مقاله درباره امام حسن (ع)، جامعه اسلامی، امام حسین (ع)، تاریخ اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

مالطلب).
ما گروه «باغیه» هستیم (اما باغی به معنی طالب نه به معنای ستمکار) یعنی ما طالب خون عثمان هستیم. (احمدی،1390: 3)
در جریان جنگ ، «ذوالکلاع» و گروهی از اهل شام که حدیث «فئه باغیه» را شنیده بودند از مواجهه با لشکر عراق، دچار اضطراب و تشویش شدند. معاویه و عمروعاص که توان انکار چنین واقعیت مشهوری را نداشتند، به آنان اطمینان دادند که وضع این گونه نخواهد ماند و عمار متنبه می شود و به سپاه شام می پیوندند. وقتی خبر قتل «ذوالکلاع» و بعد از او خبر شهادت عمار به معاویه رسید، عمروعاص به وی گفت:
«نمی دانم که تو از کشته شدن کدام یک شادمانتر شدی، عمار یا ذوالکلاع. به خدا قسم اگر ذوالکلاع پس از قتل عمار زنده بود، او و همه اهل شام به علی می پیوستند» (علوی،1412: 56-55).

5-2 قرآن های بر نیزه
افراد تحت فرمان مالک اشتر می رفتند تا به خیمه معاویه دست یابند و نتیجه کار را یکسره کنند، اما… باز هم تیری دیگر در چله کمان خدعه و نیرنگ معاویه قرار گرفت. این نیرنگ دستاورد ذهن روباه پیر دربار اموی، عمر و عاص بود یا ثمره شجره خبیثه فکر معاویه، به هر حال قرآن های سپاه شام بر سر نیزه رفت و اهل قبله به سوی کتاب خدا فراخوانده شدند. سپاه امام دچار همان تشویش و اضطرابی شدند که پیشتر در پی شهادت عمار، سپاه شام بدان مبتلا گردیده بود. امام مردم را از این نیرنگ بر حذر داشتند و عاملان فتنه را معرفی کردند:
«بندگان خدا، من در دعوت شما به پذیرش کتاب خدا سزاوارترم، معاویه و عمر و عاص و پسر ابی معیط و حبیب بن مسلمه و پسر ابی سرح، اصحاب دین و قرآن نیستند. من آنها را بهتر از شما می شناسم. از زمان خردی تا دوره مردی با آنها آشنا بوده ام. به کودکی بدترین کودکان بوده اند و به وقت مردی شریرترین مردان. سخن آنها کلام حقی است که از گفتن آن مقصد باطلی را می جویند… آنان مصحف شریف قرآن را جز به قصد فریب و نیرنگ بر نیزه نکرده اند.[چنانچه] شما، سادات و رؤسایتان ساعتی مرا یاری کنید حق به کرسی اش می نشینید و پشت ظالمین شکسته می شود».(گودرزی،1387: 56)
اما دعوتی در کدام گوش شنوا؟! گفتند:
«یا علی به دعوت کتاب خدا پاسخ ده و الا همان طور که پسر عفان را کشتیم تو را نیز خواهیم کشت. به خدا قسم اگر پاسخ آنها را ندهی چنین خواهیم کرد». (گودرزی،1387: 56)
امام به ایشان گفت:
«وای بر شما، من اولین کسی بودم که به جانب خدا دعوت کرده ام و اول کسی بوده ام که به دعوت آن پاسخ دادم… در مرام من نمی گنجد که به جانب قرآن فراخوانده شوم و آن را نپذیرم. من اساساً بر سر پذیرش حکم قرآن با آنها به جنگ پرداختم… من به شما هشدار می دهم که آنان شما را فریفته اند و هرگز قصد عمل به قرآن را نداشته اند» (گودرزی،1387: 57)
و سرانجام امام ناچار به خواست این فریب خوردگان تن داده، به مالک اشتر پیغام دادند:
«بازگرد که فتنه ای [که نباید روی می داد] واقع شد» و مالک بازگشت.
