مقاله درباره اجرای عدالت، امام خمینی، انسان کامل، عدالت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

اجرای عدالت توسط حاکمان و قاضیان گسترانیدند و آن را به‌طور مشروح‌تر و مستدل‌تر بررسی کردند. فقیه محقق ملا محمدباقر سبزواری کتابی درباره آیین کشورداری نگاشت. محقق سبزواری بر این باور بود که آیات متعددی از قرآن و روایات پرشماری نشان می‌دهد که اجرای عدالت بر همه مردم در معاشرت با دیگران بلکه در همه ابعاد زندگی واجب است و این وجوب به‌حکم عقل و شرع درباره حاکمان و شاهان مهم‌تر و مؤثرتر است، وی افزون بر ترجمه نامه حضرت علی به مالک اشتر و نقل ترجمه و شرح روایات متعددی درباره عدالت و تبیین چگونگی اجرای آن، به هر مناسبت بر محور بودن عدالت در همه اقدامات شاه تأکید می‌کرد. از نگاه سبزواری حفظ قدرت سیاسی از طریق عدالت‌گستری ممکن می‌گردد. به نظر او قوام پادشاهی و نظام سلطنت و جهان‎داری به عدل است. به همان‌سان که از دیدگاه او در روزگار شاه‌عباس دوم به دلیل امنیت، رفاه و عدم رخدادهای ناگوار برقرار بوده است. «باید دانست که از جهت پادشاهان هیچ صفت به عدل نمی‌رسد، چه عدل را چندین فایده است، همه به برکت معدلت و حسن نیت آن حضرت است. نیت عدل و نیت خوب پادشاه در همه‌چیز سرایت می‌کند و باعث برکات و زیادتی نعمت‌ها می‌شود.» (سبزواری، ۱۳۴۸: ۱۸۱)
علامه مجلسی روایات مربوط به عدالت و ظلم حاکم را در بحار انوار جمع‌آوری کرده است و در برخی از آثار دیگر خود به شرح آن‌ها پرداخته است، وی بر این باور است که مردم بر حاکم حقوقی دارند و مهم‌ترین آن‌ها اجرای عدالت است، شاهان باید بر دین حق باشند و در اجرای عدالت بکوشند و بدانند که حکومت با کفر باقی می‌ماند و با ظلم باقی نمی‌ماند. «بدان که عدل ملوک و امرا از اعظم مصالح ناس است، عدل و صلاح ایشان موجب صلاح عباد و آبادانی بلاد است و فسق و فجور ایشان موجب اختلال نظام امور اکثر عالمیان می‌شود.»(مجلسی، ۱۳۹۷ ق: ۲۹۵)
حر عاملی و فیض کاشانی و همچنین جمال‌الدین محمد خوانساری نیز از دیگر فقهایی بوده‌اند که در دوره صفوی در آثار و نوشته‌های خود به موضوع عدالت پرداخته‌اند. به‌طورکلی در این دوره به دلیل درگیر شدن فقها با مسائل حکومتی در آثار آنان به‌طور سامان‌یافته‌تر، مستدل‌تر، عمیق‌تر، به عدالت به‌عنوان مبنای احکام حکومت پرداخته‌شده است.
۲-۲- ۳- دوران پس از صفویه:
در پی سقوط سلسله صفوی، تحولات عمیق سیاسی در ایران، ظهور اخباری گری، تضعیف حوزه‌های علمیه شیعه به عنوان عوامل داخلی و از سویی بروز و ظهور جلوه‌های تمدن غرب و رویارویی آن با فرهنگ اسلامی و تمدن شرقی و پدید آمدن جنگ‌های روسیه و ایران به عنوان عوامل خارجی ضرورت بحث درباره فقه اسلامی به‌طور عام و مسائلی از قبیل عدالت به‌طور خاص فراهم ساخت.
