مقاله درباره توسعه شهر، ساختار فضایی، سازمان یابی

دانلود پایان نامه ارشد

نظر لینچ آن چیزی است که فرانک لویدرایت در طرح خود برای شهری فرضی موسوم به بردایکر بیان می‌کند. خصوصیات این نوع گسترش عبارتند از:
انعطاف پذیری
امکان مشارکت مردم در امور
حل مساله تراکم اتومبیل و پارکینگ
سهولت دسترسی به خدمات مختلف
استفاده راحت از وسیله نقلیه شخصی
مخارج سنگین تامین خدمات
مسافت طولانی دسترسی ها از نقطه ای به نقطه دیگر
فقدان تمرکز
فقدان سیمای شهری قوی
2-4-2- توسعه کهکشانی
در این نوع گسترش به جای آنکه توسعه شهری کاملا یکنواخت و پراکنده صورت گیرد توسعه در واحدهایی صورت می گیرد که نسبتا کوچک هستند و در مراکز آنها تراکم به حداکثر می رسد و فعالیت های شهر ی در مرکز گره های شهری که تراکم آن از سایر مناطق بیشتر است تمرکز پیدا می‌کند. لینچ نمونه چنین گسترشی را در توسعه شهر استکهلم معرفی می‌کند و معتقد است این همان نحوه گسترشی است که مدافعان شهرهای اقماری می گویند و به صورت افراطی در پیشنهادات کلارنس اشتاین قابل مشاهده است. خصوصیات چنین گسترشی عبارتند از:
سطح زیاد برای توسعه کلانشهر مورد نیاز است
استفاده حد اکثر از وسایل نقلیه شخصی، اما استفاده از وسایل نقلیه عمومی مانند اتوبوس نیز علاوه بر وسایل نقلیه شخصی امکانپذیر است
عملی و مقرون به صرفه بودن
توسعه عرصه ارتباطات
گوناگونی فعالیت ها
نیاز به زمان طولانی برای رسدن به نقاط مختلف
دسترسی مطلوب به فضای باز بین گره ها و
امکان ایجاد نقش های مختلف برای گره های متفاوت
2-4-3- توسعه متراکم
در این نوع گسترش کلانشهر با ایجاد تراکم های ساختمانی بالا دارای پیکری واحد خواهد شد که چندین کیلومتر ادامه می یابد و حداکثر فعالیت ها وتراکم ها در مرکز آن صورت می گیرد. مثلا در این شکل کلانشهری با بیست میلیون نفر جمعیت می تواند محدود به دوایر فرضی با شعاع حدود 16 کیلومتر باشد.
خصوصیات این نوع گسترش عبارتند از:
سطح نازل زمین مورد نیاز
امکان وجود کاربری های مختلف در طبقات مختلف
نیاز به سیستم ترافیک پیشرفته
حمل ونقل انحصارا با وسایل نقلیه عمومی
دسترسی سریع به نقاط مختلف
عدم آسایش به دلیل وجود تراکم و نتیجه سروصدا و آب وهوای آلوده
واجد سیمای روشن و موثر
مشکل بودن مشارکت مردم در اداره امور شهر
بالا بودن مخارج اداره شهر
لینچ توسعه کلانشهرهای نظیر پاریس و مسکو را واجد چنین خصوصیاتی می داند.
2-4-4- توسعه ستاره ای
در این نوع گسترش کلانشهری تراکم شهر حفظ می شود، اما از توسعه شهر با تراکم بسیار در نواحی حومه جلوگیری خواهد شد و شهر در اطراف محورهای منتهی به مرکز شهر گسترش می یابد. به عبارتی دیگر توسعه در نواحی حومه به صورت خطی است. خصوصیات چنین فرم گسترشی به شرح زیر خواهد بود:
تراکم متعادل در شهر
امکان استفاده از سیستم حمل و نقل عمومی
کاهش دسترسی به خدمات مختلف با دوری از هسته مرکزی شهر، روشنی و موثر بودن بالقوه تصویر شهر
امکان گسترش و تغییر شهر در حول محورها
وجود فضاهای باز بین محورها
لینچ فرم توسعه شهر کپنهگ را واجد الگوی توسعه ستاره ای می داند(مزینی، 1373: 172).
