مقاله درباره امام حسین (ع)، عملیات روانی، امام حسن (ع)، امام زمان

دانلود پایان نامه ارشد

توانست بر خلاف صريح قراردادى كه با امام حسن (ع) بسته بود عمل كند، مثلا در قرار صلحى كه ميان آنها بسته شد شرط شده بود كه شيعيان امير المومنين را آزار ندهد و آنها را نكشد و همگى در امان باشند و حتى نام حجر بن عدى كندى كه از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و شيعيان على (ع) بود بخصوص قيد شده بود. (غفاری،۱۳۷۴: 104) اما چنان كه مورخان اسلامى همگى نوشته اند، معاويه حجر بن عدى و شش نفر از ياران وى را به شهادت رساند و يكى از آنها را زياد بن ابيه، نماينده معاويه در عراق زنده به گور كرد و اين مرد بزرگوار عبدالرحمن بن حنان غزى بود. قدرت و استيلاى معاويه به جايى رسيده بود كه هر چه مى خواست انجام مى داد و كسى نبود كه چون و چرا كند.

9- پرافتخارترين فصل تاريخ اسلام
 تاريخ نهضت و قيام مقدس ابا عبدالله الحسين (ع) يكى از پرافتخارترين فصول تاريخ اسلام است، و حوادث مهم اين دوره كمتر از يكسال كه از نظر كميت بسيار كوتاه و از نظر كيفيت بسيار پراثر و جاويد و زوال ناپذير است بايد مورد توجه دقيق و مطالعه قرار گيرد.
 هنگامى كه يزيد به خلافت رسيد امير فرماندار مدينه وليد بن عتبه بن ابى سفيان، و امير مكه عمرو بن سعيد بن عاص، و امير كوفه نعمان بن بشير، و امير بصره عبيدالله ابن زياد بود. (کاشانی،۱۳۸۹: 251)
يزيد پيش از همه كار بر آن شد كه از حسين بن على (ع)، و عبدالله بن زبير، و عبدالله بن عمر كه در زمان معاويه ولايت عهدى او را نپذيرفته و بيعت نكردند بيعت بگيرد، پس به حاكم مدينه وليد بن عتبه نامه اى نوشت و از او خواست كه هر چه زودتر از اين سه نفر بيعت بگيرد و هيچ عذرى را از ايشان نپذيرد.
ولید در تلاش برای کسب بیعت از امام حسین (ع) بود که امام در 29 ماه رجب سال شصت هجرى با افراد خانواده خويش از مدينه بيرون رفت و شاهراه مكه را در پيش گرفت .
وقتی که مرگ معاويه در عراق انتشار يافت و مردم کوفه دانستند كه حسين بن على و عبدالله بن زبير از بيعت با يزيد امتناع ورزيده و به مكه رفته اند، به امام نامه نوشتند و از ایشان برای قیام دعوت کردند. (غفاری،۱۳۷۴: 126)
9-1 اقدام يزيد در مكّه‏
خبر هجرت حسين بن على (ع) به «مكّه» و استقبال گرم مردم اين شهر از فرزند پيامبر (ص) و ارتباط سران و چهره‏هاى سرشناس با آن حضرت، همچنين خبر جنبش كوفه و دعوت كوفيان از امام حسين (ع) براى به دست گرفتن رهبرى و حكومت، براى «يزيد» كه سرمست قدرت بود بسيار نگران كننده بود. از اين رو، از راههاى گوناگون دست به كار شد تا دست امام (ع) را ازعراق كوتاه كرده، نهضتش را در نطفه خفه سازد. (احمدی،1390: 6) وى، براى اين منظور، علاوه بر انجام اقداماتى در سطح عراق، اقداماتى نيز در «مكه» انجام داد. نخست از طريق ديپلماسى وارد شد و در نامه‏اى به «ابن‏عبّاس» ضمن بيان سرپيچى امام حسين (ع) از بيعت وى و هجرت به مكّه ونيز يادآورى مكاتبه مردم كوفه باآن حضرت، نوشت:
«… شما مى‏دانيد كه پيوند خويشاوندى ميان ما و شما حرمتى بزرگ دارد و حسين اين پيوند را بريده است … اكنون كه تو پيشواى خاندان خود و بزرگ مردم ديارخويش هستى با حسين ديدار كن و او را از فتنه‏انگيزى باز دار اگر سخن تو را پذيرفت و از كرده خود پشيمان شد در امان ما خواهد بود و از بخششهاى بى‏كران ما بهره‏مند خواهد گشت.» (رفیعی،بی تا: 56)
در این میان، مسلم بن عقيل (ع) از راه مدينه به كوفه رفت و در خانه مختار بن ابى عبيد ثقفى منزل گزيد و شيعيان كه شايد گمان مى كردند كار به همين آسانى به انجام مى رسد و بى دردسر حسين بن على (ع) بر يزيد پيروز مى شود و عدل و تقوى جاى بيداد و گناه او را مى گيرد و درس هاى چندین ساله معاويه را مردم با سادگى فراموش مى كنند، نزد مسلم رفت و آمد مى كردند.
