رابین سال های 1893 تا 1953 یافت که هموارسازی سود را به طور صریح یا ضمنی شناسایی کرده و توضیح داده اند.
در اوایل قرن بیستم ، ارتباط هموارسازی سود و حفظ سرمایه و اندوخته مخفی ،مورد بحث بوده است. و بررسی ویژگی های هموارسازی به کمک روش های ارزشیابی موجودی کالا، مانند تفاوت روش اولین صادره از اولین وارده با دیگر روش ها، رواج داشته است. بعد از جنگ جهانی دوم، هیات تدوین اصول حسابداری آمریکا به همراه نویسندگان حسابداری بر« رویه بد حسابداری» یعنی استفاده ی دلخواه از منظور نمودن سود به «اندوخته ها» تمرکز یافتند. به عنوان مثال ، نقد ادبی پیتون بر استفاده از اقلام تعهدی و تغییر روش استهلاک برای هم سطح کردن سود، مخالفت اندرسن49 با بکار گیری «اندوخته برای زیان های احتمالی» برای برابر کردن سود و ممنوعیت استفاده از اندوخته ها به عنوان یک ابزار هموارسازی سود در حسابداری، توسط کمیته ی روش های حسابداری مطرح شد.( هاشمی،ربیعی،1390).
به نظر می رسد مهم ترین علت قصور نویسندگان جدید در شناسایی نحقیقات قدیمی تر در مورد هموارسازی سود این است که احتمالا عبارت خاص «هموارسازی سود» قبل از 1950 استفاده نشده است. عباراتی را میتوان در ادبیات حسابداری قبل از 1953 یافت که نویسندگان مختلف به منظور توضیح عمل مدیران برای کاهش نوسانات سود، مورد استفاده قرار داده اند. از جمله« هموارسازی مانده» که توسط مایرز و «هموارسازی فایده» توسط میلر به کار گرفته شده است. به عبارت دیگر، همانطور که به تازگی واژه هموارسازی سود به مدیریت سود تغییر یافته است، در گذشته عبارات دیگری برای بیان هموارسازی سود رایج بوده است(هاشمی،کمالی،1388).

2-12- انگیزه های مدیریت سود
مدیران در دستکای ارقام سودگزارش شده انگیزه های مختلفی می توانند داشته باشند، در ادامه از انگیزه های مدیران که در تحقیقات مختلف مورد بررسی قرار گرفته اند دکر می شود.

2-12-1- قرارداد های بدهی
شواهد تجربی با استثنا های کمی نشان می دهد، مدیران شرکت هایی که قراردادهای وام دارند، با تغییر روش های حسابداری از فسخ شدن وام ها اجتناب می کنند تا از افزایش هزینه های سرمایه شرکته جلوگیری نمایند. داک و هانت50 و دی فاند و جیامبالو51 نمونه ای از شرکت هایی که قرارداد های وام آنها واقعا فسخ شده بود را مورد بررسی قراردادند. آنها پی بردند که شرکت های مورد بحث یک سال قبل از نقض قرارداد، در شناسایی سود تسریع کرده بودند. آنها این شواهد را به عنوان نشانه ای ازمدیریت سود توسط شرکت های دارنده ی قراردادهای وام تفسیر کردند(هاشمی،ربیعی،1390).
به طور خلاصه، مطالعه انجام شده نشان می دهد که قرارداد های وام و پاداش حداقل بعضی از مدیران شرکت ها را تحریک می کنند تا سود رابه منظور افزایش پاداش، بهبود امنیت شغلی و کم کردن احتمال فسخ قراردادهای بدهی، مدیریت کنند.(هاشمی، ربیعی،1390)

2-12-2- انگیزه های بازار سرمایه
استفاده گسترده از اطلاعات حسابداری توسط سرمایه گذاران و تحلیل گران مالی جهت ارزیابی سهام می تواند انگیزه ای را در مدیران ایجاد کند تا سود شرکت ها را به منظور تاثیر گذاشتن کوتاه مدت بر قیمت سهام، دستکاری کنند. ترومن و تیتمن52 مطالعات مدیریت سود به دلایل بازار سرمایه، نشان داده اند که سود شرکت ها برای رسیدن به انتظارات مدیریت یا تحلیل گران مالی مدیریت می شوند. برای مثال، بورگستاهلر و دچو53 دریافتند که شرکت ها سود را برای رسیدن به پیش بینی تحلیل گران مدیریت می کنند. آنها همچنین پی بردند که مدیران اقدامی را انجام می دهند تا سود رابه طرف بالا مدیریت کنند واز گزارشگری سود های پایین تر از انتظارات تحلیل گران، اجتناب کنند(هاشمی، ربیعی،1390)

