مقاله درباره افغانستان، ایالات متحده، ریاست جمهوری، یازده سپتامبر

دانلود پایان نامه ارشد

بعدي با آن مواجه خواهد بود، اين است كه آيا قضاوتِ ما در موردِ چگونگيِ حفظِ امنيّتِ آمريكا، قضاوتي صحيح بوده است يا خير. … آن چه كه من در اصل بر آن تأكيد دارم اين است كه ما چشمِ خود را بر افغانستان بستيم؛ ما چشمِ خود را بر آناني كه حادثۀ يازده سپتامبر را بر ما تحميل نمودند، بستيم. … من مجبورم كه بگويم ما در افغانستان با مسائل و مشكلاتِ عظيمي دست به گريبانيم، و اين به خاطرِ اين تصميم است’ (همان). (25)
عبارتِ «… آيا قضاوتِ ما در موردِ چگونگيِ حفظِ امنيّتِ آمريكا، قضاوتي صحيح بوده است يا خير»، استفهامی انکاری است که در حقیقت به معنایِ ناصحیح بودنِ این چنین قضاوتی است. اوباما در قطعۀ فوق، با استعمالِ مکرّرِ ضمیرِ منفصلِ اوّل شخصِ جمع، یعنی، ‘ما’، در حقیقت، سناتور مک کین، دولتِ جورج بوش و حزبِ جمهوری خواه را خطاب و عتاب قرار می دهد. این عتاب و سرزنش از جهتِ غفلتِ آنان از اوضاع و شرایطِ مخاطره آمیزِ افغانستان است که می تواند تهدیدی جدّی علیه امنیّتِ ایالات متحده به شمار رود. جمهوری خواهان به جایِ پرداختن به افغانستان با توجّهی کامل و با تمامِ قوا، سیاست ها و راهبردهایِ اساسیِ خود را در قبالِ عراق اتخاذ نمودند، و به جایِ صرفِ هزینه و زمان برایِ نبرد با القاعده و طالبان، به هدر دادنِ منابعِ انسانی و مالی در عراق پرداختند. استفاده از ترکیبِ اضافیِ ‘حادثۀ یازده سپتامبر’، صورتِ سوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘تحمیل نمودن’، ترکیبِ وصفیِ ‘مسائل و مشکلاتِ عظیم’ و صورتِ اوّل شخصِ جمعِ فعلِ ‘دست به گریبان بودن’، همگی متضمّنِ این چنین معنایی بوده، سببِ تشدید، برجسته سازی و ماندگاریِ آن در اذهانِ مخاطبان می شوند. اوباما با به کارگیریِ عبارتِ «… اين به خاطرِ اين تصميم است»، ریشۀ تمامِ مسائل و مشکلاتِ آمریکا در افغانستان را سیاست ها و راهبردهایِ ناصحیح و نابجایِ جمهوری خواهان دانسته، آنان را به سببِ غفلت و ناآگاهی شان از اوضاع و شرایطِ استراتژیکِ افغانستان موردِ سرزنش قرار می دهد. نکتۀ بااهمیّت این که این چنین سیاست ها و راهبردهایِ ناصحیحی سببِ به مخاطره افتادنِ جدّیِ امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده آمریکا می شوند، و از آن جا که جمهوری خواهان سیاست ها، راهبردها، راه حل ها یا راه های بدیلی را برایِ رویارویی و مقابله با این مخاطرات، یا دفعِ آن ها، یا حداقل، کاستن از شدّت و حدّتِ آن ها در نظر نگرفته اند، و از ضرورت و الزامیّتِ این چنین امری غافل گشته اند یا از آن ناتوان بوده اند، در ذهنِ مخاطب، به عنوانِ افرادی که فاقدِ درک و شناختِ صحیح از حساس ترین، حادترین و بغرنج ترین مسائلِ ملّی و بین المللی هستند، و بنابراین، به عنوانِ افرادی که فاقدِ صلاحیت و کفایتِ لازم برایِ به دست گرفتنِ زمامِ امورند، برجسته و پُررنگ می شوند. در نتیجه، این چنین تصویری از جمهوری خواهان ملکۀ ذهنِ مخاطب می شود.
