مقاله درباره تفکر انتقادی، آموزش و پرورش، حقوق انسانی، تعلیم و تربیت

دانلود پایان نامه ارشد

عنوان«روشهایی برای راه بردن عقل34 »تألیف کرد، که می‌توان آن را دومین کتاب در حوزه تفکر انتقادی در نظر گرفت. در این کتاب دکارت از نیاز به یک سیستم منظم ذهنی برای هدایت تفکر نام می‌برد. او عقیده داشت که برای راهنمایی ذهن باید نظام خاصی را تدوین نمود وی از نیاز به تفکر واضح و دقیق بحث می‎نمود. وی روشی از تفکر انتقادی بر اساس اصول شک منظم تدوین نمود و بیان داشت که هر قسمت از تفکر باید شک‌پذیر، آزمون‌پذیر و سوال‌پذیر باشد. او همان طور که مشهور است نقطه‌ی آغاز غیر قابل شک خود را در آگاهی انسان از وجود خویش یافت (کهون ، 1381).
لیپمن (1991) بر این عقیده است که جنبش توجه به تفکر انتقادی به نویسندگان دهه 1950 میگردد ولی رویکرد جدید به تفکر انتقادی در شکل امروزیاش از دهه 1980 آغاز شده است؛ یعنی دههای که تدوینکنندگان مجله رهبری آموزشی از متخصصان دعوت کردند تا مقالاتی در زمینه تفکر انتقادی تألیف کنند (سنه، 1382ص21).
جنبش تفکر انتقادی در قرن هفده میلادی ادامه یافت. عصر تاریخی ظهور تفکر انتقادی، اروپای قرن هجدهم است، یورگن هابرماس، میشل فوگو در این مورد هم عقیده اند که نوشته های کانت خصوصاً نقدهای سه‌گانه‌ی او گشاینده دوره‌ی جدیدی است که در آن فکر کردن انتقادی مکان مناسب خود را می یابد(نقل از معدن دار ، 1385). تفکر انتقادی در رنسانس و دروه پس از رنسانس مبنایی برای تدوین دموکراسی، حقوق انسانی و آزادی تفکر در دوره های بعد شد. در رنسانس ایتالیا، ماکیاولی35 در کتاب خود در «شاهزاده36» به طور انتقادی سیاست‌ها و جامعه خود را مورد انتقاد قرار می‌داد و نیاز مبرم برای تشکیل یک فکر مدرن انتقادی در جامعه را مورد توجه قرار می‌داد وی از بسیاری از سیاست‌های نامتناقض، ناهماهنگ و غیر منصفانه به دولت خود ، انتقاد می نمود. لاک37 و هابز38 در قرن شانزده و هفده در انگلیس نیز همان تصویری از تفکر انتقادی ارائه می نمایند که مایکاولی ارائه داده است. این دو متفکر انتقادی به عنوان چشم‌اندازی از یادگیری نگاه می‌کنند. هابز چشم اندازی از جهان ارائه می نماید که در آن هر چیزی توسط شواهد و استدلالات پذیرفته می‌شود و لاک یک چشم‌اندازه تئوریکی از تفکر انتقادی در مورد حقوق انسانی و مسئولیت‌های تمام دولت‌ها در قبال شهروندان آن دولت ارائه می‌نماید. در چنین جوی از آزادی عقلانی و تفکر انتقادی بود که اشخاصی مانند «رابرت بویل39» در قرن هفدهم و ایزاک نیوتن40  در قرن هفدهم کارهای خود را ارائه نمودند. نیوتن چارچوبی  از تفکر ارائه نمود که چشم اندازهای سنتی پذیرفته شده و رواج یا فته در میان مردم را مورد انتقاد قرار می‌داد. وی افکاری همچون افکار کپرنیک، گالیله و کپلر41 را مورد ستایش قرار می‌داد. تحول مهم بعدی در تفکر انتقادی توسط روشنفکران فرانسوی همچون بایل، مونتسکوی، دیدورت و ولتاری انجام شد. اینان اعتقاد داشتند