2-12-3- فرضیه پاداش
اين فرضيه پيشبيني ميكند كه اگر بر اساس يكي از معيارهاي عملكرد (نظير سود حسابداري) به مدير پاداش داده شود، وي تلاش خواهد كرد تا ازروشهاي حسابداري استفاده كند كه سود و در نتيجه پاداش خود را افزايش دهد. اگر مبالغ پرداختي به مدير به طور مستقيم براساس ارقام حسابداري (مانند سود، فروش، داراييها) محاسبه شود، هر گونه تغيير در روشهاي حسابداري، ميتواند بر پاداش پرداختي به مدير تأثيرگذار باشد(شیپر،1989)
مدیران از نحوه ی ارزیابی عملکردشان توسط هیات مدیره و طرح پاداش خود اطلاع دارند. ممکن است پاداش مدیر درصدی از سود باشد.مشروط براین که سود از سطح مشخصی فراتر رود، پس منافع مدیر با افزایش سود افزایش می یابد و به دلیل ارزش زمانی پول، مدیر دریافت پاداش زودتر را بر دیرتر ترجیح می دهد. اگر سود دروه جاری از حداقل سودی که مشمول پاداش می گردد فراتر رود، مدیر انگیزه دارد از طریق انتقال هزینه های جاری به دوره های آتی، سود دوره ی جاری را افزایش دهد و پاداش بیشتری دریافت کند. برعکس ،اگر در دوره جاری سود ناچیزی گزارش گردد، مدیر انگیزه دارد بخش از هزینه های دور آتی را به دوره ی جاری منتقل کند تا در آینده پاداش بیشتری دریافت کند. همچنین اگر پاداش مدیر از سطح مشخصی فراتر نرود(محدود باشد) مدیر بخشی از سود سالهای خوب را به دوره های آتی که در آن دوره ها سود کاهش خواهد داشت انتقال می دهد(کردستانی،1381)

اهداف سیاسی
هدف بعضی از مدیران از تغییر دادن سود حسابداری، به حداقل رسانیدن هزینه های سیاسی شرکت می باشد.شرکت های با حجم فروش و سوددهی بالا همواره د رکانون توجه مردم و مسئولان سیاسی کشورها قرار دارند که باعث تحمیل هزینه های به آنها می گردد. از این رو مدیران ممکن است تلاش نمایند بوسیله مدیریت سود، سود واحد تجاری را کاهش دهند تا بدین وسیله از این هزینه های سیاسی بکاهند. تلاش در جهت حداقل کردن مالیات بر در آمد شرکت ،یکی دیگر از این موارد است(ربیعی،1390).

طبقه بندی مدیریت سود
در ادبیات حسابداری تحقیقات زیادی در مورد دستکاری حساب ها انجام گرفته است. استولوی و برتون54(2000) با توجه به تحقیقات صورت گرفته در ادبیات حسابداری، مدیریت سود را به شرح شکل شماره (2-2) طبقه بندی نموده اند.

شکل (2-1) طبقه بندی مدیریت سود از دیدگاه . استولوی و برتون (2000)

انباشت اقلام منفی
انباشت اقلام منفی یعنی گزارش اقلام منفی به صورت انباشته در صورت سود و زیان دوره ای که سود آن به شدت کاهش یافته است. به عبارت دیگر انتقال هزینه های آتی به دوره ای که سود ناچیزی داشته است. انگیزه مدیران از گزارش اقلام منفی یا اصطلاحا «خانه تکانی» ممکن است ناشی از این باور باشد که گزارش عملکرد بسیار ضعیف برای یک سال ضرر کمتری از ارائه چندین گزارش عملکرد ضعیف و متوسط دارد. مدیران ممکن است زمان بندی خانه تکانی را طوری انتخاب کند که تفسیر به حساب شرایط بد اقتصادی برای کل صنعت در آن سال گذاشته شود. برای گروه های دینفع خارج از سازمان مدیریت ، مدیریت میتواند توجیه کند که عواملی خارج از کنترل مدیریت واقع شده است. این روش می تواند در طول دروه هایی نمود پیدا کند که فشار سازمانی یا تجدید سازمان شامل به خدمت گرفتن یک مدیر ارشد اجرایی مطرح است. زیرا می توان مدیران قبلی را مقصر معرفی کرد. تیم جدید مدیریت ممکن است با هدف افزایش منافع شخصی و با صلاح دید خود تصمیماتی اتخاذ کنند که کلیه ی زیان های اتی در دوره تغییر واقع شود. مدیریت امکان دارد حداکثر زیان ممکن را گزارش نماید. زیرا در این مقطع چیزی را از دست نخواهد داد. بنابراین ارزش دارایی ها را کاهش داده و هزینه می کند، برای هزینه های مورد انتظار اتی ذخیره می گیرد تا با گزارش یک عملکرد بسیار ضعیف که قصور در آن به مدیریت قبلی ضعیف که قصور در آن به مدیریت قبلی نسبت داده می شود اولا، انتظار از سودآوری آتی شرکت را کاهش دهد و ثانیا، مبنایی برای افزایش سود های گزارش شده در آینده را فراهم سازد و از بهبود سودآوری شرکت بعد از یک دوره ضعیف به نفع خود استفاده کند. مدیرانی که سود خالص شرکتشان پایین تر از برنامه پاداش است، اولا، انتظار از سودآوری آتی شرکت را کاهش میدهد و ثانیا، از بهبود سودآوری شرکت بعد از یک دوره ضعیف به نفع خود استفاده میکنند. (هلی، والن،1999).

