مقاله درباره حاشیه نشینی، نظام اقتصادی، مکان گزینی

دانلود پایان نامه ارشد

كشش محدود اين بخش، مركز شهرها بيش از نقاط ديگر شهري داري تراكم وسايط نقليه و عوارض ناشي از آن است.
۶. كاركرد بخش مركزي شهرهاي نسبت به بخش های دیگر ان متنو ع تر است. مهمترين كاركردهاي آن عبارتند از: كاربر ي هاي اداري، عمده فروشي، بانكي و گذران اوقات فراغت.
۷. در بخش مركزي شهرها گاهي بخش هاي مستقلي در سراسر يك خيابان يا يك بازار قرار مي گيرد. در پيدايش و توسعه اين قبيل كاركردهاي واحد، سه عامل بيش از همه مؤثر است:
الف – انتخاب با توجه به سليقه هاي فردي و خانوادگي.
ب – مقايسه قيمت ها.
ج – عامل ارزاني در اين قبيل بخش ها به سبب رقابت ميان فروشندگان در عرضه كالا و جنس مرغوب با قيمت مناسب.
۸. محدوديت سطح وفضا: با گذشت زمان و به موازات رشد و توسعه شهر و جمعيت شهري، فشار وارد بر اين محدوده روز افزون گشته و اين فشار بيشتر نتيجه كاهش روز افزون عرصه و سطح فضا در اين محدوده ها از سويي و افزايش روز افزون تقاضا نسبت به سطح و فضا از سويي ديگر و سرانجام افزايش روز افزون تقاضاي سفر به اين محدوده هاست.
۹. توسعه خودبه خودي: تا آنجا كه تاريخ نشان مي دهد بيشتر اين مناطق طرح از پيش تهيه شده اوليه نداشته و عناصر كالبدي آن ها، به و « تدريجي » ،« خود به خودي » ،« جزء به جزء » طور عمومي، به صورت اما براي مجموعه يكپارچه طراحي شد هاي « نيازهاي جزئي » به موازات شكل گرفته و به تدريج در دوره هاي مختلفي به صورت مجموعه هاي منسجم و كارآمدي، تظاهر كالبدي پيدا كرده اند.
۱۰. تركيب كاربر ي ها و شبكه ها: در غالب مناطق مركزي شهرها، از آنجا كه كاربر ي هاي مختلف زمين و شبكه هاي معابر بر پايه قانونمندي “تقاضا – عرضه” شكل گرفته اند، بنابراين تركيب عمومي انواع كاربري‌ها و شبكه هاي تغذيه كننده آ نها عموما سيرتعادلي خود را حفظ كرده است.
۱۱. مركز شهر، نقطه منتهي اليه تمام بخش هاي شهر مي باشد كه جريا ن هاي جمعيتي، فعاليتي و حركتي را در ارتباط دوسويه بين خود و پيرامون قرار مي دهد.
۱۲. بخش مركزي شهرها، هسته اوليه شكل يابي شهرها و محل ظهور و پيشرفت فرهنگ زيستي شهري است و لذا واجد ارزشهاي تاريخي – حفاظتي مي باشد.
۱۳. بخش مركزي شهرها، به عنوان نماد هويتي شهر و شهروندانش ايفاي نقش مي كند و قلب پيشتاز صنعت توريسم و گردشگري مي باشد لذا با توجه به بند قبل، توجه به فرآيندهاي دخل و تصرفي يا تقويتي هويت آن الزامي است كه بر ساير نواحي ارجحيت دارد.
۱۴. بخش مركزي شهرها نسبت به ساير مراكز فرعي، نقاط عطف اصلي در ساختار كلان شهري هستند كه ضمن دارا بودن خصايص منحصر بفرد، بار سنگيني از مسائل و مشكلات را نيز به دوش مي كشند و از اين جهت است كه ضرورت تهيه طرح هاي ويژه براي آ نها در اولويت قرار مي گيرد.
۱۵. مهمترين و يا حداقل يک از مهمترين عناصر شهري در روند
16. دسترسي مناسب از نقاط مختلف به آن.
17. عرصه اصلي بروز تعاملات اجتماعي و تجلي گاه خاطرات جمعي شهروندان و همچنين نماد هويت اجتماعي و فرهنگي شهر.
۱۸. داشتن جاذبه و کشش براي مردم.
