مقاله با موضوع فرزند پروری، خوداتکایی، خودتنظیمی، وضعیت اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

ارزش‌های والدین را در کودکان، تحت تأثیر قرار می‌دهند. آن‌ها دریافتند که کودکان والدینی که از رویکرد تربیتی عشق محور، استفاده می‌کردند در مقایسه با کودکان والدین شئ محور، احتمال بیشتری داشت که ارزش‌های والدینشان را درونی سازند. آن‌ها همچنین دریافتند که استفاده والدین از سبک تربیتی عشق محور، با ابراز خویشتن‌داری و خودتنظیمی همراه است.
دانشمند دیگری که درزمینه فنون انضباطی والدین و تأثیر آن بر رشد کودکان، واجد اعتبار است، مارتین هافمن51 است. Hoffman (1970؛ به نقل از, Spera 2005) خاطرنشان ساخته است که راهبردهای انضباطی والدین ممکن است دربردارنده استقراء باشد یا نباشد. او استقراء52 را به‌صورت «استفاده والدین از توضیح (استدلال) متناسب با اعمال، ارزش‌ها و رفتارهای انضباطی‌شان» تعریف کرده است. هافمن معتقد است که استفاده والدین از استقراء، کودکان را برمی‌انگیزد تا بر یادگیری دلایل پشت رفتارهای والدین، تمرکز کنند. علاوه بر این، هافمن تأکید دارد که استدلال کردن والدین، متناسب با اعمال انضباطی‌شان، می‌تواند دربردارنده توضیح دادن اثر رفتارهای کودک بر دیگران باشد و این، چیزی است که وی، آن را «استقرای معطوف به دیگران»53 می‌نامد. او معتقد است که این نوع استدلال، کودکان را قادر می‌سازد تا اثرات و پیامدهای رفتارشان بر دیگران (مثلاً همسالان، برادران و خواهران، معلمان) را درک کنند.
Spera (2005) به افراد دیگری اشاره‌کرده است که درزمینه شیوه‌های فرزند پروری به پژوهش پرداخته‌اند. وی برخی از کارهای این پژوهشگران و سبک‌های فرزند پروری مورداشاره آن‌ها را آورده است مثلاً بالدوین54 از سه نوع سبک با عنوان پاسخ‌دهنده / غیر پاسخ‌دهنده و دموکراتیک / مستبدانه و عاطفی / کناره‌گیر نام‌برده است. یا سیموندز55 از دو سبک پذیرا / طرد کننده و مطیع / سلطه‌گر را ارائه داده است.
بااین‌همه، شناخته‌شده‌ترین توصیف از سبک‌های والدگری، بر اساس پژوهش‌های بامریند قرار دارد.

2-1-4-2- نظریه دایانا بامریند
بامریند با مشاهده تعامل والدین با فرزندان پیش‌دبستانی در خانه و آزمایشگاه اطلاعات فراوانی درباره تجارب فرزند پروری جمع‌آوری کرد. وی دریافت که شیوه‌های مختلف فرزند پروری در دو بعد با یکدیگر متفاوت‌اند. بعد اول «توقع داری56». والدین استانداردهای بالایی را برای فرزندان خود تعیین می‌کنند و تأکیددارند که فرزندانشان به آن استانداردها دست یابند و بعضی دیگر از والدین از فرزندان خود توقع کمتری دارند و به‌ندرت سعی می‌کنند در رفتار فرزندان خود نفوذ داشته باشند. بعد دوم «پذیرندگی57» است. گروهی از والدین نسبت به فرزندان خود پذیرنده و قبول کننده هستند. همان‌طور که در جدول 1-2 نشان داده‌شده است ترکیب گوناگون دو بعد پذیرندگی و توقع داشتن چهار شیوه فرزند پروری را به وجود می‌آورد که پژوهش بامریند بر سه شیوه آن متمرکز است: مستبدانه، مقتدرانه و آسان‌گیر. چهارمین شیوه فرزند پروری یعنی طرد کننده را محققان دیگر موردمطالعه قراردادند (Berk، 1997؛ به نقل از بقائیان، 1390).
ناپذیر نده
پذیرنده
توقع
شیوه مستبدانه
شیوه مقتدرانه
شیوه متوقع
شیوه طرد کننده
شیوه آسان‌گیر
شیوه بی توقع
جدول 3-2 طبقه‌بندی دوبعدی سبک‌های والدگری (بقائیان، 1390)

