مقاله درباره سعادت و کمال، اقتصاد رسانه

دانلود پایان نامه ارشد

مادي،‌انساني، فناورانه و غيره در جهت توليد، بازتوليد و توزيع پيامهاي هدفمند در چارچوب نظام ارزشي پذيرفته شده است؛ که با هدف غايي اثرگذاري مطلوب بر مخاطبان صورت مي‌گيرد. (روشندل اربطاني, 1385) مديريت استراتژيک نيز اين‌گونه تعريف شده است. “هنر و علم تدوين، اجرا و ارزيابي راهبردها و تصميمات بين بخشي که يک سازمان را قادر مي‌سازد به اهداف خويش نائل شود.” (ديويد, 1388). مديريت استراتژيک؛ بنگاه‌ها را از طريق يکپارچه‌سازي حوزه‌هاي زير به موفقيت مي‌رساند. مديريت، امور مالي و حسابداري،‌تحقيق و توسعه، ‌بازاريابي،‌توليد و عمليات و سيستم‌ اطلاعات مديريت. از ديدگاه فرآيندي،‌نيز مديريت استراتژيک در مدل‌هاي مرسوم، ازجمله مدل ديويد، ‌به اين شرح است: شناخت چشم‌انداز، مديريت‌ها،‌اهداف و راهبردهاي موجود،‌ بررسي و تحليل محيط خارجي، ‌بررسي و تحليل محيط داخلي، ‌تعيين اهداف بلندمدت، توليد؛ ارزيابي و انتخاب راهبردها، اجراي راهبردهاي انتخابي،‌اندازه‌گيري و ارزيابي عملکرد.
اين فرآيندها به‌طور مستمر جريان دارند و در سازمانهاي بزرگ‌تر داراي رسميت هستند(ديويد, 1388). موضوع استراتژي در صنعت رسانه،‌ يکي از زيرشاخههاي مديريت رسانه به شمار مي‌رود. هدف اصلي مديريت رسانه، ساختن پلي ميان نظريه‌ها، ‌اصول مديريت و خصوصيات صنعت رسانه است (keong, 2008). اما پرسش اساسي اينجاست که اين فرآيند براي تحقق اهداف بلندمدت و تدوين راهبردهاي جامع و مؤثر، لازم است از چه رويکرد و ويژگي‌هايي برخوردار باشند؟

1-1-3-2 رويکردهاي مديريت رسانه
رويکرد اول (رسانه محور) رويکرد اقتصادي و مديريتي به صنعت رسانه دارد و کارکردهاي مديريت رسانه را صرفاً حفظ و بقاي رسانه و مديريت ابعاد تجاري آن مي‌داند.
از نگاه اينان،‌ رقابت در صنعت رسانه، بسيار شديد است و رسانه‌ها داراي محيطي نامطمئن هستند (chan olmested, 2006) اکثر توليدات رسانه‌اي کالاهاي رسانه‌اي تمام‌شدني نيستند و مصرف آن‌ها از سوي يک فرد، ‌تناقضي با در دسترس بودن آن‌ها براي ديگران ندارد (Albarran, 2002) (picard, 2002) . مؤسسات رسانه‌اي از يک‌سو براي عرضه به مخاطبان محتوا توليد مي‌کنند و از سوي ديگر براي عرضه به آگهي‌دهندگان مخاطب توليد مي‌کنند (Napoli, 2006).
رويکرد دوم(جامعه‌محور) به نقشها و کارکردها و مسئوليت‌هاي اجتماعي رسانه تمرکز دارد. در اين رويکرد،‌ مؤسسات رسانه‌اي و توليدات آن‌ها جايگاه ويژه و منحصربه‌فردي در زندگي سياسي و فرهنگي ملت‌ها دارد. سازمان رسانه‌اي، چيزي بيش از يک موجوديت اقتصادي است. (کوک، 1999،‌اسپارو، 1998،‌به نقل از آلباران و همکاران، 2006)
رويکرد سوم (مخاطب محور) رويکردي هنجاري و اخلاقي به رسانه‌ها دارد. اين رويکرد کالايي رسانه‌اي را يک توليد خلاق و غيرملموس مي‌داند که روح و فکر انسان را تغذيه مي‌کند و ميتواند در ترويج يا تخريب اخلاق فاضله نقش مؤثر ايفا کند. امام خميني (ره) رسانهها را به لحاظ نفوذ اجتماعي، ضرورت ارائه محتواي عميق و حکيمانه، رويکردهاي آموزشي و تربيتي و نقش هدايتگري آن‌ها،‌ يک دانشگاه عمومي دانسته‌اند. (الموسوي الخميني (ره), 1374, ص. 203) رسانهها امروز خواسته يا ناخواسته ارائه کننده خدماتي به نام “هدايت” هستند. زيرا مي‌توانند با اتخاذ راهبردهاي صحيح،‌بيشترين سهم را در معرفي مسير و راه سعادت و تکامل انساني بر عهده بگيرند.