در این دوران محمدمهدی نراقی که از شاگردان وحید بهبهانی معتقد است اجرای عدالت بر همگان لازم است، چه عدالت فردی و عدالت اجتماعی لیکن مهم‌ترین وجوه عدالت، عدالت سلطان و رهبر جامعه است، چه اگر او ستمگر باشد و در پی استوار سازی عدالت برنیاید، فساد گسترده جامعه را فرامی‌گیرد و آرامش، امنیت و زمینه تحصیل دانش و کمال رخت برمی‌بندد. فرهیختگان به انزوا کشیده می‌شوند و جامعه افسرده، پژمرده، بی‌روح و ایستا خواهد شد. از دیدگاه نراقی اجرای عدالت شریف‌ترین، عام‌ترین، مهم‌ترین و بافضیلت ترین چیزی است که باید رهبر جامعه به آن همت گمارد و ازآن‌رو فراگیر و کلی است، در همه تصمیمات، احکام و اقدامات خود آن را ملاحظه کند و خداوند پادشاهی و رهبری جامعه را برای اجرای عدالت تعیین کرده است. از دید وی لذت سلطنت و قدرت نیز در رخ نمودن عدالت است، نه در خود قدرت و سلطنت. «اگر کسی دیده بصیرت بگشاید و به نظر حقیقت بنگرد می‌داند و می‌بیند لذت سلطنت و حکمرانی و شیرینی شهریاری و فرماندهی عدل و دادخواهی و کرم و فریادرسی است» (نراقی، ۱۳۸۷: ۳۷۱)
از دیگر فقهای این دوران کشفی دارابی نیز در میزان الملوک اجرای عدالت اجتماعی را بر همگان واجب می‌دانست، چه از نگاه او عدالت در این فرض موضوع دارد که میان دو یا چند نفر معاشرت نداشته باشد و یا او را رعیتی نباشد و هر مقدار رعیت انسان بیشتر و گسترده‌تر باشد، لوازم اجرای عدالت بر او مؤکدتر است و خداوند متعال که همه هستی عیال و رعیت او است، عادل است و عدالت را میان آن‌ها برقرار می‌سازد و پس از او سلطان است که باید میان رعیت به عدالت رفتار کند. کشفی دارابی سلطان را خلیفه خدا دانسته است تا صفت عدالت و اسم عدل او در قلمرو حکومت خود آشکار و بارز کند، بدین‌سان اصولاً سلطنت و حکومت برای به کرسی نشاندن عدالت است. هنگامی‌که این مطالب کشفی را در کنار این دیدگاه او بررسی کنیم که در زمان غیبت تنها مجتهد عادل که مؤید به ارواح ملکوتی بوده و قوه قدسیه را حاصل کرده باشد، حق حکومت دارد و چنین حکومتی درواقع امتداد امامت در عصر حضور است و هیچ حکومت دیگری جز این در عصر غیبت امام زمان مشروعیت ندارد و در زمان غیبت یا باید مجتهد قدرت را به دست گیرد و یا صاحب قدرت مجتهد شود، به‌خوبی درمی‌یابیم که حکومت اسلامی مطلوب او برای برقراری عدالت و گسترانیدن آن به همه شئون زندگی و استوار سازی آن بنیان نهاده می‌شود و ازاین‌رو عدالت باید محور، مبنا و ضابطه همه تصمیم‌های حاکم و رهبر جامعه اسلامی باشد.
شیخ انصاری عدالت و اجرای احکام شرعی را هدف و مبنای حکومت دانسته و به‌اندازه‌ای برای این موضوع اهمیت قائل بوده است که به‌منظور تحقق آن حتی پذیرفتن حکومت از ظالم نیز جایز و گاه مستحب است و گاه واجب دانسته است.
