مقاله درباره ماوراءالنهر، اعراب مسلمان، وزارت امور خارجه، منابع قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

مي يابد و به عنوان يکي از مفاهيم کليدي در مطالعات منطقه اي ژئوپليتيک بويژه در حوزه مطالعات منطقه آسياي مرکزي به حساب مي آيد. مناطق با آنتروپي پايين بيشترين سطح ارتباط و تعامل را بويژه در حوزه اقتصاد، تجارت، علم، فناوري، ارتباطات و غيره داشته و بصورت سيستم باز عمل مي کنند و قدرتهاي درجه اول جهان را تشکيل مي دهند، زيرا هر چه آنتروپي پايين باشد، قدرت ملّي کشور بيشتر مي شود (حافظ نيا و ديگران، 1388: 87). در مطالعات ژئوپليتيکي، آنتروپي را مي توان اين گونه تفسير کرد که به هر اندازه که يک کشور يا يک منطقه جغرافيايي بر اساس سيستم باز يا بسته خود مي تواند طيف گسترده اي را از آنتروپي دارا باشد. بر همين اساس، اکر يک منطقه جغرافيايي، بصورت بسته عمل کند، انرژي کمتري دريافت مي کنند و به همين علت داراي آنتروپي بالايي خواهند بود و بالعکس اگر يک منطقه براساس مقتضيات جغرافيايي – سياسي داراي سيستم بازي باشد، انرژي بيشتري دريافت خواهد کرد و در نتيجه داراي آنتروپي پايين خواهد بود. از اين رو، بايد توجه داشت تا عوامل جغرافيايي در ميزان آنتروپي و ميزان آنتروپي در سرنو – شت يک کشور يا منطقه سيستماتيک عمل مي کند و به صورت زنجيره اي با يکديگر ارتباط دارد.

نمودار 2-2: نمودار روابط آنتروپي و عوامل جغرافيايي
عوامل و واقعيت هاي جغرافيا

باز يا بسته بودن يک کشور يا يک منطقه

آنتروپي بالا عوامل جغرافيايي آنتروپي پايين

توسعه عقب ماندگي

نتيجه گيري:
ژئوپليتيک (سياستِ جغرافيايي) به عنوان يکي از ابزارهاي مطالعات سياست هاي متخذه از سوي کشورها، به صورت آکادميک آن داراي سابقه چنداني نيست و ريشه هاي آن را بايد در اروپاي قرن هجدهم و نوزدهم جستجو کرد؛ هرچند ريشه هاي کابردي آن در مناسبات بين الملل به قرنهايي بسيار طولاني درقبل از آن و نه تنها در اروپا، که البته بايد در رقابت هايي قدرتي ميان امپراتورهاي هخامنشي و روم در آسيا و اروپا مي توان يافت. اما آنچه در اين پژوهش مورد تاکيد قرار دارد، ژئوپليتيک به عنوان يک مطالعه آکادميک است که ريشه در اروپا و مطالعات سياست جغرافيايي آلماني و به رهبري فردريک راتزل – بنيانگذار ژئوپليتيک آلماني – که او را پدراين دست ازمطالعات مي دانند، دارد. مطالعات او تحت عنوان ارگانيزميک بودن حکومت، به عنوان نخستين نظريه درمطالعات ژئوپليتيک شناخته مي شود که مبناي سياستهاي حزب نازي در دوره آلفرد هيتلر و نتايج ناشي از آن قرار داشته است؛ نظريه سرزمين قلبي از سر هالفورد مکيندر، نظريه ريملند از نيکولاس اسپايکمن، نظريه قدرت درياي از آلفرد تايرماهان و همچنين نظريه ساختار ژئوپليتيک جهان از سائل بي کوهن از جمله نظريات بنيادين در تاريخ مطالعا – ت ژئوپليتيک هستند که مبناي توجه سياست هاي جهاني در طول قرن بيستم از سوي بازيگران جهاني بودند و توجه دستاندرکاران سياست کشورها را به خود در طول سالهاي قرن بيستم جلب کرد. در دوره اخير روابط بين الملل و با پيشامد کردن فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پيدايش مفهوم ژئواکونومي (اقتصاد – زمين)، دوره جديدي در مطالعات بين الملل از ديدگاه سياست جغرافيايي (ژئو – پليتيک) آغاز گرديده است که بر مبناي آن، “قدرت نظامي و عامل سرزمين” جاي خود را به”عامل اثرگذار نوين اقتصاد” داده است و کشورها به دنبال دست يازيدن بر منابع قدرت، در ابعاد اقتصادي آن بر اساس امکانات و واقعيّت هاي جغرافيايي، چه در سطح منطقه و چه در سطح جهان هستند.