گفتمان “هدايت انساني” رسانه، شرط لازم و توجه همزمان به گفتمان “توسعه اجتماعي”‌، رسانه و گفتمان “هدايت انساني”،‌ شرط کافي براي موفقيت استراتژيک رسانه به‌ويژه “خدمات پخش عمومي” در سه بازار رقابتي پيام، توجه و سرمايه هستند. اين به معناي آن است که توجه به گفتمان “تعالي سازمان” رسانه، تضمين کننده بقا و رشد سازمان رسانه‌اي است و گفتمان‌هاي “توسعه” و “مسئوليت‌هاي اجتماعي” و نيز “هدايت انساني” رسانه،معنا بخش و جهت دهنده به اين رشد و بالندگي هستند.

2-1-3-2 ضرورت توجه توأمان به سه منظر و گفتمان حاکم بر مديريت استراتژيک رسانه
به نظر مي‌رسد آنچه درواقع کليد مديريت استراتژيک رسانه و قلب تفکر استراتژيک در مديريت رسانه محسوب ميشود و حاصل جمعبندي جامعه‌شناسي ارتباطات، توسعه، مديريت رسانه و رويکردهاي اخلاقي و انسان‌شناسي و پاسخگوي مکاتب انتقادي رسانه است. توجه توأمان و متعادل به سه گفتمان زير باشد:
1. گفتمان تعالي سازمان: اين گفتمان، يک منظر رسانه‌محور را به‌منظور بقاي رسانه و بهبود بهره‌وري در عرصههاي فني، مديريتي و اقتصاد رسانه ارائه مي‌کند. اين منظر شامل موضوعاتي چون، مديريت کارآمد سازمان رسانه، استقرار و بهبود فرآيندها، توليد محصولات رسانه‌اي، مديريت کيفيت، اعمال استانداردها، امور حرفه‌اي، کسب مزيت رقابتي در بازار، روش‌هاي کسب موفقيت و نفوذ در بازار رسانه، جلب رضايت مخاطبان، توسعه منابع انساني، تحقيقات بازاريابي، قيمتگذاري، امور حقوقي، مديريت فناوري در رسانه و … است.
2. گفتمان توسعه اجتماعي:‌ اين گفتمان يک منظر جامعه‌محور را با تمرکز بر نقشها، کارکردها و مسئوليت‌هاي اجتماعي رسانه، ارائه مي‌کند. تحقق چشم‌انداز توسعه، و تکامل جامعه، نقش رسانه را در اين عرصه مورد توجه قرار مي‌دهد.