2-1-4-3- انواع سبک‌های والد گری
2-1-4-3-1- سبک والدگری مقتدرانه
والدین قاطع، هم پذیرنده و هم پاسخ‌دهنده هستند و به‌صورت عقلانی و منطقی روی فرزندان خودکنترل داشته و به آن‌ها احترام می‌گذارند (, 2007 Shaffer & Kipp). از روش‌های انضباطی حمایتی بهره می‌جویند، واقعیت‌ها و بینش‌های شناختی بهتری را به کودکان خود منتقل می‌کنند. به‌منظور توافق با کودک از ارتباط کلامی استفاده کرده و تمایل به پذیرش دلایل کودک در رد یک رهنمود از خود نشان می‌دهند و اغلب برای مطیع سازی از استدلال و منطق بهره می‌جویند، نیازها و ویژگی‌های خاص کودک را می‌شناسند. آنان معیارهای مشخصی برای فرزندان در نظر می‌گیرند و فرزندان را به فردیت و استقلال تشویق می‌کنند (Baumrind,1991؛ به نقل از Darling, 1999). برخی محققان معتقدند که مطلوب‌ترین نتایج فرزند پروری با فرزند پروری مقتدرانه در ارتباط است. این والدین فرزندانی پرورش می‌دهند که ازنظر هوش و هم به لحاظ اجتماعی کارآمد، مسئولیت‌پذیر، هدفمند، خود نظم و اهل مشارکت بوده و در تکالیف جدید اعتمادبه‌نفس دارند (,2002 Heaven et al). همچنین این گروه از فرزندان عزت‌نفس بالا داشته و نیز آن‌ها کنجکاو و علاقه‌مند به پیشرفت هستند و معمولاً دارای ویژگی شخصیتی برون‌گرد و وظیفه‌شناس هستند (,2008 Desjadins et al).
فرزندان والدین قاطع گرایش بیشتری به خوداتکایی و خویشتن‌داری داشته و خواستار کشف و جستجو هستند و نسبت به سایر گروه‌ها بیشتر متقاعد می‌شوند، یعنی نسبت به معیارهای مشخص در مورد چرایی پاداش و تنبیه آن توجیه شده و پذیرش بیشتری نسبت به مقررات اجتماعی دارند. دختران نسبت به پسران مستقل‌تر و پسران ازلحاظ اجتماعی مسئولیت‌پذیرند (,2002 Heaven et al).

2-1-4-3-2- سبک والد گری مستبدانه
این والدین ازنظر درخواست‌کنندگی و دستور دادن در سطح بالایی هستند اما پاسخ‌دهنده نیستند، اطاعت گرا و سلطه‌طلب بوده و واضع قوانین هستند. انتظار دارند دستوراتشان بدون توضیح اطاعت شود. سخت‌گیری بدون حمایتی را اعمال می‌کنند و علاقه‌ای به مذاکره و تعامل با فرزندان را ندارند (Darling, 1999). این والدین به تلاش کودک برای حمایت و توجه بی‌تفاوت‌اند و به‌ندرت از تقویت مثبت استفاده کرده و برای کنترل از شیوه‌های ایجاد ترس استفاده می‌کنند. فرزندان این شیوه فاقد مهارت‌های اجتماعی هستند و عزت‌نفس پایینی داشته و قدرت برقراری ارتباط با همسالان را ندارند (,2002 Alizadeh & Andries). آن‌ها معمولاً وابسته بوده و فاقد کنجکاوی خلاقانه و خودانگیخته هستند و مکان کنترل بیرونی دارند. این کودکان برای اجتناب از تنبیه، نمرات تحصیلی خود را به والدین نشان نمی‌دهند. سبک مستبدانه فرزندان با نوروز گرایی فرزندان در ارتباط مستقیم بوده و موجب بروز اضطراب به علت عدم اعتماد به خود در آن‌ها می‌گردد (,2003 Wolfrad et al). بامریند معتقد است این نوجوانان از افسردگی، ابتکار عمل پایین، بی‌هدفی و سوءظن در دوران بلوغ رنج می‌برند. فرزندان این سبک غالباً دچار تعارض بوده و نوسانات خلقی داشته و در مدرسه عملکرد خوبی ندارند و نیز ناراضی و منزوی و بی‌اعتماد هستند (,Baumrind 1991؛ به نقل از Darling (1999,.