از طرف ديگر يزيد خبر يافت كه مسلم به كوفه آمده و شيعيان با وى بيعت كردند و نعمان بن بشير در كار تعقيب وى ضعف و سستى نشان مى دهد، عبيدالله بن زياد را كه حاكم بصره بود، حاكم كوفه و بصره كرد و در پيامى به او نوشت كه بايد به كوفه برود و مسلم را تعقيب و او را اسير كند يا به قتل برساند و یا تبعيد كند. (الشاوی،1383: 203)
9-2 كوفيان و امتحان بزرگ
مردم كوفه، يعنى آنان كه پس از خبر يافتن از مرگ معاويه در خانه سليمان ابن صرد خزاعى جمع شدند و سخنرانى كردند و وضع موجود مسلمانان را مورد بررسى قرار دادند و از همانجا به حضور امام دعوتنامه نوشتند و همچنين مردمى كه پس از آمدن مسلم به كوفه نزد وى رفت و آمد مى كردند و با وى به عنوان نايب خاص امام زمان خود بيعت مى كردند، واقعا در مقام دروغ گفتن و فريب دادن امام خويش نبودند و نمى خواستند مقدمات شهادت او و اسارت خاندانش را فراهم سازند، راستى كه حسن نيت داشتند و خلافت كسى مثل يزيد را آن هم پنجاه سال پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله براى عالم اسلام شرم آور و ناروا مى دانستند و كسى را در ميان تمام مسلمانان لايق تر و شايسته تر از فرزند رسول خدا حسين بن على (ع) نمى شناختند و گمان مى كردند كه براى يارى وى در هر وضعيتى ايستاده اند و در هر موقعيتى چنان خواهند بود كه امروز هستند و هر مشكل و محنتى را كه در اين راه پيش آيد براى بزرگى هدف و ارزش مقصود تحمل خواهند كرد اما همينان دروغگو درآمدند و آنچه را درباره خويش گمان مى كردند از ياد بردند.
روزى كه نعمان بن بشير انصارى با ملايمت و نرمى و مدارا شهر كوفه را اداره مى كرد، شيعيان پرجوش و خروش بودند و همه جا و در هر مجلس دم از يارى امام حسين (ع) مى زدند و مى نوشتند كه ما نعمان بن بشير را تا دروازه شام بدرقه خواهيم كرد (الشاوی،1383: 213-215 )، اما روزى كه عبيدالله بن زياد حكومت كوفه را به دست گرفت با سابقه اى كه مردم از پدرش زياد و نيز از خودش ‍ داشتند فكر مردم عوض شد، روحيه مردم تغيير كرد، امروز دیگر مسلط شدن مسلم بر اوضاع كوفه بعيد به نظر مى رسيد و وضع روحى و دينى مردم در جهت مخالف آنچه پيش از اين تشخيص داده بودند پيش مى رفت تا آنجا كه سيماى شهر كوفه به كلى تغيير كرد.
