مقاله با موضوع دریای سرخ، فعل مضارع، معنای اصلی، حقیقت امامت

دانلود پایان نامه ارشد

فیهم رسولا)6 [خداوند بر مؤمنان منت نهاد [= نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری برانگیخت] و (و نرید ان نمن علی‌الذین استضعفوا فی‌الارض و نجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین)7[ و ما اراده كرده ایم كه بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.]
در آیه نخست، از نبوت بافعل ماضی سخن می‌گوید: “خدا منت نهاد” زیرا نبوت تمام شدنی است – هر چند اصل دین ماندنی است-، اما در آیه دوم درباره امامت فعل مضارع به کار می‌برد که تدریج و استمرار را می‌فهماند، گویا می‌فرماید: ما هماره برای مردم امامان معصوم نصب می‌کنیم و مستضعفان زمین را به امامت می‌رسانیم”. فعل مضارع، نشان می‌دهد که هرگز زمین بی‌امام نیست و تا بشر و جوامع انسانی در زمین هستند، به پیشوایان معصوم نیاز دارند.
امامت، این منت الهی همواره می‌ماند و مردم از آن بهره‌مند و در هر عصری دارای امامی معصوم‌اند که در ملکوت عالم بزرگ است، گر چه در زمین مستضعف باشد، و آنان که در باطن عالم ضعیف و حقیرند، هرگز به این مقام منیع بار نمی‌یابند، هر چند در زمین بزرگ پنداشته شوند.
هر که برترین الطاف الهی را نشناسد و آن را نعمت نداند، از ادراک ظرایف و لطایف آن محروم خواهد ماند، آن گاه نه تنها خویش را از ثمراتش بی‌بهره می‌گذارد، در برابر نعمت‌‌شناسان شاکر به معارضه برخواهد خاست و منکرانه چنین خواهد گفت که شیعیان جعفری بر‌آن‌اند که امامت لطف خداست و لطف، ضرورتاً از ذات اقدس ربوبی صادر می‌شود و “یجب عن‌الله” است، بنابراین همواره امامی مشهود یا مستور موجوداست. اگر بپذیریم امامت لطف باشد، آنچه شما باور دارید هرگز لطف نیست، امامی که او مردم را و مردم او را نمی‌بینند، رابطه مردم با او گسسته و دسترسی‌اش مقدور همگان نیست، لطف نیست، آنچه به زعم شما، لطف خواهد بود، امامی زنده، حاضر و ناظر است که مردم او را ببینند و نیازهای خود را بااو در میان گذارند. او نیز اداره امور مردم را به عهده گیرد و به پرسش‌های علمی و عملی جامعه پاسخ دهد و دشواری‌ها را برطرف کند، بنابراین اگر قاعده لطف هم صحیح باشد و ما کبرای قضیه را بپذیریم، صغرای آن پذیرش ناپذیر است.
گر چه چنین حرفی بر پایه جهل از حقیقت امامت در مکتب جعفری استوار است، سخن محقق طوسی… در شرح تجرید با تمام ایجازش پاسخی جامع به این تشکیک است. او می‌گوید که وجود امام، لطفی است و تصرفش(در امور مسلمین به امر یا نهی یا تصدی) لطف دیگر و غیبت امام و عدم تصرف آن حضرت از ناحیه ماست و به دیگر سخن، وجود امام هر چند هم مستور باشد، لطف الهی و منت عظیم خداست.8
آن صاحب بصیرتی که می باید نبوت و امامت منت خدای سبحان و لطف عظیم اوست، امامت را می‌شناسد، در نتیجه امام‌شناس هم می‌شود، سپس از او پیروی می‌کند و سرانجام در پرتو انوار ولایت، حیات معنوی که حقیقت آب زندگانی است، از درون جانش می‌جوشد.
آب زندگانی چونان باران و برف نیست که از آسمان ببارد، یا همچون چشمه از زمین بجوشد، بلکه از درون جان سرچشمه می‌گیرد و از دل می‌جوشد، از این رو عالمان عامل هماره زنده‌اند: هلک خزان الاموال و هم أحیاء، العلماء باقون مابقی الدهر.9[گردآورندگان دارایی ها در همان حال که زنده اند، مرده اند و دانشمندان پایدارند تا روزگار پایدار است.جسم های آن ها گم شده اما نقش هایشان بر صفحه دل ها موجود است.].
زراندوزان به ظاهر زنده و به باطن مرده‌اند، ‌چون حیاتی گیاهی و حیوانی دارند نه انسانی، اما عالمان راستین و مردان پاک بعد از مرگ هم زنده‌اند، زیرا از حیات انسانی حظی برده‌اند و از درونشان چشمه آب زندگی جوشیده است.