2-4-5- مدل متمرکز و تک مرکزی
در این مدل محدوده کلانشهر اصلی و پیرامون بلافاصل آن بیشترین رشد را دارند و هسته مرکز کلانشهر به لحاظ تمرکز فعالیت ها رقیبی ندارد، خصوصیات این مدل به شرح زیر است:
ساخت وسازهای به صورت پیوسته
حداقل زمین بری
اتکا به حمل ونقل همگانی
تعداد زیاد رفت وآمد های کاری
منطقه کلانشهر هنگ کونگ شبیه این الگو می باشد، به این مدل گسترش، مدل شکل مرکزی نیز می گویند(داودپور، 1384: 64).
2-4-6- مدل پراکنده با رشد تدریجی خود به خود
در این مدل که به مدل خزنده نیز معروف می باشد بیشترین رشد در حومه کلانشهر اصلی است و توسعه در سطح منطقه با تراکم کم و پراکنده انجام می شود. خصوصیات این مدل که در نواحی کلانشهر بانکوک و لس آنجلس قابل مشاهده است به شرح زیر است:
توسعه ناپیوسته و پراکنده
حد اکثر زمین بری
اتکاء به خودرو های شخصی
تعداد بسیار زیاد رفت و امد به مرکز کلانشهر
دشواری و پر هزینه بودن تامین خدمات
تخریب محیط طبیعی(همان منبع، 65).
2-4-7- مدل خطی و دالان شهری
این مدل که به مدل شکل نواری نیز معروف است شباهت بسیاری به مدل تک مرکزی دارد، با این تفاوت که در این الگو ، ببیشتر رشد بر روی محوری ممتد، متمرکز می شود که تراکم نسبتا بالایی در آن وجود دارد. نظیر آنچه که در مناطق کلانشهری استالینگراد و کوالالامپور اتفاق می افتد. خصوصیات این مدل عبارتند از:
– اتکاء به شبکه حمل و نقل عمومی
– دسترسی به فضای سبز منطقه و محافظت بیشتر از آن
– امکان مشکل افرینی کشش شبکه های زیر بنایی موجود.
2-4-8- مدل شعاعی و پنجه مانند
این مدل که به مدل ستاره شکل نیز معروف است و در مناطق کلانشهری کپنها ک و واشینگتن قابل تبیین است شباهت زیادی به مدل خطی دارد. اما بیشترین رشد روی چند محور خروجی از هسته مرکزی کلانشهر متمرکز است. خصوصیات این مدل به شرح زیر است:
امکان جلو گیری از گسترش پراکنده نواحی ساخته شده
دسترسی خوب به محیط طبیعی
تراکم متوسط در طول محورها
سهولت اتکاء به حمل ونقل همگانی
2-4-9- مدل چند گره گاهی یا مدل منظومه ای
در این مدل که به مدل چند مرکزی نیز شهرت دارد، فشار بر هسته مرکزی کلانشهر از طریق ایجاد شبکه ای از مراکز رقیب و کوچک و بزرگ با حوزه های نفوذ نسبتاً مستقل کاهش می یابد و رشد به صورت متوازن و متعادلی از طریق ایجاد نظام سکونتگاهی متناسب در منطقه کلانشهری توزیع می شود. نظیر آنچه در مناطق کلانشهری شمال آلمان و سنگاپور وجود دارد. از خصوصیات این مدل می توان به موارد زیر اشاره کرد:
وجود فضای سبز جداکننده
رفت و آمد کمتر کاری به مرکز کلانشهر در مقایسه با مدل اقماری
وجود تناسب بین جمعیت ساکن در هر مرکز و مشاغل و خدمات آن منطقه
حداقل اتکاء به خودروی شخصی
ایجاد اجتماعات کوچک تر مستقل در مناطق کلان شهری(وزارت مسکن وشهرسازی،1378: 141).