در سپاه امام گروهی که با ایادی معاویه، مذاکرات پشت پرده ای داشتند، بخوبی آمادۀ پذیرش این توطئه بودند و در اماده سازی اذهان دیگران نیز بسیار تلاش می کردند.(اشعث بن قیس سرکرده این گروه بود، وی در جریان انتخاب حکم نیز با انتخاب امام مخالفت کرد و موفق شد حکمیت ابوموسی اشعری را به امام تحمیل کند، وی عنصر معلوم الحالی بود که خود و همه خانواده اش در خدمت به امویان، با سابقه و در تضعیف اردوی امام علی(ع) و امام حسن(ع) و نیز امام حسین (ع) مؤثر بودند. (شریعتی،1351: 300-298)
5-3 حکمیت و خوارج
اینکه عمروعاص به عنوان نماینده شام انتخاب شد، امری کاملاً قابل پیش بینی بود. عمروعاص تجسم اهداف و امیال و تفکر اموی بود. اما چرا نماینده عراق مردی نبود که به همین قوت و قدرت، تجسم اندیشه و اهداف امامش باشد؟ کسی چون ماک اشتر؟ امام نخست عبدالله بن عباس و سپس مالک اشتر را معرفی نمودند و سپاه نمایندگی هر دو اینها را رد کردند.
در محل نشست حکمین ابوموسی ظاهراً خامتر از آن بود که در یابد چگونه قدم به قدم در دام عنکبوتی امویان گرفتار می شود. و شاید هم این چنین وانمود کرد. عمروعاص آرام و حق به جانب مشکلات جامعه اسلامی را مطرح کرد و درگیری علی (ع) و معاویه بر سر خلافت را نشان عدم صلاحیت هردو و لااقل موجب ایجاد دودستگی در جامعه دانست و عزل هر دو واگذاری امر به شورای حل و عقد را تنها راه بازگردانیدن آرامش و امنیت به پیکره سرزمین های اسلامی معرفی کرد.
نتیجه نشست حکمین، توافق آنها بر عزل علی (ع) و معاویه و احاله امر به شورای مسلمانان بود. در روز مقرر برای اعلام نتیجه حکمیت، ابوموسی بازی خورده و یا برای ایفای چنین نقشی توافق نموده، خطاب به مردم عزل علی (ع) را از خلافت اعلام داشت و خلافت را چون انگشتری که از دستش برآورد از علی (ع) باز پس گرفت و چون نوبت به عمر رسید تا وی نیز معاویه را خلع کند! بر عکس معاویه را به عنوان خلیفه مسلمانان معرفی کرد.
در جریان قتل عثمان گفتیم که مردم پس از آنکه آتش تحریک و هیجانات مخالفت با خلیفه را با قتل او فرو نشاندند و خود را با واقعیت تلخ عصیان و شورش و قتل خلیفه مواجه دیدند، به جای تأمل و برنامه ریزی بلند مدت و جبران مافات با ادامه معقول تر راه، واقعیت غیرقال هضم پیش روی خود را با تحریک و هیجان و اضطراب دیگری استمرار بخشیدند. گفتیم ندامت آنها بر مرگ عثمان، ندامت از ارتکاب عملی بی برآورد نبود، که بیشتر مشکل عدم کشش و توان هضم ماوقع را داشتند. در اینجا هم مشکل همان بود و درد همان. عراقیان فریب خورده با واقعیتی تلخ مواجه بودند شکسته شدن غرور و تحقیر و ریشخند شدن از جانب عمروعاص. پشیمانی اینان پشیمانی از انحرافشان نبود بلکه توان پذیرفتن چنین حقیقت گزنده ای را نداشتند. چه باید کرد؟ تحریکی دیگر، هیجانی سطحی تر و تصمیم گیری آشفته تر از قبل. بی لحظه ای تأمل در آنچه که گذشته و دقت در سخنان امام به هنگام تحمیل حکمیت به ایشان، بار دیگر به امام حمله کردند و او را به پذیرش تقاضای شام بلکه کفر به خاطر قبول داوری غیر خدا در دین متهم ساختند و او را به توبه دعوت نمودند و بدین سان جریان فکری خوارج را در مخالفت با ولایت و با انگیزه پایبندی تام به شریعت محمدی(ص) و دقت نظر در دین شکل دادند. صفین و حکمیت علاوه بر همه توالی فاسدش، از جمله رسمی تر شدن جنگ میان اهل قبله، صرف توان اقتصادی جامعه اسلامی در جهت جنگ قدرت، برادر کشی و مسلمان کشی و خونریزی داخلی در جهان اسلام، دو نتیجه عمده به دنبال داشت:
اولاً به لحاظ اجتماعی و فکری یک انشقاق جدی در جامعه اسلامی و بویژه عراق ایجاد نمود که پیامدهای سوء آن تا قرن ها در تاریخ باقی ماند.