هموارسازی سود
یکی از شایع ترین انواع مدیریت سود هموار سازی سود می باشد که مفهوم کاهش نوسانات سود در طی دروه های مالی و رساندن این نوسانات به سطحی قابل قبول است. در ادبیات حسابداری تعاریف مختلفی از هموارسازی سود بیان شده است که در زیر به چند نمونه از آنها اشاره می شود:
هموارسازی سود را می توان عمل آگاهانه مدیریت ،به منظور کاهش نوسانات سود شرکت تعریف کرد. مدیران با هموارسازی سود قادر ند بر بازده سهام شرکت تاثیر گذاشته و با این روش، به اهدافی نظیر امنیت شغلی ، پاداش و افزایش ثروت سهامداران و … دست یابند(قائمی و همکاران،1382).
هموارسازی سود گزارش شده، ممکن است به عنوان کاستن عمدی نوسانات به سطحی از سود که از نظر شرکت عادی به نظر می رسد، تعریف شود. از این جهت ، هموارسازی سود معرف کوششی است از طرف مدیریت شرکت، که به منظور کاستن تغییرات غیر عادی سودبه حدی که از نظر اصول حسابداری و مدیریت درست به حساب آید، صورت می گیرد( بیلدمن55،1973).
خلاصه هموارسازی سود نوعی عمل آگاهانه است که توسط مدیریت و با استفاده از ابزار های خاصی در حسابداری جهت کاستن از نوسانات در سود انجام می گیرد. هموارسازی سود بیشتر دراثر تعبیر و تفسیر به دست آمده از اصول و استاندارد های پذیرفته شده حسابداری حاصل می شود. به بیان دیگر هموارسازی سود در محدوده اصول و استاندارد های پذیرفته شده حسابداری صورت می گیرد(جوادیان کوتنایی،1379).
با توجه به تحقیقات صورت گرفته در ادبیات حسابداری ، هموارسازی سود رابه دو گروه تقسیم بندی کرده است:
هموارسازی طبیعی و هموارسازی عمدی که توسط مدیریت انجام می گیرد. جریان هموارسازی طبیعی سود از فرایند های تولید سود که به طور ذاتی یک جریان هموارسازی سود ایجاد می کنند، منتج می گردد. و جریان هموار شده عمدی سود می تواند نتیجه هموارسازی واقعی و یا هموارسازی ساختگی باشد. هموارسازی واقعی سود از طریق تغییر در تصمیمات عملیاتی و زمان بندی آنها صورت می گیرد، در حالی که در هموارسازی ساختگی ، مدیریت ثبت های حسابداری رابه منظور ایجاد یک جریان یکنواخت سود، تغییر می دهد(کمین و وانن56،1978). یکی از اهداف هموارسازی سود را می توان افزایش سطح بازده و کاهش ریسک شرکت نام برد. در یک تقسیم بندی کلی ریسک سرمایه گذاری را می توان به دو بخش تقسیم کرد:

ریسک عملیاتی: زیان مستقیم و غیر مستقیم ناشی از نامناسب بودن و ناکارآمد بودن فرایند های داخلی ، افراد و سیستم ها را ریسک عملیاتی می گویند.
ریسک ناشی از ساختار مالی شرکت:
ریسک ساختارمالی شامل دو قسمت است:
ریسک ناشی از ساختار ترازنامه : شامل بخش های مانند داراییها، ساختار داراییها و مدیریت دارایی ها و بدهیها می شود. در این حوزه بیشتر به این موضوع پرداخته می شود که ترکیب مختلف دارایی های موجود در ترازنامه به چه صورت است. به عبارت دیگر آیا ترکیب به سمت دارایی های است که احتمال تغییر ارزش آنها در اینده زیاد است یا اینکه از نظر ارزش ، ثبات لازم بر اکثر دارایی های موجود در ترکیب مذکور وجود دارد. نسبت دارایی های ثابت به دارایی های جاری، نسبت دارایی های مالی به دارایی های فیزیکی، حجم دارایی های مالی، از جمله شاخص های ارزیابی این نوع از ریسک مالی است.
ریسک ناشی از ساختار درآمد و سود آوری: سودآوری شرکت های مالی، شاخص

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره ورشکستگی، الگوریتم ژنتیک، پیش بینی ورشکستگی، نسبت های مالی Next Entries مقاله درباره مدیریت سود، ورشکستگی، درماندگی مالی، اهرم مالی