مقاله درباره افغانستان، سپتامبر 2001، سازمان ملل متحد، واقعه 11 سپتامبر

دانلود پایان نامه ارشد

راه هاي عمليات نظامي پيشگيرانه و يکجانبه گرايانه، منجر به حمله نظامي به افغانستان و عراق شد و تروريزم را در آن دو کشور رونق فراواني داد. گسترش رقابتهاي تسليحاتي با روسيه در اروپاي شرقي، آسياي مرکزي و قفقاز، مداخله در امور داخلي کشورهاي مسلمان زير عنوان غير علمي خاورميانه بزرگ حمايت علني از اقدامات پيشگيرانه اسرائيل در لبنان، نويد دهنده اجراي عملي طرح نظام نوين جهاني محافظه کاران بود (مجتهدزاده، 1390: 231). اين کشور، از سويي ديگر با معرفي ساختار حکومتي کشورهاي همسايه در منطقه که مطبوع ايالات متحده بودند، سعي در بهبود نفوذ خود در منطقه در امتداد جلوگيري از الگو قرار دادن جمهوري اسلامي ايران از سوي کشورهاي آسياي مرکزي کرده است که به عنوان يک عامل مجزا در علائق ايالات متحده در منطقه در ادامه مورد تحليل قرار گرفته است. از ميان برنامه هاي مد نظر ايالات متحده مي توان دريافت که دو زمينه اقتصاد در ارتباط با برون رفت از اقتصاد برجاي مانده از دوران شوروي و سياست در ارتباط با ماهيت دولتها، همواره مورد توجه ايالات متحده قرار داشته است. آنها در آسياي مرکزي سعي داشته اند تا با استفاده از اين دو ابزار، ضمن بهبود شرايط اقتصادي و سياسي کشورهاي منطقه آسياي مرکزي، حوزه نفوذ روسيه را در منطقه خارج نزديک با انقباظ همراه سازد. سياست کلان ايالات متحده در مورد کشورهاب بلوک شرق سابق و جمهوريهاي به جاي مانده از شوروي، آنگونه که از سوي آنتوني ليک، معاوم سابق رئيس جمهور در امنيت ملي در سپتامبر 1993 بيان شد به راهبرد توسعه به عنوان جايگزين سياست مهار موسوم گشت. اين راهبرد به گسترش فضاي فضاي دمکراسي و اقتصاد بازار در کشورهاي مذکور کمک مي کند تا منافع آمريکا تامين شود (بصيري و زمان آبادي، 138311: 100). اين در حالي است که آمريکا به عنوان کشوري که از شرايط بالقوّه کمتري نسبت به روسيه و ايران و چين و هند به خاطر بُعد مسافتي و هوّيت برخوردار است و به خاطر عدم دسترسي جغرافيايي راحت به اين منطقه، در صدد آن است که در اين کشورها حکومتي به سبک غرب تشکيل شود تا از از اين طريق بتواند از دولت ها و حکومتهاي آنان از اهداف اقتصادي و فرهنگي خود فراهم سازد. گسترش ناتو به سوي شرق و عضويت کشورهاي شوروي سابق در اروپاي شرقي به عنوان بازوي نظامي ايالات متحده در جهان نيز در اين راستا مورد تفسير قرار گيرد. اين گونه مي نماياند که گسترش ناتو به عنوان بازوي اجرايي نظام نوين جهاني ايالات متحده به سوي شرق تنها به اروپاي شرقي بسنده نخواهد کرد، اين کسترش به شرق ادامه خواهد يافت تا به شرق دور و ژاپن و آن سوي کره به ايالات متحده خواهد رسيد؛ همه آثار و شواهد دارد که در انديشه واقعيت بخشدن به “نظام نوين جهاني” خود ايالات متحده در پي تبديل سازمان ملل متحد به پارلمان جهاني تاييد کننده سياستهاي جهاني و هدفهاي ژئوپليتيک و ژئواستراتژيک خود و تبديل کردن ناتو به ارتش جهاني براي ايجادقدرت جهاني در پشتيباني از سياست هاي جهاني خود داشت. از طرف ديگر، مانورهاي نظامي مشترک قزاقستان[1999 – 1998] حکايت دارد که ايالات متحده در تدارک شکل دادن دنباله ناتو در منطقه خزر و آسياي مرکزي است (بصيري و زمان آبادي، 1383: 96). به عبارتي ديگر، گسترش ناتو به سمت شرق (که اکنون تا اروپاي شرقي ادامه يافته است) اين احتمال وجود دارد که به خاطر وجود بسترهاي جغرافيايي به منظور پيشروي ناتو به سمت شرق و تسلّط بر پيرامون روسيه، عضويت کشورهاي آسياي مرکزي امري ناگزير باشد. براي آمريکا تسلط بر منطقه خزر و مناطق اطرف آن (اوراسيا) امري حياتي است. با تحقق اين امر آمريکا مي تواند نظام و نقش اقتصادي و نفوذ بين المللي خود را حفظ کند و در غير اين صورت با مشکلات اقتصادي، اجتماعي و امنيتي داخلي و خارجي متعدد روبرو خواهد بود. آمريکا اگر بخواهد به نقش جهاني خود ادامه دهد، بايد در ابن مناطق نقش برتر داشته باشد و وزارت خارجه آمريکا در سال 1997 درياي خزر را بعنوان “منطقه منافع حياتي” خود اعلام کرد و در سال 1999، جنوب روسيه (آسياي مرکزي و قفقاز) را قلمرو مسئووليت نيروهاي سنتکام53 (فرماندهي مرکز ارتش آمريکا در خاورميانه) قرار داد (قاسمي و ناظري، 1390: 152).