3. گفتمان هدايت انساني: اين گفتمان، منظري انسان‌محور در برابر سازمان محور ارائه مي‌کند که به نقش رسانه در تعالي روح، سلامت معنوي و نشان دادن راه سعادت و کمال، به مخاطبان توجه دارد. در اين گفتمان، مديريت رسانه بايد بر اساس يک انسانشناسي صحيح و جامع شکل بپذيرد و انسان را موجودي مبتني بر فطرت و جوياي تکامل بداند که در برابر هدايت و گمراهي او داراي مسئوليت است. همچنين بايد به اين نکته اشاره کرد که اين سه منظر، مکمل يکديگر هستند و افراط و تفريط در توجه به آن‌ها و يا بيتوجهي به يکي از آن‌ها تمامي سازمانهاي رسانهاي را در مسير کسب موفقيت، ‌انجام مأموريت‌ها و برآورده ساختن انتظارات ذي‌نفعان کليدي رسانه، با خطر جدي مواجه خواهد ساخت. (علي عسکري, 1390, ص. 46)‌

2-3-2 جنگ نرم
واژه جنگ نرم (Soft War) در برابر جنگ سخت (Hard War) کاربرد دارد. البته در رديف واژههاي مرتبط و هم‌خانواده با آن، از واژه تهديد نرم و قدرت نرم نيز بهره گرفته مي‌شود. نظريه جنگ نرم طي دهه‌هاي اخير وارد ادبيات سياسي شده است. در اين حوزه منسجم‌ترين کتابي که به تحرير درآمده، کتاب “قدرت نرم” (Soft Power) اثر پروفسور جوزف ناي مي‌باشد. وي معتقد است: “مبناي قدرت سخت بر اجبار و مبناي قدرت نرم بر اقناع است.” او برخلاف برخي از صاحب‌نظران، اقتصاد و ديپلماسي را در ذيل قدرت سخت قرار داده و تنها از رسانه به‌عنوان قدرت نرم نام برده است. (ناي, 2004, ص. 12)
در باب چيستي جنگ نرم بايد گفت، سابقه پيدايش جنگ نرم به انقلاب فرانسه و انقلاب 1917 روسيه و جنگ جهاني اول باز مي‌گردد و به‌طوري‌که تشکيل وزارت تبليغات بعد از جنگ جهاني اول و دوم در آلمان نشان دهنده درک اهميت جنگ رواني، تبليغات و جنگ نرم در بين سران کشورهاي مختلف در مقاطع حساس دارد. به‌طورکلي جنگ نرم در برابر جنگ سخت در حقيقت شامل هرگونه اقدام رواني و تبليغات رسانه‌اي است که جامعه هدف و يا گروه هدف را نشانه ميگيرد و بدون درگيري نظامي و گشوده شدن آتش، رقيب را به انفعال يا شکست وا‌مي‌دارد. (ابراهيمي خوسفي, 1387, ص. 52)
جنگ نرم بيش از همه زاييده دوران جنگ سرد است. پس از پايان جنگ دوم جهاني و دونيم شدن جهان در سيطره شوروي و آمريکا، سلاحهاي سخت جاي خود را به سامانه‌هاي اطلاعاتي، رسانه، و استحاله نمودن فرهنگها سپردند و اين آغازي بود بر جنگي که سرد نام گرفت. چراکه در آن اثري از گرماي جرقه و باروت نبود. ازآن‌پس،‌کشورها به‌ويژه آمريکا و شوروي به فکر تقويت ابزار و سلاحهاي خود در جنگ نرم افتادند.
ازجمله سلاح‌هايي که در جنگ نرم مورد استفاده قرار مي‌گيرند عبارت‌اند از:‌ رسانه‌هاي خبري، سينما، کتاب و هر وسيله ارتباط‌جمعي ديگري که در آن فرهنگ هدف (فرهنگي که قرار است جايگزين فرهنگ کشور هدف گردد.) مجذوبتر از حد واقع جلوه داده شده باشد، علم و دانش و سامانه‌هاي اطلاعاتي، توان شبکه‌سازي اجتماعي،‌ ايدئولوژي فراگير با حداقل قيودات. (ضيائي پرور, 1384, ص. 81)
بايد به اين نکته توجه نمود که در يک جنگ نرم، هر کشور که بتواند از ابزارهاي متنوع‌تر، بيشتر، پرحجم‌تر، مدرن‌تر و تکنولوژي‌هاي جديد ارتباطي استفاده کند، قادر خواهد بود که موفقيت بيشتري را در عرصه جنگ براي خود تضمين نمايد. ابزارهاي مورد استفاده در جنگ نرم ذهن مخاطب را مورد هدف قرار داده و هدف آن تغيير رفتار سياسي،‌فرهنگي، اجتماعي و … است. (آذرکمند, 1388, ص. 37)