2-1-4-3-3- سبک والد گری سهل وگیرانه
این والدین ازنظر پذیرندگی و پاسخ دهندگی در سطح بالا، اما ازنظر درخواست‌کنندگی و کنترل در سطح پایینی هستند و کمترین فشار را به فرزندان اعمال می‌کنند و هیچ قاعده و قانونی را در خانه اعمال نمی‌کنند (,2007 Shaffer & Kipp). این والدین به‌عنوان الگویی که بخواهند کودکان را شکل دهند و در آن‌ها تغییر به وجود آورند محسوب نمی‌شوند و خودگردانی را تا حد زیادی جایز دانسته و از برخورد اجتناب می‌کنند (Baumrind 1991,؛ به نقل از,Darling 1999). این والدین شاید خود والدین سخت‌گیر داشته‌اند و یا تحت استرس هستند. فرزندان این خانواده‌ها کمتر در یادگیری شرکت داشته و وضعیت تحصیلی خوبی ندارند ولی خودپنداری در آنان مثبت است. کودکان و نوجوانان این خانواده‌ها عزت‌نفس و مهارت اجتماعی بالاتری داشته و می‌توانند روابط گرم‌تری با والدین خود داشته باشند و افسردگی نیز در آن‌ها کمتر است (,Darling 1999). این فرزندان رشدنیافته‌تر بوده و خودکنترلی و خوداتکایی کمتری نیز دارند. آن‌ها به دلیل محبت و حمایت افراطی در کودکی، در نوجوانی نیز چشم به حمایت دیگران دارند و در صورت نبود حمایت مناسب، مضطرب می‌شوند (,2002 Alizadeh & Andries).

2-1-4-3-4- سبک والدگری مسامحه کارانه
Maccoby & Martin (1983؛ به نقل از آرین، 1383) چهارمین شیوه فرزند پروری را تحت عنوان مسامحه‌کار و یا بی‌توجه را به سبک‌های والد گری فوق اضافه کرده‌اند. این شیوه والدینی را توصیف می‌کند که برخی اوقات به علت فشارهای روانی یا افسردگی سرگرم نیازهای خود می‌شوند و نیازهای فرزندشان را مورد غفلت و بی‌توجهی قرار می‌دهند. این شیوه فرزند پروری با اختلالات رفتاری متعدد در کودکی و نوجوانی مرتبط است. والدین بی‌توجه معمولاً بی‌تفاوت، بی‌کفایت، بی‌مسئولیت و ازنظر هیجانی کناره‌گیر هستند. جو خانوادگی معمولاً آشفته است و افراد در حال کنار آمدن و رفتن هستند. این والدین از فرزندان خود فاصله می‌گیرند، ممکن است عیب‌جو یا کم‌حرف باشند. اغلب این والدین در کودکی مورد بی‌توجهی قرار گرفتند و افسرده بوده یا احساس ناامیدی می‌کنند. ممکن است دچار عقب‌ماندگی ذهنی باشند یا درباره نیازهای فرزندان اطلاع چندانی نداشته باشند، بسیاری از آن‌ها گرفتار سوءمصرف مواد هستند. اغلب این کودکان موقع تولد کم‌وزن هستند. این مسئله ممکن است با وضعیت اقتصادی، اجتماعی خانواده و نداشتن مراقبت کافی قبل از تولد رابطه داشته باشد.
این‌گونه والدین در بازخواست کنندگی و پاسخ‌گو بودن در سطح پایینی قرار دارند. این والدین نه توقعی از فرزندان دارند و نه عشق و محبت و پاسخگویی به نیازهای آنان دارند. نوجوانان و جوانان والدین بی‌تفاوت و رها کننده کمترین میزان سازگاری را در مقایسه با هر سه گروه نوجوانان خانواده‌های موردبحث دارند. این گروه از نوجوانان و جوانان به‌خصوص ازنظر پیشرفت تحصیلی، ارتباط اجتماعی، مشکلات رفتاری و سطح غمگینی درونی شده، بر اساس مطالعات انجام‌شده بدترین وضع را داشته‌اند. این کودکان استقلال رأی نداشته و بی‌هدف بوده و ازنظر عاطفی افرادی گسیخته و بی‌علاقه که کنترلی بر هیجانات خود ندارند، می‌باشند (لطف‌آبادی، 1379).