پس از نزول آیه(النّبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم واُولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض10)[ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها محسوب می شوند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرّر داشته اولی هستند]، مردم تفسیر آن را از رسول گرامی پرسیدند. آن حضرت فرمود: «السّمع والطّاعة»11 ؛ یعنی من دو سِمَت دارم: یکی رسالت که بر اساس آن احکام الهی را نقل و خود نیز به آن عمل می‏کنم، دیگری ولایت و امامت و رهبری جامعه؛ من فرمانده جنگ و صلح هستم و مسائل کشوری و لشکری بر عهده من است. فرمانم را باید اطاعت کنید. «اولی بالمؤمنین» یعنی قلمرو ولایت همه مؤمنانند؛ «بأنفسهم وأمو آلهم و حقوقهم».
پیامبر اکرم‏ در غدیر خم ابتدا معارف و اصول دین را بازگو کرد و همگان به آن اقرار کردند. سپس آیه «ألنّبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم»12 را تلاوت کرد و از حاضران اقرار گرفت: «ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم»13. آنگاه فرمود: هر کس صاحب اختیار خویش است، امّا پیامبر والی، متولّی، ولی و أولی بر همه است؟ اولویت(أولی) در آیه سوره احزاب و در سخن پیامبر اکرم‏ تعیینی است، نه تفضیلی. اگر گفته شود دیگری نیز می‏تواند این کار را انجام بدهد، ولی زید أولی است، این افعل تفضیل است، ولی أفعل تعیین مثل ﴿اُولوا الأرحام بعضهم أولی ببعضٍ﴾14 که معنایش این نیست که در ارث همگان مساوی‏هستند، لیکن طبقه اوّل سزاوارتر است، بلکه بدین معناست که با بودن طبقه اوّل، ارث به طبقه دوم نمی‏رسد و هم‏چنین با بودن طبقه دوم به طبقه سوم نمی‏رسد.
بنابراین، چون اولویت تعیینی است، با بودن پیامبر انسان صاحب اختیار نیست؛ نه این که ما صاحب اختیار خود هستیم و پیامبر نیز صاحب اختیار ما است، ولی بهتر است که او کارهای ما را اداره کند که آن اولویت تفضیلی است، نه تعیینی. پس معنایش این است که وقتی پیامبر چیزی را اراده کرد، انسان در برابر او حقی ندارد. مردم در کارهای شخصی خود، بر خود سلطه دارند، ولی هنگامی که در تحت رهبری رسول اکرم‏ قرار گرفتند، حرف اول و آخر را رسول گرامی می‏زند. پیغمبر اکرم‏ در غدیر همین استفاده را از حدیث غدیر بردند.
گفتار دوم: واژه شناسی
در این قسمت ضرورت دارد تا به معنای لغوی و اصطلاحی واژه هایی پرداخته شود که ارتباط مستقیم ونزدیک به موضوع مورد بررسی این نوشتار دارد وآنها عبارتند از:
1. غدیر خم
غدیر
ریشه اصلی آن از «غادرت الشئ» یعنی فلان چیز را ترک کردیم است. غدیر بر وزن فعیل و به معنای مفعول(یعنی ترک شده) است گویا سیل و یا آب باران مقداری از آبشان را در جائی همانند برکه و آبگیر ترک می کند و آن آب تشکیل برکه می دهد.
حموى در معجم البلدان گوید: غدیر أصله من غادرت الشى‏ء اذا ترکته15
در لسان العرب آمده: الغدیر: القطعه من الماء یغادرها السیل أى یترکها16
در مجموع یعنی قطع ه‏اى از آب است که سیل آن را به‏ جا مى‏ گذارد.
از مجموع معانی مختلفی که در فرهنگ های عربی برای غدیر ذکر کرده اند می توان تعریف زیر را به دست آورد: غدیر، آبگیر و محل پست طبیعی زمین است که آب باران یا سیل در آن جمع می شود و معمولاً آب آن تا فصل گرما نمی ماند. جمع کلمه ی غدیر به 4 صورت می آید: غُدر، غُدًر، أغدرُه، غُدَران. درباره ی علت نام گذاری«آبگیر» به «غدیر» که صفت مشبهه است، به دو جهت ذکر کرده اند:
1. به معنای اسم مفعول از «مُغادَرَه؛ رفتن و باقی گذاشتن» و منظور آن است که سیل، آبگیر را پر می کند و آن را با آبش رها می کند و می رود.
2. به معنای اسم فاعل از «غَدْر؛ حیله و مکر» حیله گر. منظور آن است که آبگیر با آب فراوانی که دارد، هنگام شدت احتیاج، آبش تمام می شود. 17
معنای اصطلاحی غدیر
در مسیر سیل هایی که در غرب عربستان از سمت شرقی تا دریای سرخ ادامه می یابد، آبگیرهای متعددی وجود دارد که با عبور سیل در هنگام بارندگی، آب در آن ها باقی می ماند و برکه هایی را تشکیل می دهد که مردم منطقه تا مدت ها از آب آن استفاده می کنند. این برکه ها که در عربی«غدیر» نامیده می شود-در آن سرزمین خشک، ارزش فوق العاده ای دارد و بعد از باران، آب ذخیره ی آن مورد استفاده مسافران قرار می گیرد. 18
خم
فیروزآبادى در قاموس المحیط آورده: خمّ: بئرٌ حفرها عبد شمس‏بن عبد مناف بمکه19
خم چاهی است که عبد شمس بن عبد مناف انرا حفر کرد.