۲-۲- ۴- فقهای دوران مشروطه
در تفسیر مشروطه آخوند خراسانی اجرای عدالت و ستم‌ستیزی را از اهداف اصلی آن می‌دانستند: «و چون مذهب رسمی ایران همان دین قویم اسلام است و از طریقه حقه اثنا عشریه، صلوات الله علیهم اجمعین است، پس حقیقتاً مشروطیت و آزادی ایران عبارت از عدم تجاوز دولت و ملت از قوانین منطبق بر احکام خاصه و عامه مستفاد از مذهب … و اشاعه عدالت و محور مبنای ظلم …خواهد بود.» (خراسانی، ۱۴۰۹ ق: ۴۸۶)
از مهم‌ترین فقهای این دوره که محمدحسن نائینی است. وی بر مساوات و اجرای عدالت تأکید می‌ورزد و آن را از مبانی اصلی مشروطه و از احکام بسیار مهم اسلام می‌داند، او از سویی معتقد بود که سیره مبارک پیامبر خدا و امام علی بر اجرای عدالت و برقراری مساوات بوده است و آنان به این اصل به‌طور کامل و در بالاترین درجه ممکن جامه عمل پوشاند. «اما اصل مساوات تمام افراد ملت با شخص والی در جمیع حقوق و احکام و شدت اهتمام حضرت ختمی‌مرتبت، در استحکام این اساس سعادت امت، از سیره مقدسه حضرتش توان فهمید»(نائینی، ۱۳۸۲: ۵۱)
نائینی عدالت را تفسیر و تعریف کرده و آن را سیره و روش پیامبر و امام علی دانسته و از مبانی اصلی حکومت اسلامی که حاکمان باید در همه تصمیم‌های خود آن را در نظر داشته باشند، قلمداد کرده است. ازاین‌رو، قانون مساوات و عدالت از فضیلت و ارزش بسیار والایی برخوردار است. «قانون مساوات از اشراف قوانین مبارکه مأخوذه از سیاسات اسلامیه و مبنا و اساس عدالت و روح تمام قوانین است، شدت اهتمام شارع مقدس در استحکام این دومین اساس سعادت است.»( نائینی، ۱۳۸۲: ۹۹)
۲-۲- ۵- فقهای معاصر
از دیدگاه امام خمینی اصولی چون آزادی انسان، تکلیف پذیری، برابری آدمیان و وضع قانون از اصل توحید ناشی می‌شود. ذات باری‌تعالی، عالم و قادر و علی الا طلاق و درنتیجه حکیم مطلق و درنتیجه واجد عدالت مطلق است. به این معنا که استحقاق‌ها و استعدادهای هر موجودی را برای دریافت و جود و کمالات وجود به او اعطا فرموده و همه اجزا و ارکان هستی در بهره‌مندی از این افاضه خداوندی یکسان و برابرند و هیچ‌گونه ظلم وجودی در ساحت ذات مقدس الهی راه ندارد. «ریشه و اصل همه آن عقاید که مهم‌ترین و باارزش‌ترین اعتقادات ماست اصل توحید است مطابق این اصل ما معتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود انسان، تنها ذات مقدس حق‌تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه‌چیز است و مالک همه‌چیز»(خمینی، ۱۳۷۳: ۵۱). همچنین عدالت از مقوله‌های کمال طلبی است و انسان ذاتاً موجودی کمال طلب است. پس ذاتاً خواهان عدالت است. «پس باید دانست که توجه به کمال مطلق و عشق به کمال مطلق …از فطریات است.»(خمینی، ۱۳۷۷: ۹۹).
امام خمینی به پیروی از ارسطو، در بحث از فضایل اخلاقی، عدالت را به مفهوم حد وسط در امور می‌داند. بر این اساس، عدالت چون نسبت به تمام فضایل دیگر در حد وسط قرار دارد. درنتیجه برقرارکننده تعادل بین تمام فضایل است یعنی اعتبار سایر فضایل نیز به عدالت مشخص می‌گردد. پس عدالت میزان و مقیاس سایر امور است، میزان و ملاکی که در سلسله علل قرار می‌گیرد و اوامر و نواهی بر اساس آن تعیین می‌شوند. شاید مهم‌ترین مفهوم عدالت از دید امام خمینی، این است که وی عدالت را راهی می‌داند که انسان با پیمودن آن مبدل به انسان کامل می‌گردد. این نگرش از عدالت نگرشی عرفانی است که بر سلوک تکیه دارد و عدالت را طریق سیر انسان کامل می‌داند. در این نگاه عدالت به‌مثابه خطی مستقیم نگریسته می‌شود که انسان سالک در آن به سلوک و خودسازی می‌پردازد تا به کمال مطلوب دست یابد. «اگر از نقطه عبودیت تا مقام قرب ربوبیت تمثیل حسی کنیم بر خط مستقیم وصل شود، پس طریق سیر انسان کامل از نقطه نقص عبودیت تا کمال عز ربوبیت عدالت است که خط مستقیم و سیر معتدل است…. در احادیث شریفه است که صراط از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر است. برای همان است که حد اعتدال و وسطیت و حقیه را دارد». (خمینی، ۱۳۷۷: ۲۵) نگاهی به آثار امام خمینی و کثرت کاربرد واژه عدل و مشتقات آن در آن‌ها نیز نشان‌دهنده اهمیت بعد اجتماعی عدالت در نزد ایشان است. مهم‌تر اینکه، از دید ایشان، اسلام گونه‌ای است که قابلیت تحقق عدالت در همه ابعاد را مطرح کرده است و با شناخت آن می‌توان چنین عدالتی را در جامعه پیاده کرد.