مهم‌ترين ويژگي‌هاي جنگ نرم در کاهش خونريزي و تسلط بدون خونريزي و هزينه، کوتاهتر شدن جنگ‌ها و کمتر شدن هزينه‌هاي مالي ارتشها و ترويج و تغيير مباني فکري و ارزشهاي فرهنگي يک جامعه و تغيير در اصول رفتاري يک نظام و جامعه است. (آذرکمند, 1388, ص. 38)
هدف بلندمدت دشمن براي راه‌اندازي اين جنگ، براندازي است. هدف ميان‌مدت، تضعيف نظام و ناکارآمدي آن است. دشمن در اهداف بلندمدت خود به‌صورت موزاييک عمل مينمايد. يعني مؤلفه‌ها و موارد مختلف را در طول زمان در کنار هم قرار مي‌دهد و درنهايت منجر به تضعيف و ناکارآمدي و حذف و تغيير يک نظام مي‌شود. (ضيائي پرور, 1384, ص. 21)
بدون شک رسانهها در جنگ نرم، در خط مقدم قرار دارند و به‌راحتي ميتوانند جريان مهمي را هدايت و نظارت و کنترل نمايند. از طرفي هم خود جريان‌ساز باشند. در جنگ نرم،‌رسانه‌ها ابزار بسيار قوي و کارآمدي محسوب مي‌شوند. آن‌ها اغلب در اختيار مراکز ثروت و قدرت هستند. جنگ نرم بر اساس و چهارچوب تئوريک شکل مي‌گيرد و جنگ آينده، ‌جنگ مراکزي است که تئوريها را توليد و بازتوليد مي‌کنند. (ضيائي پرور, 1383, ص. 11 و 303)
نظريه‌پردازان جنگ نرم معتقدند، درصورتي‌که عمليات فرهنگي و جنگ نرم به موفقيت برسد، تبعات ناشي از روش‌هاي رويکرد تقابل‌گرايانه را به‌همراه نخواهد داشت. رهيافت‌هاي ديپلماسي سياه، ضمن اعتقاد به کاربرد روش‌هاي غير خشونت‌آميز،‌ جنگ فرهنگي و نرم را براي برخورد با کشورهاي اسلامي و در رأس آن‌ها ايران اسلامي پيشنهاد مي‌کند. کميته بررسي اين پيشنهاد، در سال 2004 گزارشي تحت عنوان ايران يک رويکرد جديد ارائه ميدهد که در اين گزارش با رويکرد جنگ نرم تهديدات ناشي از جمهوري اسلامي بررسي و سپس راه‌کارهايي را براي مقابله ارائه مي‌دهند. در اين گزارش حمايت مالي از شبکه‌هاي تروريستي، گسترش رسانه‌هاي فارسي‌زبان ضد ايران و حمايت از اپوزيسيون خارجنشين ايران،‌ تخريب ارکان نظام اسلامي و چندين پيشنهاد ديگر ارائه مي‌شود. (نائيني, 1386, ص. 81 و 82)
1-2-3-2 جنگ نرم در فضاي سايبر
بر اساس نظر کارشناسان، در آينده، بخش عمده‌ جنگ نرم در حوزه سايبر2 رخ خواهد داد. “فضاي سايبر” به سيستم جهاني کامپيوترهاي متصل به اينترنت، زيرساخت‌هاي مخابراتي (ارتباطاتي)، نهادهاي برگزارکننده‌ي کنفرانس‌هاي آنلاين، پايگاه‌هاي داده، و خدمات اطلاعاتي، که عموماً به “شبکه”3 معروف‌اند، اطلاق مي‌شود. اما به‌جز فضاي سايبر که اکنون بشر در حال تجربهي آن است؛ در آينده، دو حوزه ديگر مبتني بر اطلاعات، بيش‌ازپيش متبلور خواهد شد که انديشمندان قدرت نرم، حرکت انسان در وب محوري را به آن دو حوزه محتوم ميدانند.
اين دو حوزه عبارت‌اند از اينفوسفر4 و نوسفر5. (پيوست 5 نوپاليتيک، مقاله آرکويلا)
اينفوسفر: گاهي به‌اشتباه دو واژه‌ي سايبر و اينفوسفر به‌جاي يکديگر به کار مي‌روند؛ اما اينفوسفر از فضاي سايبر بسيار وسيع‌تر است و علاوه بر اينکه آن را شامل مي‌شود، سيستم‌هاي اطلاعاتي‌اي که ممکن است بخشي از شبکه نباشند را نيز دربر
مي‌گيرد. اين اصطلاح حتي رسانه‌هاي چاپي و خبرپراکني و غيره (درکل مدياسفر)، و همچنين نهادهايي چون کتابخانه‌ها را نيز شامل مي‌شود. اينفوسفر به‌جاي زيرساخت‌هاي کامپيوتري سايبر، بر روي “محيط‌هاي اطلاعاتي” تأکيد مي‌کند و يک “حوزه‌ي متمايزِ بنا شده بر روي اطلاعات” است. ضمن آنکه

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره مفهوم دولت Next Entries مقاله درباره علوم ارتباطات، پردازش اطلاعات، وزارت خارجه، عصر اطلاعات