مقاله با موضوع «ولی، مسلمین»، ثنای، دادم،

دانلود پایان نامه ارشد

«هی مولاکم» أی هی أولى بکم والمولى فی الأصل من یتولى مصالح الإنسان ثم استعمل فیمن یلازمه221.
حتی خود آلوسی در موردی دیگر از کتابش تصریح می‌کند و می‌نویسد: کلبی، زجاج، فراء و أبو عبیده که چهارتن از برترین دانشمندان علم لغت هستند، «مولی» را به معنای «اولی» گرفته‌اند222.
در این جا بار دیگر اشکال آلوسی بر حدیث غدیر را نقل می‌کنیم تا مشخص شود که تعصب، چگونه دانشمندانی همچون آلوسی را به دوگانه گویی وادار کرده است:
روشن است که نخستن اشتباه در این استدلال گرفتن مولی به معنای أولی است ؛ در حالی که تمام لغت شناسان آن را انکار کرده‌اند و بلکه گفته‌اند : صیغه مفعل هیچگاه به معنای أفعل نمی‌آید . این مسأله را کسی دیگری جایز ندانسته غیر از أبو زید لغوی223.
این جا است که باید به تقوی و حقیقت بیینی این گونه افراد آفرین گفت.
نگاهی به تعدد آراء و اقوال ارباب لغت و مفسران، خود گویای کذب سخن آلوسی و هم فکران او است ؛ زیرا هر خواننده و پژوهشگر منصفی می پرسد: آیا باز هم جائی برای انکار افرادی همچون آقای آلوسی باقی می ماند که بگوید: مردم عرب قبول ندارند ؛ بلکه اصلا در لغت عرب مفعل به معنای افعل نیامده است و آن را جائز ندانسته است جز یک نفر؟
نتیجه
با مراجعه به آثار علمی اعم از لغت و تفسیر و تاریخ و مشاهده آراء و انظار اندیشمندان عرب، ادعای برخی از علمای عرب مانند آلوسی و دیگران کاملا باطل می‌شود، چرا که یکی از مشکلات اساسی پیروان مکتب خلفا در عدم پذیرش حدیث غدیر، تفسیر کلمه مولی به اولی است، و شما مشاهده کردید که تفسیر کلمه «مولی» به معنای «اولی» نه تنها منعی ندارد ؛ بلکه افراد زیادی همین معنی را از آن در یافته و در مقام کاربرد هم هیچ ایرادی ندارد و دانشمندان بزرگ لغت و تفسیر اهل سنت از قرن دوم هجری تا کنون بر این مطلب تصریح کرده‌اند.
ج. معنای واژه «ولی» در فرهنگ خلفا
با مطالعه خطبه‌ها، سخنان و نامه‌های مردم عصر رسول خدا و قرون نخستین اسلامی، درمی‌یابیم که آن‌ها همواره از واژه «ولی» استفاده و از آن امامت، خلافت، سرپرستی و أولویت را اراده و استنباط می‌کرده‌اند. خلیفه اول و دوم در خطبه‌های متعددی که داشته‌اند، خود را «ولی امر مسلمین»، «ولی رسول خدا» و… می‌دانسته‌اند. و نیز وقتی جانشین خود را انتخاب و یا شخصی را به حکومت یک منطقه‌ای نصب می‌کردند‌، به او عنوان «والی» داده و در حکم او از کلمه «ولی» استفاده می‌کردند.
1. ابوبکر و عمر خود را «ولی رسول خدا» می‌دانستند:
مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیحش به نقل از خلیفه دوم می‌نویسد:
پس از وفات رسول خدا ابوبکر گفت: من جانشین رسول خدا هستم، شما دو نفر(عباس و علی) آمدید و تو ای عباس میراث برادر زاده‌ات را درخواست کردی و تو ای علی میراث فاطمه دختر پیامبر را.
ابوبکر گفت: رسول خدا فرموده است: ما چیزی به ارث نمی‌گذاریم، آن‌چه می‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو، گناه‌کار، حیله‌گر و خیانت‌کار معرفی کردید و حال آن که خدا می داند که ابوبکر راستگو، دین دار و پیرو حق بود.
پس از مرگ ابوبکر، من جانشین پیامبر و ابوبکر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حیله گر و گناهکار خواندید224.
در این روایت خلیفه دوم تصریح می‌کند که ابوبکر خود را ولی = خلیفه رسول خدا می‌دانست ؛ ولی شما دو نفر او را تکذیب کرده و وی را خیانت کار و… می‌دانستید، من نیز خودم را ولی = خلیفه رسول خدا می‌دانم و شما دو نفر مرا دروغگو خیانت کار و می‌دانید.
عمر گفت: و چون رسول خدا از دنیا رفت ابوبکر گفت: من ولی و جانشین پیامیرم، و همانگونه که او رفتار کرد من نیز چنان خواهم رفت ؛ سپس عمر به علی و عباس گفت: شما خیال می‌کردید که أبو بکر ظالم و فاجر است… سپس من بعد از ابوبکر دو سال حکومت کردم و روش رسول و ابوبکر را ادامه دادم225… .
نکته مهم در این روایت این است که ابوبکر می‌گوید: «أنا ولی رسول الله بعده» کلمه «بعده» مطلب را روشن تر و ما را بهتر به مقصود می‌رساند.
حال سؤال این جا است که چرا باید کلمه(ولی) و(مولی) که در سخن رسول باید با هزاران تأویل حمل بر غیر مراد متکلم شود ولی در سخن دیگران نیازی نباشد؟
بررسی سند روایت:
مالک بن أوس بن الحدثان النصری:
وی از روات صحیح بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است و حتی بعضی‌ها اعتقاد داشته‌اند که او رسول خدا را نیز دیده است.
مزی در تهذیب الکمال در باره او می‌نویسد:
ذکره محمد بن سعد فی “الصغیر “فی الطبقة الثامنة من الصحابة ممن ادرک النبی ورآه ولم یحفط عنه شیئا.
محمد بن سعد وی را در کتابش(الصغیر) در طبقه هشتم از صحابه ذکر می‌کند و می‌گوید: او از کسانی است که رسول خدا را درک کرد اما سخنی از حضرت نقل نکرده است226.
محمد بن مسلم معروف به ابن شهاب زهری:
از روات بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است.
ابن حجر در باره او می‌نویسد:
الفقیه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة
فقیه و حافظ بود، بر بزرگی جایگاه او اتفاق نظر است و از سران طبقه چهارم است227.
معمر بن راشد:
از روات بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت.
ذهبی در باره او می‌نویسد:
معمر بن راشد أبو عروة الأزدی… وقال أحمد لا تضم معمرا إلى أحد إلا وجدته یتقدمه کان من أطلب أهل زمانه للعلم وقال عبد الرزاق سمعت منه عشرة آلاف.
احمد گفته است: هیچ کس را نمی توان در ردیف معمر قرار داد بلکه او تقدم و برتری دارد، در زمان خودش بر همگان بر کسب دانش تقدم داشت، عبد الرزاق می‌گوید: ده هزار حدیث از وی شنیدم228.
بنابراین، سند روایت نیز قطعی است و هیچ مشکلی ندارد.
2. ابوبکر خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست:
أبو بکر بعد از به خلافت رسیدن در خطبه‌هایی که برای صحابه ایراد کرده، با استفاده از کلمه «ولی» خود را «ولی امر مسلمین» خوانده است.
بلاذری در انساب الأشراف، ابن قتیبه دینوری در عیون الأخبار، طبری و ابن کثیر در تاریخشان و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت، نخستین خطبه ابوبکر را این گونه نقل کرده‌اند:
لما ولی أبو بکر رضی الله تعالى عنه، خطب الناس فحمد الله وأثنى علیه ثم قال: أما بعد أیها الناس فقد ولیتُکم ولستُ بخیرکم.
و چون ابوبکر به خلافت رسید برای مردم سخنرانی کرد و پس از حمد و ثنای الهی گفت: ای مردم من رهبر شما شده‌ام ؛ ولی بهترین شما نیستم229.
این خطبه با سند‌‌های صحیح نقل شده است ؛ ابن کثیر دمشقی سلفی، بعد از نقل این خطبه می‌نویسد:
وهذا إسناد صحیح.
سند این حدیث صحیح است230.
ابن قتیبه دینوری، یعقوبی و أبو سعد الآبی، نقل می‌کنند که خلیفه اول خطبه‌ای خواند و گفت:
خداوند محمد را پیامبر و سرپرست و پیشوای مؤمنان قرار داد، و به وجود او بر ما منت گذاشت تا آن که او را نزد خودش خواند، مردم را آزاد گذاشت تا خودشان بر اساس مصلحت‌ها پیشوا بر گزینند ؛ پس مرا به سرپرستی بر گزیدند، به کمک خدا نه از چیزی می ترسم و نه سرگردانی احساس می کنم231.
محمد بن سعد در طبقات، سیوطی در تاریخ الخلفاء و ابن حجر هیثمی در الصواعق و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت، خطبه دیگری را از خلیفه دوم نقل کرده‌اند که پس از به خلافت رسیدن آن را ایراد کرده است:
لما بویع أبو بکر قام خطیبا فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمد الله وأثنى علیه ثم قال أما بعد فإنی ولیت هذا الأمر وأنا له کاره ووالله لوددت أن بعضکم کفانیه… .
وقتی که با ابوبکر بیعت شد خطبه‌ای خواند که به خدا سوگند بعد از او چنین خطبه‌ای خوانده نشد، پس از حمد و ثنای الهی گفت: من به امر رهبری شما برگزیده شدم ؛ ولی از آن خوشنود نیستم، دوست داشتم یکی از شما این مسؤولیت را می‌پذیرفت232…
3. انتصاب عمر به عنوان ولی:
خلیفه اول وقتی که احساس کرد عمرش به پایان رسیده، عمر را به جانشینی و ولایت بعد از خودش منصوب کرد و در این انتصاب صریحاً از واژه «ولی» استفاده کرد و به صحابه اعلام کرد که عمر «ولی» مسلمین بعد از من است.