2-5- چارچوب نظری تحقیق
به نظر فردریک فن ریشتفن شهر اجتماعی ازانسان ها در مکان معینی است که حیات عادی آنان از فعالیت های غیر زراعی به ویژه از راه بازرگانی و صنعت تأمین گردد. برای ژان برون و پیرد فونتن دربرابر قصبه و بخش که اکثریت ساکنان آن خارج از منطقه ی شهری فعالیت دارند شهر مکانی است که اکثریت جمعیت آن قسمت اعظم وقت خود را در داخل منطقه ی شهری صرف کنند(فرید،1373: 1-4).
مارکس و انگلس با یک بینش اجتماعی به شهر نگاه می کنند و به نظر آنان شهر دارای دو خصیصه ی ویژه است که آن را از روستا جدا میکند یک تقسیم کار و دوم تمرکز کار و سرمایه.
بعضی از جغرافیدانان برای تعریف و شناخت شهر تنها به تعداد جمعیت شهر توجه کرده و گفته اند:هر اجتماع انسانی را هنگامی می توان شهر نامید که جمعیت آن از عدد معینی بگذردو بدین ترتیب خواسته اند برای تعریف شهر و تمیز آن از روستا معیار عددی پیدا کنند و بر این مبنا کنفرانس اروپایی آمار در شهر پراگ کلیه ی واحد های جغرافیایی بیش از 2000 نفر جمعیت را شهر خوانده است.به شرط ان که کلیه ی هسته های تراکم انسانی کمتر از 10000 نفر بایستی بیش از 25 درصد ساکنین خود را از کار و فعالیت روی زمین معاش بدهند.در ایران از سال 1335 به این طرف سکونتگاه ها و مراکز تراکم انسانی بیش از 5000 نفر جمعیت شهر شناخته شده بود و در سرشماری سال 1365 به نقاطی که در زمان سر شماری دارای شهرداری بوده اند شهر گفته اند و اخیرا طبق قانون تقسیمات کشوری مصوب مجلس شورای اسلامی تعداد جمعیت شهر به 10000 نفر افزایش یافته است.(همان منبع،ص3و4).
رشد شهری گسترش خود رو و بی رویه شهرک ها و مناطق مسکونی و افزایش بی اصول و نابرابر سطوح مختلف شهری است. در واقع این مساله را می توان از یک سو انبوهی جمعیت و از سوی دیگر ساختمان سازی صرف ،بدون توجه به احتیاجات مورد نیاز در حال و آینده ،به عبارتی افزایش کاربری مسکونی و تخصیص حداقل سرانه ها و فضا به سایر کاربری ها دانست وبه آن پیشی گرفتن رشد بر توسعه یا تقدم کمیت بر کیفیت نام دارد(مشهدیزاده دهاقانی،1374: 424).
به افزایش کمی و کیفی کاربری ها و فضاهای کالبدی (مسکونی،تجاری،ارتباطی،…) یک شهردرابعاد افقی و عمودی که در طول زمان انجام می گیرد میتوان توسعه ی فیزیکی اطلاق نمود(زنگی آبادی ،1376: 38). ساختار مجموعه ای متشکل از پدیده های به هم پیوسته است که هر یک در ارتباط با پدیده های دیگر قرار دارد و جزء در ارتباط با آن نمی تواند به هستی خود آنچنان که هست ادامه دهد(گودرزی،1384: 19).
در جغرافیا ساختار به مجموعه ای ارتباطی که مابین اجزاء و عناصرطبیعی و انسانی به عنوان عناصریک سیستم جغرافیایی وجود دارد اطلاق می شود که منجربه خلق چشم اندازهای فرهنگی انسانی می گردد و در واقع آئینه ایست از تابش روح و فرهنگ جوامع انسانی در طبیعت(پور احمد،1370: 2و3).