که ذهن انسانی وقتی که مستدل و منطقی عمل نماید، بهتر می تواند جامعه پیرامون خود را شکل دهد. متفکران قرن هجدهم حتی بیشتر از این، دیدگاه ما از تفکر انتقادی و احساس ما از قدرت انتقادی و ابزارهای به‌کارگیری آن را گسترش دادند و در به کارگیری آن در حل مشکلات اقتصادی یارایمان شدند. چنانچه به نوشته شدن کتاب آدام اسمیت تحت عنوان «ثروت ملل42» منجر شد. در قرن نوزدهم تفکر انتقادی از طریق کمپت و اسپنسر43 به حوزه زندگی اجتماعی و انسانی وارد شد. چنانچه کارل مارکس44 از تفکر انتقادی در حل مشکلات سرمایه داری استفاده نمود ونیز در تاریخ فرهنگ انسانی و مباحث زیست شناسی به کار گرفته شد چنانکه به نوشته شدن کتاب داروین تحت عنوان «تکامل انسان45» منجر شد و توسط فروید در مورد ذهن ناخودآگاه به کار گرفته شد. همچنین در حیطه فرهنگ به ایجاد یک رشته از انسان‌شناسی در حیطه زبان به ایجاد رشته زبان‌شناسی دو کاربرد سمبل و زبان در زندگی انسانی منجر شد(پل والدر ، 1997). وایتهد46 نیز با کلام معروف خود که یادگیری شاگردان بی‌فایده است مگر اینکه کتاب‌های خود را گم کنند، جزوات خود را بسوزانند و جزئیات ازبر شده امتحان را فراموش کنند و . . . تلویحاً به این معنا اشاره دارد که ثمره‌ی واقعی تعلیم و تربیت باید یک فرآیند فکری باشد که از مطالعه یک رشته به وجود می آید نه از طریق اطلاعات جمع آوره شده ( مایرز، 1390).
به رغم این‌که فعالیت‎‌های مدارس به کودکان و نوجوانان اختصاص دارد، شواهد نشان می‌دهد که برنامه‌های آموزشی فعلی نتوانسته‌اند اندیشیدن، پرسیدن و درست انتقاد کردن را در دانش‌آموزان ارتقاء دهند. اگر کودکان هنگام اشتغال به تحصیل؛ اندیشیدن و با هم اندیشیدن و به‌صورت گروهی کارکردن را نیاموزند، چگونه می‌توانند به یادگیری ادامه دهند و در جامعه قدم بگذارند(هولفیش و اسمیت، 1389)
مالکوم نالس47نیز معتقد است که به منظور ایجاد تحولات اجتماعی روز افزون، مربیان تعلیم و تربیت باید درباره نقش آموزشی خود بازنگری کنند و فعالیت ها و آموزش‌های خود را بر مهارت و روش‌هایی که فراگیران برای پژوهش مستقل به آن نیاز دارند متمرکز سازند و نیز وی بر این باور است که با توجه به اکتشافات در علوم طبیعی و تحولات سریع و روزافزون در دیگر رشته‌ها حقایقی که در دوران جوانی آموخته می‌شود نه تنها کافی بلکه در بیشتر مواقع نادرست است و تحت تکنولوژی‌های جدید کارایی خود را از دست می‌دهد( مایرز، 1390).
فریره نخستین فیلسوف پرورش انتقادی است که آموزش و پرورش انقلابی یا رهایی بخش خوانده شده است در آغاز کانون توجه خود را بر سواد آموزی بزرگسالان معطوف کرد. وی تفکر انتقادی را هدف آموزش و پرورش متداول معرفی می‌کند. از دیدگاه وی آموزش و پرورش امروز ، بیشتر گونه‌ای تلقین، تحمیل، سازگاری با ارزش های چیده و بازآفرینی اجتماعی است که در آن فرد برای سازش و پذیرش جایگاه ستم پذیری و فرمان‌برداری آموزش داده می‌شود(استایل ، 2003، نقل از مرجانی، 1385).
