مقاله با موضوع ناسیونالیسم، هویت ایرانی، همسان سازی، عناصر فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

آن، با کم رنگ شدن تمایز های قومی، قبیله ای، نژادی و جنسیتی، زبانی و….. مردم حاضر در یک سرزمین مشخص به هویت مشترک تاریخی دست می یابند و احساس تعلق به عناصر هویت ملی کرده و خود را ملزم به حفظ ارزش های حیاتی کشور خود می دانند( مارجر ، 1377 : 163 ).
1-2-4 همانندسازی :
یکی دیگر از مفاهیم مرتبط با ملت سازی؛ همانندسازی یا همسان سازی است. همانندسازی به معنی همنوایی با مراسم، شیوه های رفتاری و غیره یک فرهنگ مسلط متعلق به یک فرهنگ ملی. اعضای یک گروه قومی یا فرهنگی غیر مسلط که در سرزمین “بیگانهای” به سر میبرند دو گزینه پیشرو دارند: میتوانند تفاوتهای خود را حفظ کنند وحتی گرامی بدارند، یا میتوانند همرنگ “جماعت” بزرگتر شوند(ساروخانی،1370: 44). هریک از این گزینهها میتواند از لحاظ اشتغال فرد و فرصتهای آموزشی، امکانات زناشویی، و حتی امنیت شخصی، پیامدهای بسیاری داشته باشد(ماتیل،همان : 1460).مثلاً اجتماعات یهودی طی سدهها در سراسر دنیا با این دو گزینگی روبهرو بودهاند. تصمیم به حفظ هویت قدرتمند یهودی و به سرگذاشتن یارمولک (عرقچین خاص یهودیان)، خوردن غذاهایی با گوشت کاشر (شرعی)، و درس خواندن در ” یشیوا ها” یا دیگر مدارس خاص یهودی، آن ها را در جامعه از دیگران جدا می سازد در حالی که حفظ شیوه زندگیشان اغلب موجب مخاصمت اعضای جامعه مسلط می شود. در سده های نوزدهم و بیستم، در روسیه قتل عام های بسیار یا حمله به دهکده های یهودی نشین اتفاق افتاده است. دستورکار حزب نازی در آلمان دهه های 1930 و 1940 که مسبب اصلی بروز جنگ جهانی بود. حاوی نابودی و از میان بردن یهودیان بود. بسیاری از این یهودیان خود را کاملاً با فرهنگ آلمانی همسان ساختند و نخواستند بگریزند زیرا در درجه اول خود را آلمانی به حساب می آوردند، و فکر می کردند که هدف اصلی فقط یهودیان همسان نشده هستند.یا پاک سازی قومی در بوسنی و هرزگوین نمونه ای از این الگو است(توسلی،1372: 351).
دو گزینگی همانندسازی همچنان برای مردم سراسر دنیا مشکل آفرین بوده است از مهاجران اسپانیایی و آسیایی در ایالات متحده گرفته تا مهاجران عرب در اروپا و « روما » { کولیما} در اروپای شرقی و غربی .
همسان سازی اغلب به معنای از دست دادن بخشی از میراث یک فرد است، اما راه را به روی پذیرش و رفاه سیاسی و اقتصادی می گشاید. در کشورهای در حال انتقال، که احساسات ناسیونالیستی همراه با خشونت عمومی است، تصمیم به همسان نشدن می تواند سخت و خطرناک باشد اما برای بعضی، از دست دادن هویت بهای گزاف است، و کوشش برای آموزش زبان و فرهنگ خودشان به جوانان، در سراسر دنیا همچنان رو به شکوفایی است.
1-2-5 تکثر گرایی :
تکثر گرایی نقطه مقابل همانند سازی است، که حفظ و حتی تشدید تفاوت های موجود در میان گروه های قومی مفروض دانسته می شود. سیاست های تکثر گرایانه تنوع گروهی و حفظ مرزهای جداکننده گروه های قومی را تشویق و ترغیب میکند و مبنای آن اصل حقوق جمعی و گروهی است. تکثر گرایی به دو نوع مساوات طلبانه 3 و نابرابر تقسیم می شود(مارجر،1377 :153) .