2-1-4-4- مناسب‌ترین سبک والد گری
شیوه مقتدرانه موجب پایداری بسیار و شایستگی کودک می‌شود که به اعتقاد بامریند همین باعث رشد فوق‌العاده است که البته نتایج تحقیقات هم نشان می‌دهد که مطلوب‌ترین نتایج تحولی با فرزند پروری مقتدر همراه است که دو ویژگی شخصیتی کلیدی دارد: تعیین حدود در مورد رفتار کودک و پاسخ‌دهی به نیازها و رفتارهای کودک به گرمی. والدینی که درست می‌شنوند و به‌خوبی پاسخ می‌دهند فرزندانی بار می‌آورند که هم ازنظر هوشی و هم به لحاظ اجتماعی کارآمد هستند. اهمیت تربیت اعمال‌شده توسط والدین و نگهداری آن‌ها از فرزندانشان، همراه با گرمای محبت در یک مطالعه طولی در مورد 76 نفر چهل‌ویک‌ساله که از پنج‌سالگی موردمطالعه قرارگرفته بودند به‌وضوح آشکار شد، دانش‌آموزانی که مادران خونگرم و عاطفی داشتند یا پدری با این ویژگی در پنج‌سالگی از آن‌ها مراقبت می‌کرد معتقد به ازدواج‌های شاد و پایدار بودند و در سنین میان‌سالی، دوستی‌های نزدیک با دیگران داشتند (,2003 Morris). حال این سؤال مطرح می‌شود که چرا فرزند پروری مقتدر چنین نتایج خوبی به بار می‌آورد؟ چندین توضیح برای پاسخ به این سؤال وجود دارد: 1- این‌که وقتی والدین انتظار رفتار سنجیده و پخته از فرزندشان داشته باشند آن‌ها به‌وضوح وظایفی را که هر فرد نسبت به دیگران دارد مشخص می‌کنند و هر کس تکلیف خود را در گروهی که زندگی می‌کند می‌داند. 2- این‌که وقتی خواسته‌های والدین همراه با توضیحات منطقی باشد کودکان بسیار راحت‌تر محدودیت‌هایشان را می‌پذیرند و رفتار خود را بر اساس این محدودیت‌ها تنظیم می‌کنند. 3- این‌که وقتی والدین پاسخ کودک را به‌حساب بیاورند و محبت خود را ابراز کنند بچه‌ها نیز احتمال دارد که این حس کنترل بر رفتار و اعمالشان را به دست آورند، محبت خود را ابراز کنند و بالاتر از این‌ها احساس کنند که وجود آن‌ها برای دیگران مهم است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که شیوه فرزند پروری مستبدانه همبستگی مثبتی با کنترل و همبستگی منفی با استقلال دارد اما شیوه مقتدرانه همبستگی مثبتی را با سازمان‌دهی پیشرفت و جهت‌گیری عقلانی نشان می‌دهد، شیوه سهل گیر هم همبستگی منفی با سطح کنترل و سرعت و سطحی از مهارت‌های خودتنظیمی دارد. تحقیقات Steinberg (1967؛ به نقل از دوکوهکی، 1388) نیز

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع تاب آوری، معنای زندگی، خودکارآمدی، توانمندسازی Next Entries مقاله با موضوع فرزند پروری، یشرفت تحصیلی، پیشرفت تحصیلی، خودکنترلی