ابن حبان بستی در کتاب الثقات خود می‌نویسد:
ابوبکر به عثمان گفت بنویس: این سفارشی است به مسلمانان ؛ اما بعد… سپس بیهوش شد، عثمان نوشته را ادامه داد، عمر بن خطاب را جانشین خودم بر شما قرار دادم، سپس ابوبکر به هوش آمد، گفت: آنچه نوشته‌ای برایم بخوان؟ عثمان خواند و نام عمر را برد، ابوبکر تکبیر گویان به عثمان گفت: خدا تو را پاداش نیکو دهد.
آنگاه ابوبکر دست‌ها را بلند کرد و گفت: خداوندا من عمر را بدون اجازه پیامبرت جانشین قرار دادم، جز صلاح آنان و جلوگیری از فتنه قصدی نداشتم، تو خود آگاه تری که من در آستانه سفرم، پس تلاش کردم تا بهترین و نیرومند ترین آنان را که حریص بر پیشرفت آنان باشد بر گزینم. او را از جانشینان هدایتگر که از پیامبر رحمت و صالحان پیروی نماید قرار ده، و مردم را شایسته رهبری او گردان.
و نیز این عهد نامه را برای مسلمانان شام و فرماندهان ارتش فرستاد و به آنان گوشزد نمود که: بهترین فرد از میان شما را امیر و رهبر شما قرار دادم233.
ابن اثیر جزری می‌نویسد که خلیفه اول بعد از انتصاب عمر به جانشینی خود، به فرماندهان سپاه این چنین نوشت:
وکتَبَ إِلى أُمرَاءِ الأجنَادِ: وَلَّیتُ علیکم عمرَ ولم آلُ نَفْسِی وَلا المُسْلِمین خیرا، ثم مَاتَ وَدُفِنَ لَیلا.
ابوبکر در نامه‌ای به فرماندهان ارتش نوشت: عمر را بر شما جانشین قرار دادم، و در این کار جز خیر خواهی برای مسلمین نخواستم، سپس ابو بکر از دنیا رفت و شب بدنش دفن شد234.
استفاده از ماده «خلیفه» و «ولی» در این دو روایت، نشانگر آن است که در آن زمان مردم از این دو کلمه یک معنی استنباط می‌کرده‌اند و «ولی» همان معنایی داشته است که «خلیفه» داشته است.
نه تنها خلیفه اول برای انتصاب عمر از واژه «ولی» استفاده می‌کند ؛ بلکه صحابه نیز در اعتراضی که به ابوبکر داشتند، از دو کلمه «ولی» و «خلیفه» در کنارهم استفاده کرده‌اند:
ابن أبی شیبه ‌می‌نویسد:
وقتی که مرگ ابوبکر فرا رسید کسی را نزد عمر فرستاد تا وی را جانشین خودش قرار دهد، مردم اعتراض کرده و گفتند: انسانی خشن و تندخو را جانشین می‌کنی؟ و اگر او را بر ما مسلط نمائی خشن تر هم خواهد شد، و چون خدا را دیدار کنی چه پاسخی برای جانشین قرار دادن عمر خواهی داشت235؟
همچنبن ابن تیمیه حرانی، نظریه پرداز وهابیت و مؤسس فکری این فرقه می‌نویسد:
لما استخلفه أبو بکر کره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربک إذا ولیت علینا فظا غلیظا.
زمانی که ابوبکر، عمر را به جانشینی انتخاب کرد، برخی از این انتخاب ناراحت شدند، طلحه گفت: جواب خدا را بر جانشین قرار دادن عمر چگونه خواهى داد، آن هنگامی که به ملاقات او بروی و از تو سؤال شود ‌که چرا فردی خشن و بد اخلاق را بر مردم مسلط کردی236؟.
در این دو روایت نیز از کلمات «استخلفه» و «ولیت» استفاده و یک معنا از آن اراده شده است.
و در جای دیگر می‌نویسد:
وقد تکلموا مع الصدیق فی ولایة عمر وقالوا ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا.
صحابه با ابو بکر در باره جانشینی عمر با او صحبت کردند و گفتند: چرا فردی خشن و تندخو را به خلافت برگزیده و بر مردم تحمیل کردى؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد237؟
4. عمر، خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست:
خلیفه دوم نیز بعد از بیعت گرفتن از مردم و در طول دوران خلافتش خطبه‌هائی خوانده که با استفاده از ماده «ولی» خود را «ولی امر مسلمین» خوانده است.
بلاذری در انساب الأشراف می‌نویسد:
عمر پس از به خلافت رسیدنش خطبه خواند و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: من بر شما خلیفه شده ام و اگر امید نداشتم که بهترین و نیرومندترین و سخت گیرترین در امور زندگی برای شما باشم این مسؤولیت را نمی پذیرفتم238…
طبری می‌نویسد:
وقفل عمر من

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع ادبیات عرب، مرگ و زندگی، جلال الدین محمد، کتاب مقدس Next Entries مقاله با موضوع تاریخ اسلام، خطبه غدیر