فریره درباره ی سخن انسان بر این باور است که بدون اندیشه، سخنی نمی‌تواند باشد و بدون جهان پیرامونی و دلالت بر آن، زبان و اندیشه ای نیز نخواهد بود. بنابراین سخن انسان چیزی فراتر از واژگان یعنی سخن واکنش است. این آموزگار برزیلی می گوید: « هنگامی که ما آموزش و پرورش را کنش دانستن می‌دانیم در واقع از آمیختگی دانستن مربی که بیشترین است با دانستن فراگیر که کمترین است، یعنی آمیزه‌ی بر آدم در گفت‌وگو پیشنینان می‌کنیم» (فریره، 1998 به نقل از مرجانی، 1385). از این رو ، وی نگاه خود را به سوی روش گفت‌وشنود می‌گرداند و بر این باور است که آموزشگر تنها به شاگردانش یاد نمی‌دهد بلکه خود نیز از آن‌ها یاد می‌گیرد در غیر این صورت آموزش گونه‌ای سپرده‌گذاری خواهد شد که در آن شاگردان سپرده‌پذیر و آموزشگر سپرده‌گذار خواهد بود(مرجانی، 1385).
ديـوئي در كتاب چگونه فكر مي كنيم ماهيت تفـكّر انتقـادي را مورد بـررسي قـرار داده است به عقيـده او تفكّر منطقي شامل دو مرحله است : مرحله اول آن حالت شك ،ترديد ،پيچيدگي و مشكل دماغي است كه درآغاز تفكّر بـه كار مـي‌رود و عمـل كنجكاوي ، تحـقيـق و پيـدا كردن مطالب و مـواد جهـت بيرون آمدن از آن حالت شـك و ترديد وپيـچيـدگي مرحله دوم آن مي باشد كه مراحل پنجـگانة حل مسـأله را در اين ارتباط پيشنهاد مي‌كند .وي ماهيت تفكرانتقادي را ترديد سالم یا قضاوت معلق معرفي مي كند( مايرز،1390).   
كانـت معتقد بود: اساس معـرفت عبـارتست از نظم بخشيـدن به اطلاعاتي كه از راه حـواس گردآوري مي شوند، پس منظور از تدريس تنها ارائـة اطلاعات به شاگرد نيست بلكه مقصـود از آن ياري بـه شاگـرد است تا اطلاعـات را كليـت بخشيـده و با معنـا سازد. معـلم بايد ذهن شاگرد را برانگيـزد تا تصـورات  موجود در ذهن وي زنده شـود (نقيـب زاده ،1367، ص141) نالس معتقـد است : بـه منظـورايجـاد تحـولات اجتماعي، مربيـان تعـليم و تربيت بايـد درباره‌ی نقش خود دوباره فكركنند و فعاليتهاي خود را برآموزش مهارت‌ها وروش‌هايي متمركز سازند كه شاگردان براي تحقيـق مستقل بدان احتياج دارند( مايـرز، 1390).
در مجموع می توان چنین نتیجه گرفت که بسیاری از متفکرین در ابعاد مختلف به پیشبرد تفکر انتقادی کمک کرده اند. لودیگ و تیگن اشتاین48 نه تنها به اهمیت مفاهیم در تفکر انسان پرداخته است بلکه به ضرورت تجزیه و تحلیل مفاهیم و ارزیابی توانایی‌ها و محدودیت‌های تفکر انسان نیز اشاره نموده است. پیاژه و تمایلات تفکر انسان را به خودمحوری و جامعه‌محوری نمایان ساخته و ضرورت تفکر انتقادی را که موجب می شود انسان بتواند در چنین نقطه نظری استدلال کند  و به سطح بالاتری به نام «درک آگاهانه » برسد آشکار کرده است(نقل از معدن دار ، 1385). مطالعات پیاژه یکی از پر اهمیت‌ترین موردهای قرن حاضر درباره تفکر انسان است او با روشن کردن تمایلات خود محور و اجتماع محور تفکر انسان، معتقد است که قدرت تفکر باعث استدلال شده و بعد به سطح بالاتری به نام شناخت آگاهانه می‌رسد( قبول ، 1384).