فصل سوم: منطقه شناسي آسياي مرکزي

1 – 3 تاريخچه منطقه آسياي مرکزي
1 – 1 – 3 تاريخچه منطقه آسياي مرکزي در دوره باستان تا ورود اسلام سابقه حضور انسان در آسياي ميانه با توجه به يافته هاي باستان شناسي و بدست آمدن آثار متعدد از دوران فرهنگ هاي پارينه سنگي زيرين و قديمي ترين مرحله تاريخ زندگي بشر مي رسد، مويد اين نظر هستند که در دوره بين 250000 تا 130000 پيش از اين منطقه براي زيست انسان ابتدايي مناسب ترين زمان بوده است. آسياي ميانه داراي جوامع شهري توسعه يافته و مرکزيت قومي بوده است. چنانچه برخي از خاورشناسان اين منطقه را نخستين جايگاه آريائيان دانسته اند. همچنين آسياي ميانه بخشي از امپراتوري بزرگ ايران قبل از اسلام محسوب مي شده که حکام آن خراج گذار يا منصوب حکومت ايران بودند (ولايتي،1390: 14). قابل توجّه است که کشورهاي آسياي مرکزي قبل از تشرف به دين مقدس اسلام جزئي از خاک ايران زمين به حساب مي آمداند و با ايرانيان زندگي طولاني را تجربه کرده اند و اصولاً در پارهاي عظيم از مباني فرهنگي، با ايرانيان داراي اشتراکات فراواني هستند؛ چنانکه در معناي لفظ تاجيک، معناي ايراني را آورده اند. از زمان هخامنشيان تا ظهور اسلام، اسکندر مقدوني در 331 ق.م. در خُجند35 فعلي و سپس اشکانيان از سال 227 ق.م. تا 224 ميلادي و بعد از آن ساسانيان تا 652 ميلادي برفلات ايران حکمراني کرده و مرز آنها از رود سند تا درياي سياه و از عربستان و يمن تا رود سيحون در ماوراءالنهر ادامه داشت (حافظ نيا و ديگران، 1386: 105). نبايد از ياد برد مردم کشورهاي ايران، افغانستان جمهوري هاي خزر -آسياي مرکزي و تا حدودي پاکستان در امپراتوري مشترک المنافع هخامنشي، اشکاني، ساساني، در خلافت عباسي، در امپراتوري سلجوقي و غزنوي و مغولان، و تا همين اواخر در مشترک المنافع امپراتوري صفوي زندگي مشترک دراز مدتي را تجربه کرده بودند (مجتهدزاده ،1376: 367). اين منطقه از دوره امپراطوري هخامنشيان بويژه در دوره سلطنت کوروش، به قلمرو سرزميني ايران افزوده شد و که اين دوره مي توان به عنوان طليعه و سرآغاز حضور ايرانيان در اين منطقه برشمرد. تاريخ آسياي ميانه در حقيقت با انعکاس فتوحات کوروش بزرگ در اين منطقه، آغاز مي شود. هرودوت (I.205-14) به ما مي گويد که کوروش در نبرد با قوم ماساگت (Massagetai) احتمالاً گروهي از سکاها، در 530 پ.م، جان باخت، و وجود شهرکي در دهانه فرغانه به نام کروروپليس (Cyropolis) يا کورس خته (Cyreschata) که در کتاب Arrian (4.3.1 و در تاريخ لاتين اسکندر Curtius (7.6.16) گواهي گرديده (شهر Kurkath سده هاي ميانه)، جملگي دلالت مي کند که فتوحات کوروش دست کم تا ميانه آسياي مرکزي ادامه داشته است. داريوش اول، در سنگ نبشته اش، و سپس خشايارشا نيز، بخشهاي شمال شرقي امپراتوريش را بدين ترتيب ياد مي کند: Parthava (پارت)، Zr(a)nka (زرنگ، سيستان)، Haraiva (هرات)، Margu (مرو)، Uvarazmiy (خوارزم)، Bakhtrish (بلخ، باکتر)، Suguda (سغد) و دو گروه از سکاها Haumavagra و Tigrakhauda (ولايتي،1390: 33). قبل از ورود اسلام به ايران و به تبع آن به منطقه آسياي مرکزي، ساکنان آن با عنوان “تورانيان” همواره در مقابل ايرانيان قرار داشتند و در جنگ مداوم با يکديگر به منظور استيلا يافتن بر ديگري، به سر مي‌بردند. از ديرباز دو نوع زندگي در آسياي مرکزي وجود داشته است. يکي زندگي ايلي و چادر نشيني در دشتهاي وسيع منطقه و ديگري زندگي در دره فرعانه و شهرهائي همانند سمرقند و بخارا. آسياي مرکزي طي قرون از مراکز تمدني و تجاري جهاني بشمار مي آمده است. دو هزار و ششصد سال پيش، هخامنشيان بر اين سرزمين مسلط شدند و سده چهارم پيش از ميلاد مسيح اسکندر آن را فتح کرد و تا يک قرن حکومتهاي مقدوني بر آن حکم مي راندند و اين سرزمين جزئي از دولت يوناني باکتري شد. از سده سوم پيش از ميلاد تا سده سوم پس از ميلاد دودمانهايي مختلف بر اين سرزمين حکم مي راندند (وزارت امور خارجه، 1387: 8).