خم: قفس پرندگان20
ابن منظور گوید: خم، غدیر معروف بین مکه و المدینه بالجحفه، و هو غدیر خم21
لذا خم آب گیرى معروف بین مکه و مدینه در منطقه جحفه مى‏ باشد.
خم به معنای پاکیزگی است. قلب مخموم یعنی دلی پیراسته از حسد، شاید آبی که در آن جمع می شود پاکیزه و شایسته نوشیدن بود. همچنین گردهمایی حجاج در بازگشت از سفر معنوی حج، در آن مکان، بدین مناسبت بوده که در منطقه لبریز از نعمت حیات(آب) و پالوده از هرگونه آلودگی، برترین نعمت الهی یعنی ولایت به مردم عرضه شود و آنان نیز با پیراسته جانی آن را بپذیرند و هرگز حسدورز نباشند. 22
یاقوت در معجم البلدان از زمخشری نقل کرده است:
«خم» نام مرد رنگرزی بوده که آبگیر بین مکه و مدینه به او نسبت داده شده است و سپس از صاحب مشارق نقل می کند که گفته است: «خُم» اسم مجموعه درختانی در آنجاست و در آن آبگیری است که به خُم نسبت داده می شود23
غدیر خم
جوهرى در صحاح آورده: غدیر خم: اسم موضع بین مکه و المدینه بالجحفه24
در تاج العروس آمده: غدیر خم على ثلاثه امیال بالجحفه25
غدیر خم در سه میلی جحفه است.
غدیر خم نام مکانى است بین مکه و مدینه در منطقه جحفه
موقعیت جغرافیایی غدیرخم
اهل لغت و جغرافی نویسان و تاریخ نگاران، محل غدیرخُم را بین مکه و مدینه دانسته اند. 5 در راه مکه تا مدینه، در 200 کیلومتری مکه و 300 کیلومتری مدینه، برکه ی آبی به نام «خُم» وجود داشت که با عنوان «غدیرخُم» شناخته می شد.
بین دو رشته کوه در شمال و جنوب، این آبگیر از شرق به غرب کشیده شده و تا دریای سرخ امتداد داشت و در مسیر سیل به صورت زمینی هموار در آمده بود. درختان بیابانی «سَمُر» که به فارسی «کنار» گفته می شود، به صورت متفرق در این مسیل به چشم می خورد. در یک سوی این زمین هموار، برکه ی بزرگ غدیرخُم قرار گرفته بود. موقعیت خاص این غدیر در آن بود که آبش در طول سال خشک نمی¬شد و از این جهت، متمایز از سایر برکه¬ها بود. از همین رو درختانی چند در کنار آن روییده بود و محل معروفی برای استراحت مسافران خسته بود 26. در مناطق مختلف غدیرهای زیادی در مسیر سیل ها وجود دارد که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شوند. این غدیر هم برای شناخته شدن از غدیرهای دیگر به نام «خم» نامگذاری شده است. 27
به هر حال آنچه که مشخص است این است که اختلافی درباره ی این که غدیرخُم بین مکه و مدینه است وجود ندارد، و اگر هم بحثی باشد بر سر تعیین مکان دقیق آن بین این دو شهر است. اکثریت قائلند که غدیرخُم در جحفه است، و قطعاً منظورشان این است که غدیرخُم در وادی جحفه قرار دارد، نه روستای جحفه که میقات است. دلیل این مطلب، مسافتی است که بین جحفه و غدیرخُم تعیین می کنند و معنایش مغایرت جحفه با غدیرخُم است که فاصله ی بین آن دو در نظر گرفته می شود.(وادی جحفه از غدیرخُم آغاز می شود و به دریای سرخ منتهی می گردد و به این ترتیب، غدیرخُم جزئی از وادی جحفه می شود).28

2. مولی و واژه های هم‌ردیف
ولی، مولی، اولی، ولاء، وَلایت، وِلایت وامثال آنها، همه از ماده ی(و ل ی) اشتقاق یافته است. این واژه، از پر استعمال ترین واژه های قرآن کریم است که به صورت های مختلفی به کار رفته است در 124 مورد به صورت اسم و12مورد، در قالب فعل بکار آمده است. 29
معنای اصلی این کلمه، چنان که راغب در المفردات گفته است، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگری است، به نحوی که فاصله ای در کار نباشد به همین مناسبت طبعاً این کلمه در باره ی قرب و نزدیکی به کار رفته است، اعم از قرب مکانی وقرب معنوی، وباز به همین مناسبت درباره ی دوستی، یاری و معانی دیگر استعمال شده است، چون در همه ی این ها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد.
راغب راجع به کلمه ی «ولایت» از نظر استعمال می گوید: وِلایت به کسر واو، به معنی نصرت است و اما وَلایت به فت

پایان نامه
Previous Entries مقاله با موضوع امام صادق، هدایت و رهبری، نظام اجتماعی، تاریخ اسلام Next Entries مقاله با موضوع قبایل عرب