9-3 تغيير اوضاع اجتماعى كوفه
هر چه ابن زياد بيشتر بر اوضاع كوفه مسلط مى شد، مسلم و يارانش بيشتر در خطر قرار مى گرفتند و مسلط شدن مسلم بر اوضاع كوفه بعيدتر به نظر مى رسيد و وضع روحى و دينى مردم در جهت مخالف آنچه پيش از اين تشخيص داده بودند پيش مى رفت تا آنجا كه سيماى شهر كوفه به كلى تغيير كرد، و مردمى كه واقعا علاقه مند بودند كه امام حسين (ع) بر سر كار آيد و بنى اميه از حكومت اسلامى بركنار شوند چنان تغيير قيافه دادند كه مسلم ابن عقيل هم با اينكه پنهان بود و كمتر در ميان مردم رفت و آمد داشت، شهر و مردم را در قيافه ديگرى ديد و ناچار از محلى كه بود يعنى خانه مختار بن ابى عبيد ثقفى به خانه مردى معروف و مهم با قدرت يعنى هانى بن عروه مرادى رفت و آنجا منزل گزيد و شيعيان با كمال احتياط و پنهان و بى سر و صدا نزد وى رفت و آمد مى كردند، اما در اين موقع وضع كوفه نشان مى داد كه نامه ها دروغ بوده است و وعده هاى مردم به امام حسين (ع) از امروز به بعد نمى تواند منشا اثر و مايه اميدوارى باشد.
در شناخت اوضاع آن روز و عملیات روانی امویان شرایط آن روز مسلم خود به تنهایی بیانگر است، هنگامى كه مسلم اصحاب خود را فراخواند و خروج كرد بيش از چهار هزار نفر فراهم نگشتند و عجيب تر آنكه در اين موقع كه مسلم با چهار هزار نفر مسلح بيرون آمد، ابن زياد درهاى قصر را بسته بود و بيش از پنجاه نفر همراه نبودند.
اما اين وضع در ظاهر مساعد تا اول شب چنان نامساعد گشت كه مسلم بن عقيل نماز مغرب را در شب نهم ذى حجه در مسجد كوفه با سى نفر خواند و چون از مسجد بيرون رفت جز ده نفر همراه وى نمانده بود، و هنگامى كه به خارج مسجد رسيد يك نفر هم همراه وى نبود كه او را راهنمايى كند.
چهار هزار نفر مسلح نتوانستند ابن زياد را كه بيش از پنجاه نفر همراه نداشت از ميان برندارند و بر اوضاع شهر مسلط شوند و يك دروغ كه به وسيله طرفداران ابن زياد انتشار يافت كه لشكرهاى شام مى رسند همه را متفرق ساخت.
كوفه چنان قيافه خطرناكى به خود گرفت كه حتى نيكان و بزرگان شيعه از قبيل سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و رفاعه بن شداد پيدا نبودند و سردارى كه ديروز فرمانرواى دوازده هزار نفر بود بعد از نماز مغرب در ميان كوچه هاى كوفه سرگردان و حيران و نگران مى گشت و راه به جايى نمى برد، عبارت طبرى كه شيخ مفيد هم تقريبا آن را در ارشاد نقل مى كند اين است: «ثم خرج من الباب و اذا ليس معه انسان و التفت فاذا هو لا يحس احدا يدله على الطريق، و لا يدله على منزل، و لا يواسيه، بنفسه ان عرض له عدو، فمضى على وجهه متلددا فى ازقه الكوفه لا يدرى اين يذهب».