ثانیاً به لحاظ سیاسی اگرچه خلافت معاویه رسمیت نیافت، اما خودمختاری شام علنی و محرز شد و برای اولین بار در تاریخ اسلام، حکومت مرکزی در نقطه ای از بلاد اسلامی قدرت و حاکمیت خویش را از دست داد و ایستادگی سیاسی در مقابل خلیفه تحقق عینی پیدا کرد.
پس از صفین امام با دیگر در صدد جمع نیرو برای مقابله مجدد با شام بودند که خطر خوارج جدی تر تلقی شد و لذا سومین جنگ امام در طول خلافتشان در نهروان شکل گرفت و نیروی عظیمی که می توانست کار شام را یکسره کند، صرف سرکوبی متشرعان و متدینان مخالف ولایت شد. از اینجا می توان به خوبی دریافت که مسأله بر سر نیزه کردن قرآن ها و طرح حکمیت و در نهایت ایجاد خطر فکری خوارج تا چه حد در رهایی معاویه از شکست حتمی در مقابل امام مؤثر و مفید افتاد و وجود چنین افراد و موفقیت چنان سیاست های تبلیغی نه تنها از شکست حتمی معاویه در صفین جلوگیری کرد بلکه چنین شکستی را حتی پس از خاتمه جنگ نیز ممتنع ساخت(ولهاوزن، 1958: 80-79).

6- صلح طلبی معاویه، توطئه اي براي القای مشروعيت
پس از آنكه امام حسن (ع) خبر شهادت مولاي متقيان را در خطبه اي رسا و تحسين آميز به مردم ابلاغ نمود (خامنه ای،1354: 84 – 81) عبيدالله بن عباس در مسجد فرياد بر آورد :
“هان اي گروه مردمان ! اين پسر پیغمبر و جانشين پيشوا و امام شماست، با او بيعت كنيد كه خدا به وسيله او دنبال روان رضاي خود را به رههاي سلامت رهبري مي كند و آنها را از تيرگي ها به نور ميكشاند و به راه راست هدايت مي كند.” (خامنه ای،1354: 84 – 81)
مردم با اشتياق و انسجام با امام بيعت كردند و كوفه سراسر تحت نفوذ امام در آمد، بصره و مدائن با كوفه هماهنگ شدند، حجاز و يمن به مباشرت “جاريه بن قدامه” اعلام بيعت كردند و فارس نيز به وسيله “زياد” بيعت خويش را اعلام داشت و جز معاويه و ايادي او كسي نماند كه با امام حسن (ع) بيعت نكرده باشد. (خامنه ای،1354: 86- 84.)
معاويه، با شنيدن اخبار فوق، ياران و نزديكان خويش همچون عمروعاص، قيس بن اشعث، وليد بن عقبه و عتبة بن ابي‏سفيان و … را فرا خواند، نشستي تشكيل دادو درباره چگونگي برخورد با حكومت تازه پاي امام حسن(ع) و براندازي آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه انديشه‏اي اساسي جهت‏براندازي حكومت علوي نكنيد، براي هميشه با تهديد مواجه خواهيم بود. پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد. رهاورد اين نشست تصميم‏هاي زير بود كه به تدريج جامه عمل پوشيد:
1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ايجاد نا امني.