2 – 1 – 3 تاريخچه منطقه آسياي مرکزي در دوره تمدن اسلامي با ظهور اسلام و گسترش آن به سمت هاي شرقي، روند ديگري از تاريخ سرزمينهاي آسياي مرکزيپديد آمد. تا آن زمان، قلمروساسانيان تا نواحي وسيعي در ماوراءالنهر کسترده بود. مرو مرکز نظامي استحکاما – ت نظامي ساساني و جايگاه مرزبانان ايراني بود. آمودريا، مرز طبيعي براي ساسانيان شمرده مي شد (ورهرام، 1372: 60). سرزمين ايران از اوايل دهه دوم هجري قمري بتدريج به وسيله سپاهيان مسلمان فتح شد. تصرف شرق ايران و خراسان بنابر گزارش بلاذري در فتح البُلدان در سال 28 يا 29 هجري به وسيله عبدالله بن عامر صورت گرفت وي ابتدا به طبسين رفت که مدتي قبل از آن به دست عبدلله بن بُديل (بن وَراء خزاعي) فتح شده بود. پس از آن شهرهاي کوچک خراسات کم کم بدست سپاهيان مسلمان افتاد. اما شهرهاي بزرگ مانند پوشنگ، بادغيس و هرات که دروازه آسياي وسطي به شمار مي رفت، پس از بستن قرارداد صلحي با سپاهيان مسلمان، در شمار سرزمين هاي شرقي اسلام درآمد:
بسم الله الرحمن الرحيم اين فرماني است که عبدالله بن عامر بسوي مهتر هرات و پوشنگ و بادغيس فرستد. وي را فرمان دهدکه از خداي بترسد و مسلمانان را ياور و رهنمون باشد و سرزمين هايي که بدست خويش دارد آباد کند. [عبدالله] بر هرات، چه بر دشت هاي آن چه بر کوه هاي آن با وي صلح کرد تا وي جزيه اي که صلح بدان انجام شده است، ادا نمايد و آن مال را به تناسب مقدار زمين ها از مردم بستاند. و هر کس از آنچه بر عهده دارد، يرباز زند، او را او را عهده ي و دمه اي نباشد. اين صلح نامه را ربيع بن نَهشل نگاشت و ابن عامر بر آن مٌهر نهاد.
بقيه شهرها و نواحي آسياي مرکزي شامل خراسان بزرگ و سرزمين وسيع ماوراءالنهر نيز کم کم بتصرف سپاهيان اسلام درآمد (ورهرام، 1372: 61).
پس از ظهور اسلام، سرزمين‌هاي آسياي مرکزي، تحت کنترل و فرمانروايي مسلمانان درآمد. اعراب مسلمان که در سال 31 هجري تا بلخ پيشروي کرده و بر خراسان دست يافته بودند، به طور موقت از ادامه فتوحات دست برداشتند که بار ديگر در اواخر قرن اول هجري بار ديگر فتوحات اعراب آغاز شد. از نوشته هاي ابن اثير بر مي آيدکه شهر مرو، در سال 22 هجري قمري، به تصرف مسلمانان درآمده است. مرو شاهجان و به طور کلي “مرو”، به صورت صلح (صُلحاً) و در ازاي پرداخت “هزار هزار درهم و دويست هزار جريب گندم و جو فتح شد. پس از تسخير مرو، به دستور عبدالله بن عامر، اخنف عازم بقيه نواحي طخارستان شد. طالقان، فارياب، (به فرماندهي اُمَيربن اَحمَر) و سرانجام طخارستان نيز فتح شد. اگرچه خوارزم هم در همين هنگام، مورد حمله سپاهيان بود، اما در اين مرحله تصرف نشد (ورهرام، 1372: 61). به دنبال فتح خراسان بدست اعراب در سال هاي?? -?? هجري، لشکرکشي هاي متفرق اعراب به ماوراءالنهر با کمک حکام محلي که عليه يکديگر مبارزه مي کردند، منجر به فتوحات اردوي مسلمانان شد که اسکان گروه هاي عرب را در نقاطي از اين سرزمين به دنبال داشت. اعراب براي اولين بار در سال ??? م در محدوده آسياي مرکزي از جمله هرات، بلخ و مرو حضور پيدا کردند. در سال ??? م قتيبةبن مسلم از سوي حجاج به عنوان والي خراسان مامور فتح نهايي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره افغانستان، آداب و رسوم، بانک تجارت، سفارتخانه Next Entries مقاله درباره ماوراءالنهر، قرن نوزدهم، انقلاب اکتبر، وزارت امور خارجه