۱۹. مرکز شهر به عنوان کانون تجاري و اداري اصلي شهر.
20. کانون فعاليت ها و عملکردهاي متنوع و متفاوت.
۲۱. تجلي گر کيفيت بارز يک فضاي شهري به عنوان نمود وسمبلی از کل شهر.
22. سازمان بخش فضاها و مکانهاي عمومي و جمعي در پيرامون خود.
ملاحظه مي شود که اهميت مرکز شهر ناشي از قدرت جاذبه ان است. که بيش از هر چيز به امکانات ارتباطي و چند عملکردي بودن آن وابسته است. بر اين اساس، شايد بتوان مرکز شهر را به علت تمرکز و تجمع بخش عمده اي از منابع انساني، اجتماعي، اقتصادي، تاريخي، فرهنگي و کالبدي و فعاليتي شهر در فضاي محدود آن، قلب تپنده توسعه شهردانست (شکیبا منش:1387،38)
2-2-6- شناخت مرزهاي بخش مركزي شهرها
مطالعه عوامل و شرايط زير در تعيين مرزهاي بخش مركزي شهرها، به ويژه در كشور ما ضروري به نظر مي‌رسد:
۱. تراكم جمعيت در پياده روهاي بخش مركزي شهرها بسيار چشمگير است.
۲. در شهر تبريز، كوچه ها و معابر اطراف بخش مركزي، بخش هايي كه هنوز خيابان كشي نشده است، بسيار تنگ، باريك و محقر مي نمايد.
۳. توسعه كاركردهاي بخش مركزي، در برابر موانع طبيعي، انساني و فرهنگي متوقف مي شود؛ مانند مسير عبور رودخانه، سراشيب هاي تند، گتوهاي قومي و مذهبي،….
۴. زماني كه خيابان اصلي، مرزهاي بخش مركزي شهرها را قطع مي كند، معابر وسيع و مغازه هاي لوكس، زيبا و پررونق با مشتريان و خريداران كاملا مشخص و متمايز از ديگر مرزهاي بخش مركزي، جايگزين وضع فقيرانه و محقر سابق مي شود.
۵. به تدريج كه از مرزهاي بخش مركزي شهرها دور شويم، واحدهاي مسكوني افزايش مي يابد و از تعداد مؤسسات و سازما ن هاي دولتي كاسته مي شود.
۶. عد ه اي از محققان در تعيين مرزهاي بخش مركزي شهرها تفاوت قيمت زمين ها و مغازه هاي آن را با نقاط مجاور در نظر مي گيرند.
۷. در مرزهاي بخش مركزي شهرها يا در مجاورت آن، مدارس قديمي، دانشگاه ها، كالج ها، فعاليت هاي هنري و فرهنگي، كتا بفروشي ها و چاپخانه ها افزايش مي يابد.(شکوئی،1385،90)
2-3-1- مفهوم حاشیه‏نشینی
با توجه به اشکال مختلف حاشیه نشینی و تنوع عوامل تشکیل دهنده‏ی آن ، تعاریف مختلفی نیز ارائه شده است که به بررسی کوتاه آنها می‏پردازیم ؛ لیکن قبلاً باید اشاره کنیم که اصولاً اصطلاح حاشیه نشینی خاص کشورهای در حال توسعه است. کشورهای توسعه یافته بدلیل تحولات اجتماعی – اقتصادی متفاوتی که پشت سر گذاشته‏اند ، به طور عمده دارای محله‏های فقیرنشین (به عوض حاشیه‏نشین) می‏باشند. این محله‏ها، به لحاظ مکانی ، معمولاً در مناطق مرکزی شهرهای بزرگ قرار دارند ، یعنی جایی که در سال‏های پس از انقلاب صنعتی ، به دلیل استقرار کارخانجات و کارگاه‏های تولیدی ، و سکونت کارگران و اقشار کم درآمد در مجاورت آن ها ، مرغوبیت خود را از دست دادند و به محله‏های کارگری و فقیرنشین تبدیل شدند. این در حالی است که مکان گزینی مناطق فقیرنشین ، در کشورهای