دیدگاه تکثر گرایی، دیدگاهی است که سازماندهی پیکر سیاسی یک کشور را به نحوی مطلوب می داند که در آن هر خانواده فکری – عقیدتی هم امکان و وسایل حراست از ارزش های خاص خود را دارا باشد و هم به احقاق حقوق خود نایل آید وزمینه لازم جهت مشارکت فعالانه در صحنه سیاسی را به دست آورد (گیدنز،1374: 291). تحقق چنین نظامی، متضمن پذیرش نوعی بی طرف از جانب قدرت حاکم و مشارکت نهادها و گروه های موجود در جهت اعتلای مصالح عمومی است. به عبارتی، در جامعه کثرت گرا تمامی گروه های فرهنگی و فکری پذیرفته شده و از طریق مشارکت و همزیستی در عین حفظ ویژگی های خود به یک نظام اجتماعی و سیاسی ملحق شده اند ( صالحی امیری ، 1388 : 91 ).
مفهوم تکثر گرایی اولین بار توسط « جی . اس . فرنیوال » ابداع شد . وی برای نشان دادن جوامع چندگانه از جوامع برمه و اندونزی استفاده کرد .
« ام . جی اسمیت » به عنوان یکی دیگر از صاحب نظران این گروه فکری بر این اعتقاد است که در مدل کثرت گرایی ، افراد تابعیتشان را نه از طریق هویت های محلی یا بخشی ، بلکه مستقیم و بی واسطه حفظ میکنند . بدین معنا که در روابط خود با نهادهای عمومی که تمامی کلیت های اجتماعی در دولت را شامل میشود ،هر شهروند بیشتر از آن که به عنوان عضوی از یک جمعیت درون دولت پنداشته شود، به عنوان فرد عمل کرده وبه آن پنداشته می شود (اسمیت ، 1376 : 21-3).
1-2-6 هویت ملی
هویت ملی پدیدهای مدرن است که بر پیشفرض وجود یک جنبش ناسیونالیستی و آگاهی ملی استوار است. هویت ملی با حس بیهمتایی تفاوت دارد،چون بیان این حس نیازمند وجود یک ملت نیست. پیش از ظهور ناسیونالیسم،برخی گروههای قومی و جوامع فرهنگی بدون اشاره به هویت ملی دارای حس بیهمتایی بودند. هویتهای جمعی “همواره” وجود داشتهاند، ولی تنها با ظهور ناسیونالیسم است که این هویتها از نظر ملی تعریف می شوند. بنابراین وجود هویت ملی مستلزم این است که اعضای یک ملت باید خود را تشکیل دهندگان یک ملت و بدین ترتیب دارای هویت مشترک بدانند(:65-82 199 ،Keilor )(ماتیل، همان، 1469).
هویت ملی را میتوان برمبنای سرزمین مشترک، زبان یا فرهنگ مشترک، مذهب مشترک، تاریخ مشترک، ارادهی مشترک(“همه پرسی روزانه ی” معروف ارنست رنان) و اصول سیاسی و قانون مشترک تعریف کرد، ولی همانطور که هویتهای ملی جوامع چند فرهنگی یا ملتهای بیکشور و پراکنده نشان میدهند هیچ یک از این ویژگیها جزء تفکیک ناپذیر بر وجود هویت ملی نیست(میلر،1383 :42).
چنین ویژگیها را میتوان به گونهای متفاوت سازمان داد و برای آن ها اهمیت مختلفی قائل شد. بنابراین هویت ملی پدیدهای چند شکلی است. علاوهبراین، هویت ملی را میتوان از نظر مدنی یا قومی تعریف کرد، وقتی معیارهای عضویت مدنی باشند، ملیت با شهروندی برابر است و در اصل سیاسی و حقوقی است. هویت ملیای که از نظر مدنی تعریف شود میتواند اعضای جدیدی را که به زمینههای فرهنگی یا قومی دیگری تعلق دارند در خود جای دهد( 1998:51،Staab ).