شهید صدر در آثار خود به مفاهیم مختلفی از عدالت اشاره‌کرده است. وی عدالت را مترادف با حقیقت یا حق بودن یعنی امری که از حقانیت برخوردار و مطابق با واقعیت است می داند. درنتیجه، عدالت از زمره امور عینی است. عینیت عدالت به معنای دارا بودن واقعیت و نفس الامری نامحسوس و غیر فیزیکی و غیرقابل مشاهده است؛ بنابراین عدالت همانند عقل امری است واقعی و دارای عینیت خارجی که عینیت آن، عینیتی نامحسوس است و لذا به مشاهده و آزمون و عینیت تجربی در‌نمی‌آید. همچنین صدر معتقد است عقل انسان توانایی درک حسن و قبح امور را به‌صورت مستقل دارد و بر همین اساس، انسان تشخیص می‌دهد که عدل، امری نیک و شایسته است و ظلم امری قبیح ناروا و عادل سزاوار و شایسته پاداش است.
شهید صدر معتقد است عدالت به‌طورکلی و به‌ویژه عدالت اجتماعی امری صرفاً انتزاعی نیست و می‌تواند واقعیت‌های انضمامی جامعه خود را نشان دهدمی داند. وی عدالت را دارای دو رکن می‌داند که هرکدام ویژگی‌ها، ابعاد، اهداف و شاخصه‌ای خاص خود را دارد، وجود این‌ها در جامعه، به‌مثابه وظیفه عمومی و سیاسی افراد، بیانگر تحقق عدالت در جامعه است. این دو رکن عبارت‌اند از:
الف. اصل تکافل عمومی که گاه از آن تحت عنوان همیاری عمومی یادکرده‌اند. منظور از آن اندیشیدن و پرداختن به مصالح یکدیگر و مصلحت عمومی و گذشتن از مصالح فردی صرف است. بر این اساس عدالت از خود بیرون رفتن و همفکری و همیاری اجتماعی است. «و بدا عمله السیاسی بالمواخاه بین المهاجرین و الانصار و تطبیق مبدا التکافل بینهم بغیه تحقیق العداله الاجتماعیه»(صدر، ۱۳۹۹ ق: ۳۰۴)
ب.اصل توازن اجتماعی که منظور از آن به‌عنوان مسئولیت و وظیفه انسان در زمین، این است که ثروت‌های جامعه، زمینه‌های تولید، توزیع و مصرف به‌گونه‌ای صورت گیرد که تمامی افراد جامعه بتوانند از همه مزایا و امکانات موجود و متناسب با مقتضیات و شرایط روز برخوردار شوند و به تعبیر صدر، به‌گونه‌ای که تمامی افراد جامعه دارای سطح زندگی یکسانی گردند. تفاوت‌ها درنهایت تفاوت، در درجه خواهد بود نه تفاوت سطح زندگی و معیشت. ان

پایان نامه
Previous Entries مقاله درباره عدالت اجتماعی، اجرای عدالت، نهی از منکر، اندیشه سیاسی Next Entries مقاله درباره فیلسوف شاه، فلسفه سیاسی، اندیشه سیاسی، تمرکز قدرت