در حال توسعه ، اغلب در حاشیه‏ی شهرهای بزرگ صورت گرفته است. آنتونی گیدنز در این باره می‏نویسد: در شهرهای غربی ، تازه واردان بیشتر ممکن است در مجاورت قسمت‏های مرکزی شهر سکونت اختیار کنند ، اما در کشورهای جهان سوم معمولاً عکس آن اتفاق می‏افتد و مهاجرت در جایی که حاشیه‏ی گندابی (Septic Fring) نواحی شهری نامیده شده است ، ساکن می‏شوند( آنتونی گیدنز ، 1376 ، 613)
از حاشیه نشینی تعاریف گوناگونی شده است که به برخی از آنها اشاره می‏کنیم:
1) حاشیه نشین ، به مفهوم کلی ، به کسی گفته می‏شود که در شهر سکونت دارد ، ولی به علل گوناگون نتوانسته است جذب نظام اقتصادی – اجتماعی شهر شود و از خدمات شهری استفاده کند ( عابدین درکوش، 1372 ، 121 )
2) افرادی که در مناطق حاشیه نشین زندگی می‏کنند از ساخت قدرت و سیاست عمومی جامعه جدایی یافته‏اند و به عنوان گروه پست اجتماعی تلقی می‏شوند… حاشیه نشینان از نظر اجتماعی دارای موقعیتی ضعیف بوده و در طبقه‏ی پایین تماع قرار دارند ( زاهد زاهدانی ، 1369 ، 9 )
3) خانواده‏های تهیدست و غالباً مهاجر که به تعبیر اسکار لوئیس (Oscar Lewis) در نوعی فرهنگ فقر زندگی می‏کنند. «آنان به طور کامل جذب شیوه‏ی جدید زندگی شهری نشده و در حاشیه‏ی آن به زندگی ادامه می‏دهند». ( دراکالیکس ، 1377 ، 121 )
4) سرپناه‏های خلق الساعه برپا شده بر زمین متعلق به دیگران ، واقع در حاشیه شهرها ( حاتمی نژاد ، 21 )
تفاوت میان تعاریف ذکر شده ، ناشی از نگرش‏های متفاوت به این پدیده است کمااینکه تعاریف فوق‏الذکر به ترتیب تحت تأثیر دیدگاه‏های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و کالبدی قرار داشته است.
سیمون چپمن (Simon Chapman) هشت ویژگی برای مناطق حاشیه نشین و موارد مشابه آن ، به شرح زیر، برمی‏شمارد:
1) عموماً غیرقانونی هستند.
2) غالباً خلق الساعه هستند و از مواد و مصالح مختلف ساخته شده‏اند.
3) معمولاً به وسیله‏ی خود ساکنان احداث شده‏اند.
4) فاقد خدمات شهری مانند راه آسفالته ، برق و سیستم دفع فاضلاب هستند.
5) توسعه‏ی آنها بدون برنامه‏ریزی و اغلب به صورت اتفاقی صورت می‏گیرد.
6) مکان گزینی آنها اغلب در لبه‏های شهری ، حواشی خطوط آهن و بزرگراه‏ها و یا زمین‏های خالی از سکنه‏ای که در مجاورت مناطق مرکزی شهرها قرار دارند ، صورت می‏گیرد.
7) معمولاً در مناطق نامناسب شهری (مانند: زمین‏های ناهموار ، حواشی کارخانجات ، در مجاورت زمین‏های رها شده و بلااستفاده) تشکیل می‏شوند.
8) جمعیت متراکم دارند که از خانواده‏های پرجمعیت تشکیل شده است ( احمدیان ، 1382 ،281 )
حاشیه نشینی: در جستجوی معنی و مفهوم
حاشیه نشینی به نوعی شیوهء زندگی اطلاق‏ می‏شود که نسبت به سه شیوه رایج زندگی یعنی‏ شهری ، روستائی و ایلاتی متفاوت بوده با ویژگی های اجتماعی و اقتصادی مخصوص بخود بافت فیزیکی معینی را بوجود آورد.