اوباما، مک کین را خطاب قرار داده، می گوید:
‘[من] زماني را [به ياد دارم] كه شما … گفتيد … ما مي توانیم ‘به آساني از عهدۀ افغانستان برآييم’. شما نتوانستيد به آساني از عهدۀ اصلي ترين آوردگاه ترور برآيید. شما نتوانستيد به آساني از عهدۀ مقابله با بن لادن برآييد. شما نتوانستيد به آساني از عهدۀ سركوبِ طالبان برآييد. من بر اين باورم كه اين چيزي است كه بايد آن را جدّي بگيريم، و زماني كه من رئيس جمهور شوم، آن را جدّي خواهم گرفت’ (همان). (26)
استفادۀ مکرّر از قیدِ ‘به آسانی’- که دارایِ باری طعنه آمیز است- در حقیقت، به معنایِ صعوبت ها، مشکلات و مسائلِ فراوانی است که گریبان گیرِ دولتِ آیندۀ ایالات متحده در مسیرِ مبارزه و مقابله با القاعده و طالبان خواهند بود. در نزدِ اوباما، پیمودنِ این چنین مسیری به هیچ وجه سهل و آسان نیست. و این برخلافِ آن چیزی است که جمهوری خواهان در گذشته می پنداشته اند، و برخلافِ آن چیزی است که برخی از آنان هم اکنون می پندارند. استعمالِ پی در پیِ لفظِ ‘شما نتوانستید’- که به گونه ای مؤکّدانه، سببِ برانگیخته شدنِ بارِ منفیِ شدیدی می شود- علاوه بر این که آشکارا نشان از عجز و ناتوانیِ جمهوری خواهان از اجرا و پیاده سازیِ سیاست ها و راهبردهایِ مؤثر و کارا در قبالِ افغانستان دارد، عجز و ناتوانیِ آنان از درک و شناختِ صحیح از اوضاع و شرایطِ استراتژیکِ افغانستان را نیز نشانه رفته، آنان را به سببِ عجز و ناتوانیِ توأمان شان در دو حوزۀ علم و عمل موردِ نکوهش و بازخواست قرار می دهد. استفاده از صفتِ تفضیلیِ ‘اصلی ترین’ و ترکیبِ مضاف و مضافٌ الیهیِ ‘آوردگاه ترور’ این چنین عجز و ناتوانی ای را هر چه بیش تر به رخ می کشند. این عبارات به همراه الفاظِ ‘مقابله’، ‘سرکوب’، ‘باید’، و صورت هایِ اوّل شخصِ جمع و اوّل شخصِ مفردِ فعلِ ‘جدّی گرفتن’، بر به پیش گیری شدیدترین و تهاجمی ترین سیاست ها و راهبردها در قبالِ القاعده و طالبان، تا نابودیِ کاملِ آنان، یا حداقل، کاستن از قدرتِ روزافزونِ آنان دلالت می کنند. این الفاظ- که بازتابِ خطری هستند که از جانبِ القاعده و طالبان امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده را تهدید می نماید- وجه افتراقِ سیاست ها و راهبردهایِ مدّنظرِ اوباما را با سیاست ها و راهبردهایی نشان می دهند که دولتِ بوش در قبالِ افغانستان در پیش گرفت؛ دولتی که به جایِ در پیش گیریِ شدّتِ عمل نسبت به گروه هایِ تروریستیِ موجود در این کشور، در قبالِ آنان سیاست ها و راهبردهایِ توأم با نرمش را در پیش گرفت، و به گونه ای تناقض آمیز، شدّتِ عملِ خود را در موردِ عراق و گروه هایِ موجود در این کشور به کار بست. این چنین است که سیاست ها و راهبردهایی را که اوباما برایِ پیاده سازی در افغانستان و عراق در نظر دارد، کاملاً دارایِ اصول و محورهایی متفاوت و متمایز از اصول و محورهایِ سیاست ها و راهبردهایِ جمهوری خواهان در این کشورها بوده، دقیقاً، جهتِ مخالف و معکوسی را دنبال می نمایند. استفاده از ضمیرِ منفصلِ اوّل شخصِ مفرد- یعنی، ‘من’- در عبارتِ «… زماني كه من رئيس جمهور شوم… »، نشان از بروزِ تغییری اساسی در روابطِ فیمابینِ آمریکا و افغانستان دارد. این ‘منْ’ منی است که گسلنده ساز است؛ منی است که در تاریخِ روابطِ میانِ این دو کشور گسست ایجاد کرده، آن را به دو دورانِ پیش و پس از اوباما تقسیم می نماید. این ‘منْ’ منی است که مقتدرانه، نویدِ آیندۀ توأم با صلح، امنیّت و آرامشی را می دهد که در آن، دستِ دشمنان، کینه توزان و بدخواهانِ کشور، دولت و ملّتِ ایالات متحده از تهدید و ارعاب، از تهاجم و عِناد کوتاه خواهد گشت.