2-5- تعاریف تفکر انتقادی
گروهی را به این عقیده است که یافتن تعریفی جامع و قابل قبول از تفکر انتقادی کاری مشکل تر از یادگیری آن است همانطور که از بررسی ها مشخص است تفکر انتقادی موضوع تازه ای نبوده و می توان آثار ان را به راحتی در عقاید و کارهای فلاسفه قدیمی ردیابی نمود. لغت « انتقادی » برگرفته از واژه‌ی یونانی”kriticos” به معنای قضاوت ظریف و باریک بینانه می باشد. این واژه از لحاظ ریشه شناختی دارای معنای ضمنی « قضاوت کردن ، تشخیص بر اساس استاندارد ها » می باشد. در لغت نامه نیز واژه انتقادی”critical” به این صورت تعریف شده است قضاوت و تجزیه و تحلیل دقیق و در توضیح آمده است واژه انتقادی در مفهوم خاص آن به معنای تلاش در رسیدن به ارزیابی به معنی و به منظور یقین مزایا و معایب  است(یلدیریم و اسکارمن49، 2011 )
چفی در کتاب “تفکر انتقادی، نگارش متفکرانه” آورده است: واژه انتقادی برگرفته از واژه یونانی “kriticos”که به معنای درک کردن، تفتیش وجداسازی، داوری یا تحلیل است (آقازاده،1390، ص321). و همچنین تفکر انتقادی را چنین تعریف می کند: تفکر انتقادی فرآیند تفکر را با روش و قاعده کشف می کند که این نه تنها به معنای تعمق هدفمندانه است بلکه آزمون ملاک و منطقی است که ما و دیگران از آن استفاده می کنیم(نقل از ملکی ، 1386).
نقد در فرهنگ نامه دهخدا به معنای برگزینی، عیب گرفتن، نقد کردن، نکته گیری و آشکار ساختن معایب شعر، مقاله، کتاب یا یک سخن است(معین ، 1371). همچنین در فرهنگ فارسی عمید انتقاد به معنای سره کردن و آشکار کردن عیب شعر و بحث کردن درباره مقاله یا کتاب به طوری که خوبی و بدی هایش آشکار شود(عمید ، 1371). لغت نامه هرتیچ50(1983) واژه « انتقادی » را به صورت ارزیابی دقیق و قضاوت سنجیده تعریف می کند. همین لغت نامه در تعریف « فکر کردن » به داشتن یک فکر، شکل داد در ذهن . . . برای تعمق کردن . . . استدلال کردن…درنظر گرفتن اشاره دارد. بررسی لغت نامه های متفاوت برای یافتن تعریف مشترک از تفکر انتقادی نشانگر آن است که اغلب آنها تفکر انتقادی را استفاده از ذهن برای قضاوت و ارزیابی دقیق و سنجیده در نظر می گیرند( نیکولز51 ، 2003).
تعریف تفکر انتقادی و اهمیت آن مدت زمانی طولانی است که فکر دانش پژوهان را به خود مشغول داشته است. اگر چه فیلسوف معروف سقراط شروع کننده این نوع روش تفکر و یادگیری در دوهزار و پانصد سال پیش بوده است. ولی جان دیویی فیلسوف، روانشناس و آموزشگر آمریکایی را می توان به عنوان پدرسنت تفکر انتقادی مدرن دانست. دیویی این نوع تفکر را « تفکر منطقی » خوانده و آن را این گونه تعریف  می‌کند: تفکر انتقادی تفکری است که در برگیرنده بررسی فعال دقیق و پایدار هر باور یا دانش فرضی است که بر اساس یک سری دلایل حمایت کننده و نتایج حاصله از آن ایجاد می گردد(فیشر ، 1386). تفكر انتقادي موجب مي گردد مهارت هاي مقايسه، گردآوري و سازماندهي اطلاعات، تشخيص يقين و كنترل متغيرها و آزمون فرضيه‌ها، تحليل، ارزيابي، يادگيري عملي، تحمل پيچيدگي، پي‌گيري ، تفكر منطقي، تحمل

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره تفکر انتقادی، شاخص ارزیابی، آموزش و پرورش، کتاب های درسی Next Entries مقاله درباره تفکر انتقادی، عینی و ذهنی، پیشرفت تحصیلی، ساختار سازمانی