بدین ترتیب یک فرد میتواند آمریکایی، فرانسوی یا انگلیسی بشود: مرزهای هویت ملی نسبتاً باز هستند و در اصل هر فرد میتواند ملیت خود را انتخاب کند. برعکس، وقتی معیارهای عضویت قومی باشند، ملیت منحصراً امتیاز ناشی از تولد است که قابل انتخاب یا تغییرپذیر نیست. در اینجا دیگر مسأله سخن گفتن به زبان ملی یا بدست آوردن حق شهروندی درمیان نیست. در این صورت همهی افرادی که ملت را تشکیل میدهند بنیادیترین هویت خود را از این عضویت میگیرند.
آنتونی اسمیت هویت ملی را این گونه تعریف کرده است: تولید و بازتولید دایمی الگوی ارزشها، نمادها، خاطره ها، اسطورها و سنتهایی که میراث متمایز ملتها را تشکیل میدهند و تشخیص هویت افراد با آن الگو و میراث و با عناصر فرهنگیاش. در این نوع تعریف، دو نوع رابطه اساسی وجود دارد: اول؛ بین سطوح جمعی و فردی تحلیل و دوم؛ بین تداوم و تغییر هویت. غالباً یکی از اجزاء به قیمت کم توجهی به جزء دیگر مورد توجه قرار میگیرد. اگر در صدد فهم هویت ملی هستیم، باید تعادل بین این اجزاء را حفظ کنیم (اسمیت،1383 : 46).
هویت ملی دارای عناصر و مؤلفههایی هستند که سازنده هویت ملی جوامع هستند. برای نمونه مؤلفههای سازندهی هویت ایرانی عبارتند از: دین و مذهب، زبان فارسی، جغرافیا و تاریخ، اسطوهها، رسوم ملی وٱیینها وهنر(رواسانی،1383: 135-111). این عناصر با در کنار هم قرار گرفتن خود با شدت و ضعفهایی هویت ایرانی را ساختهاند. اختلال در ساختار و اهمال در کارکرد مؤلفههای گفته شده، هویت ایرانی را به انفعال میراند. اسلوب و مایه حرکتهای جدید به گونهای است که ملتهای کهن را وادار به تولید و بالندگی نموده است. تامل در لایههای انسجام بخش هویت ایرانی و اجتناب از مصادره تاریخ از مهمترین موازین نگهبانی از ایران است بقا و بالندگی ایرانی به حفظ اصالت و نظام معنایی ایران زمین وابسته است و مؤُسساتی که دغدغه ملی دارند باید در این خصوص بکوشند (نصری،همان: 314).
1-2-7 ناسیونالیسم
تعریف متفقالقولی دربارهی ناسیونالیسم وجود ندارد، اما تقریباً در همهی تعریف ها مفاهیمی از قبیل «ایدئولوژی»، «معتقدات»، «هویت»، «آموزه»، «احساس تعلق» پیدا میکنیم. با این حال عوامل فرهنگی یا غالباً فراموش میشدند یا عوامل ثانوی در [به کار انداختن] «موتورهای» واقعی «تاریخ» یعنی نیروی اقتصادی،سیاسی و تکنولوژی بشمار می آمدند. از رویدادهای 1989 و سقوط کمونیسم به این سو،‌به شکل بارزی در نظریههای ناسیونالیسم بازاندیشی شده است. اگرچه ضعف نظامهای سیاسی و اقتصادی اروپای شرقی عامل مؤثری در وقوع این «انقلابهای آرام» بود اما یک عامل بسیار مهم و مسلم نقش معانی جمعی و بازنمودهای نمادین ملت بود ( اسمیت و وست،1383: 690). سقوط کمونیسم با مقادیر فراوانی تظاهرات عمومی قالبی، بحثهای هیجان زده درباره رستگاری ملی، ظهور جامعه مدنی بسیار سرکوب شده و پیدایش حوزهی عمومی مبتنی بر همبستگی همراه بود. پس در دههی 1990 در تفکرات مربوطه به ناسیونالیسم تأکید بیشتری بر فرهنگ گذاشته شد.