2- 1- 2- 5- دوران ریاست جمهوری
اوباما در نطقی که در روزِ اوّلِ ماه دسامبرِ سالِ 2009 ایراد نموده است، این جملات را به زبان می آورد:
‘آن هنگام که من رئیس جمهور شدم، تعدادِ سربازانِ آمریکاییِ حاضر در افغانستان 32000 نفر بود. [این رقم را] مقایسه نمایید با [تعدادِ سربازانِ ما] در عراق [که به رقمی بالغ بر] 160000 نفر می رسید… . فرماندهانِ [ما] در افغانستان مکرّراً از ما تقاضایِ کمک داشتند، چرا که درصدد بودند تا به مقابله با طالبانی برخیزند که مجدّداً در حالِ شکل گرفتن بود. امّا، نیروهایِ کمکیِ [مورد نیاز برایِ به انجام رساندنِ این امرِ خطیر، به افغانستان] اعزام نمی شدند. به همین دلیل بود که مدّتی کوتاه پس از این که ریاست جمهوری را به دست گرفتم، با تقاضایِ [اعزامِ] تعدادِ بیشتری از سربازان [به افغانستان] موافقت نمودم؛ [این تقاضایی بود] که از مدّت ها پیش مطرح شده بود’ (اوباما، 2009 الف). (27)
در قطعۀ فوق، اشاره به آمارِ سربازانِ آمریکاییِ حاضر در افغانستان و عراق، و استفاده از صورتِ دوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘مقایسه نمودن’، بر غفلتِ دولتِ بوش از افغانستان و بی توجّهی یا کم توجّهیِ این دولت به مخاطراتی که از جانبِ گروه هایِ تروریستیِ موجود در این کشورْ امنیّتِ ایالات متحده را مورد تهدید قرار می دادند و می دهند، دلالت دارد. در حقیقت، اوباما به انتقاد از سیاستِ خارجیِ دولتِ بوش در قبالِ افغانستان و عراق پرداخته، این دولت را به سببِ توجّه بیش از حد به عراق و به هدر دادنِ وقت و هزینه هایِ جانی و مالیِ بسیار در این کشور موردِ سرزنش قرار می دهد؛ یعنی، وقت و هزینه هایی که باید صرفِ مبارزه و برخورد با القاعده و طالبان- این بزرگ ترین تهدیدها علیه امنیّتِ ملّیِ آمریکا- می شدند. اوباما دولتِ بوش را به سببِ غفلت از ضرورت و الزامیّتِ این چنین مبارزه ای موردِ نکوهش قرار می دهد. استفاده از دو قیدِ ‘مجدّداً’ و ‘مکرّراً’، ترکیبِ اضافیِ ‘تقاضایِ کمک’، لفظِ ‘مقابله’، و صورتِ سوم شخصِ مفردِ فعلِ ‘شکل گرفتن’، همگی سببِ برجسته شدن و پُررنگ شدنِ هر چه بیشترِ این چنین معانی ای می گردند. حرفِ ربطِ365 ‘امّا’، صورتِ سوم شخصِ جمعِ فعلِ ‘اعزام شدن’، و عبارتِ «… از مدّت ها پیش مطرح شده بود»، تأکیدی مضاعف بر این معانی هستند. این ‘امّا’، از نهایتِ تأسفِ اوباما برایِ جمهوری خواهانی حکایت دارد که با سهل انگاری و کوتاهی شان، با غفلت و بی توجّهی شان، و با بی آگاهی و بی اطلاعی شان، امنیّتِ ملّیِ ایالات متحده را به مخاطره انداختند؛ این ‘امّا’، نشان از بی مسئولیتی ای است در قبالِ دستاوردهایِ ارزنده ای که سربازانِ آمریکاییِ حاضر و کشته شده در افغانستان با تحمّل رنج ها و صعوبت ها حاصل کرده اند. استعمالِ لفظِ ‘مدّتِ کوتاه’، و صورتِ اوّل شخصِ مفردِ فعلِ ‘موافقت نمودن’ نشان از بروزِ “گشتی” می دهند که در سیاست ها و راهبردهایِ ایالات متحده در قبالِ افغانستان به وقوع پیوسته است. با بروزِ این چنین “گشتی” است که افغانستان مبدّل به گرانیگاه و مرکزِ ثقلِ سیاست ها و راهبردهایِ ایالات متحده در منطقۀ خاورمیانه می گردد. این الفاظ همراه با عبارتِ «… از مدّت ها پیش…»، از ضرورتِ و الزامیّتِ اعزامِ سربازانی بیشتر به افغانستان پرده بر می دارند. این سخنِ اوباما نیز مؤیّدِ همین معناست:
‘پس از مشورت با هم پیمانان مان، من راهبردی را اعلام کردم که نشان دهندۀ رابطۀ عمیق و گستردۀ مابینِ عملیّاتِ نظامی مان در افغانستان و پناهگاه هایِ امنِ افراط گرایان در پاکستان است. من هدفی را تعیین کردم که می توان آن را به اجمال به عنوانِ [هدفی برایِ] متلاشی، نابود و مغلوب کردنِ القاعده و متحدانِ افراط گرایش تعریف نمود..’ (همان). (28)
استفاده از لفظِ «پس از مشورت با هم پیمانان مان…»، نشان از این امر دارد که راهبردِ اعزامِ تعدادِ بیشتری از سربازان به افغانستان- به عنوانِ راهبردی ضروری و الزامی- نه به گونه ای آنی و دفعی، و نه به شیوه ای بلهوسانه و خودمدارانه، بلکه به طریقی که آکنده از تدبیر و تحقیق، تأمّل و تعقّل، و دوراندیشی و آینده نگری است اتخاذ شده است. استعمالِ ترکیبِ وصفیِ ‘رابطۀ عمیق و گسترده’، ترکیبِ اضافیِ ‘عملیّاتِ نظامی’، و ترکیبِ وصفی- اضافیِ ‘پناهگاه هایِ امنِ افراط گرایان’، در درجۀ اوّل، دالِّ بر در هم تنیدگیِ شرایط و اوضاعِ استراتژیکِ دو کشورِ افغانستان و پاکستان، و نتیجتاً، رابطۀ تنگاتنگِ فیمابینِ سیاست ها و راهبردهایی است که باید در قبالِ این دو کشور در پیش گرفته شوند. این عبارات در درجۀ دوم، اعزامِ شمارِ بیشتری از سربازانِ آمریکایی به افغانستان را به عنوانِ امری ضروری و الزامی مطرح می سازند. این معنا علی الخصوص در صفاتِ ‘عمیق’، ‘ گسترده’ و ‘امن’، و علاوه بر آنان، در لفظِ ‘افراط گرا’- که دو بار به صورتِ مضافٌ الیه استعمال گشته است- و الفاظِ ‘متلاشی’، ‘نابود’ و ‘مغلوب’- که علاوه بر ضرورت و الزامیّت، بر حداکثرِ شدّتِ عمل نسبت به بزرگ ترین تهدید علیه امنیّتِ ایالات متحده دلالت دارند- مشهود است. حال، این چنین سیاست و راهبردی که ضرورت، الزامیّت و شدّتِ عملْ سه اصل یا محورِ اساسیِ آنند را مقایسه نمایید با سیاست ها و راهبردهایِ دولتِ جمهوری خواه بوش که مرکزِ ثقلِ توجّه خود را عراق قرار داده بود، و با غفلتی که حاکی از ناتوانی و عجزِ آشکارش در شناخت و آگاهی از اوضاعِ استراتژیکِ منطقه بود، امنیّتِ ایالات متحده را در معرضِ خطری عظیم از جانبِ

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره افغانستان، ایالات متحده، ریاست جمهوری، برجسته سازی Next Entries مقاله درباره افغانستان، ایالات متحده، برجسته سازی، افراط گرایی