2 – 2 – 2 – 4 منافع ايالات متحده آمريکا براي جلوگيري از کاهش نفود اين کشور در قبال گسترش مناسبات کشورهاي آسياي مرکزي و چين
آمريکا منافعي را که براي خود در اين منطقه تعريف کرده است، در سه کلمه خلاصه مي شود: امنيت، انرژي و دمکراسي (قاسمي و ناظري، 1390: 154). در راستاي اهداف اقتصادي ايالات متحده در حوزه انرژي آسياي مرکزي، ايالات متحده آمريکا به منظور کسب بيشترين نفوذ در آسياي مرکزي، از ورود همسايگاني همچون براي ايجاد همکاريها با مجموع کشورهاي آسياي مرکزي جلوگيري به عمل آورد. از يک سو با جلوگيري از افزايش مبادلات اقتصادي کشورهاي حوزه آسياي مرکزي با چين از يک سو در حوزه امنيتي و انتقال ترانزيتي انرژي از ترکيه در بخش انرژي، حضور چين را در منطقه محدود نمايد. علاوه بر آن، چين به خاطر نزديک بودن به ايران مي تواند براي ايالات متحده، اهميّت ويژه اي داشته باشد. آمريكا در تعقيب سياستهاي خود عليه چين، براي شرق ايران بويژه خراسان كه همجوار با افغانستان است، اهميت اساسي و ويژه‏اي قائل است. به همين دليل مي‌‏توان گفت كه بروز ناامنيهاي مختصر و گسترش فعاليت شبكه‏هاي قاچاق بين المللي درمرزهاي شرقي ما، به احتمال بسيار زياد، حمايت شده و همسو با سياستهاي آمريكا از جمله سياستهاي ضد چيني است (پاپلي يزدي، 1375: 23). از اين رو، اهميّت چين براي آمريکايي ها، ويژگي دو سويه اي دارد و مي تواند براي اين کشور يک جبهه قابل توجّه براي مهار دو کشور ايران و چين مورد استفاده قرار گيرد. شکل گيري قدرتهاي اتمي بازمانده از اضمحلال شوروي سابق در همين راستا (امنيّت) قابل توجيه مي باشد. با پايان عمر اتحاد جماهير شوروي، سه کشور روسيه، قزاقستان و اکراين به عنوان وارثان از نيروي اتمي آن کشور سر برآوردند و شمار کشورهاي دارنده از اين امتياز را بيشتر ساختند. شوروي از نظر ژئواستراتژيک منطقه خزر حائل ميان سه قدرت اتمي آسيا، روسيه و چين و هندوستان، مي باشد. چنين موقعيت مهمي سبب شده تا آمريکا با گسترش نفوذ و حضور خود در اين منطقه در راستاي استراتژي بازدارنه آسياي خود گام موثرتري بردارد. به عبارتي ديگر، ايالات متحده با حضور خود در اين منطقه حائل، امکان بهتري براي با اين قدرتهاي رقيب در اختيار خواهد داشت (عزتي، 1388: 48). بررسي اهداف ايالات متحده تحت عناوين امنيت و دمکراسي در ادامه خواهد آمد.

3 – 2 – 2 – 4 حادثه 11 سپتامبر 2001 ميلادي و اهميت جغرافياي آسياي مرکزي در قبال با جنگ افغانستان آمريکا حضور بلندمدت در آسياي مرکزي و در شرق درياي خزر طراحي کرده است. در فضاي جديد امنيتي منطقه که پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ايجاد شده، بويژه پس از حوادث تروريستي در آمريکا و سقوط طالبان، ملاحضات امنيتي در کنار دغدغه هاي کنترل منابع انرژي برجسته شده است. جنگ با تروريسم پس از ساقط کردن طالبان در افغانستان، که در عراق ادامه يافت، آمريکايي ها را در
منطقه در وضعيت جديدي قرار داده است که به خوبي مورد بهره برداري قرار گرفته است (کولايي، 1384: 17). يکي از مزاياي که آسياي مرکزي تا پيش از 11 سپتامبر را مورد توجه قدرتهاي منطقه اي و فرامنطقه اي قرار مي داد، وجود منابع سرشار انرژي بود، اما پس از جنگ افغانستان، موقعيت جغرافيايي منطقه نيز باعث شد تا اين منطقه بيشتر از پيش، مورد توّجه قرار گيرد و بيش از پيش به عنوان ميدان رقابت در بازي بزرگ جديد تبديل شود. براي آمريکا و متحدانش اين منطقه از منظر”مسير ارتباطي براي ارسال تجهيزات نظامي و غيرنظامي به افغانستان” با اهميّت است. در اين ارتباط مي توان به موافقتنامه هاي اين کشور با کشورهاي ازبکستان و قرقيزستان به منظور استفاده ايالات متحده از پايگاه هاي نظامي واقع در خان آباد در ازبکستان و ماناس در قرقيزستان در جنگ عليه افغانستان امضاء شد، اشاره داشت.