يعنى مسلم بن عقيل از در مسجد بيرون رفت و ناگاه خود را تنها ديد و چون به اطراف خويش نگريست احدى را نديد كه راه را به وى نشان دهد يا او را به منزلى هدايت كند يا اگر با دشمنى برخورد كرد از وى دفاع كند، پس ناچار بى آنكه بداند به كجا مى رود به راه افتاد و در كوچه هاى كوفه سرگردان مى گشت. (طبرى،1372: 371)
وقتی که امام از مکه حرکت کرد حر بن يزيد رياحى پس از فرود آمدن امام (ع) در كربلا- به ابن زياد نامه نوشت و او را از اين موضوع آگاه ساخت. برخى مورخان روايت مى‏كنند كه در اين هنگام ابن زياد، به امام (ع) چنين نوشت: اما بعد، اى حسين، شنيده‏ام كه در كربلا فرود آمده‏اى. اميرالمؤمنين يزيد بن معاويه به من نوشته است كه به رختخواب نرم نروم و از خمير سير نخورم، تا آنكه تو را به خداى لطيف خبير ملحق گردانم، يا اينكه به فرمان من و فرمان يزيد بن معاويه درآيى.
9-4 بسيج عمومى برای جنگ
ابن اعثم كوفى گويد: عبيداللَّه بن زياد مردم را در مسجد كوفه جمع كرد و منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم! شما خاندان ابوسفيان را آزموده‏ايد و آنان را چنان كه دوست مى‏داريد يافته‏ايد! شما مى‏دانيد كه يزيد مردى است نيك سيرت! با روش پسنديده! كه به رعيت نيكى مى‏كند! و در حفظ مرزها مى‏كوشد! او نيز همانند پدرش به حق مى‏بخشد! اميرالمؤمنين عطاى شما را افزوده است. يزيد بن معاويه به من نوشته است كه چهارهزار دينار و دويست هزار درهم را ميان شما تقسيم كنم و شما را به جنگ دشمن او، حسين بن على، بفرستم! پس بشنويد و فرمان ببريد! والسلام. (الشاوی،1383: 91)
بلاذرى درباره بسيج عمومى ابن زياد براى فرستادن كوفيان به جنگ با امام حسين (ع) مى‏نويسد: «ابن زياد پس از آنكه عمر سعد را از حمام اعين اعزام داشت، فرمان داد تا مردم در نخيله اردو زدند. او فرمان داد كه هيچ كس حق سرپيچى ندارد و منبر رفت و معاويه را ستود و نيكى‏هاى وى مبنى بر افزودن عطا و توجه وى به مرزها را يادآور شد و گفت كه جامعه به وسيله او و به دست او الفت يافته است؛ و گفت: يزيد جانشين او است، راه او را مى‏رود و گام جاى گامش مى‏گذارد. بر عطاى شما صد تا افزوده است. همه مردان از بزرگ، سرپرست، تاجر و ساكن شهر بايد بيرون بيايند و با من اردو بزنند، هر مردى كه از امروز به بعد در سپاه شركت نكرده باشد، از ما نيست و از او بيزاريم!» (بلاذری،1974: 105)
«سپس ابن زياد بيرون رفت و اردو زد؛ و در پى حصين بن تميم، كه با چهار هزار نفر در قادسيه بود، فرستاد و او با همه همراهانش به نخيله رفت. ابن زياد سپس كثير بن شهاب حارثى، محمد بن اشعث بن قيس، قعقاع بن سويد بن عبدالرحمن منقرى و اسماء بن خارجه فزارى را فراخواند و گفت: ميان مردم گشت بزنيد و آنان را به اطاعت و استقامت فرمان دهيد و از فرجام كارها و فتنه و نافرمانى بترسانيد و تشويق كنيد كه به لشكر بپيوندند!
آنان بيرون رفتند و دركوفه گشتند و سپس به او پيوستند، مگر كثير بن شهاب كه بسيار فعال بود و در كوفه مى‏گشت و مردم را به جماعت فرمان مى‏داد و از فتنه و تفرقه مى‏ترساند و از آنها مى‏خواست كه حسين را رها كنند!
ابن زياد همچنين عمرو بن حريث را به جانشينى خويش در كوفه گماشت و به قعقاع بن سويد بن عبدالرحمن بن‏ بجير منقرى فرمان داد كه همراه با يك سپاه در كوفه بگردد. وى به مردى از همدان برخورد كه در پى ميراث خود به كوفه آمده بود. او را

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره امام حسن (ع)، اقدام به جنگ، نامه نگاری، صلح حدیبیه Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی مواد معدنی