ناسیونالیسم به بسیج احساسات و عواطف ملی در راه وطن و رسیدن به اهداف مورد نظر سیاسی یا اقتصادی ملی اشاره دارد.ناسیونالیسم در واقع فداکاری در راه وطن را به اصول و برنامه ها تبدیل می کند . بدین ترتیب ملت گرایی یا ناسیونالیسم از وطن پرستی صرف که فداکاری در راه کشور یا ملت ، آن هم بدون داشتن برنامه عمل سیاسی است، متفاوت می باشد(احمدی،1388 :86).
دست کم از انقلاب 1789 فرانسه و مسلماً خیلی پیشتر از آن، ناسیونالیسم نقشی اساسی در تحولات سیاسی و اجتماعی جهان غرب داشته است. ناسیونالیسم را میتوانیم مسئول رویدادهایی بدانیم که دامنهی آن ها از پیروزیهای انتخاباتی تا سیاستهای مهاجرت، از انقلابها تا جنگهای داخلی و از[ جنبشهای] احیای قومی تا رویدادهای ورزشی کشیده شده. اما نسبتاً در همین اواخر است که ناسیونالیسم به یک حوزهی مطالعاتی مهم در علوم اجتماعی و علوم انسانی تبدیل شده، مثلاً در نظریههای کلاسیک مارکس، وبر، دورکهایم درباره جامعه اشارهها و ارجاعات پراکندهای درباره ناسیونالیسم میبینیم نه تحلیل مستمر و مداوم. یک دلیل عمدهی این غفلت،اعتقاد عمومی نظریه پردازان اجتماعی سده نوزدهم بود به این که ناسیونالیسم پدیدهای است گذرا که جای خود را به تدریج باید به انترناسیونالیسم یا نوعی جهان وطنگرایی رمانتیک بدهد.
1-2-7-1 انواع ناسیونالیسم:
تلاشهایی که برای تقسیمبندی انواع ناسیونالیسم صورت گرفته، از موضوعهای اصلی مبحث هویتهای ملی معاصر در حوزهی مطالعات فرهنگی بوده است. یکی از مستمرترین و مفیدترین تلاشها در این زمینه قول به تمایز میان ناسیونالیسم مدنی و ناسیونالیسم قومی بوده است. شکل های ناسیونالیسم مدنی بر سنن فرهنگی، زبان، مذهب و شیوه های زندگی مشترک تأکید میکنند و ممکن است بر اهمیت نیای مشترک یا «تبار خونی» به عنوان ملاک عضویت در یک اجتماع ملی نیز تأکید کنند. اما ناسیونالیسمهای قومی برعکس، تأکید بیشتری بر ویژگیهای قانونی- عقلانی میکنند و میگویند که هویت ملی حول نهادهای اصلی و کانونی شکل میگیرد و حاوی مؤلفهی اختیاری مهمی است. به بیان دیگر،اعتقاد به مشروعیت قوانین و قوانین اساسی را ویژگی مسلم تعلق ملی میشمارند(اسمیت،1377: 194).
قراین تاریخی نشان میدهند که ناسیونالیسمهای مدنی همتراز با فردگرایی یهودی-مسیحی، لیبرالیسم دنیا مدارانه (سکولار) و دولت شهر قرون وسطایی بودند. ناسیونالیسمهای قومی و مدنی تصورات کاملاً مختلفی درمورد قلمرو ارضی دارند. از منظر اولی مفهومی اسطورهای شده خون و خاک ممکن است در مواردی که معتقدند گروهی خاص وابستگی آبا و اجدادی به خاک دارد غالب شود در صورتی که از منظر دومی مسائل مربوط به قلمرو ارضی به تصورات مربوط به کشور ملی و حاکمیت قانونی ـ عقلانی ارتباط

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع استراتژی ها، نظام سیاسی، حقوق بین الملل، علوم سیاسی Next Entries مقاله با موضوع ناسیونالیسم، ایدئولوژی، خودآگاهی، نیروی انسانی