2- تطميع و تهديد نيروهاي ارشد نظامي و لشكريان امام مجتبي(ع) مانند عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد.
3- ارسال گشتي‏هاي رزمي در اكيپ‏هاي كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ايجاد رعب و وحشت در مرزهاي حكومت علوي مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبيد الله بن عباس به نامهاي عبدالرحمان و قثم در شهرهاي يمن يا مكه.
4- شايعه صلح قبل از تحقق آن و تبليغات گسترده در اين زمينه
5- انتشار شايعه‏هاي بي‏اساس چون كشته شدن قيس بن سعد بن عباده و افراد ديگر.
6- شايعه پناهندگي بعضي از شخصيت‏هاي سياسي، نظامي حكومت امام حسن مجتبي.
7- جنگ رواني تمام عيار عليه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاي مختلف.
8- فعال شدن ستون پنجم و نيروهاي وابسته اموي و افراد ناراضي در شهرهاي كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدينه. (احمدی،1390: 5)
سپاهی که امیرالمؤمنین (ع)برای مواجهه مجدد با لشکریان شام تدارک دیده بودند، آماده حرکت بود و امام حسن(ع) با اعلام آمادگی و اصرار خود آنان دستور حرکت به سوی شام را صادر کرد. (احمدی،1390: 3)
اینجا ستون پنجم اموی در لشکر عراق، تطمیع افرادی که در نهایت پایی استوار در رکاب امام نداشتند و تقویت موریانه در پیکره سپاه ایشان، تمامی فعالیتی بود که معاویه در طول جنگ با امام حسن (ع) از خود نشان داد. (خامنه ای،1354: 135) امام در میانه راه و در مقابل سستی و تردید همراهانش گفت:
«… به راه صفین که می رفتید دینتان پیشاپیش دنیایتان بود ولی اکنون دنیایتان پیشاپیش دینتان قرار دارد. شما اکنون در میانه دو کشته قرار گرفته اید: کشته ای در صفین که بر او می گریید و کشته ای در نهروان که انتقام او را از ما می طلبید. بازماندگان، عهد فروگذار و نامردمند و گریه کنندگان، شورشگر و عاصی و…». (خامنه ای،1354: 180-179)
در این خطبه امام به ناهمگونی و چند دستگی موجود در سپاه خویش اشاره می کند، گروهی دین دارند و گروهی دنیا طلبند، گروهی خود را در مقابل کشته های صفین مسئول می دانستند و گروهی هم داستانان خوارج بودند. جالب توجه اینجاست که امام هنگام مقایسه سپاه خود با لشکر صفیــن در این خطبه، شرایط اینان را وخیم تر معرفی می کنند. پیشتر از سپاه صفین سخن گفتیم و کیفیت انسجام و عناصر ترکیب کننده آن را تشریح کردیم. بنابراین در اینجا شناخت سپاهی نامنسجم تر و عناصری نافرمان تر و امام تنهاتر مشکل نیست.
نکته مهم این است که در طی ماهها تزاحم و برخورد معاویه با امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن مجتبی(ع) هرگز قاطعیتی نظامی و تلاش برای پیروزی رسمی در جنگ از معاویه دیده نشد و او بیشتر به همان فعالیت های تبلیغی پرداخت که این پژوهش در صدد بیان و تشریح و معرفی آنهاست. (ولهاوزن، 1958: 95) معاویه نیروی نظامی تربیت نکرد بلکه بیشتر به توسعه سلطه فکری و تبلیغی خود و پردازش افرادی کوته نظر و ساده

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره پیامبر (ص)، رسول خدا (ص)، جامعه اسلامی، نهج البلاغه Next Entries مقاله درباره امام حسن (ع)، اقدام به جنگ، نامه نگاری، صلح حدیبیه