برخي معتقدند حملات تروريستي يازدهم سپتامبر به مراکز آمريکايي اهميت ژئواکونوميک و استراتژيک آسياي مرکزي را براي آمريکاييها افزايش داده است. در سال 1997، استروب تالبوت معاون امور خارجه آمريما بيان کرد که آمريکا منافع حياتي در آسياي مرکزي ندارد و آمريکا علاقه اي براي افراشتن پرخم خود در آسياي مرکزي بعنوان يکي از بازيگران “بازي بزرگ” اوراسيا ندارد، اما در همان زمان آمريکائيان مصمم بودند از سياست هاي برتري جويانه ساير با ساير بازيگران در آسيا مرکزي جلوگيري کند، همچنين موضوع تامين امنيت انرژي جهاني نيز اهميت ژئوپليتيک و ژئواستراتژيک خزر را در آسياي مرکزي و قفقاز براي آمريکا تشديد مي کرد (دادانديش، 1386: 83). با اين حال شايد مهم‌ترين ويژگي ژئوپليتيک آسياي مرکزي، پس از فروپاشي شوروي و به ويژه پس از حملات تروريستي 11 سپتامبر، تبديل شدن اين منطقه به عرصه‌ي رقابت قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي باشد. واقعه 11 سپتامبر عرصه جديدي از تقسيمات ژئواستراتژيکي جهان را پديد آورده است و ايالات متحده آمريکا با پيشگامي پذيرش مسئوليت سازنده با تروريسم بين الملل، استراتژي جديدي اتخّاذ و تمايل دارد عرصه جديدي از تقسيمات استراتژيک پديد آورد. حضور فعّال ايالات متحده آمريکا در مناطق پيراموني روسيه و قلمروهاي روسيه، چين و هندوستان در عرصه ژئواستراتژيکي جديدي در سياست خارجي آمريکاست که در نهايت با همکاري هاي ناتو در حال انجام شدن است. فعاليت هاي آمريکا در افغانستان، حضور نظامي آمريکايي در آسياي مرکزي، افغانستان قفقار و گسترش ناتو بسوي شرق قفقاز، در نهايت حضور فعال و جدي آمريکا در آذربايجان به بهانه تامين امنيت لوله نفت باکو – جيهان، نشان دهنده آماده سازي اين جريان به نظم استراتژيکي جديد در آسياست (عزتي، 1388: 80). پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 ميلادي که به انجام فعاليتعاي نظامي ايالات متحده در کشورهاي عراق و بويژه افغانستان انجاميد، منطقه آسياي مرکزي در نزد سياستمداران آمريکايي در جنبه هاي نظامي (استراتژيک) حائز اهميت شد، چرا که اين منطقه در جوار جغرافيايي افغانستان قرار داشت. ازجمله اهداف راهبردي آمريکا پس از حادثه 11 سپتامبر تسلط بر مناطق استراتژيک و ژئوپلتيک جهان بود. بدين منظور در لايحه اصطلاح دکترين رونالد رامسفلد وزير دفاع وقت آمريکا تهيه و به کنکره تقديم شد، حضور نظامي و احداث پايگاه در مناطق استراتژيک جهان بويژه استقرار در مراکز منابع انرژي جهان لحاظ گرديد (قاسمي، 1390: 152). بر اين اساس، پس از حادثه 11 سپتامبر جز آنکه به انجام فعاليتهاي نظامي ايالات متحده بر ضد دو کشور عراق و افغانستان انجاميد، اين احادثه منجر به حضور نظامي اين کشور در کشورهاي حوزه آسياي مرکزي شد؛ ايجاد پايگاهاي نظا – مي خان آباد در ازبکستان (پايگاه هوايي) و همچنين پايگاه نظامي ماناس در قرقيزستان جنبه عملي اين دکترين بود54. از منظر ژئوپوليتيک مناطق مختلف موجود در جهان از لحاظ موقعيت جغرافيايي، منابع انرژي، ويژگي هاي فرهنگي، سياسي و امنيتي داراي اهميت استراتژيک داراي ارزش برابري نيستند. برخي از مناطق به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی جبران خسارت، حقوق فرانسه، اکل مال به باطل، حل اختلاف Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی اصل برائت، حقوق فرانسه