حاشیه‏نشین به کسی گفته می‏شود که در شهر سکونت دارد ولی به عللی گوناگون نتوانسته‏ است جذب نظام اقتصادی شهر شود و از خدمات‏ شهری استفاده کند ( عابدین درکوش ، 1372 ، 137 )
به نظر بعضی از محققین حاشیه نشینی‏ عبارتست از وضع زندگی تمام کسانی که در جامعه شهری ساکنند ولی از نظر درآمد ، بهره‏گیری‏ از امکانات و خدمات در شرایط نامطلوبی بسر می برند. در واقع کلیه ی کسانی که از حالت تولیدی‏ گذشته ی خود بیرون آمده و بصورت مازاد نیروی‏ انسانی در حاشیه ی شهرها سکنی می‏گزینند ، دارای‏ یک زندگی حاشیه‏ای هستند. بگفته‏ Marshall Clinard حاشیه فرهنگ‏ مخصوص بخود را دارد و این فرهنگ یک شیوه‏ زندگی است. نوع معیشت رایج در حاشیه از نسلی‏ به نسل دیگر منتقل می‏شود و معمولا دارای منطق‏ مخصوص بخود است. فرهنگ حاشیه نشینی‏ بازتاب شیوه ی زندگی طبقات پائین اجتماع است که‏ معمولا بعنوان فرهنگ فقر شناخته می‏شود. تاکنون‏ تعاریف مختلفی در مورد حاشیه نشینی ارائه شده‏ است که در اغلب موارد منظور استعمال کلمه ی Slum بوده است. Slum به مفهوم محله یا کوچه‏ های کثیف یک شهر یا مسکن انحطاط یافته و غیر معمولی در نظر گرفته می‏شود (حسین زاده‏ دلیر ، 1361 ، 5)
به نظر CharlesAbramsکلمه ی Slum به معنی مساکن فقیر از هر نوع است و به‏ محیط خاصی اطلاق می‏شود. حاشیه نشینی‏ اگرچه تاریخی دیرینه داشته و تقریبا اکثر کشورهای جهان اعم از پیشرفته و یا عقب‏ نگه داشته شده دوره‏هائی از حاشیه نشینی را در شهرهای خود تجربه کرده‏اند ، اما مشکل اصلی در جهان عقب افتاده نهفته است. چرا که گستردگی‏ مسئله در کشورهای جهان سوم موضوع را بشکل‏ حادتری عرضه می‏دارد. مثلا در هند جمعیت‏ زاغه‏نشین شهرهای این کشور چیزی بین 30 تا 50 درصد کل ساکنین آنهاست، (Rangwala,1983) و یا اینکه بیش از 24000 واحد مسکونی روبه ویران در نواحی حاشیه نشین Gececondu شهرهای ترکیه وجود دارد. در حدود 54 درصد جمعیت شهر آنکارا در مناطق حاشیه‏ای‏ شهر با استاندارد بسیار پائین زندگی می‏کنند. شهر بغداد در حدود 60 هزار نفر و شهر بصره‏ 20 هزار نفر حاشیه نشین دارند ، CharlesAbrams قسمت اعظم‏ جمعیت شهر مکزیکو(اکنون بزرگترین شهر جهان) در مناطق حاشیه‏ای زندگی می‏کنند. هزاران هزار مساکن حاشیه‏ای یک طبقه‏ دارای واحدهای یک اطاقه در نزدیکی مرکز شهر بوجود آمده‏اند. کلبه‏های کوچک‏ ساخته شده از مواد تکه پاره درهمه زمین های بایر شهرها بخصوص در حومه و نزدیکی کارخانه‏ها یافت می‏شوند.
دکتر حسین شکوئی(1354 ، 1)مناطق‏ حاشیه‏نشین را چنین به تصویر می‏کشد:
1) منطقه ی واحدهای مسکونی روبه ویران ، فرسوده‏ و با تجهیزات ناقص در حاشیهء شهرها
2) تسلط فرهنگ فقر در منطقه
3) جدائی گزینی توده‏ای از مردم روستائی از جامعهء شهری
4) شهرک های چسبیده به شهر با مواد و مصالح کم‏ دوام ساختمانی
5) گوشه گیری مردم منطقه از زندگی شهری‏
6) مهاجرت و سکونت بخشی از مردم روستاها در حاشیه شهرها
شرایط فوق فضائی را بوجود می آورد که در آن‏ بسیاری از رفتارهائی که در فرهنگ حاکم جامعه‏ ناهنجار و یا غیر عادی تلقی می‏شود در این مکانها عادی است.
اصطلاحات

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره جنگ تحمیلی، بافت های شهری، نقاط شهری Next Entries مقاله درباره حاشیه نشینی، کشورهای توسعه یافته، نیروی انسانی