ساختار فضایی محصول فرایند فضای است که در آن فضا به وسیله ی فرایند های اجتماعی،اقتصادی و طبیعی سازمان میابد.این سازمان یابی از محل استقرار عناصر و اجرای داخلی یک پراکندگی فضایی تاثیر می پذیرد.محل استقرارهر جزئی نسبت به همه ی اجزاء با هم و توام سازمان یابی فضایی را شکل می دهند. درواقع ساختار فضایی ،از آرایش و سازمان یابی پدیده که نتیجه ی فرایند های طبیعی ،اجتماعی و اقتصادی است به جود میاید(شکویی،1377: 295).
از اواسط دهه ی 1960 به بعد این نظریه به اشکال گوناگون در پشت سیاست های منطقه ای به نحوی حضور داشته است. نظریه ی قطب رشد اساسآ متمایل به کارایی اقتصادی است.اما این کارایی در مقایسه با تحلیل های ایستایی نظریه های نوکلاسیک پویایی بیشتری دارد.نظریه قطب رشد بر این استدلال است که میتوان تولید را از طریق تجمع زیرساخت ها و فعالیت های مولد در یک نقطه افزایش داد.
افزون براین شواهد مثبت اندکی وجود دارد که قطب های رشد، حتی در صورت موفقیت لزوماً برای نواحی پیرامون خود هم مفید باشند. پیوند های میان فعالیت های قطب رشد و فعالیت های مستقر در دیگر مناطق تا حدی که موجود است، معمولاً پراکندگی جغرافیایی گسترده ای دارند. سر انجام این که، خود الگوی سلسله مراتبی نو آوری از اثبات تجربی اندکی بر خوردار بوده است. سیاست تعین قطب رشد در عمل چه بسا گرفتار دو مشکل می شود:1) مشکل فنی انتخاب بهترین قطب رشد بالقوه 2) مشکلات سیاسی وابسته به قطب های نا موفق(هاگت،1375: 43).
بنابراین راهبرد قطب رشد چه در نظر و چه در عمل بحث انگیز بوده و انتظارات تقدیم ایجاد فضا بر توسعه فعالیت های اجتماعی و فضایی، درازمدت بودن اقدامات و نیاز به سرمایه گذاری های زیاد برای تحقق این راهبرد، دستیابی به نتایج آن را دشوار کرده است. سوم برخورد ارادی و از بالا نهفته در این راهبرداست که سازگاری آنچه هست و آنچه در حال شدن است با آنچه را که فکر شده است را می طلبد و جوامع بشری بسیار پیچیده تر از آن عمل می کنند که بتوان آن ها را درقطب های از پیش تعیین شده خواند.(صرافی،1375: 48)
برای درک ساختار فضایی مناطق و پیش بینی تغییر و تحولات و روند توسعه، فریدمن الگوی مرکز- پیرامون را عرضه می دارد. فریدمن می گوید: هر نظام جغرافیایی شامل دو زیرنظام فضایی است. یکی مرکز که قلب پیشتاز و پویای نظام است که می توان آن را بقیه نظام به حساب آورد و در حالت وابستگی یا سلطه پذیری نسبت به پیرامون قرار داد. رابطه مرکز_ پیرامون را اصولاً می توان رابطه ای استعماری دانست. معمولاً بروز یک ساختار قطبی شده، با یک سری جابجایی های عوامل اصلی تولید از حاشیه به مرکز همراه است. تا موقعی که پیرامون به صورت یک تولید کننده مواد اولیه (عمدتاً کشاورزی)باقی می ماند، گرایش عمومی نرخ مبادله بین مناطق به طور کلی به نفع مرکز ادامه خواهد یافت.
نا برابری های فزاینده منطقه ای به فشارهای سیاسی برای تغییر جهت جریان منابع به سوی پیرامون و کمک به بالا بودن

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره حاشیه نشینی، کشورهای در حال توسعه، بخش کشاورزی Next Entries مقاله درباره شهر اردبیل، توسعه فیزیکی، کاربری اراضی